ترس از دیکتاتوری
تضعیف مجلس و انحلال مجلس، یعنی تقویت دیکتاتوری، هیچ شکی نیست و یکی از ناراحتیهای حضرات هم از من همین است. در مجلس خبرگان به نمایندگان هم گفتم آقایان امکان اینکه من رئیسجمهور بشوم بیشتر است تا رهبر بشوم. چون من فقیه مرجع که نیستم ولی معهذا من دارم اختیارات رئیسجمهور را کم میکنم. چرا برای اینکه از دیکتاتوری میترسم برای اینکه میترسم یک انور سادات پیدا بشود (مثل اینکه صریحاً در مجلس هم ذکر شده) و کودتا کند ولی رهبر که نمیخواهد کودتا کند. شما فرماندهی کل قوا را بدهید به رهبری که در این نوارها هم اتفاقاً آمده است. فرماندهی کل قوار را بدهید، اختیارات مهم و اساسی را بدهید به رهبر و مجلس، این مسائل را من گفتم و بعد در همان مجلس البته اختیارات خیلی کم شده بدیهی است، بنفع ملت اختیارات البته در انحراف کم شد. در خدمت رئیسجمهور هر کاری میخواهد بکند رئیسجمهور، نخستوزیر. و آنوقت اینها آمدند تیتر زدند برای من اول آن تیتر را که در آن، اینجا نوشته است رئیسجمهور اختیار ندارد. خواسته بگوید که یعنی ما اختیاراتش را سلب کردهایم. نه اختیاراتش را قانون سلب کرده است. اما این را توهین دانسته است. این را توطئه دانسته است. این روزنامه انقلاب اسلامی. رئیسجمهور را در 27 مهر بصورت مترسک کشید. حتی به دنیا هم مخابره شد. که رئیسجمهور یک مترسک است. من هم در مصاحبههای علنیام گفتم. یادآور شدم که رئیسجمهور در ایران مثل رئیسجمهور در فرانسه در دوره جمهوری چهارم، نه جمهوری پنجم رئیسجمهوری که میتواند خدمت کند، راهش باز است. اما اگر خواست کودتا کند. البته بنیصدر نیست. چند سال دیگر 50 ـ 100 سال، 1000 سال دیگر، قانون اساسی را که برای یک روز نمینویسند. در همان مجلس حالا آقای بنیصدر چه گفت و یک جملهای گفت که همه هم شنیدند گفت که من عاقل نیستم (حالا البته کلمهای دیگر گفت که حتی من آن کلمه هم نمیخواهم کلمه رکیک باشد) اگر این ریاست جمهوری را قبول کنم. خیلی خوب ایشان قبول کردند. اشکالی هم ندارد. اما این قضاوت روزنامه انقلاب اسلامی است، قضاوت من نیست. این مترسک است و اینجا هم کشیده است. آیا این اهانت است به مقام ریاست جمهوری یا اینکه من گفتم رئیسجمهوری در قانون اساسی ما مثل پادشاه انگلستان است. یک مقام تشریفاتی یک مقام محترم، اما اختیارات کم. اختیارات عمده به دست مجلس است. به دست نخستوزیر است و بدست رهبر است. البته اینها هم بنحوی تقسیم شده استکه به هیچوجه نمیتوانند منحرف بشوند و خطا بروند. علت اینکه آقایان دارند از من انتقام میگیرند این است چون آن رئیسجمهوری که آنها درست کرده بودند. الان برای شما توضیح میدهم. از شاه مقتدرتر، میتوانست مجلس را منحل کند. قضات را باید منسوب میکرد. قوانین را میتوانست وتو کند. فرمانده کل قوا بود. همه چیز دست آن رئیسجمهور بود. خوب اگر من یک فرد مغرض و جاهطلبی بودم، دو درصد که احتمال داشت من رئیسجمهور بشوم، خوب میگفتم من رئیسجمهور میشوم. این همه اختیارات، نه من نگذاشتم آن رئیسجمهور برای این ملت درست بشود. آن اختیارات را تقسیم کردیم. بین رهبری و مجلس و نخستوزیر تقسیم شده و تازه این مانده است. آن رئیسجمهور اگر درست میشد خیلی خوب حالا آقای بنیصدر میرفت فردا یک کسی دیگری میآمد. پسفردا یک کس دیگری میآمد خیلی ساده مسیر را عوض میکرد که در تاریخ بسیار داریم. چرا مشروطیت ما، مسیر آن عوض شد برای اینکه حتی اختیارات تشریفاتی شاه سوءتعبیر کرده بودند. البته طبق قانون اساسی شاه اختیاراتی نداشته ولی آن اختیارات ظاهری را واقعی قلمداد کردند و آن شد که دیدید به سر ملت ایران آمد. مسائل دیگر که اینجا گفته شده است. که من بیان کردهام.
