علیرضا طلابی
بیانات چندباره و نقادانه رهبر معظم انقلاب اسلامی، پیرامون وضعیت کشور و جریانات سیاسی و همچنین موقعیت خطیر منطقه و تحولات جهانی و جایگاه حساس و واقعی ایران اسلامی در جهان امروز، باردیگر تکلیفی دوباره را متوجه مسئولان،نخبگان و جامعه نموده تا در خصوص واکاوی و شناخت نقش گفتاری و کرداری خود در دفع تهدیدات یا تبدیل آنها به فرصت و سپس پیشبرد اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی بیشتر و بهتر بیاندیشند و خود را با این مسیر هماهنگ تر نمایند.
چه آنکه هر از گاهی مسیر انقلاب را تهدیداتی دیگر گونه آمده و سکاندار نیز هشداری دیگر باره، پس بر ماست که مدام راه و رسم انقلابیگری، اصولگرایی و اصلاحطلبی را بعنوان مفهومی واحد اما مصداقی چند پاره؛ بار دیگر مرور کنیم و گفتار و کردارمان را با دل نگرانیها و آمال رهبرمان تطبیق داده و طی طریق مستقیم کنیم ... تا مبادا آنها که سوار بر اسب سرکش قدرتند دچار توهم یا انحراف شوند و خدای ناکرده انقلاب اسلامی را از مسیر حقیقی خود منحرف کرده، وخیانت اصحاب فتنه و نفاق را تکمیل کنند.
مقام معظم رهبری:هرکس که در راه روشنگری فکر مردم تلاش کند،از یک انحرافی جلوگیری کند،از یک سوء فهمی مانع شود،چون در مقابله با دشمن است،جهاد است.
بیانات چندباره و نقادانه رهبر معظم انقلاب اسلامی ، پیرامون وضعیت کشور و جریانات سیاسی و همچنین موقعیت خطیر منطقه و تحولات جهانی و جایگاه حساس و واقعی ایران اسلامی در جهان امروز، باردیگر تکلیفی دوباره را متوجه مسئولان ،نخبگان و جامعه نموده تا در خصوص واکاوی و شناخت نقش گفتاری و کرداری خود در دفع تهدیدات یا تبدیل آنها به فرصت و سپس پیشبرد اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی بیشتر و بهتر بیاندیشند و خود را با این مسیر هماهنگ تر نمایند.
چه آنکه هر از گاهی مسیر انقلاب را تهدیداتی دیگر گونه آمده و سکاندار نیز هشداری دیگر باره، پس بر ماست که مدام راه و رسم انقلابیگری، اصولگرایی و اصلاحطلبی را بعنوان مفهومی واحد اما مصداقی چند پاره ؛بار دیگر مرور کنیم و گفتار و کردارمان را با دل نگرانیها و آمال رهبرمان تطبیق داده و طی طریق مستقیم کنیم ... تا مبادا آنها که سوار بر اسب سرکش قدرتند دچار توهم یا انحراف شوند و خدای ناکرده انقلاب اسلامی را از مسیر حقیقی خود منحرف کرده، وخیانت اصحاب فتنه و نفاق را تکمیل کنند.
1)در خصوص ادوار و اطوار جریان اصول گرایی و اصلاح طلبی و تعاملات یا تقابلات ایندو در مباحث انتخاباتی و کشورداری، تحلیلهای متنوعی ارائه گردیده که اغلب متاثر از نمای ظاهری و خطوط رایج و از پیش تعریف شده است ؛اما در پس ترکیب ظاهری این دو مفهوم یا جریان، یک حقیقت واحد نهفته است که کمتر به مقام فعلیت میرسد؛حقیقتی بنام جریان اصولگرایی اصلاح طلبانه که با وجوداینکه بارها از جانب رهبر معظم انقلاب گوشزد شده بود ولزوم حرکت در این مسیر مورد تاکید قرار گرفته بود اما در کوران رقابتهای سیاسی مورد غفلت واقع میشد. اگرچه اختلاف نظر و بگومگوهای متاثر از فضای آزاد نقد و نظارت؛ بعنوان اصلی بجا و شایسته در میدان قدرت قابل تایید است اما سرایت دادن همین قاعده به دایره ای که میبایست بعنوان محور و ستون وحدت نهایی و هم افزایی انقلابی در راستای منافع ملی و شعائر اسلامی قلمداد شود، قابل توجیه بنظر نمیرسد.به بیانی میدان وحدت مفهومی اصولگرایی اصلاح طلبانه را نباید جای مناسبی برای قالبگیری اختلافات سلیقه ای و رقابتهای سیاسی دست چندم دانست .چراکه مصداق بر شاخه نشستن و بن بریدن است.
