تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۵  ، 
کد خبر : ۲۲۷۱۵۲

مرحله دوم که زدن دشمن است (بخش دوم)


* انقلاب اسلامی: اوضاع جنگ را در حال حاضر چگونه می‌بینید و وضع در چه شرایطی است؟
** رئیس‌جمهور: یک سری مسائلی است که طرح کردن آنها برای جامعه بلحاظ اینکه دشمن ممکن است استفاده بکند، امکان ندارد و حالا هم وقت آن نیست که بگوئیم وضعیت چه بود و چه شد، و در موقع خودش اینها نیز گفته خواهد شد و مردم ملاحظه خواهند کرد که آنچه شده است واقعاً کاری است که در شرایط عادی از توان خارج است. و واقعاً هنر و حماسه است.
در جنگ، ارتش ما مثل ارتش اسرائیل نمی‌تواند خطر و ریسک بکند. ارتش اسرائیل میتوانست خطر و ریسک را بپذیرد. دل را بدریا می‌زد و یک حرکتی میکرد و حتی مطمئن بود که اگر در این حرکت تانک و توپش هم بکلی از بین رفت، ایالات متحده با پل هوایی که درست کرده است سه برابر آنرا بجای از دست‌رفته‌ها میآورد. و دست آخر اگر نیرویش هم بکلی از بین رفت، آمریکا میآید و بجای او میجنگد. ولی ما چنین اطمینانی اصلاً نداریم و عکسش را هم مطمئن هستیم. چون در محاصره اقتصادی هستیم. یعنی ما باید چنان بجنگیم که پیروز بشویم و استعداد جنگی‌مان را هم از دست ندهیم. برای اینکه بدنبال این جنگ ممکن است یک جنگ دیگری از یک جای دیگری بصورت دیگری بما تحمیل بکنند. پس برای ما حساب گلوله هم حساب است. حساب ابزار جنگی هم حساب است و ما باید با دقت تمام از اینها استفاده بکنیم. خوب خود این ایجاب میکند که ما روی هنر انسان تکیه بکنیم و من اینهمه از ابتکار و تشویق قوه ابتکار حرف میزنم به همین خاطر است که چکار بکنم وقتی یک گلوله می‌اندازیم مثلاً کار ده گلوله را بکند و ده گلوله‌ای را که می‌اندازیم بتواند کار پانصد گلوله را بکند. روی این زمینه‌ ما خیلی کار کردیم اگر میزان مهماتی را که روزهای اول بکار می‌بردیم با میزان مهماتی که حالا بکار می‌بریم و تاثیرات آنها را مقایسه کنیم می‌بینیم که دقیقاً همینجور است زیرا حالا روی حساب تیراندازی می‌کنیم و تیرها موثر است، یعنی به هدف میخورد و نتیجه‌ای که باید بگیریم گرفته میشود.
ضمن این بازسازی که ما در این جنگ انجام دادیم که خود اینهم (بازسازی) ابتدا بنظر غیرممکن میرسید ولی ممکن شد، حمله‌های آزمایشی هم میکردیم که ببینیم باید چگونه عمل بکنیم تا ضربه‌ای که می‌زنیم دشمن را از پا دربیاورد. البته توضیحاً بگویم که مساله ما این نیست که دشمن را عقب برانیم برای اینکه اگر بخواهیم دشمن را عقب برانیم، عقب‌تر میرود و در آنجا موضع دفاعی میگیرد و میزند بنابراین ما باید بنحوی بجنگیم که دشمن برجا نماند. خود این کار هم، تدارکات، نقشه‌ها و طرحهای ما را تحت تاثیر قرار میدهد. زیرا باید بصورتی باشند که این نتیجه حاصل بشود.
خوب، خود این جریان با تغییر درونی طرز فکر حاکم بر ارتش هم مقارن می‌افتد، ارتشی که طی نیم قرن و شاید 60 سال (دوره رضاخان و پسرش) فرهنگ وابستگی داشته است و همه ابزار و نقشه‌ها و همه چیز برایش از خارج میآمده است، به غیر از ارتشی است که حالا باید خودش جرات بکند، ابتکار بکند، طرح درست بکند، اجرا بکند، و مسئولیتش را هم خودش بپذیرد. این یک دگرگونی خیلی خیلی اساسی است و این، آن انقلابی است که یک دفعه هم که من با امام در این باره صحبت میکردم ایشان با شوق زیادی فرمودند که این همان انقلاب واقعی است و این تحول درونی ارتش خودش مهمتر از خود جنگ است چون واقعیت این است که این جنگ بما معلوم کرد که ما این ارتش را نمیتوانیم دور بیاندازیم، و نیز نمیتوانیم با همان فرهنگی که داشت نگه بداریم. پس باید چیزی را در آن تغییر بدهیم. و آن پیش از همه فرهنگ ارتش است. که حضور من در خوزستان و نقش من بطور عمده در جهت تغییر آن فرهنگ است. و شما اگر با فرماندهان ارتش صحبت کنید می‌فهمید که آن چیز (فرهنگ) تغییر کرده است.
