این روزها همهجا با تأسف و خشم از "نوار" و گروه نواریون یا اصحاب نوار بحث است. از مسئله نوار همه متأسف و ناراحتند، جز دشمنان ما، و دولت در دولت واقع شدن و چند دولتی ما را طالبند. این "نوار افشاء شده و هزاران سخن و عمل نوار و فیلمبرداری نشده ولی محقق و واقع شده همگی از یک حقیقت تلخی حکایت دارند و آن بلای دولت در دولتسازی و قدرتطلبی غیراسلامی" ست.
بنظر من افشای این نوار و استحضار کل جامعه بر آن یک رحمت غیبی و یک شیپور بیدارباش برای اعلام وجود خطر محسوب است تا همۀ اندیشمندان و همه کسانی که دلشان برای اسلام و انقلاب اسلامی میطپد و همه کسانی را که برای آن همه شهیدان بخون خفته و زجرها و زندانهای تحملشده حق و ارج قائلند به چارهجوئی جدی و پیشگیری نهائی وا دارد تا نام مقدس "اسلام" و انقلاب اسلام و آینده و حال یک جامعه ملعبه هوی و هوس و قدرتطلبی جمعی معدود نشود و فاجعهها پدید نیآید.
اگر این نوار از اندیشه یک فرد یا فقط از رقابت یکدسته و جمع برای بدست گرفتن قدرت بر مبنای "اخلاق اسلامی و اصول مکتبی" حکایت داشت یعنی بدور از کارشکنیها و توطئهها که دودش به چشم جامعه میرود و بدور از تهمتها و افتراها و تحریف شخصیتها و بدور از شخصیتسازیهای کاذب میبود نگرانی نداشت که زندگی میدان رقابت است، اما همۀ نگرانیها و هیجان جامعه در این است که این نوار از یک سلسله رقابتهای نامشروع و مغایر با مکتب و "انقلاب اسلامی" و از یک سلسله اقدامات و تلاشهای تشکیلاتی مخرب حکایت دارد، این مسئله است که سکوت را جائز نمیگذارد و ریشهکن ساختن چنین توطئهها و نفی چنین پایگاهها را لزوم میسازد.
از سوئی دیگر متاسفانه برخلاف توجیهات و دفاعاتیکه بعمل آمده، تعبیرات نوار بخوبی نشاندهنده آنست که این طرحها و اندیشهها نمیتواند از یک فرد با امکانات محدود فردی صدور یابد بلکه با صراحت از یک گروه و تشکیلات آیتها و حکایتها دارد. کدام فرد است که بتواند بگوید: "برنامهای داریم که بابای بنیصدر هم نمیتواند مقاومت کند" یا طرح به اختیار درآوردن 270 کرسی مجلس و اعضاء دولت و نخستوزیری و سمتهای حساس حال و رهبری آینده با کانالکشی خاص و تبلیغات وسیع حسابشده و و...
و بدنام کردن و تحریف شخصیت رئیسجمهور در جامعه و شایعهپراکنی و افکار مصنوعیسازی و مسائل فراوان دیگر که اقدامات عملی آن مشهود است. هرگز در این رویداد بر روی فرد و افراد خاص نباید تکیه کرد بلکه باید بر روی یک "جریان" تکیه نمود، انقلاب اسلامی و شکل حکومت جمهوری اسلامی که پدید آمد یک "جریان" است. وحدت امت ما که با رهبری داهیانه و کمنظیر بنیانگذار جمهوری اسلامیمان امامخمینی پیش آمد یک جریان است باید بر روی جریانهای دیگر که واقع شده یا در حال وقوعند ملاحظه نمود که انقلاب ما یا جمهوری اسلامی ما یا وحدت ما را بخ خطر نیاندازد و با علتیابی و آسیبشناسی عوامل چنان جریانهای خلاف مصالح انقلاب را زا ریشه خشک نمود. باید دید از چه موضع قدرتی این طرحها و اقدامات برمیخیزد و آیا این موضع قدرت چنین حقی را برحسب قانون اساسی ما دارد یا نه؟ و اگر ندارد جلوی قانونشکنی را بگیریم و قانونشکنها را بشکنیم.
برای همه ما روشن است که نظام کشور ما بر نهادهای: اسلام- جمهوری اسلامی- مقام رهبر- ریاست جمهور- دولت- مجلس- آراء ملت پیریزی شده است.