واقعیت اینست که در فرهنگ و عرف سیاسی جامعه و نخبگان، برخی مفاهیم با ضرایب القای بسیار بالا، جایی محکم را در ذهن سیاسی به خود اختصاص داده اند که به تدریج به باور و سپس رفتار تبدیل شده اند. باورها را میتوان مجموعه ای از مفاهیم برگرفته از تعاریف یا مصادیق درست و غلط دانست که رفتارهای ذهنی و عینی ما را کنترل می کنند. به بیانی نوع و کیفیت تبدیل یک مفهوم به یک باور، نقشی سازنده و تعیین کننده در آن رفتاری دارد که شخصی متأثر از آن باور مرتکب می شود.
بعنوان مثال اگر حقوق بشر را یک مفهوم متعالی در نظر بگیریم در بدو امر این مفهوم بسان یک باور مثبت در گوشه ای از ذهن جای می گیرد. اما همین مفهوم حقوق بشر آنجا که بسان یک ابزار در اختیار جریان استکبار و هژمونی غرب تصور شودهمچون یک باور منفی در ذهن جای می گیرد. پس نوع فهم (واقع گرایانه و غیر واقع گرایانه) نقش مهمی در شکل دادن باورها در خصوص برخی مفاهیم ایفا می کند که رفتارهای درست یا غلط بعدی را باعث می شود. باور درست در خصوص شعار حقوق بشر غربی شناخت واقعی از آن چیزی است که در عرصه عمل و رفتار آنها اتفاق می افتد و رفتار درست را که برخورد نقادانه و غیر منفعلانه با آن است باعث می شود، یعنی تدوین حقوق بشر اسلامی، رعایت و ارائه آن به جهانیان و یافتن مصادیق ناقض حقوق بشر در دنیای غرب و ارائه آن به افکار عمومی جهت آنچه ساختن یک باور درست از مفهوم حقوق بشر، تلقی می شود.
این در حالی است که شناخت نادرست از شعار حقوق بشر غرب به باور غلط در این خصوص منجر می شود و نتیجه آن می شود که برخلاف قاعده نفی سبیل، راه را بر دخالت و نفوذ و تسلط بیگانگان بر سرنوشت امت اسلام، آنهم به نام حقوق بشر باز می کند.همین مثال را در خصوص مفاهیم اصولگرایی و اصلاح طلبی نیز میتوان بیان داشت آنجا که نوع باورها در خصوص این دو مفهوم میتواند رفتارهای دیگرگونه ای را از سوی سیاسیون و جامعه باعث شود.
2) از دهه دوم انقلاب در فرهنگ سیاسی ما، دو واژه اصول گرا و اصلاح طلب بسان دو مفهوم جداگانه و حتی متقابلانه، به دو باور سفت و سخت تبدیل شده و با ایجاد فضای دوقطبی، هر از گاهی امواجی را باعث شده و رفتار سیاسی جامعه و حتی نخبگان را تحت تأثیر خود قرار داده است. اگرچه درکوران حوادث و تجربیات دهه های مختلف انقلاب اسلامی، فرهنگ سیاسی و باورهای واقعی مردم و نخبگان ایرانی پخته تر و کامل تر از قبل شده اما هنوز هم با رگه هایی از اشتباه و التقاط در خصوص برخی مفاهیم در حوزه جامعه و نخبگان مواجهیم که پیرایش و غبارروبی از آنها تکلیفی سخت و تعیین کننده بر دوشمان می گذارد.
اینکه تا واژه اصولگرا به میان می آید در باور از قبل بار شده بر ذهن ما جریان راست و محافظه کار یاد آوری می شود و همینکه واژه اصلاح طلب به میان می آید، باوری به نام جریان چپ و منتقد!درحالیکه اصولگرایی و اصلاح طلبی از بیخ و بن، ماهیتی واحد و به هم پیوسته دارد و آن چیزی که در پستوی افکار عمومی بسان یک باور در آمده، مفاهیمی بدلی، ساختگی و القایی است، که حاصلی جز تنازع و تقابل در حوزه سیاست و جامعه نداشته و با قرار گرفتن آن در حوزه باورهای عمومی جامعه و نخبگان ، جز دور باطل احساس سیطره و سپس انزوا در حیطه افکار عمومی میوه ای نداده است.
