بسمهتعالی
ابراهیم یزدی
شکر خدا که نخستوزیر نیز تعیین و با رای اکثریت قاطعی از نمایندگان مورد تائید مجلس هم قرار گرفت و بطوری که شواهد نشان میدهد در ظرف همین چند روز کابینهاش را به مجلس معرفی خواهد کرد. رئیسجمهور هم قبول مسئولیت و همکاری و همگامی را نموده است.
چنین نخستوزیری که هم مورد تائید امام است و هم رئیسجمهور و هم مجلس و هم میگویند که انقلابی است، مکتبی است، قاطع است و... باید علیالقاعده بتواند وظیفه خود را در این مرحله حساس از تاریخ کشورمان انجام بدهد. ما هم چنین امید و آرزوئی را داریم و هر آنچه که در توانمان باشد، در طبق اخلاص نهاده و برای حفظ و موفقیت هر چه بیشتر این انقلاب و اسلام تقدیم نخستوزیر و همکارانش مینمائیم.
اما آیا تمام آنچه را که برشمردیم برای موفقیت رجائی در رسالتش کافی است؟ خیر. همه آنچه را که بیان کردیم برای موفقیت شرط لازم است اما کافی نیست. احراز شرایط دیگری هم برای موفقیت، در این وضعیت خاص کشور، ضروری است که باید آنها را در نظر گرفت و پیگیری کرد.
در راس تمامی این شرایط جو انتظارات ایجاد شده است. انتظارات ملت و مردم از انقلاب و نخستوزیر انقلاب. برخی از این انتظارات را از یک نخستوزیر و هیات دولت انقلاب میتوان داشت و باید داشت و برخی از انتظارات را نمیتوان داشت و باید داشت و برخی از انتظارات را نمیتوان داشت و نباید داشت. انتظاراتی موجه هستند و انتظاراتی غیرموجه هستند. انتظاراتی که در این ظرف زمان، در این مرحله از انقلاب غیرمنطقی است اگر مرز این بایدها و نبایدها روشن نگردد و انجام اموری را که هیچ نخستوزیری، نه رجائی و نه هیچ فرد دیگری، از هر گروه و دسته و حزبی، نمیتواند در این شرایط انجام دهد از وی انتظار برود و جو سیاسی ساخته شده حفظ شود، احتمال شکست بسیار زیاد خواهد بود. و من این مطلب را که در سطور زیر تحلیل میکنم، به برادرم رجائی تذکر داده و توصیه نمودهام و چون یک طرف قضیه، طرف اصلی و اساسی و عمده این امر، ملت و مردم هستند، لاجرم باید مردم را نیز بدان توجه داد. و اما ریشههای اصلی مشکل:
انقلاب اسلامی ایران، نظیر هر انقلابی و هر دگرگونی بنیادی و اساس دو مرحله دارد. مرحله اول، مرحله تخریب، تدمیر و نفی است. مرحله دوم، مرحله خلاقیت، سازندگی یا مرحله ایجابی است. در یک انقلاب بنیادی، خصوصا انقلاب اسلامی، هدف اصلی، همان سازندگی است، نه تخریب، تخریب نمیتواند هدف انقلاب باشد. انقلاب مولد و سازنده است. چرا که انقلاب میخواهد وضع مطلوب بسازد و بوجود بیاورد. هدف انقلاب اسلامی ایران ایجاد یک جامعه مطلوب براساس جهانبینی توحیدی است. از بین بردن استبداد داخلی و استیلای خارجی در انقلاب ایران، هدف مرحلهای بوده است. و نه هدف اصلی و اساسی. مرحله تخریب در انقلاب از آن جهت اجتنابناپذیر است که حضور سلطه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، استیلای امپریالیسم جهانخوار بر میهن ما بعنوان عناصر اصلی سدکننده حرکت توحیدی مردم مسلمان بوده است. اینها مصادیق واقعی «صدوا عن سبیلالله» هستند تا آن مدافع از بین نروند، حرکت در راه خدا بسوی ایجاد وضع مطلوب امکان نداشته است. ادامه حرکت میسر نبوده است. تا زمانی که نظام استبدادی و عناصر استتبدادی، در شکل سیاسی و یا فرهنگی و یا اقتصادی، حضور دارند و علیه انقلاب میایستند و مقاومت میکنند سرکوبی آنها ضروری است، تا نابود شوند، از بین بروند و راه باز شود، اما خود این سرکوبیها هدف نهائی نیستند.
