تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۶  ، 
کد خبر : ۲۲۶۸۳۱

پاسداری قانون اساسی (بخش سوم)


در یادداشتهای گذشته آمد که شکست سیاسی ضد‌ انقلاب و سقوط رژیم منحط کهن گذشته و پیروزی انقلاب، تغییر جامعه و تبدیل آن به یک جامعه مقبول و یا مطلوب هرگز ناگهانی و با جهش نخواهد بود. بلکه عبور از یک دوره انتقالی تدریجی اجتناب‌نا‌پذیر است. برای اداره جامعه بعد از انقلاب بمنظور نابودی تمامی ریشه‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دوران گذشته و ارشاد و هدایت جامعه بسوی وضع مطلوب دو فلسفه سیاسی و یا نگرش و طرز برخورد و تلقی وجود دارد. یکی فلسفه سیاسی که معتقد به سلطه و هژمونی حزب و سازمان و طبقه واحد بر جامعه است و دیگری فلسفه سیاسی «جامعه باز و آزاد» که حضور فعال همه مردم را، که انقلاب به آنها تعلق دارد، در صحنه اقدامات و عملیات و تصمیم‌گیریها ضروری و لازم میداند.
قانون اساسی میهن اسلامی ما بدلیل ویژگی مکتبی‌اش و همچنین سرشت رهبری انقلاب، که عدم حضور یک سازمان واحد رهبری‌کننده میباشد، مخالف هرگونه انحصار‌طلبی، سلطه‌ گروهی بر جامعه، بوده و آنرا محکوم کرده است.
این روزها بروز اختلاف‌ نظرات درون جبهه معتقدین به انقلاب اسلامی بالا گرفته است، بخشی از این درگیریها محصول خلقیات و ذهنیات و نفسانیات این عناصر است. ولی در ماورای تاثیر خلقیات و نفسانیات اشخاص، این درگیری‌ها متاثر از اختلاف نظر اساسی در اداره جامعه بر محور دو فلسفه سیاسی ذکر شده در بالا و نتیجه آن میباشد.
طرز تفکر اول که معتقد به جامعه بسته، کنترل تمامی رویدادها و هدایت جامعه، از بالا، بسوی «سوسیالیسم» از طریق ایجاد دیکتاتوری «پرولتاریا» یا «مستضعفین»‌ یا «صلحا» می‌باشد، اساسا یک اندیشه مارکسیستی است و بعضا متاثر و ملهم از آنست و هرگز جائی در اسلام ندارد. پذیرش حاکمیت الله هرگز بمعنای «دیکتاتوری و استبداد»‌ از هر نوع پرولتاریائی آن یا نوع مستضعفان و یا «صلحا» نیست. حاکمیت الله، بمعنای قبول تبعیت از طبیعی‌ترین قوانینی است که بر انسان حاکم باید باشد. یعنی بازگشت به فطرت الهی.
یعنی عمل به فطرت، یعنی رها شدن از تمامی اسارت‌هایی که انسانرا از «خود بیگانه» و یا به تعبیری «الینیه» می‌سازد و بقول برادر شهید بزرگوارمان علی شریعتی یعنی بازگشت به فطرت خویش، یافتن خویشتن خویش، تبعیت از «خویشتن خویش» یا فطرت الهی است و هرگز بمعنای استبداد نیست. تحقق و استقرار جامعه اسلامی مقبول با قبول یک جامعه باز با تمامی مشکلاتش، که انسانها خود آزادانه می‌اندیشند و آزادانه انتخاب می‌کنند، و مشمول بشارت الهی هستند که همه اقوال را می‌شنوند و سپس بهترین را انتخاب می‌کنند، و در آن اصل لااکراه فی‌الدین تحقق یافته است، عینیت می‌یابد.
قبول هر کدام از این دو فلسفه سیاسی ذکر شده در بالا، و چگونگی حرکت جامعه بسوی وضع مقبول و یا مطلوب بستگی به آن دارد که جهان‌بینی شما چیست و براساس آن «تئوری انقلابی»، مورد قبول شما کدام است. سرشت انقلاب شما چیست؟
در نیم‌قرن گذشته جهان، جنبش‌هایی که براساس اندیشه مارکسیستی توانسته‌اند تغییرات رادیکال در روابط جامعه، در ابعاد گوناگونش بوجود آورند، براساس سه نوع تئوری انقلابی عمل کرده‌اند. و عملکرد انقلاب، در دوران بعد از پیروزی دقیقا و مستقیما بستگی به «سرشت انقلاب آنان» و تئوری انقلاب داشته و دارد.
در روسیه شوروی، انقلاب بموجب تفسیر لنین، یک «جهش و یا یک خیزش» است. بهمین دلیل این تئوری به تئوری «خیزش لنینی» از انقلاب شناخته شده است.
در تعریف لنینی‌ از انقلاب، کمونیست‌ها انقلاب نمی‌کنند. جهش یا انقلاب وقتی صورت می‌گیرد که اوضاع و احوال درونی جامعه و نابسامانی و نارضایتی‌ بحدی برسد که نیروهای حاکم دیگر نتوانند بر مردم حکمرانی کنند و مردم حاضر نباشند یعنی نتوانند که دیگر حکم حاکم را بشنوند و اجرا کنند، در چنین شرایطی تغییر انقلابی رخ خواهد داد و حزب کمونیست باید آماده بوده باشد تا وارد صحنه شده و با یک خیزش رهبری انقلاب را در دست بگیرد، تا مبادا بدست «بورژوازی ملی! و لیبرالها!» بیفتد که انقلاب را منحرف سازند!!.
در این تئوری، این اکثریت نیست که انقلاب میکند. این اقلیت است که با تحرک فوق‌العاده خود،‌ قدرت را در دست می‌گیرد و به تعبیر لنین «هژمونی حزب طبقه باصطلاح کارگر» را تحقق می‌بخشد. در چنین تفسیری از انقلاب، حزب حاکم بعد از در دست گرفتن قدرت برای حفظ آن و اداره جامعه، بصورتی که خود آنرا «صلاح» میداند، تنها از طریق استقرار دیکتاتوری وارد عمل خواهد شد. کمونیست‌ها، چون خود را «طبقه کارگر» می‌دانند، دیکتاتوری خود را با قید «دیکتاتوری پرولتاریا» مزین می‌سازند. چنین طرز تفکری، و چنان انقلابی با آن سرشت، نمی‌تواند بدون دیکتاتوری ادامه حیات بدهد. در این طرز تفکر، حزب کمونیست، خود را تنها دلسوز جامعه طبقه کارگر میداند و لذا تبرعا، به نمایندگی از طرف طبقه کارگر همه چیز را در ید قدرت خود می‌گیرد و هر کس را که مخالف باشد می‌کوبد و از سر راه بر‌میدارد.
در چنین نظامی آزادی‌های سیاسی ـ اجتماعی از بین میرود ـ تمامی آن آزادی‌هائی که برای ارتقاء و تعالی انسانها ضروری و لازم است مطرود و نامطلوب شده و بعنوان «آزادی‌های سبک غربی، دموکراسی، لیبرالیستی غربی»، محو و نابود می‌شوند، به بهانه حفظ و استمرار «انقلاب» حفظ «وحدت خلق» مخالفین یکی پس از دیگری سرکوب می‌شوند. دایره این استبداد جدید سیاسی که زیر پوشش «خلق و طبقه کارگر» پنهان میگردد، ابتدا هر کس را که خارج از حزب و گروه سیاسی حاکم باشد شامل میشود ولی در همانجا متوقف نمی‌گردد.
ماهیت و سرشت «تکاثر قدرت» آنچنان است که بزودی القاب و کلمات چماق شده، به داخل و درون حزب نیز رسوخ می‌کند. و تئوری هژمونی حزب طبقه کارگر به هژمونی یک گروه معین در داخل حزب حاکم و سپس به شخص معین تبدیل می‌گردد. این همان روند معروف طرد و محکوم شده «استالینیزم» است. کسانی که ندانسته به این تئوری،‌ حتی زیر پوشش اسلامی‌اش «تمسک» می‌جویند، آنرا خیر و صلاح جامعه‌ اسلامی، معرفی میکنند، به سرنوشت همه همرزمان و همسنگران رهبری حزب نگاه کنند، که چه شد؟‌ سرنوشت اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی را مطالعه کنید، استالین با شیوه‌های خاص خود، تک‌تک آنها را، بدست عوامل خود، بریا و یارانش، سر به نیست کرد. مردم اولیه بهای سنگینی از بابت تکاثر قدرت حزب و استالین پرداختند.