3)به راستی مگر اصولگرایی چیست و اصولگرا کیست که در برابر آن واژه اصلاح طلبی قرار داده شده است؟ اگر پدیده ای به نام انقلاب اسلامی، رخدادی برای بازگشت اصول اسلام ناب محمدی باشد، اصولگرایی نیز حرکتی قلمداد می شود که در مسیری به نام انقلاب اسلامی قابل تحقق است و اگر مسیر انقلاب اسلامی و قصد آن همان اجرایی کردن فرامین الهی در قرآن مجید و سیره پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار( ع) باشد، اصولگرا نیز همان کسی است که در قول و عمل در چنین مسیری باشد و متسک یا متعهد به قرآن و سنت پیامبر و اهل بیت و اجماع و عقل و ...
با توجه به اینکه هر حرکت تکاملی ، خواه ناخواه با تهدیدات و آفاتی نیز مواجه است هم چنانکه از صدر اسلام اینگونه بوده میتوان گفت اصولگرایی توأمان با اصلاح طلبی یعنی شناخت آفات و تهدیدات و رفع و اصلاح آنها، بنابراین اصلاح طلبی در ذات اصولگرایی نهفته است وقرار دادن مفهومی جدا بنام اصلاحطلبی درمقابل اصولگرایی دیگر برای چیست؟
اینجاست که به خطری به نام مفهوم سازی و سپس باور سازی های غلط در چارچوب ادبیات انقلاب اسلامی و حوزه های اجتماعی و نخبگان بیشتر می توان پی برد و با شناخت صحیح و دقیق آن، می توان از دامها و انحرافات هزینه ساز و فرصت سوز پرهیز کرد.بی شک در پس تجارب چندین ساله نظام اسلامی، باید بدانیم آنکس که اصولگرای اصلاح طلب نیست، نه اصولگراست و نه اصلاح طلب، در نظام اسلامی اصولگرایی واصلاح طلبی جدا از هم معنا ندارد و دقیقاً با انشقاق این دو است که خط تقابل و تردید و نفاق و انحراف و باورهای غلط شکل میگیرد و فرصت سوزی و هزینه سازی عادت میشود، نظام و جامعه نیز از آسیبهای آن در امان نخواهند بود.
متأسفانه طی سالها و ماههای اخیر بعضاً گفتارها و رفتارهایی را از سوی کسانی شاهدیم که در عرصههای مهم رسمی و غیررسمی چه در مقام نظر و چه در مقام عمل به صورتی تقابل جویانه و سوار بر برخی باورهای غلط، تصویری دیگرگونه و وارونه از اصول گرایی از یکسو و اصلاح طلبی را از سوی دیگر به نمایش گذاردند که حاصل آن آش تلخ و شور و بی خاصیتی به نام فتنه و انحراف شد که البته به خورد جامعه و نظام نرفت، بلکه در اندرون دیگ رسوایی چنین آشی، مرگِ فتنه و افشای خط کور انحراف رقم خورد.
4) تجارب سه دهه انقلاب اسلامی و تحولات منطقه و جهان به ما میگوید آنجا که نقش رهبری در ایجادوحدت و یکپارچگی و امنیت و آسایش و جلوگیری از انحراف به میان میآید،اصول گرایی معنا و نقش خود را باز مینمایاند و آنجا که فساد و تباهی، انحراف و کجی و سستی و بدفهمی و کج فهمی و تمایل به قدرت و ثروت و زاویه گرفتن از آرمانها، رهبری و اصول انقلاب در لفافه محافظه کاری با هسته ارتجاع و تزویر و تظاهر؛ یا اصلاح طلبی با هسته التقاط و تردید افکنی، به میان میآید، اصلاح طلبی واقعی معنا و نقش خود را باز مینمایاند. و مگر غیر از این است که در دل اراده های راستین، وسوسه های شیطانی نیز کمین کرده و با سستی اراده ها تیرشیطان به هدف مینشیند و وحدت را به تفرقه، پیشرفت را به پسرفت، تعامل را به تقابل و انشقاق، تواضع را به نخوت و غرور، دوستیهای راستین را به دشمنی و کینه تبدیل میکند. و اینجاست که ندای رهبری در گوش نجوا میکند که اصول گرایی و اصلاح طلبی دو مفهوم جدا و مقابل هم نیستند بلکه هر دو در قالب یک کالبد، مفهومی واحد را تشکیل میدهند.