رزوهای اول بمن می‌گفتند که دو سال است ارتش را زده‌اند، کوبیده‌اند و چنین و چنان کرده‌اند و حالا باید جزای این کارها را دید. و این روحیه بر آنان حاکم بود. بتدریج که ما گفتیم خوب حالا چه کنیم؟ آیا باید برویم عزا بگیریم و وطنمان را از دست بدهیم بخاطر اینکه عده‌ای در گذشته با ارتش چنین و چنان کردند؟ یا بهتر است که شما اینها را هم دشمن تلقی کنید و همانجور که برای زدن دشمن راه‌کار پیدا میکنید، برای جبران آن ضعفها هم راه چاره‌ای پیدا کنید؟ و این راه‌کارها هم پیدا شد. شما دقت کنید که الان اینهمه توپخانه و تانک و وسایل دیگر در خوزستان و جبهه‌های دیگر است، اینها از همان رها شده‌هاست که بازسازی شد، تعمیر شد، آماده شد و به جبهه‌ها آمد. و این خودش نشان میدهد که این ارتش دیگر ارتش متکی به اینجا و آنجا نیست. بلکه ارتشی است که میخواهد متکی بخودش باشد.
خوب، اما این قدمهای اول را خیلی سریع و برق‌آسا نمیتوان برداشت. برای اینکه اگر در امتحان خود شدن و مستقل شدن پایش لنگید و زمین خورد، خیلی سریع به همان فرهنگ سابق برمیگردد چون آن کشش وجود دارد که انسان را به سابق برگرداند.
پس باید آرام آرام گذاشت تا طرحهایش را اجرا کند و پیروزی بدست بیاورد. حالا اینکه در عمل چه بدست آورده است، ما از بالا که نگاه بکنیم تا خوزستان، توان رزمی نیروهای مسلح ما و ارتش ما بنابر ارزیابی دست‌کم هشت برابر تا دوازده برابر شده است البته اگر فرض کنیم که روز اول برابری نیروها معنی داشت، یعنی نیرو بحساب میآمد، خوب، این دست‌آورد اول.
در این مدتی که من در خوزستان هستم به دشمن مجال یکقدم جلو آمدن داده نشده است. در تمام این جبهه‌ها دشمن متوقف شده است. و این دست‌آورد دوم.
علاوه بر آن دشمن در همه این جبهه‌ها عقب‌‌زده شده است. منتهی الآن یک کارهائی انجام میگیرد. شما میگوئید که اگر اینها اعلام بشود مردم امیدوار میشوند. این حرف صحیح است اما باید توجه داشت که دشمن هم استفاده میکند. ما موفقیت‌های نظامی زیادی بدست آورده‌ایم که مایل هستیم چیزی راجع به آنها نگوئیم. برای اینکه اینها اطلاعاتی است که دشمن از آنها استفاده میکند. در جبهه آبادان که دشمن کاملا وارد شهر شده بود (که ما رفتیم دیدیم) محاصره آبادان شکسته شده است و هر روز هم دشمن را مقداری محصورتر میکنند و حلقه اطراف دشمن را تنگ‌تر میکنند. و امیدواریم که کارهای دیگری هم بکنند.
"در اهواز" رزمندگان ما دشمن را از ناحیه "دب حردان" عقب برده‌اند و کارهای دیگری را هم مشغول هستند و انجام میدهند. در "سوسنگرد" که ضربه کاری به دشمن وارد کرده‌اند در ناحیه "دزفول" که دیروز (چهارشنبه) رفتیم دیدیم در آنطرف رودخانه کرخه، جبهه را توسعه داده‌اند و خیلی گسترده کرده‌اند و دشمن را عقب زده‌اند و حتی دشمن توپخانه‌اش را خیلی عقب برده است. و اگر می‌بینید که گاهی یکی دو توپ میآورد و به شهر چند توپ شلیک میکند، این کار را یک عده خرابکار هم میتوانند انجام بدهند و چون زمین خدا وسیع است و از یک گوشه‌اش میتوان یک توپ که با خودرو حمل میشود مثل کامیون میآوزند جلو و چندتا تبیر شلیک میکنند و برمیگردند.
