ابراهیم یزدی
در خارج از کشور ما سالها با گروههای اسلامی و حرکتهای اسلامی در دنیا در تماس بودیم و هنوز هم تماس داریم. هر وقت و هر زمان که صحبت از اسلام و نظام اسلامی، که نه کمونیستی، نه شرقی است و نه غربی، میکردیم دائما مواجه با این سئوال میشدهایم که آیا حکومت اسلامی شما از نوع عربستان سعودی است؟ لیبی است؟ پاکستان است؟ سوریه یا مراکش و یا... است؟ خوب واضح است که جواب ما همیشه منفی بوده است و طبیعی است که همه از ما بخواهند یک نمونه ارائه بدهیم. مگر حرکتها و مکتبها میتوانند بدون ارائه نمونه و الگو زنده بماند؟ تاسیس و حفظ مدینه رسولالله از آن جهت اهمیت دارد که به تاریخ «نمونه» ارائه داده شده است. و ما امروز با تمام قدرت و وجودمان ادعا میکنیم که اسلام تنها مکتبی است در جهان که نمونههای مکتبیاش را، هم در سطح فرد، انسانهای نمونه، هم در سطح جامعه نمونه جامعه مطلوب، ارائه داده است.
مهم این نیست که مدینه بعدها منحرف و یا مصمخل شد. اینکه آیا مدینه میتوانست به حیات خود ادامه بدهد یا خیر بحث دیگری است. اما مهم برای جهان و نسلها و تاریخ این است که نمونه ارائه شده است. ما باید بتوانیم همانطور که خود نمونهای از حرفهایمان باشیم که از جهت سیاسی ـ اجتماعی نیز، ولو کوچک و ناقص، از آنچه میگوئیم و ادعا میکنیم بوجود بیاوریم. در تمام تماسهایمان با سایر برادران مسلمان و متعهد و گروهها و نهضتهای غیرایرانی، همیشه روی این مسئله تکیه داشتهایم. هر موقع با برادران مسلمانمان از کشورهای دیگر جمع میشدیم یکی از مسائل ما این بوده است که چطور میشود که ما یک جائی پیدا بکنیم و یک نمونه بسازیم و ارائه دهیم. حتی یک وقتی شنیده شد که دولت یونان جزایر کوچک زیادی دارد و اعلان کرده است که اینها را میفروشد. بعضی از مسلمانها پیشنهاد میکردند که مثلا یکی از این جزایر خریده شود و یک نمونه جامعه اسلامی در آنجا پیاده شود. که اگر یک آمد و گفت نمونه یک جامعه اسلامی کجاست آنرا ارائه بدهید ما آن جا در یک جزیره کوچک باصطلاح یک نمونه درست کنیم بعد که نمونه را درست کردیم آنوقت آنرا بسط بدهیم! ما الان بفضل الهی موفق شدیم که در ایران این پایگاه و سرزمین «آزاد شده» را بدست بیاوریم. تا مدینه را بسازیم. باعتقاد من تمام دکترین امنیت ملی ما باید براساس حفظ این مدینه باشد. اولویت در دکترین امنیت ملی حفظ این مدینه است. اگر ما این مدینه را حفظ کردیم و یک جامعه نمونه، نه نمونه کامل و مطلق بلکه نمونهای در نسبیت خودش توانستیم بدنیا ارائه دهیم آنوقت ما دیگر اصلا لزومی ندارد صحبت از صدور انقلاب بنمائیم. وضع جهان ما آنچنان هست که اگر شما بتوانید یک نمونه بدنیا ارائه دهید دنیا بسوی شما میآید. مردم آفریقا و آمریکا بسوی شما میآیند کسانیکه در آمریکا بودهاند و زبان مردم آمریکا را میفهمند و از عمق مشکلات آنان آگاهی دارند میدانند که جامعه آمریکا دچار بیماری است و یک تغییر بنیادی در فلسفه و در آرمانهای ملی در فرهنگ را میطلبد. جامعه آمریکا نیازمند یک انقلاب است. مردم آمریکا نیز از سیستم خودشان رنج میبرند این فیلمها و کتابها، این هیپیگریها و این تحلیلهای سیاسی و اجتماعی که آمریکائیها از جامعه خودشان از بیماریهای اجتماعی مسلط بر جامعهشان مینمایند برای خوش آمد ما نیست. برای خودشان است. انعکاس جامعه خود آنهاست. جامعه آمریکائی جامعه اروپائی، جامعه آفریقائی، دنیا بطور کلی به مرحلهای رسیده است که اگر یک فکر و اندیشهای جوابگوی این بیماریها باشد و بتواند نمونهای ارائه بدهد و نشان بدهد که چطور میتوان این مشکلات را حل کرد همه آنرا پذیرا خواهند شد. ما باید ارزشهای اسلامی خودمان را تبلور ببخشیم، پیادهاش بکنیم و به دنیا ارائه بدهیم. اگر انجام دادیم دنیا دنبال آن میآید. بدلیل اینکه تشنه آن است. بدلیل اینکه گرسنه این غذای فرهنگی است. دنیا، بخصوص دنیای غرب و متاثر از آن، جهان سوم، از یک فلاکت و بیماری فرهنگی رنج میبرد بدنبال هویت جدیدی است. ما میتوانیم و باید این هویت جدید را بدنیا ارائه بدهیم اما نه با حرف و شعار، بلکه با عمل و در عمل.