آنجا که رهبر فرزانه انقلاب در مورخ 20/2/84 نیز تأکید کردند که: «نقطه مقابل اصولگرایی، اصلاح طلبی نیست، بلکه لاابالیگری و نداشتن اصول است. نقطه مقابل اصلاح طلبی هم اصولگرایی نیست بلکه فساد است. راه درست؛ اصولگرایی اصلاح طلبانه است.»
یا آنجا که در مورخ 29/3/85 فرمودند: « اصولگرایی به حرف نیست، اصولگرایی در مقابل نحلههای سیاسی رایج کشور هم نیست. این غلط است که ما کشور یا فعالان سیاسی را به اصولگرا و اصلاح طلب تقسیم کنیم. اصولگرا و فلان؛ نه! اصولگرایی متعلق به همه کسانی است که به مبانی انقلاب معتقد و پایبندند و آنها را دوست دارند، حالا اسمشان هرچه میخواهد باشد.»
5) اینکه مقام معظم رهبری بارها از خطر جنگ نرم دشمن و تهاجم فرهنگی و خطرات آن گوشزد میکنند از آن جهت است که کم کم برخی مفاهیم غلط و القایی، به باورها و محور تحلیلهای ما تبدیل نشود. چرا که دشمن در سایتها و رسانه های خود میلیاردها بار از کلمات اصولگرا و اصلاح طلب، چپ و راست، عوام و خواص، نخبه و... استفاده میکند تا روحیه انشقاق و تقابل را در ذهن و خیال و واقعیت ما تزریق کند و در پس از این حربه، بهرههای خود را برده و ماهی مقصود خود را صید کند، و جالب اینکه بسیاری از رسانه ها و نشریات و حتی برخی تریبونهای رسمی ما نیز آگاهانه یا ناآگاهانه سرشار از مفاهیمی غلط، القایی و تقابل خیز شده است و.. به نظر میرسد در پس تجارب و حوادث سه دهه از انقلاب اسلامی اینک نیازمند یک وحدت مفهومی و تکامل مصداقی در عرصه پیشبرد عملی شعائر و آرمانهای انقلاب میباشیم، به گونه ای که هزینه ها را خصوصاً هزینههایی که متوجه نظام و مردم میشود را کاهش دهیم و متن انقلاب و نظام را از حواشی و آفات موسمی حفظ کنیم..
اگر روح اصول گرایی اصلاح طلبانه بر شاکله قوا و فرهنگ سیاسی ما حاکم شود بسیاری از اصطکاک ها و تنازعات بیهوده جای خود را به هم افزایی و بهره وری میدهد و خط تخریب و غرض ورزی و رقابت کور جای خود را به نقد مشفقانه و انصاف و رفاقت صادقانه در عرصه عمل و نظر میدهد. دیگر با وجود اصول گرایی اصلاح طلبانه، شاهد کسانی نخواهیم بود که در پس ژستهای اصول گرایانه متظاهرانه و محافظه کارانه، به زراندوزی و قدرت طلبی بپردازند و هزینه هایش را به دوش انقلاب و رهبری سربار کنند و در وقت عسرت و مشقت که نظام و انقلاب به حمایت آنها نیاز دارد؛ کنج عافیت گیرند و طلبکارانه ناز کنند و حتی با قهر بچگانه، نظام را محتاج خود بدانند! و یا از طرفی شاهد کسانی نخواهیم بود که به اسم اصلاح طلبی، ریشه های انقلاب و آرمانهای اسلامی ـ ایرانی را بزنند و با دشمنان دوستی کنند و با دوستان دشمنی .
6) بی گمان با انشقاق در مفهوم اصول گرایی اصلاح طلبانه و تبدیل آن به دو قطب اصول گرا و اصلاح طلب، تنها کسانی بهره میبرند که به اسم اصولگرایی و اصلاح طلبی مقاصد شخصی و باندی خود را پیش می برند و یا اگر هم با نیت خیر قصد خدمت و ایفای مسئولیت دارند با لبه های تیز قیچی اصلاح طلبی و اصول گرایی قلابی مواجه میشوند که آنها را از خدمت باز میدارد و به جنگ قدرت میکشاندو لذا بازی پیچیده ای است بازی اصولگرایی جدا از اصلاح طلبی یا اصلاح طلبی جدا از اصولگرایی! بدون شک کسانی که با کج فهمی یا تحلیل های غلط و آدرسهای اشتباه خواستند جامعه را به تونل های تردید و تقابل هدایت کنند، آن هم به اسم اصلاح طلبی و سپس مکتب ایرانی! خود گرفتار سیاهچاله های ذهنی خویش گشتند والا جامعه در پرتوی عنایات الهی و بصیرت ذاتی خویش و رهبری های حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب نه تنها وارد تونل های شک و تردید نمیشود بلکه کسانی را که با معادله های غلط و بازیهای حقیرانه اما به زعم خود پیچیده و غلط انداز سعی بر فریب مردم و سوار شدن بر موج افکار عمومی را داشته باشند، چنان در انزوا و تنهایی قرار میدهند که هرگز هوس عوام فریبی و سواره گیری از انقلاب و خنجر زدن به پشت رهبری و آرمانهای انقلاب اسلامی را به ذهن خود را ندهند چه برسد به عمل!
البته زخمهایی که انقلاب و نظام از دست این دو گروه و گروه های منحرف دیگر خورده و هزینههایی که بر گرده خود سوار دیده کم نیست اما به شیرینی صبر و مقاومت و نجابت این مردم و بیداری اسلامی و رهایی ملتهای منطقه و رسوایی دشمنان میارزد. چه آنکه دیگر حتی لیبرال ترین عناصر موجود در کره خاکی هم فهمیده اند که غرب و آمریکا دیگر مهد دموکراسی و مرد سالاری و توسعه متوازن و عدالت گسترانه نیست و این شعارها جز فریبی برای چپاول و غارت ملتها نبوده است و در این دنیای ظلم و بیداد و دروغ و تجاوز، ستاره ای که هنوز سوسوی عدالت و معنویت و دفاع از مظلومان و اخلاق میزند، همانا ایران اسلامی است. سی و سه سال است که فضاپیمای انقلاب اسلامی ما به حرکت تعالی بخش و گریز از مراکز و مکاتب طاغوتی (ماتریالیستی و اومانیستی) به سمت اعتلاء و معنویت ادامه داده و کهکشانها را در مینوردد.
مقصد عالیه انقلاب ما مسیری جز تکامل و ابزاری جز تعامل در چارچوب اصول برنمیتابد و چارچوب این تکامل و تعامل چیزی نیست جز تمسک به دیانت، عقلانیت، صداقت، عدالت و ایثار و شهادت، بی شک روح حاکم بر انقلاب و نظام اسلامی و آرمانهایش، والاتر از آن است که آن را به مثابه یک قطار بنامیم که هر کس از آن پیاده شد، راه آرام خود را پی گیرد و گوشه ای بنشیند. آنها که از سفینه انقلاب و اصولش بریدند، در فضای لایتناهی و تاریک، اسیر سیاهچالهها و فتنه ها گشتند و سر از شکافها و ترکهای شوره زار کفر و الحاد در آوردند.
7) در شرایط فعلی هم در اردوگاه موسوم به اصولگرا و هم اصلاح طلب چه در دایره نخبگان و چه در دایره جامعه، افراد دلسوز و متعهدی یافت میشوند که به خاطر برخی تحلیلها ؛ تقسیم بندی ها و مفهوم سازی های ناقص و غلط فعلی، در دایره تنگ مفهومی ناقص به نام اصولگرای صرف یا اصلاح طلب صرف جای گرفته اند و همین چارچوب ناقص، آنها را در انزوا یا حاشیه عملیاتی و حتی تقابل قرار داده و میدهد. جالب اینکه در فضای حاصل از آن تقسیم بندی غلط، جریانات انحرافی و فرصت طلب نهایت سوء استفاده خویش را برای انشقاق بیشتر در حیطه مفهوم اصول گرایی اصلاح طلبانه که مقوم اصول بنیادین و اصلاحی نظام جمهوری اسلامی است، به کار میگیرند که نتایج آن را در قالب فتنه و انحراف شاهدیم.
