مهندس بازرگان
بسمهتعالی
در این اوضاع و احوال موضوع دیگری بحث روز و سازندۀ جو حاکم شده بود: انقلاب فرهنگی اسلامی. البته انقلاب فرهنگی چیز تازهای نبود که از روزهای اول بعد از پیروزی بعنوان یکی از اساسیترین وظایف انقلاب مطرح نشده باشد. حتی در دولت موقت شورائی باین نام از علاقمندان به انقلاب اسلامی و معتقدین به تغییرات اساسی در فرهنگ و روحیات مردم از میان متخصصین علوم تربیتی و آموزشی و اجتماعی و چند نفر از آقایان روحانیون تشکیل شده بود، و حتی موضوع انقلاب دانشگاهی و احیاناً تعطیل موقت دانشگاهها جدا مورد بررسی قرار گرفته بود و با پشتیبانی استادان مسلمان (جامعه اسلامی دانشگاهیان) فکر کارهای اساسی شده بود.
ولی اینبار توجه آقایان دانشجویان پر فریاد و فغان روی انقلاب فرهنگی در دانشگاه میرفت و بیشتر به شعار دادن و قصد واژگونی از بیخ تا بن دانشگاه و سیستم آموزش کشور که چیزی جز غربزدگی و وابستگی به امپریالیسم نیست میپرداختند. ضروری میدانستند که دانشگاهها تعطیل و منحل گردیده میدان برای ایجاد شالوده تازه صددرصد اسلامی خالی شود.
در یکی از بحثهای کنار شورای انقلاب آقای بنیصدر با حضور آقای وزیر فرهنگ و آموزش عالی نمایندگان آقایان گفته بودند که انقلاب فرهنگی جنجال و انحلال لازم ندارد. اگر طرحی دارید بیاورید روی چشم میگذاریم و با هم بررسی میکنیم و با آنکه امام در فرمایشاتشان تصریح کرده بودند که مقصود از انقلاب فرهنگی اسلامی تدریس مواد دینی حوزههای طلبگی بجای دروس جدید نیست و حتی نباید تصور کرد که یک هندسه یا ریاضی اسلامی داریم و یک هندسه و ریاضی غیر اسلامی جو حاکم در عین ابهام و سردرگمی خواهان توقف و تجدید دانشگاهها بود (البته همه قبول داشتیم که دروس علمی و مهندسی نیز باید متناسب با نیاز جامعه باشد نه دروس دانشگاههای مثلاً آمریکا یا اروپا) تلویزیون میزگردی تشکیل داد که خواسته آقایان دانشجویان و کم و کیف انقلاب فرهنگی مورد نظر برای مردم روشن شود ولی از آن مجلس چیزی جز یک مشت انتقاد و پرخاش گروههای سیاسی علیه یکدیگر چیزی دستگیر کسی نشد.
همچنین سمینار و کنفرانسهائی در دانشگاه ملی منعقد و نظریات و طرحهائی از طرف اشخاص و مقامات داده شد که تعقیب نگردید و دست آخر هیئتی یا کمیسیون ویژهای با فرمان امام برای بررسی و اجرای انقلاب اسلامی در دانشگاهها و آموزش و پرورش منصوب گردید. ظاهراً این هیئت تا مدتی فرصت و همت کار عمدهای پیدا نکرده و قضیه عملاً برای چند ماهی با کندی پیش رفت و نتوانست رضایت دانشگاهیان را جلب کند.
بالاخره سال تحصیلی 59 ـ 58 بهر صورت که بود و به بهای درگیریها و حبس و کشتهها با موفقیت وزارت فرهنگ و آموزش عالی پایان یافت ولی در تعطیلات آخر سال نظریۀ تعطیل دانشگاهها برای مدت نامعین تا تعیین تکلیف انقلاب فرهنگی و اطمینان یافتن بر تسلط بر محیط، سهولت و سادگی و شاید بدون بحث و بررسی عملاً پذیرفته شد. اینک که سال تحصیلی نیمه اول را پشت سر میگذارد هیچ بوئی از رفتن بچهها و معلمین بسر کلاسها و کارها و خروج بیش از صد... هزار جوان دانشجو از بیکاری و سرگردانی به مشام نمیرسد. همانطور که در بالا گفته شد این واقعه عظیم هولناک بعنوان یک امر عادی تلقی شده است!
انگار نه انگار که مملکت پزشک و پرستار میخواهد، مهندس و استاد کار لازم دارد، بدون حقوقدان و معلم و کارشناس اقتصاد و مدیریت و بطور کلی بدون متخصص خرش از پل نخواهد گذشت.
این هم برای خود منطقی است و مکتبی.
ولی آدمهای سادهلوح مثل نگارنده گیج میشوند و از خود میپرسند ملتی که بزرگترین انقلاب روزگار را کرده، نظام 2500 سالهای را با چنان سرعت و قدرت ساقط ساخته است آیا ناموس خلقت و قانون عقل و عمل و عبرت تاریخ و اصول بشری را هم منقلب و به میل خود ساخته است؟ وظیفهاش و سرنوشتش فقط، پنجه در پنجه زورمندان انداختن است؟ امنیت و حفظ امت، خودکفائی، عدم وابستگی و نیرومندی برای اجرای برنامههای صدور انقلاب و گذاردن مستضعفین جهان بجای مستکبرین آیا با شعار و حرف. درست میشود؟