دکتر حسین دهشیار
غنای مذهبی لائیسیته در آمریکا، برآمده از مطلوبیت و تنیدگی دو اصل بنیادی و نهادینه شده در کلیت جامعه است: تقسیم ناپذیر بودن حق متجلی ساختن باورهای مذهبی، محفوظ بودن حقوق دیگران در روند به صحنه آوردن باورها. وجود این ثنویت موجب شده تا حیات مذهبی از اعتبار و برجستگی فزایندهای بین شهروندان، جدا از نحوه نگرش مذهبی آنان برخوردار باشد. در سطح کلان دو گروه در رابطه با مذهب در جامعه قابل رویت هستند: آنانی که در قلمرو مقولات مذهبی غور نمیکنند و آنان که غوطهوری در ارزشهای دینی را سرشار از وجد مییابند. هرچند که در بین این دو نهایت، کثرتی ناهمگون را نیز نظارهگر هستیم. بنیانگذاران آمریکا که اکثر قریب به اتفاق آنان، از اعتقادات وسیع مذهبی بهرهمند بودند، نقش تعیینکننده در حیات بخشیدن به وجاهت عمیق و گسترده مذهب و جایگاه رفیع امروزی آن بازی کردند. اینان با توجه به تجارب تاریخی اروپا، دقت و وقوف بر ویژگیهای روانشناختی انسان و عملکرد نهادها و ساختارهای اجتماعی، قانون اساسی این کشور را به گونهای مدون ساختند که ستونی برای دفاع از هویت مذهبی و حفظ آن باشد.
بنیانگذاران که بهرهمند از اصالت مذهبی بودند، در راستای تداوم اعتبار و وجاهت ارزشهای اعتقادی، درک بسیط از مذهب را که مبتنی بر «حق مثبت» است، شایسته یافتند و آن را کاربردی ساختند. در این چارچوب میتوان به این مهم توجه کرد که چرا لائیسیته آمریکایی به شدتی فزاینده متفاوت از نوع اروپایی است. در اروپا لائیسیته به معنای وجود یک «گسل مبتنی بر تعارض» بین اجتماع و مذهب است اما در آمریکا لائیسیته به مفهوم حضور یک «تنیدگی مبتنی بر انتخاب زمینی» است. در اروپا یک نگاه طبقاتی به مذهب وجود دارد. ضعیفترین موقعیت اجتماعی، بالاترین تعلق مذهبی را ممکن میسازد. در آمریکا این ارزش گسترده وجود دارد که نیاز به بالاترین میزان آرامش و فزایندهترین میزان دغدغه اجتماعی، تعلق مذهبی را یک الزام میسازد. انسانهایی که از نظر اقتصادی در مرتبه پایین هستند مذهب را فراوان خواهان میشوند و شهروندانی که از غنای مالی بسیار بهرهمند میشوند، بیشترین میزان تعهد را برای ارتقای حیات «بندگان خداوند» در خود احساس میکنند.
جایگاه رفیع مذهب در آمریکا از این جهت پا به عرصه وجود گذاشته است که آن بخشی از جامعه که به مباحث اخلاق الهی و آسمانی تعلق خاطری ندارد و درگیر اخلاق مدنی است، «ملتفت» این تمایز نمیشود. به عبارت دیگر یادآور این تمایز به وسیله اجتماع و ساختارها نمیشود. سرمایه اجتماعی که فرد به آن در جامعه پایبند است چون به شدت متاثر از مفاهیم متعالی اخلاق الهی شده است، تعارضی ماهوی بین این دو قلمرو نمیگذارد.
مبانی اخلاقی حیاتبخش سرمایه اجتماعی در رابطه با بسیاری از مقولهها، شکل زمینی شده اخلاق الهی است. فرد بدون اینکه تعهدی و اصولا ارتباط احساسی با مفاهیم آسمانی داشته باشد، عملا آنها را اجرا میکند یا به آنها معتقد است، زیرا این مفاهیم در زیر و بم جامعه در شکل اجتماعی و به عبارتی زمینی آن ظاهر شده است. چون مذهب ماهیت اجتماعی پیدا کرده است (فهم بلاواسطه یافته است) افرادی که به مسائل مذهبی توجهی ندارند، واکنشی منفی به حضور ارزشهایی که ریشه در اعتقادات مذهبی و باورهای دینی دارد، از خود نشان نمیدهند.
برای این افراد به ضرورت کیفیت به شدت اجتماعی مذهب در آمریکا، سرمایه اجتماعی با وجود اینکه به وضوح فراوان متاثر از رسومات و باورهای مذهبی است به گونهای فزاینده طبیعی جلوه میکند. آنانی که تعلقات فرامادی را ارج نمینهند، بدین روی در انزوای اجتماعی قرار نمیگیرند که این خود سببساز میشود تا آنان تجلی هویت خود را به خصومت دینی گره نزنند و ضرورتی بر این نیابند که تعارض با ارزشهای الهی را بنمایه هویتی برای خود محسوب کنند، اما گروههایی که تعلقات مذهبی را به وضوح و شفافیت کافی در حیات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به صحنه میآورند، ارتقای موقعیت روانی، اجتماعی و سیاسی خود را در وهله اول خواهان هستند و این اعتقاد را دارند در صورتی که به این هدف برسند، فزایندهترین و کارآمدترین تاثیر را در تعالی و گسترش اعتقادات مذهبی در کلیت جامعه دارند. موفقیت آنان به معنای تجلی پیامدهای مثبت روانی و مادی ارتباط مذهبی در جامعه است.
چنین توفیقی، گروهها و افرادی را که به مانند آنان به مقوله مذهب نمینگرند به سوی علت حیاتبخش توفیق سوق خواهد داد و استحکام و گسترش و از همه مهمتر عمق مذهب را در جامعه سببساز خواهد شد. لائیسیته در آمریکا ماهیت مذهبی دارد، چون تمامی گروهها و قشرها، گستردگی و ارتقای مذهب را، کیفیتبخش انسانیت و جامعه خود یافتهاند.