ولی ما دیروز که رفتیم جبهه را بازدید کردیم اولین باری بود که به آن جبهه میرفتیم و هیچ گلوله توپی نمیآمد و این نشان میدهد که اینها چقدر عقب‌زده شده‌اند. در ناحیه "کرمانشاه و ایلام" هم همینطور است ما مواضع جدیدی را بدست آورده‌ایم.
پس "مرحله دوم" هم که عبارت میشد از زدن دشمن شروع شده است و با موفقیت پیش میرود و ما امیدواریم که در آینده نزدیک خبرهای خوشی به هموطنان خودمان بدهیم.
* انقلاب اسلامی ـ وزیر نفت عراق در سفری که به ژاپن کرده است در حالیکه به ژاپنی‌ها قول داده است که نفت را بموقع به آنها برساند، گفته است که با ایران حاضرند مذاکره کنند به شرط آنکه ایران در امور داخلی عراق دخالت نکند.
گذشته از اینکه منابع و مراکز صدور نفت عراق را هواپیماهای ایرانی بمباران میکنند و عراق چگونه خواهد توانست نفت را بموقع به ژاپن برساند، سئوال مشخص ما این است که اینهمه عقب‌نشینی عراق از مواضع خودش، چه دلیلی دارد و چه عاملی باعث این عقب‌نشینی شده است؟

** رئیس‌جمهور: قبلاً هم وزیر خارجه کوبا این مطلب را برای ما آورد (حالا دیگر عنوان شده است و خودشان گفته‌اند) ولی بعد گفت که عراقیها گفتند این مطالب موضع ما نیست و موضع عراق نبوده و موضع خود ما بوده است (یعنی خود کوبائی‌ها) زیرا ما فکر میکردیم که بر این اساس بشود تفاهم کرد و به جنگ پایان داد. میگویند که وزیر نفت عراق این حرف را زده است.
ولی این را بشما بگویم آنها که "مغضوب علیم" هستند جز ایستادگی قاطعی در برابر آنها، هیچ چیز آنها را عقب نمیزند. و مطلب هم خیلی واضح و روشن است. اگر ما مقاومت نمیکردیم اصلاً آیا ما الان بودیم که آنها بگویند با ما مذاکره میکنند یا نمیکنند؟ خوب، اول آنها چه میخواستند؟ همه چیز میخواستند بعد تخفیف دادند و هرچه مقاومت ما افزایش پیدا کرد آنها بیشتر تخفیف دادند اصلاً مساله سازش‌پذیری و سازش‌ناپذیری برمیگردد به "اصل مبنائی" که از آن "مبنا" حرکت انجام میگیرد. اگر خدا را اصل قرار دادی، با ضد خدا سازش نمیشود کرد. ولی اگر زور را اصل قراردادی متناسب با قوه سازش میکنی. یعنی اگر زور شما خیلی چربید، طرف را نفله و نابود میکنی و اگر زور شما کمتر چربید به اندازه‌ای که میچربد از او میگیری و اگر هیچ نچربید با او سازش میکنی مبنای کسانی که زورپرست هستند همین است.
در داخلۀ خودمان هم همینجور است. شما همین موضوع گروگانها و دهها موضوع دیگر را ببینید مواضع گروهها را در روزنامه‌اتان بیاورید و بنویسید برای مثال فلان دسته که زور را اصل قرار داده بود از کجا موضع‌گیری را شروع کرده است و موضع اولش چه بوده است بعد این موضع چه جوری تحول کرده است و حالا در چه مرحله‌ای است؟ اما اگر خدا را اصل قرار دادی، موضع روز اول و وسط و روز آخر شما یکی است. مگر اشتباه کرده باشی که باید بگوئی من در ارزیابی اشتباه کردم. تازه اشتباه هم آنجور نیست که انسان 180 درجه تغییر بکند. بلکه خط معلوم است ولی ممکن است کمی انحراف پیدا بکنی حالا این دولت عراق اصل را زور میشناسد و "فاشیست" است اصلاً رژیم عراق رژیم فاشیستی است به این معنا که یک اقلیتی میخواهد چه در سطح ملی (یعنی در سطح کشور خودش) و چه در سطح بین‌المللی با بکار بردن از روری قرار و قاعده و زور، حاکمیت پیدا بکند. خوب، غیر از ایستادگی در برابر این رژیم، راه دیگری وجود ندارد وقتی ایستادی و قاطع هم ایستادی، عقب میرود و ما ایستاده‌ایم و قاطع هم ایستاده‌ایم.
در حال حاضر رژیم عراق آمده در خاک ما و جلوتر از اینهم نمیتواند بیاید اگر ما الان آتش‌بس بگوئیم بسود او (عراق) است. او را از موقعیتی که دارد نجات میدهد و چیزی هم به او می‌افزاید. مذاکره را بپذیریم، زمینهائی از ما دست اوست یعنی او در این مورد موقعیت قوی دارد و ما موقعیت ضعیف.
اما اگر فرمایش! ایشان را نپذیریم و بگوئیم اگر راست میگوئی، بلند شو و از خاکهای ما بیرون برو. کسی شما را دعوت نکرده بود. بزور وارد شده‌ای و حالا میگوئی حاضری منهای زور رابطه باشد، خیلی خوب از خاکهای ما برو بیرون.
اینکه آتش‌بس را ما بپذیریم در حالیکه شما در خاکهای ما باشید و با شما مذاکره کنیم، معنایش این است که جریانی را که ایجاد کرده‌ایم متوقف بکنیم و این بسود تو (عراق) است. چون هر روز که نمیشود این جریان را براه انداخت. ما سه ماه ضربه‌های شما را تحمل کرده‌ایم تا این جریان براه افتاده است حالا متوقف کنیم؟ و بعد شما بگوئی که نخیر من زیر بار فلان چیز نمیروم، دوباره از نو باید سه ماه دیگر ضربات شما (عراق) را تحمل بکنیم تا دوباره جریان را ایجاد کنیم که آنهم آیا بشود آیا نشود.
نخیر، تا وقتی نیروهای دشمن در خاک ماست، ما نمیتوانیم جنگ را متوقف کنیم در عین اینکه (در "کارنامه" هم گفته‌ام) طبیبی که مرا معاینه میکرد. از من پرسید که آیا کاری انجام میدهم که از آن نفرت دارم؟ که بازتاب آن کار در اعصاب و جریان خون بصورت پائین آمدن فشار خون جلوه‌گر میشود؟ گفتم بله معلوم است. من از جنگ نفرت دارم و شب و روز به جنگ مشغولم. خصوصاً نفرت دارم از اینکه این جنگ را با برادر مسلمانم انجام میدهم. زیرا من میدانم که آن سرباز عراقی هیچ گناهی ندارد و باز خصوصاً کسی این کار را میکند که مجبور شده است به این کار. کسی که سالهای دراز نوشته و گفته است که اگر ما مسلمانها متحد میشدیم و اگر یکی میشدیم، خنجرهائی مثل خنجر اسرائیل را از پشت به قلب ما فرو نمیکردند. حالا میبینیم که یک عده فاشیست، همانهائی را که باید با هم متحد باشند، با هم متضاد کرده و بجان هم انداخته است. فقط چیزی که مرا دلداری میدهد، همان اصلی است که به آن اعتقاد دارم یعنی تا با قاطعیت جلوی این دار و دسته نایستیم، راه وحدت واقعی باز نمیشود. با زورگو، از راه سازش نمیشود وحدت کرد. و این تجربه تمام قرون است. که با زورگو باید با قاطعیت برخورد کرد تا اسلحه زور را زمین بگذارد و انسان بشود تا بعد یحتمل با او بشود وحدت کرد یا نکرد. اول باید دید اگر کسی زورگوست باید چماق را از دستش گرفت.
بهترین وحدتها همین است. و الا اگر بیائیم او زورش را بگوئید و شما هم زور را بشنوی و بگوئیم که حرفی نزنید ممکن است وحدت از بین برود؟! چطور میشود به کسی که زیر شلاق و زیر چماق است بگوئیم داد نزن، وحدت از بین میرود! این حرفی است که هیتلر زده است. گفته است که باید به بچه‌ها یاد داد علاوه بر اینکه بر تنبیهات عادلانه‌ای که میبیند اعتراض نکنند به تنبیهائی هم که ظالمانه در حق آنها اعمال میشود اعتراض نکنند و بدانند که اعتراض در قبال جامعه دولت کفر است. این حرف هیتلر در کتاب "نبرد من" است که خیلی بصراحت گفته است. بسیاری را ما داریم که در یک رنگ و بیان دیگری همین حرف را میزنند ولی ما اینجا نیستیم که به این زورپرستها میدان بدهیم که آنها ایدئولوژی خودشان را به اسم اسلام یا غیراسلام به جامعه تحمیل بکنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات