* آقای حق شناس، دولت نهم و دهم تا چه اندازه به قشر نخبه کشور توجه نشان می دهد و در صدد حمایت از این گروه است؟
** اصولا دولت نهم و دهم دولت نخبه گرا نبوده و نیست. شعارهای این دولت پیش از انتخابات سال 84 و پس از آن نیز نشان داد که این دولت اعتقادی به نخبه گرایی نه در عمل و در شعار ندارد. به همین دلیل حمایت از آنها یا به دست آوردن رضایت این قشر نیز از دیدگاه دولت بی اهمیت است. این دولت باوری به نخبگان جامعه ندارد و لزومی برای استفاده از آنها یا مدد خواهی از این قشر در مواقع ضروری - همان طور که این موضوع در کشورهای دیگر به خصوص جوامع پیشرفته رخ می دهد- نمی بیند. این دولت مشخصا یک دولت توده گراست و به همین دلیل تمام توجه این دولت در جهت برقراری ارتباط با توده جامعه است. به همین دلیل می بینیم که در طول شش سال گذشته حضور نخبگان به مرور کم رنگ شد و در طی این زمان با چالش های مختلفی رو به رو بوده است.
* مهجوریتی که شما از آن صحبت می کنید تنها در خصوص نخبگان علمی است یا نخبگان تمامی طیف ها را در بر می گیرد؟
** به هیچ وجه باور دولت به عدم ضرورت حضور پررنگ نخبگان در جامعه فقط محدود به دانشگاهیان یا نخبگان علمی نیست بلکه نخبگان تمامی طیف ها را در بر می گیرد. وضعیت نخبگان در دانشگاه ها یا مراکز مهم علمی، احزاب سیاسی، اتحادیه های صنفی یا صحنه تئاتر، موسیقی و فرهنگ کم و بیش مانند یکدیگر است و دولت در طول شش سال گذشته هرگز تلاشی برای برقراری ارتباط با این گروه ها نکرده است. تمامی تلاش دولت در طول شش سال گذشته بر روی ضعیف کردن محدوده فعالیت طیف نخبگان بوده و با کمی دقت می بینیم که تمامی مراکزی که به نوعی مرکز تجمع نخبگان بوده است به نوعی از مرکز و محدوده تاثیرگذاری خارج شده اند. در ارتباط با مراکز دانشگاهی نیز سیاست هایی از قبیل بازنشستگی پیش از موعد اساتید یا مباحث مربوط به دانشجویان ستاره دار یا عدم تخصیص بودجه به احزاب ، همگی در راستای همین سیاست است.
* سفرهای استانی از مهم ترین دستاوردهای دولت نهم و دهم است. با توجه به تمرکز نخبگان و قشر خاص علمی و فرهنگی جامعه در شهرهای بزرگ، سفرهای استانی را چه طور می بینید؟ آیا باور دولت به ضرورت انجام این سفرها نشانی از سیاست های توده ای است؟
** صد در صد با توجه به تجمع نخبگان در پایتخت و شهرهای بزرگ، سفرهای استانی و مانور تبلیغاتی که بر روی این موضوع صورت گرفت ، نشان از بی توجهی دولت به ضرورت حمایت از نخبگان بود. سفرهای استانی در راستای همین امر بود که بسیار نیز از جانب دولت و حامیانش مورد بحث و بررسی قرار گرفت و بر روی آن تبلیغات شد. فراتر از سفرهای استانی، بحث پرحاشیه سهام عدالت است. بحث سهام عدالت تا پیش از زمان انتخابات دومین دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد به صورت شعار بود، اما درست در این زمان شکل واقعیت به خود گرفت و اجرا شد و بعد از آن نیز باز به دست فراموشی سپرده شد، داستان معروف توزیع سیب زمینی رایگان در شهرستان ها و روستاها نیز تایید دیگری بر این موضوع است که دولت نه در عمل و نه در شعار نگاه نخبه گرایانه ندارد و حتی این مورد را نفی نیز می کند و عملکرد کلی دولت نهم و دهم نیز موید همین موضوع است.
* اما به نظر می رسد به تازگی تغییر رویه مشهودی در رفتار دولت با نخبگان دیده می شود و در بیانات و شعارهای مسوولان دولتی رویکرد جدیدی برای برخورد با این قشر در نظر گرفته است؟
** تغییر رویکرد دولت در برخورد با نخبگان یک امر سطحی و بدون باور عمیق به این موضوع است. در یک سال و نیم اخیر به شدت از نگاه توده گرایانه دولت کم شده است و برخلاف دوره اول به سمت نخبگان توجه جدیدی نشان داده است. توجه جدید دولت در یک سال اخیر متاثر از حلقه افرادی است که امروز در دولت قدرت دارند و در فرهنگ سیاسی کشور با القاب و الفاظ خاص خوانده می شوند و این افراد جریان یک نگاه رو بنایی را برای توجه به نخبگان در دولت قوت بخشیده اند تا شاید بتوانند جبران مافات شش سال گذشته را کنند.
* شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور مدعی است که در بازگرداندن نخبگان به کشور توفیق داشته است و در این زمینه با استفاده از حمایت های خود راه را برای بازگشت نخبگان به خوبی مهیا کرده است؟
در یک سال اخیر امور رو بنایی زیادی در دولت به منظور توجه و حمایت از نخبگان صورت گرفته است که هیچ یک حاکی از باور دولت به ضرورت حضور نخبگان نیست و تنها بازی تبلیغاتی و روبنایی است بدون آنکه دارای ریشه و باورعمیقی به این موضوع باشد.