و "حزب" بعنوان یک نهاد خاص در جامعۀ ما موضعی ندارد، بلی تشکل جمعیتها با توجه به قانون و نهادهای پذیرفته شده بلامانع است و نظرات و آزادیهای جمعیتها در حدود قانون محترم، و همه جمعیتها خواه ثبت شده یا ثبت نشده چه جمعیتهای وابسته به هیئتهای اسلامی و مجامع دینی یا متعلق به مساجد و کانونهای خیریه باشند یا انجمنهای علمی و جمعیتهای صنفی و حوزههای علمی و گروههای دانشجوئی با توجه به رعایت قوانین ما لازمالرعایهاند ولی هیچیک از گروهها و جمعیتها و احزاب حق ندارند از راه فشار و انحصارگرائی تافتۀ جدا بافته تلقی شوند و بجای رعایت "توحید شرایط" و "شرایط توحیدی" راه و شرائط تبعیضی پیش گیرند و خود را ولی و قیم جامعه بحساب آورند و دولت در دولت شوند.
دولت نیز نباید اجازه دهد که مکانها و امکانات گوناگون چه استفاده از رسانههای گروهی و یا استفاده از بیتالمال و کمکهای متعلق بکل در اختیار یک گروه خاص قرار گیرد که همین اجازه دادن مقدمه ظهور یک قدرت و بروز دولت در دولت است و گروه به قدرت رسیده طبیعتاً اعمال قدرت مینماید و بدون مجوز شرعی و قانونی احساس حق حاکمیت میکند دولت معرفی مینماید وکیل و وزیر میسازد- راهبندان برای همه و راه باز برای خود ترتیب میدهد و هزاران کار دیگر.....
همانگونه که جامعه ما و حکومت قانونی ما براساس رعایت عدالت اسلامی نمیباید و نمیتواند یک استان را امتیازات بیشتر بدهد و استانی دیگر را کمتر و به یکی سهم برادری بدهد و به دیگری سهم خواهری که همه ما برادریم جمعیتها نیز باید در جامعه مبتنی بر قسط و عدل اسلامی ما چنین باشند و خاصه حزبی موقوف گردد.
این وظیفه رئیسجمهور بفرمان رهبر است که عدل را در امت پیاده کند تا فرصتطلبان و قدرتجویان و انقلابیهای پس از انقلاب و میراثخوارانی که کمترین نسبت مجوز ارثبری از انقلاب را ندارند و زندگی آنها پر از موانی ارث است اینگونه بجان مردم و انقلاب نیفتند امروز میشود جلوی جریانهای مخالف مسیر انقلاب را گرفت و مسلمانی و روحانیت و انقلاب را از فاجعهها دور ساخت که فردا دیر است.
امروز میشود جلوی "پچ و پچها را گرفت ولی نمیشود جلوی فریادها را گرفت. فشارها و انحصارگرائیها بتدریج اختیار را از همه حتی از دولت مسئول قانونی سلب کرده و میکنند باید با قاطعیت و فشار آنها را ملزم به تبعیت از قانون و قناعت به حق خود نمود که پا از گلیم قانونی خود دراز نکنند و تجاوز ننمایند که تجاوز تجاوز است نه خدا تجاوزکاران ار دوست دارد و نه خلق و نه جامعۀ پس از انقلاب تجاوزها را بیپاسخ میگذارند. این ایام مجالی بیش و کم پیش آمد که برای اقامه نماز جمعه و ایراد سخنانی به رامسر و همدان و همایونشهر و دیگر نقاط برحسب دعوت مردم به این نقاط رفته و با دهها هزار مردم هر منطقه گفت و شنود پیش میآمد همه اصناف و طبقات بر روی هم از انحصارگرائیها و فشارها سخت ناراضی و شکایتها داشتند و به من میگفتند شما که از آن زمانهای دور که دیگران در سکوت بودند حرف میزدی و در آنسالهای تاریک با نوشتن کتابهای گوناگون طرح حکومت اسلامی و نفی رژیم استبدادی و طاغوتی میدادی و حماسه 17 شهریور که انقلاب را به پیروزی قطعی رسانید یادآور میباشی وووو....
چرا حرف نمیزنی و کنارهگیری کردی، گفتم حرف میزنم، همیشه و بمانند گذشته. اما سانسورچیها و انحصارگراها نمیگذارند شماها از رسانهها به بینید و بشنوید، و نیز کنارهگیری نکردم بلکه میکوشم به سهم خود دولت در دولت پدید نیارم و بقدر ناچیزی خود را ار تعدد مراکز تصمیمگیری بکاهم چنانکه اساساً همانطوریکه مرحوم آیتالله طالقانی فکر میکرد من نیز برآنم مقامات روحانی بهتر است به کارهای علمی و تعلیمی و توسعه معنویت و نشر اسلام در جامعه و جهان بپردازند و در کارهای اجرائی روزانه درگیر نشوند که بخشی از بدبینیها و بدگوئیها از همینجا ناشی شده است.