جالب اینکه در دایره جامعه، اکثریت قریب به اتفاق مردم براساس تجارب انتخاباتی پیشین در چارچوب و حیطه اصولگرایی اصلاح طلبانه قرار میگیرند که تجربه آن را در وقایع بعد از انتخابات و به ویژه در حماسه نهم دی ماه 88 شاهد بودیم. لذا به ضرس قاطع میتوان گفت برخلاف تفاسیر و تحلیل های انحرافی و غلط انداز بسیاری از سایت ها و رسانه های ضد انقلاب و حتی برخی عناصر داخلی مغرض و یا منحرف، آنچه در حال حاضر خط اصیل حامی نظام جمهوری اسلامی در حوزه نخبگان و جامعه محسوب میشود، چیزی نیست جز خط اصول گرایی اصلاح طلبانه، که از جمله شاخصه های این جریان را میتوان این گونه برشمرد:
1ـ عدالت خواهی و عدالت گستری؛ 2ـ ولایت پذیری و قانون محوری 3ـ اجتناب از هواهای نفس؛ 4ـ پرهیز از قبیله گرایی و باندبازی؛ 5ـ فساد ستیزی (سلامت اعتقادی و اخلاقی مسئولان کشور)؛ 6ـ تواضع و پرهیز از گرداب غرور؛ 7ـ سعه صدر و تحمل مخالف؛ 8ـ شایسته سالاری، نظارت بر عملکرد زیر مجموعه و تلاش بی وقفه برای این خدمت؛ 9ـ اهتمام به علم و پیشرفت علمی؛ 10ـ انس با خدا و قرآن و استمداد دائمی از خدا؛ 11ـ مسئولیت پذیری و پاسخگویی؛ 12ـ خردگرایی و تدبیر و حکمت در تصمیم گیری و عمل13_اجتناب از اسراف و ریخت و پاش و...
سخن آخر: اصول گرایی و اصلاح طلبی به عنوان دو مفهوم مجزا دقیقاً مثل شمشیر دولبه ای میماند که در دست دشمن قرار گرفته و نیروهای انقلاب و نظام را دوشقه و چند پاره میکند و سپس انقلاب را. اما مفهوم واحدی به نام اصول گرایی اصلاح طلبانه شمشیر تیزی است در دستان امین انقلاب اسلامی و مردم ؛که دشمن را هدف قرار میدهد و نه خودی را. این مفهوم واحد است که منافع انقلاب و نظام و مردم و آبروی ایران اسلامی را تضمین میکند و نه آن مفهوم دو نیم شده و ناقص. اصول گرای اصلاح طلب هم متعهد است هم منتقد ، نه محافظه کار صرف است و نه مغرض، نه فتنه میکند و نه منحرف میشود، اصول گرای اصلاح طلب، وحدت را در مسیر رهبری و نظام و مردم میخواهد نه علیه آن و نه برای تحصیل و حفظ قدرت چند روزه! در مرام اصول گرایی اصلاح طلبانه مفاهیمی نظیر وحدت، عدالت و پیشرفت، در چارچوب و قالب اصول نظام و قانون اساسی و آرمانهای انقلاب اسلامی شکل میگیرد و ره میپیماید. به قول حضرت آیت الله مصباح؛«وحدت ارزش مطلق نیست بلکه ابزاری است برای پیشرفت بهتر. وحدت ابزار و تیری دولبه و دو دم است که اگر در راه باطل قرار گیرد، خطرهای بزرگی ایجاد میکند و شکست دادن آن مشکل است.»
درپایان باردیگر این جمله را مرور میکنیم.اگرچه اختلاف نظر و بگومگوهای متاثر از فضای آزاد نقد و نظارت؛ بعنوان اصلی بجا و شایسته در میدان قدرت قابل تایید است اما سرایت دادن همین قاعده به دایره ای که میبایست بعنوان محور و ستون وحدت نهایی و هم افزایی انقلابی در راستای منافع ملی و شعائر اسلامی قلمداد شود، قابل توجیه بنظر نمیرسد.به بیانی میدان وحدت مفهومی اصولگرایی اصلاح طلبانه را نباید جای مناسبی برای قالبگیری اختلافات سلیقه ای و رقابتهای سیاسی دست چندم دانست .چراکه مصداق بر شاخه نشستن و بن بریدن میشود. اینجاست که میتوان فهمید وحدت مفهومی و نقش مهم مفهوم واحد اصولگرایی اصلاح طلبانه تا چه حد مهم است. مفهومی که میتواند چشمه ناب انقلاب اسلامی را تا ظهور صاحب اصلی انقلاب حضرت ولیعصر عج، قوت و قوامی مضاعف بخشد.