* به نظر شما با توجه به ریشه ای نبودن این حمایت آیا از این پس نخبگان اعتماد لازم را به دولت می کنند و کدورت فعلی در رابطه دولت و نخبگان کم رنگ خواهد شد؟
** ریشه ای نبودن این موضوع باعث می شود که نخبگان اعتمادی به این توجه ظاهری نکنند. اگر دولت بخواهد توجه و اعتماد حقیقی نخبگان را به خود جلب می کند باید دست از توجهات رو بنایی بردارد و اقداماتی متفاوت از سیاست های شش سال گذشته داشته باشد. تا زمانی که دیدگاه و نگرش دولت تغییر نکند و ضرورت حضور نخبگان از سوی دولت احساس نشود، رابطه عمقی و اعتماد آمیزی بین دولت و نخبگان به وجود نخواهد آمد.
* روند تغییر نگاه دولت ها به نخبگان را در طول عمر سی ساله نظام جمهوری اسلامی به چه صورت ارزیابی می کنید؟ توجه نخبگان در دولت آقای احمدی نژاد نسبت به دولت سازندگی و اصلاحات دستخوش چه تغییراتی بوده است؟
** نخبگان در دولت سازندگی و اصلاحات جایگاه ویژه ای داشتند. دولت سازندگی توجه ویژه ای به نخبگان اقتصادی نشان داد که این موضوع سازندگی های نسبی این دوره را به همراه داشت و در دوره اصلاحات به نظر می رسد توجه از نخبگان اقتصادی نیز فراتر رفت و مشمول نخبگان فرهنگی و هنری نیز شد و شاید بتوان گفت دولت اصلاحات به طور کلی، دولتی نخبه گرا در نظام جمهوری اسلامی ایران بود. اما دولت آقای احمدی نژاد با نقد گذشته به ویژه نقد دولت اصلاحات و سازندگی از این دیدگاه و حتی ارائه ایراد به دولت جنگ، الگوی دیگری برای خود برگزید و سیاست های دولت های خود را به نقد گذاشت.
دولت آقای احمدی نژاد با الگو قرار دادن دولت شهید رجایی، روندی متفاوت از خط مشی دولت های پیش از خود در پیش گرفت که با توجه به دلایل متعددی از جمله کوتاه بودن طول عمر دولت رجایی به دلیل وقوع فاجعه انفجار دفتر نخست وزیری نمی توانست الگو برداری صحیحی باشد چرا که طول عمر دولت شهید رجایی کم تر از یک فصل بوده است و طبیعتا امکان ثبت شاخص های مختلف مشابه شاخص های دوره سازندگی و اصلاحات برای آن وجود نداشته است. در اساس می توان گفت دولت باور چندانی به حضور و همیاری نخبگان ندارد.
* این بی توجهی که به آن اشاره می کنید ناشی از چیست؟
** دولت نهم و دهم از اعتماد به نفس بالایی برخوردار است و تکامل بی حد و حصری را در خود احساس می کند و به همین دلیل معتقد است که هیچ نیازی به نخبگان ندارد، چرا که از اساس نیازی به استفاده از نظرات آنها احساس نمی کند. به عنوان مثال سازمان مدیریت و برنامه ریزی، و برنامه و بودجه به عنوان مرکز تجمع نخبگان حوزه دولت شمرده می شد که دولت به سمت انحلال این سازمان ها رفت و به مرور آنها را منحل کرد که در این زمینه انتقاد های فراوانی نیز به دولت وارد شد.
* آیا رفتارها و ادبیات دولت در برخود با مجلس نیز در راستای همین موضوع است؟
** مجلس شورای اسلامی به عنوان مرکز تجمع نخبگان سراسر کشور بارها مورد بی مهری از جانب دولت قرار گرفته است. دولت به شدت نسبت به نهاد قانون گذاری بی توجه است، به گونه ای که به اعتراف بسیاری از بزرگان در مجلس، دولت آقای احمدی نژاد از لحاظ عدم پایبندی به قانون، در رتبه نخست در طول عمر سی ساله جمهوری اسلامی قرار گرفته است و نه در باور و نه در عمل به اجرای قانون اعتقاد ندارد. دولت در برخورد با نخبگان طیف های مختلف سیاسی نیز تفاوت چندانی قائل نیست. از دیدگاه دولت فعلی جامعه به دو دسته اند: با من یا بر من. در این دیدگاه هرگز تفاوتی بین علی لاریجانی، محمدرضا باهنر،علی مطهری یا مخالفان و منتقدان اصلاح طلب وجود ندارد. چرا که از اساس تنها مسئله مهم مخالفتی است که نباید با دولت رخ دهد. خواه از جانب نخبگان اصولگرا یا اصلاح طلب. با این طرز تفکر حتی نخبگان سیاسی که در ابتدای امر در به قدرت رسیدن این دولت نقش داشتند، اگر امروز نقدی به دولت روا دارند، جزو "گروه بر من" محسوب می شوند و در این میان مرز بندی های معمول سیاسی جامعه از اهمیتی برخوردار نیست.