ابراهیم یزدی
7- سیاست خارجی و برنامههای داخلی:
وقتی ما اولویتها را تعیین کردیم و براساس آن دکترین امنیت ملی تنظیم شده، برنامههای اقتصادی، سیاسی، و عمرانی مملکتی مشخص شدند و برای اجرای برنامههای داخلی شروع بکار کردیم، آنوقت سیاست خارجی پرمعنائی پیدا خواهیم کرد. چرا که دیپلماسی در روابط خارجی، در واقع در جهت تأمین نیازهای برنامههای داخلی است و باید باشد. و تا برنامههای داخلی معین و تنظیم نشوند، سیاست خارجی و دیپلماسی نخواهیم داشت.
مثلاً شما خودتان میدانید که ما چندین میلیارد دلار سلاحها و تجهیزات نظامی خارجی داریم. میگویند حدود پنجاه و هفت میلیارد دلار است. با آنها چکار باید کرد؟ ما باید باین سئوال پاسخ بدهیم. نمیتوان از زیر بار جواب شانه خالی کرد. ما که این وسائل را نخریدهایم. این وسائل اینجا هستند. آیا باید گذاشت همه این هواپیماها، هلیکوپترها و تانکها و... همه در فرودگاهها و مراکز نظامی ما زنگ بزنند و از بین بروند؟ یا آنکه باید همه آنها را جمعآوری کنیم و ببریم در اقیانوس هند تخلیه کنیم تا خلاص شویم؟ یا یک حراج بینالمللی بگذاریم و آنها را بفروشیم؟ براستی که باید یک فکری کرد.
اگر بخواهیم این وسائل را حفظ کنیم ـ که باید حفظ کنیم، و استفاده نمائیم ـ نیازمند به انواع و اقسام لوازم یدکی خواهیم بود. بدون تأمین این لوازم حفظ و نگهداری و استفاده از آنها تقریباً غیرممکن است.
وقتی خواستند از این هلیکوپترها برای کمک به سیلزدگان خوزستان استفاده کنند سه فروند آنها سقوط کرد. در جاهای دیگری نیز سقوط کردهاند. هواپیماهای ما که پرواز آموزشی و یا آزمایشی داشتهاند سقوط کردند. چرا؟ برای آنکه لوازم یدکی کافی نداریم. سرویس مرتب و بموقع نمیشود. لذا در حفظ و نگهداری آنها مراقبت لازم نمیشود. این وسائل را باید حفظ کرد و بکار برد.
خوب چگونه؟ از کجا وسائل را تهیه کنیم؟ آیا میتوانیم تمامی این وسائل را در ایران تهیه کنیم؟ شک نیست که تعدادی را فوراً میتوانیم خودمان تهیه کنیم، اما بقیه را چطور؟ البته ما «میتوانیم» همه آنها را خودمان تهیه کنیم. اما آیا این توانستن بمعنای آنست که ما امکانات و استعدادهای بالقوهای داریم که ما را در انجام این کار موفق سازد؟ یا آنکه در همین شرایط کنونی عملاً هم میتوانیم، البته که ما استعدادهای وسیعی داریم. همه ما فرزندان همان آدمی هستیم که خدا او را خلیفه خود در روی زمین قرار داد و به تمام ملائک دستور داد تا به وی سجده کنند. یعنی تمامی نیروهای این جهان در خدمت انسان هستند.. خداوند میفرماید که:
و سخر لکم ما فیالسموات و ما فیالارض. ما میتوانیم تمام کرات را تسخیر کنیم. زمین را و طبیعت را مهار نمائیم. همه آدمها از جمله ما نیز این استعدادها و ظرفیتها را دارند و داریم.
اگر آمریکائیها آدم به ماه فرستادند ما هم میتوانیم بفرستیم. استعدادهای ما اگر بیشتر از آمریکائیان نباشدکمتر هم نیست. اما کی میتوانیم؟ امسال؟ دو سال بعد؟ بیست سال بعد؟
کی؟ ما میتوانیم تمام لوازم یدکی مورد احتیاج خود را بسازیم. اما کی؟ همین فردا؟
یکسال دیگر یا پنج سال، ده سال بعد؟ مسئله این است. پس باید یک برنامهای داشته باشیم، تدارک ببینیم. کار کنیم، مهارت پیدا کنیم و به آنجا برسیم که تمامی نیازهایمان را خودمان تهیه کنیم. اما حالا در این فاصله چه کار کنیم تا از این میلیاردها دلار وسائل موجود استفادهای بنمائیم. این را باید ابتدا در سیاست داخلی روشن کنیم و سپس براساس آن روابط بینالمللی شروع بکار نماید و سیاست خارجی برود تحقیق کند که از کجا باید و میتواند تهیه کند. از آمریکا که واضح است نمیخواهیم و نباید بخریم. باید ببینیم از کشورهای دیگر میتوان تهیه کرد یا خیر؟ میدانیم یعنی از کشورهای عربی هستند که بعضی از این لوازم را میسازند و ما میتوانیم از آنها بخریم. اما این سازنده نمیتواند به ما بفروشد مگر با اجازه آمریکا! چون که امتیاز تهیه این لوازم را از آمریکائی گرفته است پس باید یک فکری بکنیم و برای همه اینها راهحل و جواب پیدا کنیم یکوقتی مسئله هلیکوپترها بررسی و قرار شد که لوازم یدکی هلیکوپترها تهیه شوند. واضح بود که از بل هلیکوپتر آمریکا نمیتوانیم خریداری نمائیم.
قرار شد که از کارخانه آگوستای ایتالیا و یا مشابه فرانسوی آن تهیه بکنیم. اما موفقیت در این امر مشروط بر این است که رابطه ما با ایتالیا یا فرانسه چه باشد. فرانسه و ایتالیا دشمنان بالقوه ما هستند. برای اینکه تمام سیاستهای غربی بهم وابسته هستند. معذالک میتوانیم آنها را از دشمنان بالفعل خود جدا نگه داریم و در سیاست خارجی خودمان طوری عمل کنیم که این کشورها نپیوندند به خط آمریکا علیه ما که اگر بپیوندند تدریجاً همان حالت انزوائی که گفته شد بوجود خواهد آمد.
8- خطرات احتمالی:
وقتی ما نوع دوستانمان و مخالفین و دشمنانمان را شناسائی کردیم و مشخص نمودیم آنوقت میتوانیم راجع به ماهیت خطراتشان بحث بکنیم. این طور نیست که ماهیت خطرات دشمنان ما هم یکسان باشد. اگر چنانچه ما ماهیت خطرات احتمالی و واقعی دشمنان انقلاب اسلامی را از نیروهای خارجی یکسان تصور بکنیم آنوقت در اتخاذ تاکتیکهای لازم برای مقابله با آنها دچار اشتباه بزرگی خواهیم شد. خطرات دشمنان ما میتواند دارای ماهیت نظامی یا اقتصادی یا تبلیغاتی و یا سیاسی و روانی باشد. ماهیت این خطرات میتواند از خارج بیاید یا از داخل و از درون شروع شوند. برای مقابله با هر کدام از اینها ما باید یکنوع استراتژی و یکنوع برنامه خاصی داشته باشیم. اگر چنانچه ماهیت خطر دشمن را یک خطر نظامی بدانیم باید در دکترین خودمان این را بحث بکنیم که آیا بطور کلی خطراتی که مرزهای ما را تهدید میکنند یا خواهند کرد از جانب ارتشهای عادی است یا از جانب ارتشهای غیرعائی و فعایتهای مخرب گروههای کوچک. اگر چنانچه خطرات خارجی تهدیدکننده ارتشهای همسایه باشند یک جور باید تدارکات دیده شود و اگر خطر در رابطه با جنگهای شورشگری و گروههای کوچک است یک جور دیگر. اعتقاد من این است که در دکترین امنیت ملی ما باید خطر تجاوز یک ارتش عادی را پیشبینی نمائیم. خواه تجاوز ارتشی در سطح ارتش آمریکا و یا روسیه و یا یک ارتش عادی نظیر عراق. اما برای مقابله با چنین خطری برنامهریزیها و تدارکات ما نباید برای یک جنگ عادی باشد. ما نمیتوانیم و هرگز نباید دکترین امنیت ملی جمهوری اسلامی را بر پایه مقابله ارتش ایران با ارتش مهاجم خارجی قرار بدهیم. استراتژی ما نباید براساس جنگهای عادی باشد بلکه باید براساس تدارکات جنگ غیرعادی، یعنی جنگ پارتیزانی تودهای در برابر تجاوز و تهاجم ارتش اجنبی باشد. بسیاری از کشورهای دنیای سوم این اشتباه بزرگ را کردهاند و میکنند. اگر ما در جمهوری اسلامی بخواهیم برای مقابله با خطرات احتمالی و تهاجمات ارتشهای عادی تدارک یک جنگ عادی را ببینیم هرگز از وابستگی به ابرقدرتها نجات پیدا نخواهیم کرد.
ما میدانیم که خطرات احتمالی از جانب ارتشهائی هستند که با انواع و اقسام آخرین وسائل نظامی مجهز هستند. وسائلی که یا خود تولیدکننده آنها هستند (نظیر آمریکا و یا شوروی) و یا آنکه دولتهای غربی و شرقی تولیدکننده خریداری کرده و میکنند. حال اگر ما هم بخواهیم استراتژی خود را براساس یک جنگ عادی یعنی «مقابل ارتش عادی قرار بدهیم و تدارک ببینیم و آماده شویم باید با همان نوع تجهیزات مسلح شویم. در نتیجه و بالاجبار اولاً باید بودجه عظیمی را برای خریدهای نظامی اختصاص دهیم و ثانیاً برای همیشه وابسته بیکی از این ابرقدرتها خواهیم بود. و این فاجعه است. نمونه بارز چنین فاجعهای سرنوشت مصر و ناصر است. ناصر دکترین امنیت ملی مصر را در مقابله با اسرائیل براساس درگیری و ارتش و یک جنگ عادی قرار داد و در نتیجه تمام بودجه و برنامههای اقتصادی و صنعتی و نظامی مملکت را بر آن پایه گذاشت که ارتش مصوبه آن حد از ظرفیت و سلاحها برسد که بتواند با ارتش اسرائیل مقابله کند. اگر اسرائیل هواپیماهای اف 4 و اف 5 و یا اف 14 و اف 16 تهیه کرده است مصر برای مقابله مجبور است از روسیه میکهای جنگنده خریداری کند. اگر اسرائیل انواع جدید تانکها را در اختیار دارد، مصر هم باید رقابت کند. یک مسابقه و رقابت پایانناپذیری که از نظر وابستگی سیاسی نظامی و اقتصادی فاجعهآور بود و دیدیم که برای مصر فاجعه ببار آورد. تازه ما بحثی نمیکنیم که آیا مصریها در استفاده از این وسائل که تهیه کرده بودند در سطح تبحر اسرائیلیها قرار داشتند یا خیر؟ یعنی آیا فروشندگان این سلاحها حاضر شدند که به مصریها همان تعلیماتی را بدهند که به اسرائیلیها میدادند. ادامه دارد...