مع‌الاسف، اندیشه مارکسیستی، از نوع استالینی‌‌‌‌‌‌اش امروز ندانسته اذهان برخی را پر کرده است. نه تنها روشها و شیوه‌ها، بلکه حتی واژه‌ها، از مارکسیسم ـ لنینیسم به عاریت گرفته شده است.
کلمه لیبرالیسم که این روزها خیلی «مد» شده است و کسانی که حتی معنای آنرا هم نمی‌دانند بصورت چماقی برای سرکوب مخالفین خود بکار میبرند، یک واژه مارکسیست ـ لنینیستی است که تنها در قاموس فرهنگ سیاسی همان جهان‌بینی معنا و مفهوم دارد. در فرهنگ اسلامی ما، چنین مفهومی هرگز وجود ندارد. در جنبش مارکسیستی و حزب کمونیست روسیه نیز مفاهیمی چون لیبرالیسم، و «دموکراسی» و نفی تخصص! وقتی چماق شد،‌ که در درون حزب عده‌ای با استقرار هژمونی گروهی قدرت‌طلب و انحصارگر، به مخالفت برخاستند. و حاضر به قبول دیکتاتوری نشدند.
جناح حاکم بر حزب، این مخالفین خود را با چماق «لیبرالیسم» سرکوب نمود. اینها به لیبرال‌ها مشهور شدند که به تعبیر لنین و استالین لیبرال‌ها بقایای «بورژوازی ملی» و خرده‌بورژوازی هستند، که با تبلیغ «دموکراسی غربی» می‌خواهند مانع استقرار حاکمیت «طبقه کارگر» (یعنی هژمونی کمونیست‌ها) بشوند به کار بردن کلماتی از قبیل «لیبرالیسم، بورژوازی ملی ـ و سازشکار» اینها همه محصول تفکر مارکسیستی است.
آن مسمانانی که این واژه‌ها را ندانسته و نفهمیده چون نقل و نبات در محاورات سیاسی خود بکار میبرند و هر برادر مسلمانی را، صرف‌نظر از سالیان دراز صداقت اسلامی‌اش و خدمتش به انقلاب با چماق و برچسب «لیبرالیسم» می‌کوبند بهتر است بدانند که ندانسته و ناخودآگاه مبتلی به اندیشه التقاطی هستند، التقاط در اندیشه سیاسی.
چقدر جای تاسف است که گروههای اسلامی بدون توجه،‌ تحت تاثیر ادبیات مارکسیستی به مصرف و نشخوار این واژه‌ها می‌پردازند. جالب آنست که نویسنده‌ای در یک روزنامه اسلامی حتی اصطلاح «لیبرال اسلامیک» را برای هجوم و حمله سیاسی تبلیغاتی علیه گروههای مخالف خود بکار برده است.
گردانندگان این روزنامه در حالیکه درک و فهم اسلامی را تنها و تنها منحصر به خود می‌دانند و هیچکس را جز خود مسلمان و پیرو خط امام نمیدانند، و آنچنان خودمحوربین هستند که جز خودشان بقیه را یا در خط گرایش به غرب و یا در خط گرایش به شرق متهم می‌کنند، بعنوان نمونه همین اصطلاح «لیبرال اسلامیک» از کجا آمده است. مگر نه این است که نویسنده آنچنان در بحر افکار غربی (مارکسیستی‌ و غیر آن) غوطه‌ور شده است که حتی در نوشتن غربی و مارکسیستی می‌اندیشد و برای بیان مقاصد و نیات خود و القاء آنها به خوانندگانش به تنگنا می‌افتد. به اصل مفاهیم خارجی، که ذهنش را انباشته ساخته است متوسل میشود.
پس از پیروزی انقلاب شکوهمند ایران، دولت موقت براساس برنامه سیاسی امام ماموریت اداره امور مملکت را در دست گرفت. رئیس دولت موقت و اکثریت اعضای کابینه‌اش، از پرسابقه‌ترین مبارزین متعهد و مکتبی بودند. دولت موقت، کار خود را براساس فلسفه سیاسی «جامعه باز» بنا نهاد. بازرگان و همکارانش، راه‌حل اسلامی انتقال کشور را از یک جامعه استبدادی به یک جامعه مقبول اسلامی تنها از طریق قبول و اجرای آزادیهای اساسی می‌دانستند. همان چیزی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی بحق تضمین شده است. ریشه تمامی گرفتاریهای دولت موقت و حملاتی که به آن میشد از همین‌‌جا ناشی میگردد.
اکنون، در این نوشتار نظر بر آن نیست که به تجزیه و تحلیل و بررسی وضعیت دولت موقت بپردازیم، که آن هم لازم است و هم ضروری است. ولیکن باید در جای خودش و در وقت دیگری صورت گیرد. اما برای درک و فهم اختلاف نظرها و بررسی درگیری‌ها و پیچیدگی‌های سیاسی کنونی، در میان جناحهای مختلف معتقد به انقلاب اسلامی، توجه داشتن و یافتن به پاره‌ای از نکات اساسی که از بدو انقلاب مطرح گردیده است ضروری است.
بعنوان مثال، «دولت موقت» به لیبرالیستی و سازشکاری متهم شده است. این برچسب‌ ابتدا از جانب گروه‌های چپ، چپ‌نما، و اولترا چپ! اعم از نوع روسی، چینی و یا آمریکایی‌اش شروع شد. هنوز مرکب حکم امام به بازرگان خشک نشده بود، و هنوز حتی تمامی اعضای دولت تعیین نشده بودند، احکام مارکسیست‌ها صادر شد و دولت موقت شد: لیبرال ـ سازشکار و در «خط آمریکا». این یک طرف جنجال و یک جناح تعزیه‌گردانهای صحنه ضد ‌انقلاب در طرف دیگر عناصر و محافل ضد‌ انقلابی، بقایای رژیم گذشته، ساواکی‌ها،‌ سرمایه‌داران متواری شده، و... به تحریک و برهبری عوامل آمریکا جناح دیگری از این تعزیه را عهده‌دار شدند. و باین بلوای تبلیغاتی، که ماهیتش یک جنگ سیاسی ـ روانی بود دامن زدند. و مع‌الوسف دوستان نادان در دام این هیاهوها افتادند.
چرا کمونیست‌ها با اولین دولت انقلاب با تمام قوا به مخالفت برخاستند و از هرگونه تهمت و افترا به آن خودداری نکردند! قصد و غرض آنان چه بود؟ و چرا همزمان با اجرای موفقیت‌آمیز برخی از برنامه‌هایشان ناگهان ورق برگشت و همه آنها، از حزب توده، چریکهای فدائی خلق و گروه تروتسکی‌ها و... همه و همه شدند طرفدار انقلاب اسلامی و همه در «خط امام».
و چرا عوامل وابسته به سیاست آمریکا و مطبوعات و محافل صهیونیستی، با تمام نیرو به جنگ علیه دولت موقت پرداختند!.
و چرا هنوز تمامی این گروهها،‌ علیه یک دسته و یک گروه مجهز شده‌اند و با وجودی که یکسال است از استعفای دولت موقت گذشته است و یکسال است که دیگران اداره امور کشور را در دست دارند، باز هم چپ‌ها و راست‌ها مرتب با برچسب‌های ناچسب «سازشکار، لیبرال، و در خط گرایش به غرب، و...» این‌ها را باصطلاح خودشان می‌کوبند!! توطئه اصلی چیست و در کجاست؟ و خطر واقعی کدام است؟
آمریکایی‌ها واقعا از چه نوع نظامی در ایران وحشت دارند؟ این سئوالات از زمره اساسی‌ترین مسائلی است که در برخورد و بررسی درگیری‌ها و اختلاف‌ نظرات کنونی باید به آنها پاسخ داده شود. اگر فرصتی بماند و اگر خدا بخواهد خواهیم کوشید تا باین مسائل برسیم.
والسلام

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات