مصطفی غفاری
صدور انقلاب هم لازمه تداوم رویهها و دستیابی به آرمانهای انقلاب است و هم نتیجه منطقی پیروزی آن. از این رو برخی برای دقت بیشتر در بحث و اشاره به این واقعیت دوسویه، از ترکیب «سرایت انقلاب» در کنار صدور انقلاب، بهره میگیرند. هنگامی که سخن از تلاش عامدانه و هدفمند انقلابیون برای ترویج و اشاعه ارزشها، نگرشها و انگیزههای انقلابیشان به بیرون از مرزهای جغرافیایی محل تولد انقلاب است، از ترکیب صدور انقلاب استفاده میشود. اما هنگامی که توسعه و تأثیرگذاری طبیعی و قهری انقلاب بر ارزشها و نگرشهای دیگران در بیرون از مرزهای مهد انقلاب و ایجاد انگیزههای همانند در مردمان و نخبگان آنها مورد نظر است، میتوان از ترکیب سرایت انقلاب بهره گرفت.
1. «انقلابهای بزرگ» در سدههای اخیر تاریخ بشر آنهمه نیستند که نتوان آنها را برشمرد. منظور از انقلابهای بزرگ- که در مطالعات جامعهشناسی انقلاب، گاهی انقلابهای اجتماعی نیز خوانده میشوند- گونهای از پدیده انقلاب است که نه فقط ساختار سیاسی یک کشور بلکه در سطحی گستردهتر فضای فرهنگی، بافت اجتماعی و روندهای اقتصادی آن را از بنیاد دگرگون میکنند. با این حساب میتوان پدیدههایی مانند انقلاب کبیر فرانسه (1789)، انقلاب اکتبر روسیه (1917) و انقلاب اسلامی ایران (1979) را در شمار انقلابهای بزرگ یا انقلابهای اجتماعی شناسایی کرد.
از جمله چیزهایی که به دنبال انقلابهای بزرگ و به عنوان یکی از مهمترین پیامدهای آن رخ مینماید، پدیدهای است که آن را با نام «صدور انقلاب» میشناسیم. از آنجا که انقلابهای بزرگ ذاتاً نگاهها و توجههای جهانی را نسبت به خود برمیانگیزند، این امر میتواند یک فرصت در اختیار گسترش منافع مادی و معنوی کشور انقلابی تلقی شود. اصولاً بزرگترین سرمایه انقلابیون و انقلابها قدرتی است که از دل انقلاب برمیآید. این قدرت، ماهیت و کیفیتی غیرسخت دارد. برای نمونه جوزف نای نظریهپرداز مشهور «قدرت نرم»، درباره انقلاب فرانسه به این موضوع اشاره کرده و میگوید: «فرانسه در قرن 18 تلاش فراوانی نمود که از قدرت نرم خود برای ترویج و گسترش فرهنگ و ایدئولوژی انقلابی بهرهبرداری کند.»
در واقع انقلابها برای پیشبرد بخش مهمی از آرمانها و اهدافشان، سرمایه و قدرتی جز جذب و اقناع دلها و فکرهای مردم خود و کشورهای دیگر و به دست آوردن اعتماد افکار عمومی و رهبران تٱثیرگذار آنها ندارند. قدرت انقلابها، قدرتی مردمی و غیررسمی است که ریشه در ایدئولوژی و ارزشهای بنیادین انقلاب، کاریزمای رهبر یا رهبران انقلاب، ایدههای بدیع و نو انقلاب و توانمندیها و ظرفیتهای فرهنگی آن دارد.
بنابراین صدور انقلاب هم لازمه تداوم رویهها و دستیابی به آرمانهای انقلاب است و هم نتیجه منطقی پیروزی آن. از این رو برخی برای دقت بیشتر در بحث و اشاره به این واقعیت دوسویه، از ترکیب «سرایت انقلاب» در کنار صدور انقلاب، بهره میگیرند. هنگامی که سخن از تلاش عامدانه و هدفمند انقلابیون برای ترویج و اشاعه ارزشها، نگرشها و انگیزههای انقلابیشان به بیرون از مرزهای جغرافیایی محل تولد انقلاب است، از ترکیب صدور انقلاب استفاده میشود. اما هنگامی که توسعه و تأثیرگذاری طبیعی و قهری انقلاب بر ارزشها و نگرشهای دیگران در بیرون از مرزهای مهد انقلاب و ایجاد انگیزههای همانند در مردمان و نخبگان آنها مورد نظر است، میتوان از ترکیب سرایت انقلاب بهره گرفت.
2. اینکه در هر مورد، کدام یک از دو وجه صدور یا سرایت انقلاب در رابطه با یک انقلاب بزرگ بیشتر نمایان شده و بر وجه دیگر غلبه میکند، بستگی فراوانی به متن و حاشیه تجربه مفهومی و واقعیت تاریخی انقلاب در محل تولد آن و محیط اطرافش دارد. برای اینکه تصویر دقیقتری از موضوع داشته باشیم، لازم است به این نکته توجه کنیم که از دیدگاههای گوناگونی میتوان به یک انقلاب و سرگذشت آن نگریست. چرایی و ریشهها، روند و چگونگی پیروزی و نیز پیامدها و دنبالهها، بهطور منطقی سه محور مهم مطالعه پیرامون هر انقلاب را شکل میدهند. صدور یا سرایت انقلاب نیز گرچه در ظاهر به محور سوم مطالعات انقلاب مربوط میشود اما ارتباط وثیقی با دو محور پیشین دارد. به عبارت دیگر پاسخ به چرایی و چگونگی رخداد و پیروزی انقلاب است که سرایت یا صدور آن در مراحل بعد و کیفیت آن را مشخص میکند.
اگر کمی موشکافانهتر نگاه کنیم، ایدئولوژی انقلاب نقطه کانونی است که چرایی و چگونگی یک انقلاب را تبیین و توجیه میکند. هنگامی که در ایدئولوژی یک انقلاب، بر گزارههای جهانشمول مانند آزادی، برابری و... به عنوان هدفْ تکیه و تأکید میشود، بهطور طبیعی میتوان این انتظار را داشت که این آرمانها در صورت پیروزی انقلاب در کشور مبدأ، در دیگر کشورها نیز مورد استقبال و توجه قرار گیرند و این یعنی سرایت انقلاب.
همچنین اگر ایدئولوژی انقلاب استفاده آگاهانه و برنامهریزیشده از ابزارهای تبلیغی برای اشاعه ارزشها و انگیزههای انقلاب را توجیه و توصیه کند، میتوان تأثیرات آن را پس از پیروزی انقلاب در بیرون از مرزهای جغرافیایی مهد انقلاب به خوبی ملاحظه کرد و این به معنای صدور انقلاب است. توجه به این نکته نیز شایسته است که ایدئولوژی هر انقلابی، معمولاً میزانی از توجیهات مولد سرایت و صدور انقلاب را در برمیگیرد و در نهایت تنها تقدم و تأخر و یا ترکیب این دو مقوله با توجه به تجربه هر کشور متفاوت است.
انقلاب 1789 فرانسه که شعار اصلی آن آزادی بود و توسط ایدئولوژیهای لیبرالیستی عصر روشنگری پشتیبانی میشد، پس از پیروزی به سرتاسر اروپای غربی قرون نوزده میلادی گسترش یافت. البته گسترش دامنه انقلاب به دلیل هرج و مرج ناشی از اختلافات انقلابیون، روی کار آمدن ناپلئون و خودکامگی و کشورگشائی او که موجب عدم استقرار و استحکام پایههای دولت میشد، با وقفهای چندین ساله روبهرو بود اما سرانجام و علیرغم ترس و تلاش حکومتهای حاکم برای جلوگیری از آن، موجب انقلابهای اروپائی در نیمه اول قرن نوزدهم و برآمدن ساختارهای سیاسی مردمسالارتر شد. در مجموع تجربه انقلاب فرانسه در زمینه پیامدهای انقلاب را میتوان نمونهای از غلبه الگوی سرایت انقلاب دانست.
انقلاب 1917 روسیه که شعار اصلی آن برابری بود و ایدئولوژیهای سوسیالیستی عصر روشنگری را پشتوانه خود داشت، پس از پیروزی در سرزمینهای پهناور اتحاد جماهیر شوروی، به مدد تبلیغات سنگین و دامنهدار حزب کمونیست و روشنفکران چپگرا در اروپای شرقی گسترده شد و بخشهای بزرگی از آسیا و آفریقا را نیز متأثر ساخت. در این میان استقرار دولت برآمده از انقلاب و استخوانبندی حزب کمونیست، کار روشنفکران چپ برای ساماندهی به اشاعه و ترویج ارزشها و انگیزههای انقلاب را آسانتر و روند آن را پرشتابتر مینمود. از این رو تجربه انقلاب روسیه نمونهای از غلبه الگوی صدور انقلاب در زمینه پیامدها شناخته میشود.
3. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران که ایدئولوژی آن نه لیبرال و نه سوسیال، بلکه مذهبی و الهامگرفته از آموزهها و الگوهای اسلامی بود، نظریهپردازی انقلاب را در هر سه محور مطالعات جامعهشناسی انقلاب، به چالش کشاند. ریشههای انقلاب ایران، عمیقاً فرهنگی و دینی بود و گرچه عوامل اقتصادی و سیاسی نیز در پیروزی آن نقش تقویتکننده و شتابدهنده داشتند، اما اثرگذاری بنیادین علل فرهنگی و دینی در این میان بسیار پررنگتر مینمود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 1979 بسیاری کوشیدند تا آن را در چارچوبهای چپ و راست معمول، فهم و تفسیر کنند اما واقعیتهای پیشگفته، به زودی قدرت خود را در عمل بر نظریهسازیها تحمیل کرد.
بحران نظریهپردازی پیرامون انقلاب اسلامی، به طور طبیعی محور مطالعاتی پیامدهای انقلاب را نیز متأثر ساخت. انقلاب اسلامی ایران که در فضای دوقطبی جنگ سرد در یکی از کشورهای وابسته به بلوک غرب رخ داده بود، ساختار نظام بینالملل و هیمنه ابرقدرتی برخی کشورها را مستقیماً هدف قرار میداد. از این رو موج اول نظریهپردازیها پیرامون پیامدهای این انقلاب عموماً بر الگوی صدور انقلاب متمرکز بود. مراکز علمی و شبکههای رسانهای غرب اینطور وانمود میکردند که ایدئولوژی انقلاب اسلامی و رهبری آن، صدور انقلاب را حتی با روشها و ابزارهای سخت مانند استفاده از نیروی نظامی، توجیه و توصیه میکنند. اما گذشت زمان باز هم تقدم و تفوق واقعیت بر نظریه را ثابت کرد.
ساختار سیاسی و دولت برآمده از متن انقلاب ایران، بدون آنکه دست به اقدامی غیرمعمول در زمینه صدور انقلاب بزند، تنها به اتهام قصد صدور قهرآمیز انقلاب مورد هجوم قدرت سخت نظامی یک کشور همسایه واقع شد و برخی همسایگان جمهوری اسلامی نیز با دستپاچگی شریک ابرقدرتهای جهانی در پشتیبانی از جنگ تحمیلی شدند. اما در پایان آنچه به عنوان نتیجه رقم خورد، دستاورد بیمانند جمهوری اسلامی در جهت معرفی خود به عنوان کشوری مستقل و مقتدر اما مظلوم بود.
جهان به زودی شاهد سرایت پیام انقلاب به کشورهای همسایه ایران و حتی دورتر از آن بود و با گذشت یک دهه از پیروزی انقلاب، ارزشها، نگرشها و انگیزههای برآمده از دل آموزههای دینی که پایه و مایه اصلی انقلاب اسلامی بود، در سطح و عمقی قابل توجه مورد توجه و استقبال مردم دیگر کشورها قرار گرفت؛ در حالی که در برابر برنامهریزیها و تلاشهای رسمی صورت گرفته برای صدور انقلاب ایران، کمیت دستاوردها بیشتر و کیفیت آن چشمگیرتر بود.
این واقعیت، پردازش علمی و پوشش رسانهای نادرست پیرامون رویکرد جمهوری اسلامی به مقوله صدور انقلاب را با چالشی جدی مواجه کرد. در واقع آنچه به عنوان پیامدهای پیروزی انقلاب اسلامی ایران در طول دهههای گذشته تا کنون رخ داده، برداشتها و پندارها از هر دو مقوله سرایت و صدور انقلاب را دگرگون نموده است. سرایت و صدور انقلاب اسلامی ایران البته فرآیند و الگوهای ویژه خود را داشته است که باید در مجال دیگری به آن پرداخت.