تحریف روزنامه
این را عیناًً از روی روزنامه میخوانم. تحریفی که انجام شده یکی از آنها اینجاست. «این بنیصدر تو جبهه ملی دوم است و اسلامی هم فکر نمیکند، بنیصدر تو جبهۀ ملی دوم بود با همین هدایتالله متیندفتری، شاهپور بختیار، همکاری داشت» تا اینجا مورد تائید ما است. آقای بنیصدر! من نمیتوانم منکر بشوم که جبهه ملی دوم در سال 39 ـ تا سال 43 تقریباً ادامه داشت بعد هم در جریان پانزده خرداد هیچ نقشی نداشت و حتی پانزده خرداد را محکوم کرد جبهه ملی دوم تا آن موقع ادامه داشت. بعد هم گفتند ما سیاست صبر و انتظار را پیش میگیریم. آقای بنیصدر عضو این جبهه بود آقای شاهپور بختیار هم عضو این جبهه بود. این را هیچکس نمیتواند انکار کند عضو جبهه بود و نگوئید شاهپور بختیار را کسی آنموقع نمیشناخت. شاهپور بختیار از 1330 که اسناد خانه سدان بدست آمده بود که هنوز این ماجرا ادامه دارد، هنوز اسماعیل رائین کشته میشود که نتواند بقیه اسناد را منتشر کند. اسنادی که بدست آمد معلوم شد که این آقا نطقش را در کنفرانس بینالمللی کار شرکت نفت انگلیس تهیه کرده یکی از علل اختلافات آیتالله کاشانی با دکتر مصدق هم همین بود. میگفت چرا رضا فلاح، چرا شاهپور بختیار چرا بیات، چرا این عناصر فراماسون را گذاشتید در شرکت نفت و سایر کارها. مصدق درباره یکی از آنها پیام داده بود که توبه کرده است. آیتالله کاشانی جواب دادند خیلی خوب توبه کرد کسی که زناکار است کسی که قاتل است که نمیآیند پیشنمازش کنند. فوقش توبه کرده او را میبخشند ولی دیگر او را امام جماعت که نمیکنند. مسئله این است. حالا قسمت انحرافش بنیصدر دو سال قبل از انقلاب با شاهپور بختیار با دکتر صدیقی برنامه داشت، تماس داشتند و به شاهپور بختیار گفتند تو نخستوزیر بشو و ما تو را از جبهه ملی بیرون میکنیم که اگر امام مرد تو را وزیر و نخستوزیر کنیم «اینها اصلاً در اینجا امام مرد معنی ندارد. امام مرد یعنی چه؟ جملهای که من گفتهام اینست: اولاً بحث بنیصدر دیگر نیست. بحث جبهه ملی است گفتم این جبهه ملی چهارم است سومش را آقای بنیصدر در اروپا تشکیل دادند. تقریباً ارگان آن هم خبرنامه بود. بله جبهه ملی سوم را آقای بنیصدر با بعضی از افراد در اروپا تشکیل دادند که همین آقای سلامتیان که الان رئیس دفتر هماهنگی رئیسجمهور با مردم است، شما به دوستانی که در اروپا تحصیل کردند و به نشریات مراجعه کنید، فحش میداد به جبهه ملی سوم و بنیصدر و حالا بنیصدر پرست شده، باید از ایشان پرسید. این را هم خارج از برنامه اشاره کنم که آقای بنیصدر را من در اینجا گفتهام اسلامی نیست البته منظور این نیست که مسلمان نیست یعنی ملی است. ملیگرا است نه اسلامیگرا، دلیلم چی است؟ دلیلم همین روزنامه خبرنامه است. که زیر نظر ایشان بود. اولین شماره خبرنامه، در اردیبهشت ماه سال 1347 منتشر شد. دوستان بعد میتوانند به من مراجعه کنند و این را من به آنها نشان خواهم داد. آخرین شمارهاش در بهمن 1357، یعنی ده سال، البته در عرض این ده سال جز ضمیمهها که جدا است 56 یا 57 شماره منتشر شده است. خوب در اولین شماره شما مراجعه کنید به هر روزنامه، کیهان به اطلاعات به همه روزنامههای طاغوتی اولین شمارهشان را لااقل بنام خدائی، بیاری