دکتر ابراهیم یزدی
3- امنیت، احساس امنیت و آرامش:
حضور امنیت، خواه واقعی باشد یا دائم، کاذب باشد یا موقت، فینفسه در یک مملکت یا در فرد ایجاد آرامش نمیکند، بلکه این احساس امنیت است که ایجاد آرامش میکند من در اینجا هم در سطح فرد بحث میکنم و هم در سطح و جامعه. بمحض اینکه فردی احساس ایمنی بکند، آرامش پیدا میکند.
یک فرد و یا جامعهای، بمحض اینکه احساس ایمنی بکند آرامش مییابد. با احساس امنیت آرامش بوجود میآید، ثبات برقرار میشود. من بین امنیت و احساس امنیت تفاوت قائل هستم. ممکن است در یک جامعهای امنیت باشد ولی مردم احساس ناامنی بکنند، یا برعکس امنیت نباشد ولی احساس امنیت کنند و لذا آرامش باشد.
اما اینکه چطور یک فرد و یا جامعه احساس امنیت بکند دقیقا رابطه دارد با فلسفه و جهانبینی فرد یا جامعه. عوامل متعددی برای انسان میتواند احساس آرامش و امنیت را بوجود بیاورند. بعضیها در رابطه با عامل قدرت میتوانند این آرامش را احساس بکنند.
یک کسی ممکن است که احساس عدم امنیت خودش را با کسب قدرت از بین ببرد. یعنی قدرت منبع احساس «آرامش» او شود. در یک فرد دیگری ممکن است پول باعث «احساس آرامش» شود، در یکی دیگر مقام باعث احساس آرامش میشود. بنابراین در آن تحلیل نهائی چه در سطح فرد و چه در سطح جامعه امنیت و احساس امنیت رابطه مستقیم پیدا میکند با فلسفه جهانبینی. درست در همین جاست که نقطهنظر مبانی فلسفی و جهانبینی توحیدی ما تمام عوامل کاذبی را که تنها میتوانند ایجاد آرامش و امنیت موقت بنمایند. نفی میکنیم و بدنبال ایجاد یک آرامش و امنیت واقعی و دائم برای فرد و جامعه میباشیم. و آن ایمان به «الله» است. ریشه لغوی ایمان از امن و آمن است. یعنی پناه گرفت و ایمنی یافت. حالا ممکن است این پناه گرفتن و ایمنی یافتن و بدنبالش احساس آرامش و امنیت کردن در یک فرد یا در یک جامعه از طریق اعتقاد و ایمان به الههها یا اعتقاد به الله. اعتقاد و ایمان ممکن است در ظاهر احساس آرامش موقت و سطحی در فرد یا جامعه آورد ولی در عمق «تزلزل حاکم است». ما معتقدیم ایمان واقعی یعنی آن امنیت واقعی که برای یک فرد یا یک جامعه بوجود میآید تنها در سایه پناه گرفتن یا ایمان آوردن به خدای واحد و قادر متعال امکانپذیر است.
این ایمان آوردن یا این احساس نیاز به امنیت یک طرفش یا یک بعدش مربوط میشود به فطرت انسان، انسان ذاتا و فطرتا میخواهد که ایمنی پیدا کند. و بهمین دلیل است که ایمان (کسب ایمنی و امنیت) جزء فطرت انسان و در رابطه با ماهیت و سرشت انسان است. و بهمین دلیل است که انسان، اگر راه صحیح ایمنی و امنیت را نیابد بالاجبار میرود دنبال بعضی از عواملی که این ایمنی را برایش بوجود بیاورند، اگر چه کاذب و موقتی باشد و خود او هم نداند. احساس امنیت وقتی واقعی و دائم نباشد، شخص با جامعه در حال تزلزل دائم باقی میماند. برای اینکه شما این احساس ایمنی را که جزء فطرتتان هست بطور واقعی ارضاء نمائید لاجرم باید بیک منبع و بیک عاملی که تامینکننده واقعی و دائمی این امنیت هست رجوع بکنید. از دیدگاه فلسفه و جهانبینی توحیدی تنها عامل ایجاد امنیت واقعی و دائمی و احساس امنیت و آرامش در انسان و جامعه بشری ایمان به خداست. در همان کلمه اولی که در اسلام گفته میشود، یعنی لاالهالاالله، لااله یعنی شناخت و نفی تمام الههها که بطور مصنوعی در ما ایجاد ایمنی و احساس امنیت میکنند و الاالله پذیرش الله است که یک آرامش و امنیت واقعی بوجود میاید. بنابراین در دکترین امنیت ملی با توجه به کل سیستم و نظام جدید باید عامل فلسفه ملی، را بعنوان عامل اصلی در نظر داشت. برای اینکه جامعه، آن امنیت را که مورد نظرمان هست، یعنی امنیت ملی در سطح جامعه، در کل واحد ملی هم احساس امنیت کند و هم امنیت واقعی باشد، عامل ایدئولوژی و عامل فلسفی را، که پشتوانه و زیربنای تمام امنیت ملی ما هست، محور اصلی قرار بدهیم. ماهیت خطرات احتمالی و واقعی که جامعه ما را تهدید میکنند، با توجه به نوع جنگمان و دشمنانمان بدانگونه است که تنها راه شکستن اسطورههای قدرت «ابرقدرتها» و بسیج میلیونها توده مردم برای شرکت فعال و مقاومت همهجانبه در این جنگ، که خطرش و احتمالش را در ابعاد سیاسی ـ روانی و هم اخیرا نظامی واقعی است، باید محور ایدئولوژیک داشت. یعنی در دکترین امنیت ملی باید آموزش، تربیت ایدئولوژیک را، که هم ایجاد امنیت واقعی و دائمی میکند و هم احساس آنرا در فرد و جامعه بوجود میاورد و تودهها را قادر به ادامه جنگ و مقاومت مینماید و روحیهها را به بالاترین سطح ممکن ارتقاء میدهد، در سرلوحه کارمان، هم در درون ارتش و در برون آن، قرار بدهیم. و این یک وظیفه اساسی و زیربنائی است.
در یک جنگ، روحیه ارتش یکی از عوامل «پیروزی» است. هر زمانی که دو ارتش با هم روبرو میشوند طبق قوانین ناپلئونی جنگ اگر چنانچه تجهیزات مساوی باشند، نفرات مساوی باشند، آن ارتشی برنده میشود که روحیهاش بالاتر و قویتر باشد. و روحیه شما یک تابعی است از متغیر روحیه باصطلاح پشت جبهه، و پشت جبههتان هم مردم هستند. یعنی آن رابطه ارگانیکی که شما با مردمتان دارید، اگر یک ارتشی بطور منطقی و صحیح با مردم خودش رابطه داشته باشد و مردم هم از یک روحیه عالی برخوردار باشند، آن ارتش قادر است که در برابر بزرگترین ارتشها هم مقاومت کند.
برای اینکه این هماهنگی بوجود بیاید ما باید یک فلسفه و جهانبینی که حاکم بر تمامی جامعه باشد داشته باشیم که این بعنوان یک فلسفه ملی زیربنای تمام سازمانهای مملکتی منجمله ارتش وسازمانهای دفاعی و امنیت مملکت باشد تا براساس این زیربنا، سازمانها رابطهشان را با مردم تنظیم بکنند. بنابراین ما سیستم امنیت ملی مملکت را قبل از هر چیزی در زیربنای فلسفی و فکری سیستم میبینیم. اگر بتوانیم زیربنا و فلسفه فکری و ایدئولوژی و جهانبینی توحیدی خودمان را در سطح اعتقادات مردم بالاتر برود آموزش و تربیت ایدئولوژیک عمیقتر شود ارتشی که منبعث از یک چنین جامعهای و متاثر از این چنین ایدئولوژی باشد، آن ارتش بهتر و مجهزتر در برابر تهاجمات مستقیم و یا غیرمستقیم خارجی میتواند مقاومت کند، و وظیفهاش را انجام دهد. سیستم امنیت ملی که باین ترتیب بوجود میآید موثرتر انجام وظیفه خواهد کرد.
در مورد امنیت ملی میدانیم که بعضیها نظریات مختلفی دارند. مثلا میگویند برای اینکه آرامش و ثبات ملی بوجود بیاید باید وضع اقتصادیمان یک جوری درست شود، اختلافات طبقاتی از بین برود، فقر از بین برود، احتیاجات اولیه مردم تامین شود. تمام اینها از نظر اسلامی البته لازم هستند ولی کافی نیستند. به اعتقاد ما همانطور که انسجام یک فرد و یا سازمان را انسجام عقیدتی و مکتبی او تامین میکند، عامل اصلی انسجام یک جامعه در برابر تهاجمات خارجی نیز زیربنای ایدئولوژیک است. ادامه دارد...