طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست، با چشمهای روشن، براق با گیسویی بلند به بالای آرزو، هرکس از او نشانی دارد، ما را کند خبر ،این هم نشان ما، یک سو خلیج فارس، سوی دگر خزر
شعر «طفلی به نام شادی» اثر محمد رضا شفیعیکدکنی، شاید تنها شعر معاصری باشد که نبود شادی در جامعه کنونی ایران را به خوبی تصویر کرده است. اما نوشتن از مقوله شادی در جامعه کار راحتی است، همیشه حرف زدن از محالات شیرین و لذتبخش است، اما سختی کار آنجایی است که قرار باشد، این نوشتهها و راهکارها به مرحله اجرا در بیاید، تعارفی در کار نیست، نبود شادی در جامعه ضربات جبرانناپذیری را بر پیکر ارزشها و شئونات اخلاقی و اجتماعی وارد آورده،
مداوای این زخمهای عمیق و کهنه هم کار چندان راحتی نیست، آنقدر دشوار است که باعث شده بسیاری از مسئولان بهترین کار را چشم بستن روی این زخم بدانند و از کنار آن بگذرند، اما زمان زیادی نمیگذرد که این زخمها عفونی میشوند و بوی تعفن آن مشام هر کسی حتی مسئولان را هم خواهد آزرد. پس حال که فرصت پیشگیری را از دست دادهایم، بهتر است فرصت مداوا را غنیمت بشماریم و بیتفاوت از کنار تمام این اتفاقات نگذریم.
* «ملت ما»: بهتر است بحث را با بررسی دلایل نبود شادی در جامعه آغاز کنیم. به نظر شما چه عواملی باعث شده تا در جامعه کنونی ایران شادی فعلی مذموم به شمار رفته و وجود خارجی نداشته باشد؟
** امانالله قرایی: دلایل نبود شادی در ایران، به فرهنگی که در جامعه جا افتاد باز میگردد این فرهنگ هم مربوط به امروز و دیروز نیست، بلکه از سالیان دور تاکنون از نسلی به نسل دیگر منتقل شده، دلیل آن هم وجود مصایبی است که در طول تاریخ بر ایران وارد شده است. از لشکرکشیها و تجاوزات گرفته تا غارت و تجاوزاتی که از سوی اقوام مختلف بر سر ایران و مردم آن آمده است. اگر تاریخ ایران را مطالعه کنید، میبینید که در طی سالیان گذشته بارها و بارها کشور ما مورد حمله و هجوم اقوام متجاوز قرار گرفته و گنجینههای تاریخی و فرهنگی ما نیز براثر این تجاوزات از بین رفته است.
همین قتل و غارتهایی که مردم ایران بارها و بارها در طول تاریخ با آن مواجه شدند، باعث شد تا اندک اندک روحیه شاد و سرزنده خود را از دست داده و در لاک غصهها و افسردگی فرو بروند. در حالی که در سالهای قبل از آن شادی در کشور ما سابقهای چند هزار ساله داشت و مردم معتقد بودند، زرتشت پیامبر با خنده به دنیا آمد و حتی در وندیداد آمده «... و خدا شادی را آفرید»، به همین خاطر شادی برای آنها امری مقدس به حساب میآمد.
* «ملت ما»:پس شادی در آن زمان بیشتر امری ایدئولوژیک بود تا مسئلهای درونی و روانی؟
** امانالله قرایی: این طور هم میتوان عنوان کرد که شادی، به عنوان مسئلهای که خداوند آن را آفریده، در بین مردم پذیرفته شده و مورد توجه قرار میگرفت. همانطور که میدانیم، جامعه ایران در قبل از اسلام در هر ماهی حداقل یک روز جشن داشته، البته در ماههایی از سال نیز روزهای برگزاری جشن و مراسم شادی، بیش از یک روز بود، مثلا در ماه دی ایرانیان قبل از اسلام سه روز را جشن میگرفتند و در اسفند 5 روز آخر ماه هم مراسم شادی در ایران برپا بود. عیدنوروز هم به همین صورت، که جمعا 22 روز در سال روزهای جشن ایرانیان بوده است. اما تمام این جشنها و شادیها براثر همان اتفاقات یاد شده، کمکم از بین رفت و آنچه نسل به نسل و سینه به سینه به جامعه امروز ایران رسیده، چیزی جز افسردگی و غم نیست.
معنای شادی در جامعه امروز ایران
* «ملت ما»: به نظر شما تعریف شادی در دورانهای مختلف با توجه به شرایط حاکم بر جامعه میتواند، تغییر کند، مثلا در زمانهای دور مردم ساعاتی را به دور هم نشستن و بازگو کردن خاطرات خوش ایام گذشته اختصاص میدادند و این کار باعث شادی و خنده آنها میشد و همچنین در فراموش کردن ناراحتیها و مصایبی که شاید با آن دست به گریبان بودند، نقش موثری داشت. در حالی که امروز نه تنها در ایران که در تمام دنیا زندگی ماشینی حاکم بر جوامع فرصت چنین گفتمانهایی را از مردم گرفته است. اصلا تعریف شادی در جامعه کنونی ما چیست؟
** مصطفی اقلیما: درست است، تعریف شادی در زمانهای مختلف، با توجه به شرایط موجود فرق میکند، همانطور که شما گفتید، زمانی بازگوکردن خاطرات، مثلها و متلهای فکاهی باعث میشد که افراد، لحظات شادی را در زندگی خود تجربه کنند و به واسطه این لحظات شاد، تحمل سختیها و ناملایمات زندگی راحتتر میشد، اما باید ببینیم در جامعه امروز ایران، شادی چه معنایی دارد و چیست؟
درواقع وقتی ما میگوییم در جامعهای شادی وجود دارد، مثل این است که بگوییم من روزها کار میکنم و شبها وقت استراحت است. درواقع امری کاملا بدیهی که باید وجود داشته باشد. یعنی هر انسانی احتیاج به این دارد، که خستگی و فشارهای ناشی از کار روزانه خود را تخلیه کند. یعنی چیزی که به او آرامش بدهد، پس شادی میتواند، همان آرامشی باشد که همه ما به دنبال آن میگردیم و در حال حاضر هر چه بیشتر میگردیم، کمتر مییابیم! حال شما مقایسه کنید، در جامعهای که ما در آن زندگی میکنیم با وجود آسیبهای اجتماعی مانند، بزهکاری، طلاق، دختران خیابانی، کودک آزاری، اعتیاد که البته آماری روز افزون دارند، چطور میتوانیم احساس شادی و آرامش کنیم؟
نبود شادی باعث خلأ اجتماعی است
* «ملت ما»: آیا تمام این آسیبها و بزههایی که از آن نام بردید، به نوعی معلول نبود شادی در جامعه نیستند؟ حال از نظر شما جز علتهایی که دکتر قرایی بر شمردند و پیشینه تاریخی از بین رفتن شادی در بین مردم ایران، دلیل اصلی نبود شادی در جامعه کنونی ما چیست؟ چه اتفاقی رخ داده که باعث شده، تا بیماریهای روانی در کشور افزایش پیدا کرده و بهتبع آن جامعه با افزایش آمار آسیبها و جرایم اجتماعی مواجه شود؟
** مصطفی اقلیما: در جامعهای که اکثر مردم حتی از حداقل امکانات رفاهی و معیشتی برخوردار نیستند، ما چطور میتوانیم توقع داشته باشیم، که حضور شادی را در آن احساس کنیم. اگر همین الان از مردم جامعه بخواهید تعریفی از شادی داشته باشند، سردرگم میشوند، مثلا یک جوانی که فارغالتحصیل شده و مدتها به دنبال پیدا کردن شغل بوده، شادی را در یافتن کار میبیند، در حالی که همین جوان وقتی کار پیدا میکند هم شاد نیست، چرا؟ چون امنیت شغلی ندارد، چون میداند، هر لحظه امکان دارد، کارش را از دست بدهد، به همین خاطر حتی با داشتن شغل هم نمیتواند شاد باشد.
فشار اقتصادی در جامعه کنونی ایران بیداد میکند، کمر مردم زیر بار تورم خم شده، خانوادهها مجبورند برای امرارمعاش ساعتهای طولانی را بیرون از خانه بگذرانند و همین باعث شده تا فرصتی برای در کنار هم بودن نداشته باشند، تمام این عوامل و عوامل دیگری از جمله عدم اجرای قوانین و ضوابط در جامعه، تفسیر و برداشتهای سلیقهای از قانون باعث شده تا مردم ایران به مردمی غمزده و افسرده تبدیل شوند. اگر قانون تفسیر شد دیگر قانون نیست، قانون را باید همانطور که نوشته شده اجرا کرد، اما متاسفانه در جامعه ما هر مسئولی قانون را با تفسیر شخصی خودش اجرا میکند. همین امر باعث میشود تا امید به زندگی در بین افراد جامعه هر روز کمتر و کمترشود.
** امانالله قرایی: اینجا لازم است مسئلهای را عنوان کنم، کشور هندوستان را مثال میزنم، فقر در این کشور بیداد میکند، اما مردم هندوستان مردمی شاد و سرزندهاند، تعداد افرادی که در این کشور کنار خیابان و روی یک تکه پارچه میخوابند شاید به اندازه جمعیت تهران باشد، اما شادی در جامعه هندوستان نهادینه شده، کسی به مردم که در خیابانهای هندوستان شادی و پایکوبی میکنند، معترض نمیشود، آنها از هر بهانهای برای شاد بودن استفاده میکنند، کسانی که به این کشور سفر کردهاند، کاملا متوجه منظور من میشوند، هندیها هم مانند ایرانیان گذشته، جشنهای مختلفی دارند، اما اینکه چه چیزی باعث میشود، کشوری مانند هندوستان که آمار فقر و بیکاری در آن بیداد میکند، جامعهای شاد و سرزنده داشته باشد، همان فرهنگ شادی است که در این جامعه نهادینه شده، به دلیل همین فرهنگ هم هست که هندوستان طی سالهای گذشته به جامعهای پویا تبدیل شده و رشد کرده است.
اما متاسفانه در جامعه ایران رنگ غمواندوه نهادینه شده است. درواقع وجود شادی در جامعه همهچیز است و همهچیز به شادی برمی گردد. باید این مسئله را در نظر داشته باشیم که اگر میخواهیم جامعهای پویا داشته باشیم، باید فرهنگ شادی را در جامعه گسترش دهیم. وقتی شادی باشد، اقتصاد شکوفا میشود، آمار آسیبهای اجتماعی کاهش پیدا میکند، وقتی شادی در جامه نباشد، فرد دچار خلأ اجتماعی میشود و همین امر باعث میشود آمار خودکشی افزایش پیدا کند، اتفاقی که در حال حاضر در جامعه ایران رخ داده، آماری که سازمان پزشکی قانونی از خودکشی در ایران اعلام کرد، نگرانکننده است. روزانه 11 نفر در ایران خودکشی میکنند، البته از یاد نبریم که آمارهای واقعی همیشه بیشتر از آمارهایی است که بهطور رسمی اعلام میشود، این یعنی فاجعه. نباید از کنار این فجایعی که در حال وقوع است بیتفاوت بگذریم. ضمن اینکه وجود شادی در جامعه باعث میشود، کارکرد اجتماعی افراد افزایش پیدا کند و در نتیجه دلگرمی سیاسی به حکومت در مردم افزایش مییابد، روحیه جوانان بالا میرود و دیگر آینده افراد در غباری از ابهام و ناامیدی سرگردان نیست. درواقع اگر میخواهیم مردم از بحرانها و هیجانها رهایی پیدا کنند، باید شادی و نشاط در جامعه باشد.
پتانسیل شادی در ایران وجود دارد
* «ملت ما»: دلایل نبود شادی در جامعه را عنوان کردید، مثالی هم از کشور هندوستان آوردید، که قابل تامل است، اکثر افراد هم به این مسئله که شادی در فرهنگ ما نهادینه نشده، اذعان دارند، اما راهکار رهایی از این بن بست چیست؟ چطور میتوان این فرهنگ را در بین مردم بست و گسترش داد و جامعه غمزده ایران را به جامعهای شاد و پویا تبدیل کرد؟
** امانالله قرایی: گسترش شادی در جامعه، آن قدر که آسیبها و بزههای اجتماعی برای جامعه هزینه دارند، هزینهبر نیست. ما میتوانیم با رعایت قوانین حاکم برجامعه، قوانین مکتوب نه تفسیرهای شخصی از قوانین، این کار را انجام دهیم. پتانسیل نهادینه کردن فرهنگ شادی در جامعه در کشور ما وجود دارد، اما متاسفانه «مهندسی شادی» نداریم. مثلا برخی خوانندگان جوان در ایران مجوز برگزاری کنسرت میگیرند، اما بهای بلیت این کنسرتها به قدری زیاد است که تمام اقشار جامعه توان پرداخت آن را ندارند، اما ما میتوانیم شرایطی را فراهم کنیم که تمام جوانان از هر قشر و با هر توان مالی بتوانند از بودن در کنسرت خواننده مورد علاقه خود لذت ببرند، استادیوم تنها کاربرد ورزشی ندارد، ما میتوانیم کنسرتهایی در استادیومها برگزار کنیم و بلیتهایی با بهای اندک در اختیار دوستداران این برنامهها قرار دهیم، راهاندازی کارناوالهای شادی به مناسبتهای مختلف چه منع قانونی دارد؟ بزرگترین عیدی که در ایران برگزار میشود، روز تولد حضرت مهدی (عج) است، اما در همین روز هم ما نتوانستیم مراسمی که موجبات شادی و سرور مردم را فراهم کند، برگزار کنیم.
** مصطفی اقلیما: متاسفانه در جامعه کنونی ما نبود آزادی هم یکی از عمدهترین دلایل نبود شادی است. بر میگردم به مثالی که دکتر قرایی از هندوستان زد، مردم هند برای جشن و پایکوبی نیاز به مجوز ندارند، کسی بهخاطر اینکه مثلا در فلان مراسم جشن به هم رنگ پاشیدهاند، آنها را دستگیر نمیکند، اما وقتی در کشور ما چند جوان در پارکی جمع میشوند و به هم آب میپاشند، ناگهان همه معترض میشوند، ماجرا به گونهای جلوه میکند که انگار فاجعهای عظیم رخ داده، در هیچ کجای کتاب مقدس قرآن و دین مبین اسلام آب پاشیدن زن و مرد به هم را منع نکرده و حرام ندانسته، اما متاسفانه چون در جامعه کنونی ایران به تمام مسائل با دید سیاسی و ایدئولوژیکی نگاه میشود، با چنین اتفاق پیش پا افتادهای مانند فاجعهای بزرگ برخورد میکنند. در حالی که اگر بخواهیم جامعه شناسانه و درست به این اتفاق نگاه کنیم، میبینیم که جامعه ما پتانسیل شاد بودن را دارد، اما بنا به دلایل ذکر شده، زمینه برای شادی در جامعه فراهم نیست.
* «ملت ما»: شما به نگاه سیاسی و ایدئولوژیک به مسائل اجتماعی اشاره کردید، اما مسئله مهم دیگر این است که در حال حاضر نوعی ناهماهنگی عملی و نظری در بین مسئولان کشور دیده میشود. که البته شاید مهمترین دلیل آن همان تفصیر شخصی از قوانین باشد که شما به آن اشاره کردید، ضمن اینکه متاسفانه فرهنگ نادرستی هم در فرهنگ سیاسی جامعه جا افتاده که مثلا زمان انتخابات هر فرد برای تبلیغات و به دست آوردن آرا مردم، دقیقا به مسائل اجتماعی تکیه کرده و سعی میکند با شعارهایی مثل آزادی اجتماعی و احترام به جوانان و... توجه مردم را به خود جلب کند، همین عوامل باعث میشود، تا این تفکر که برخی مسئولان یا افراد ذی نفوذ در جامعه مانع از نهادینه شدن فرهنگ شادی در بین مردم هستند، به وجود بیاید، در این باره نظر شما چیست؟
** امانالله قرایی: کاملا درست است. در علم جامعهشناسی، جوامع را به سه دسته تقسیم میکنند، تردیشنالیستها، رادیکالیستها و بینابین. در جامعه کنونی ایران هم تردیشنالیستها یا همان سنتگرایان مانع از بروز تغییر در فرهنگ جامعه هستند. سنتگرایان عموما با هر تغییر در ساختار جامعه مخالفت میکنند. آنها بر این باورند که هر تغییر میتواند بنیانهای اخلاقی و ارزشی جامعه را متزلزل کند، در حال حاضر جامعه ایران بیش از آنچه که به فرهنگ اهمیت بدهد، به سنتها پایبند است، البته پایبندی به سنتها بسیار هم پسندیده است، اما تا آنجایی که مانع از پویایی جامعه نباشد. آن ناهماهنگی عملی و نظری هم که شما به آن اشاره کردید، نیز ناشی از همین مسئله است. چرا که برخی از مسئولان سنتگرا و برخی دیگر فرهنگگرا هستند و این اختلاف نظرها باعث میشود تا مردم نیز دچار سردرگمی شوند، در حالی که اگر قوانین نگاشته شده، بدون تفصیرهای شخصی در جامعه اجرا شود، این سردرگمی نیز پایان یافته و جامعه به سمت رشد و تعالی پیش خواهد رفت...