خدائی با بسمالله شروع میکند. اگر شما در این اولین شماره یک اسم از خدا پیدا کردید من تمام صحبتهایم را پس میگیرم. نه بنام خدا، نه بیاری خدا، بالایش هم تیتر زده، استقرار حکومت ملی هدف جبهه ملی ایران است. بالایش با خط درشت در تمام این شمارهها تا بهمن 57 که نظام سقوط کرده یا همه میدانستند که دیگر سقوط میکند آن شعار درشت را ریز آن بالا نوشته، استقرار حکومت ملی هدف جبهه ملی است و زیر آن درشت نوشته، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی خواست ملت ایران است و بعد برای اینکه بتواند این وضع را توجیه کند نوشته است در متن آن حکومت ملی همان حکومت اسلامی است، ملی یعنی اسلامی، این جمله را نوشته خوب حالا این به اصطلاح جمله معترضه بود. من هیچوقت نگفتم امام. اصلاً این امام مرد به جمله نمیخورد. من این چنین گفتم که اینها (اسناد آن هم الان است) در امید ایران، در جاهای دیگر، که طرفداری هم از اینها میکرد منتشر شد اینها بختیار را ظاهراً از جبهه ملی بیرون کردند. چرا؟ عیناًً همینجور به من گفتند و همه جا هم گفتند، بختیار را با امام قبول میکند که خیلی خوب سنگ مفت و کلاغ مفت و بختیار هم هست و ما هم بحکومت رسیدیم. یا امام قبول نمیکند ما هم در پشتپرده با او همکاری خواهیم کرد تا پیروز بشود. اگر پیروز نشد خیلی خوب دیگران به قطار پشت سر هستند. سایر اعضای جبهه ملی، که ما هم دیدیم عقربه مقابل جبهه ملی حرکت کرد. دکتر صدیقی و شاهپور بختیار و... و... حتی در آنموقعی که مردم داشتند انقلاب میکردند و انقلاب به اوج خود رسیده بود. در آنجا به این صورت جبهه ملی را میدید رادیو لندن میگفت: بزرگترین جبهه مخالف. روزنامه آیندگان تیتر میزد که امروز جبهه ملی تظاهرات را ترتیب داد و رهبری کرد.
جبهه ملی میخواست بنام امام تظاهرات را منحرف کند. خوب یادم است یکروز یکشنبه بود. جبهه ملی اعلام تعطیل عمومی کرد البته به نام امام. چون چهار تا طرفدار هم نداشت حتی برای شورای مرکزیش هم آدم کم میبرد. بعدا مثال ابوالفضل قاسمی از آن در آمدند که ساواکی هستند. میدانید و خیلیهای دیگر بله اعلام تعطیل عمومی کرد ولی امام مخصوصاً روز بعدش را تعطیل عمومی کرد. که نشان بدهد که قضیه از چه قرار است. من گفتم نه آنها با شاهپور بختیار تبانی داشتند. شاهپور بختیار شناخته شده بود. شاهپور بختیار در سال 35 حزب ایران اعلامیه داد و دکترین خائنانه آیزنهاور را تائید کرد. دکترینی که آیزنهاور بعد از جنگ کانال سوئز مطرح کرده بود بخاطر شکست عبدالاناصر و به خاطر شکست نهضت مردم مصر و ملت عرب مطرح کرده بود که وضع خلاء در خاورمیانه ایجاد شده و باید خلاء را پر کنیم. و براساس همان دکترین بودند که در لبنان و اردن مداخله کرد. ولی همین بختیار و همپالگیهایش آن دکترین آیزنهاور را تأئید کردند. بختیار یک عنصر ناشناختهای نبود که آقایان امضایشان را کنار امضای او گذاشتند، آنهم چه موقع؟ بعد از مدتها که ملت ایران مبارزه کرد. اینها را من قبلاً گفتهام، مراجعه کنید به روزنامه اطلاعات، درج شده، و در جاهای دیگر هم من این مسائل را گفتهام.
بعد از مدتها که ملت ایران مبارزه کرد یکدفعه سر و کله جبهه ملی پیدا شد. از سال 42 تا سال 56 اسم جبهه ملی هم نیست.
کاپیتولاسیون میشود شما میبینید آقایان جبهه ملی در داخل، حالا در خارج که خوب آسان است. بعضی از آقایان هم چون خارج بودند خوب به اوضاع داخلی آشنا نیستند. میگویند آب سر بالا برود قورباغه هم ابوعطا میخواند. در خارج ضدشاه حرف زدن که کار مشکلی نبود و در داخل آقایان هم نمیخواستند حرف بزنند. چون آقایان تا آخر بار هم میگفتند ما سلطنت را رد نمیکنیم. در داخل شما یک اعلامیه پیدا کنید که جبهه ملی، آقای دکتر سنجابی آقای ابوالفضل قاسمی که خوب از سال 43 با ساواک همکاری میکرده است یا دیگرانشان، اعلامیه داده باشند و کاپیتولاسیون را رد کرده باشند. آن کاپیتولاسیونی که امام آن نطق را کرد و بعد تبعید شد. نشان دادند آقایان، ما هم گفتیم بله این جبهه ملی، این خط بدلی است این خط انقلابی نیست. این بحث مفصل است که یک تز و تئوری ثابت شده است و من برای شما خواهم گفت. فقط اشاره میکنم که:
استعمار بعد از اینکه وارد ایران شد، زمان فتحعلیشاه، حمله روسیه مواجه شد با نیروی مردم مسلمان، دید مردم مسلمان حاضرند تا آخرین قطره خونشان ریخته شود ولی زیر بار کفر و استعمار نروند. در صدد برآمد که اسلام را از بین ببرد. تبلیغات ضداسلامی و بعد آوردن رضاخان روی کار، همه برای اسلامزدائی بود. اما یک کار دیگر هم کرد و آن کار این بود که میخواست نیروهای اسلامی را از پشتسر روحانیت کنار بکشد. همین کاری که الان هم میخواهد بکند. این شد که چند خط انقلابینما درست کرد، فراماسوم را تشکیل داد. دم از حکومت قانون زد. دم از ملیت زد آقای ملکمخان را مثلاً مقابل حاج شیخ فضلالله نوری، علم کرد. این است که شیخ فضلالله نوری که خودش ضداستبداد بود و میگفت من مشروطه مشروعه میخواهم، میگفت مشروطهای که از سفارت انگلستان بیاید بدرد ما نمیخورد. و کسی که حاضر نشد حتی موقعی که میخواستند او را بکشند، پرچم روسیه را بالای سر خودش بزند، میرود بالای دار، گردانندگان مشروطه ما امثال تقیزاده میشوند تقیزادهای که خیانتهای دیگر را کرد که این خط بدلی هانطوری که گفتم داستانش زیاد است. همین خط بدلی در زمان ملی شدن نفت هم بوجود آمد. در آنموقع هم در 30 تیر ملت قیام کرد و حکومت قوامالسلطنه را ساقط کرد. دیدند خوب مذهبیها به رهبری آیتالله کاشانی، گفتند، باید مردم را از پشتسر آیتالله کاشانی پراکنده کرد و اینکار را کردند. در 28 مرداد، مقایسه کنید با 30 تیر، شاه سر کار، قوامالسلطنه سر کار، ولی ملت قیام کرد و مصدق مستعفی را سر کار آورد.
ولی 28 مرداد شاه فراری، دکتر مصدق نخستوزیر و وزیر دفاع و سایر اختیارات ولی بقول خودشان چند نفر فاحشه و چاقوکش توانستند آن نظام را بهم بریزند. چون دیگر کاشانی از اثر افتاده بود. همین جریان در این را نهضت هم داره تعقیب میشود و تمام حملاتی که متوجه من میشود علت آن اینست که من این را میدانم، و این را بارها گفتهام. این مسئله را من میدانم و گفتهام و همه جا هم گفتهام و همه جا هم خواهم گفت. اینها برای اینست که حرف آیت و دیگر تاثیر نداشته باشد.
خوب حالا یک قسمتهای دیگر را هم بخوانیم خوب این روزنامهای که دم از تقوی و اسلام میزند اشکالی نداشت بیایند نوار من را بی کم و کاست پیاده کند. طرح توطئه توسط دکتر حسن آیت (تیتر) چرا این را زده. برای اینکه آدمی که میرود فقط این کلمه را بالا میخواند. خوب تو نوار را میزدی و تعبیر و تفسیر را میگذاشتی به مردم.
نوشته در حالیکه نوشته است طرح توطئه توسط دکتر حسن آیت، که البته من اعلام جرم کردم. چون این یک جرم است که روزنامه مرتکب شده اعلام جرم هم در این پوشه است بعد خدمت بعضی از آقایان داده شد و بعد اعلام جرم مفصلتر هم خواهم کرد.
در این روزنامه نوشته: اطلاع یافتم که دکتر حسن آیت در صحبتهائی که نوار آن بدست آمده علیه بنیصدر به فعالیتهای مخفیانهای مشغول است خوب شما اگر اطلاع پیدا کردید چرا افراد مورد نظر را معرفی نکردید. اصلاً خیانت است اگر من توطئه کردم. خوب شما از آنجائیکه نوار بدستتان آمده این نوار دهنده یا جاسوس بوده یا بالاخره یک کسی بوده. خیلی خوب، چه اشخاصی در مجلس بودند. دستگیر کنید. خود نوار دهنده را دستگیر کنید. اگر من توطئه کردم من مستحق اعدام هستم کسی که علیه جمهوری اسلامی توطئه کند باید اعدامش کرد اگر چنین چیزی ثابت بشود که خیال توطئه در مغز من بوده من حاضرم داوطلبانه اعدام بشوم.