انقلاب در اساس و اصل یک حرکت سازنده و مولد است و نه مخرب و کوبنده. اما تخریب و تدمیر اجتنابناپذیر است.
در مرحله اول هر انقلاب که مرحله تخریب و تدمیر است، قرآن یک لحن و زبان شخصی دارد. قرآن هر کجا از نابودی اقوام و حکومتها، صحبت میکند، ناامیدی را، تخریب را، تدمیر را بصورت یک حرکت ناگهانی، «صیحه واحده» معرفی میکند. به تعبیر امروزیها «عمل رادیکال». که سریع است. زلزله میآید ـ سیل میآید. صاعقه میشود و ناگهان هر آنچه که هست نابود میگردد. به تعبیر قرآنی در تخریب و تدمیر رجوع کنید.
اما وقتی مرحله تخریب تمام شد دوران سازندگی آغاز میگردد و یا باید آغاز گردد. مرحله خلاقیت و سازندگی برخلاف مرحله قبلی، مرحلهای است که تدریجی است. هرگز بصورت «صیحه واحده» نبوده و نخواهد بود.
و این امر، هیچ ارتباطی با «قاطعیت» و یا قدرت عملکننده ندارد. بلکه مشیت الهی چنین است. و هیچ قدرتی نمیتواند از ماوراء احکام الهی در این جهان حرکت کند، قرآن در مورد خلاقیت و سازندگی تدریجی بسیار روشن و صریح صحبت کرده است. خداوند با تمام عظمت و جلال و جبروتش، که خود میفرماید هر زمان اراده کند خلق شیئی را میفرماید:
کنفیکون: باش. پس هست! اما همین خداوند در مقام بیان و چگونگی خلقت جهان میفرماید که جهان را در 6 روز (فی سته ایام) خلق کردیم. آیا منظور خدا، آمرزش و هدایت انسان به مراحل مختلف دورانشناسی و زمینشناسی است؟ شاید. اما بنظر میرسد که هدف این نباشد، بلکه غرض خداوند علاوه بر بیان چگونگی خلقت جهان، و یا هر تعبیر و تفسیر دیگری آن است که به انسان بگوید و بیاموزد که مشیت الهی در خلقت تدریجی است و نه ناگهانی. تمامی آیات قرآن که صحبت از خلق، انشاء، جعل، در جهان و پدیدههای اجتماعی و یا طبیعی مینماید تماما مفهوم «تدریج» را افاده مینماید.
ناگفته نماند، که حتی در مرحله تخریبآمیز مسیر هم، اگر چه از نظر مردم ناآگاه از تغییرات درونی، عمل ناگهانی رخ داده است، زلزله و سیل و صاعقه ناگهانی بوده است. اما در عمق و در درون اعمال ناگهانی حاصل تغییرات تدریجی بودهاند. سیل و زلزله و سایر تغییرات ناگهانی که بصورت «صبحة الواحده»بر سر یک جامعه فرود میآید حاصل تغییرات تدریجی کمی و کیفی درونی است که ناگهان در یک مرحله به خواست خدا و اراده حق بصورت یک تحول ناگهانی بروز میکند. بنابراین حرکت انقلابی و مراحل مختلف آن را باید از دیدگاه مکتب تبیین کرد و تعریف نمود. حرکت مکتبی تنها در شعارها نیست. مکتبی فکر کردن. مکتبی اندیشیدن، یعنی اینکه در برخورد با مسائل و مشکلات فردی و اجتماعی ـ باید با اسلحه مکتب مجهز بود و با باورها و معیارهای مکتبی به تحلیل مسائل پرداخت و سپس براساس آن عمل کرد.
شک نیست که جامعه کنونی، دچار یک تحول درونی و اساسی است. بزرگترین تحول و انقلاب تاریخی در حال شکل گرفتن است. و حاصل آن بزرگترین و عمیقترین تغییرات در کلیه روابط سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی ـ اقتصادی جامعهها میباشد.