5- سیاست خارجی و دیپلماسی:
سیاست خارجی هر قومی، ملتی و کشوری براساس موازین ومبانی فلسفی و جهانبینی حاکم بر آن جامعه تبیین و تعیین و تنظیم میگردد. و آنجا که مبانی فلسفی، جهانبینی و مکتب اصالت دارد و غیر قابل تغییر است مبانی سیاست خارجی نیز باید غیر قابل انعطاف باشد. بعبارت دیگر مبانی اصلی سیاست خارجی، که متاثر از جهانبینی و مکتب است امری است غیر قابل تغییر و حکم «شریعت» را دارد. شریعت مجموعه آن اصولی و قوانینی است که منبعث از فلسفه و جهانبینی توحیدی است و قابل تغییر نیست. مثلا در سیاست خارجی، اصل حرکت از «استقلال»، غیر قابل خدشه است. اصل عدم وابستگی را هرگز نمیتوان مخدوش ساخت. اصل عدم تعهد، اصل موازنه منفی یا عدمی... اصل قبول مراودات بازرگانی سیاسی، اقتصادی و... تنها براساس خط منافع ملی... و نظائر اینها، ما اینها را «شریعت» سیاست خارجی میدانیم.
اما این سیاست خارجی و اصول آنرا باید در «زمان» و در «مکان» پیاده کرد. ما انطباق و کاربرد آنرا در زمان و مکان «دیپلماسی» مینامیم.
بعبارت دیگر «دیپلماسی» تفقه در «شریعت» سیاست خارجی است. فقه، عنصری است سیال متحرک، انعطافپذیر، و حدود آن انعطاف را شریعت تعیین میکند.
هر قدر مبانی سیاست خارجی غیر قابل انعطاف است و باید باشد، انطباق آن، یعنی دیپلماسی متغییر و سیال است. بهمین دلیل است که مانورهای دیپلماسی ممکن میگردد، دولتی ناگهان مواضع خودش را بطور موقت تغییر میدهد، عقبنشینی میکند، یا حمله مینماید. همانطور که پیامبر اکرم در برخورد با دنیای خارج از مدینه یعنی در روابط بینالمللیاش، یک سیاست خارجی محکم و انعطافناپذیر داشته است و یک دیپلماسی متغییر و سیال. لذا وقتی صحبت از سیاست خارجی و «دکترین امنیت ملی» مینائیم باید دقیقا معلوم کنید که ما از چه چیزی صحبت میکنیم، از سیاست خارجی یا از دیپلماسی؟ منظور ما از اولویت در دکترین امنیت ملی کدام است. و رابطه اولویت که مضمون و محتوای آن، لاجرم تاکتیکی است و نه استراتژیک با کدام بخش است؟ (1)
تعیین و تبیین اولیت در رابطه با دیپلماسی است که تحرک لازم در روابط خارجی را بوجود میآورد. و راهگشای ما در کارمان خواهد بود. ادامه دارد...