و باز شک نیست که ما در برخورد با این تغییرات مشکلاتی داریم. ماهیت این مسائل و مشکلات را باید با دیدی مکتبی تحلیل نمود و شناسایی کرد.
با چنین دیدی است که ما مراحل انقلاب را، در هر کجا، چه انقلاب اسلامی ایران و چه در سایر نقاط جهان، در این دو مرحله میبینیم و با دو کیفیت و چگونگی عمل.
اکنون در ایران هستیم. در انقلاب اسلامی ایران، در مرحله تخریب و تدمیر مرحله از بین بردن نظام شاهنشاهی و استیلای خارجی، شتاب حرکت آنچنان بوده است که تنها با مفاهیمی از قبیل «الحاقه، الحطمه، القارعه» قابل فهم و درک است. بزرگترین قدرت سیاسی، نظامی جهان، در کمترین زمان ممکن با بزرگترین شتابها، از بین رفت. هیچکس، حتی موشکافترین عالمان زمان نمیتوانستد و نتوانسته نابودی رژیم را با آن سرعت و به آن زودی پیشبینی کنند. شتاب عظیم انقلاب و سقوط رژیم و سقط شدن شاه را تنها با تفسیر «و ان ربک لبا لمرصاد» «هر آینه پروردگارت در کمینگاه است» قابل فهم باشد.
اما بعد از پیروزی انقلاب، جز در مواردی که هنوز تخریب و تدمیر باتمام نرسیده است و باید برسد، در مجموع دوران سازندگی و خلاقیت را باید آغاز کرد و سازندگی و خلاقیت با رنج و تعب و محرومیت همراه است.
اگر در دوران تخریب و مبارزه سلبی، دوران فریادهای «لااله» پیروزی با ضمانت خون شهیدان در میدانها، در کوچهها، در کارخانجات، در محرابها، در دشت و بیابان در شکنجهگاهها میسر شد، در دوران سازندگی و خلاقیت پیروزی انقلاب بمعنای تحقق اهداف انقلاب، یعنی ساختن یک جامعه نمونه و ایدهآل و مطلوب و ارائه آن به بشریت سرگردان و متحیر، تنها با کاری پیگیر، توانفرسا پرحوصله و فداکاری یک نسل و چهبسا دو نسل امکانپذیر است. تنها با کار و تلاش پیگیر و سازنده، شبانهروزی و بیوقفه، بیمدعا و بیجنجال، خاموش و آرام، اما پرخروش و پرتوان، سر حال و پرنشاط، همراه با سرودهای گرم خلاقیت و سازندگی میسر است. با کار و تلاش با «کدح» و رنج و تعب است که میتوان و باید این ویران زمینی را که بزرگترین دروغگویان تاریخ ـ «حلاف میهن» ـ «مشاء هماز بنمیم» ـ «معتداثیم» ـ بوجود آورده است! و از او تحویل گرفتهایم بسازیم. و این بسادگی و با شعار آنهم با شعارهای دوران «تخریب» امکانپذیر نیست.
متاسفانه بسیاری از اشخاص و کسانی که خود را پیشقراول و صاحبنظر میدانند، میان دو مرحله از انقلاب را نتوانستهاند تفکیک کنند. بعد از پیروزی انقلاب هنوز هم در جو قبل از پیروزی انقلاب قرار دارند. با مردم بهمان زبانی سخن میگویند که این چنین جوی، انتظارات کاذبی را در مردم به وجود آورده است. انتظار اینکه تمامی مشکلات، نیازمندیها، خرابیها فسادها و تباهیها و انحرافات در مدت کوتاهی، با همان سرعت و شتاب مرحله اول انقلاب، حلشدنی هستند، بیخانمانیها بسرعت، با یک «سرعت انقلابی» حل خواهند شد. و این غیر ممکن است. تخریب یک خانه کلنگی کهنه و فرسوده خیلی بسرعت ممکن است. و باید هم باشد. اما ساختن یک بنای جدید بجای آن بهمان سرعت تخریب غیر ممکن است. برنامهریزی میخواهد. دقت و پیشبینیهای فراوان میخواهد. و سپس بنا و عمله و مهندس که دست در دست با مصالحی مناسب، بنای مطلوب را ایجاد کنند.