تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۴  ، 
کد خبر : ۲۲۷۱۷۵

حسینیه ارشاد را متجددین از متقدمین! بستند

اشاره: باز هم از من خواسته شده چیزی بمناسبت سالروز بسته شدن حسینیه ارشاد بنویسم. در حالیکه این چند نوبت که بمناسبت‌های دکتر شریعتی ـ پانزده خرداد ـ طالقانی ـ مرحوم عراقی ـ مرحوم حاج‌آقا مصطفی ویژه‌نامه‌ها منتشر شد دیدم نوشته‌های من هیچ تناسبی با آنچه که بزرگان در آن زمینه‌ها قلم میزنند، ندارد. آنان شعر نغز گفته، تجلیل بسیار کرده و چهره‌‌ای ترسیم کرده‌اند ولی من وقایع‌نگاری کرده‌ام. که چه بسا فارغ از جهات منفی هم نباشد! بهرحال این‌بار قلم بدست میگیریم تا ببینیم چه پیش میآید. ولی چون برای بسته شدن حسینیه باید روضه و مرثیه بخوانیم ظاهراً شعر و ستایش و تمجید دیگر نیست. بناچار باید وقایع را نقل کرد طبیعی است یکدسته که حسینیه ارشاد را یزیدیه و... در آن هنگام لقب میدادند که غالباً از بزرگان هم بودند، از این مقوله خارجند. سخنی پیرامون وقایعی است که بهر نحوی دوستان هوادار حسینیه دست‌اندرکار آن بودند.

رفتم به اداره آقای دکتر بهشتی گفتم فقط یک دهه از ماه رمضان باقی است وقایع چنان پیش میرود که بیم آن دارد بالاخره عده‌ای چاقو و چماق و قمه بدست بریزند و بقصد قربت و رضای پروردگار حسینیه را خراب کنند و هرگاه نیز دستشان به دکتر برسد در این میان یک چاقو و قمه‌ای هم برای خشنودی امام زمان به سینه او فرو کنند و این کار کاملاً قابل پیش‌بینی است. چون شما آقایان دوستان ما هم که حسینیه نمیروید و آنجا را بایکوت کرده‌اید طبعاً مظلمه چنین رویداد محتملی پای شما هم نوشته میشود. ایشان گفتند به عقل تو چه میرسد که چنین شائبه‌ای در حق ما نرود. عرض کردم من نه که قصد دارم و نمیتوانم هم یک مشکل یکی دو ساله را در یک گفتگو و یک جلسه حل کنم.
لیکن به نگرانی وقوع چنین واقعه‌ای و علاقمندی به تبرئه شماها آمده‌ام تا از شما بخواهم که فکری بکنید. و بنظر من بجاست فقط برای این دهه شما چند نفر هر یک یک سخنرانی در حسینیه اجراء کنید بدون اینکه به اساس اختلافاتی که در نحوه اداره حسینیه دارید بپردازید. نکند که عناصر مغرض این اعراض و پشت کردن شما آقایان را بحساب صحت و تائید همان اتهامات وهابیگری ضد ولایت، کمونیستی، التقاطی و غیره حسینیه بگذارند. تا در صورت وقوع پیشامدهای ناگوار با این تدبیر هیچگونه پیرایه‌ای لااقل به شماها دیگر چسبندگی نداشته باشد.
پس از یک بحث دو سه ساعته آقای بهشتی تذکرات و نگرانی را وارد دانسته و پیشنهاد مرا بعنوان یک راه‌حل پسندیدند. و اضافه کردند که باید با مشورت دوستانمان باینکار اقدام کنیم. عرض کردم وقت تنگ است هر لحظه ممکن است پیشامدهائی بکند که دیگر قابل جبران نباشد گفتند چاره‌ای نیست سعی می‌کنیم ظرف امروز و فردا اینکار بشود منتهی من اگر در اقلیت هم بودم شخصاً خواهم پذیرفت یکی از سخنرانها باشم و در صحبتم اساس اختلافمان را با حسینیه نیز تشریح می‌کنم. من عرض کردم چه از این بهتر که راه هرگونه پیرایه و تعبیرات ناصواب هم بسته شود.
متعاقباً تلفن کردم آقای هاشمی فردا بدفتر من آمد ایشان نیز مطلب را بی‌کم و کاست پذیرفتند و گفتند «روی آقای مطهری کار کنید «گفتم شما هم کوششتان را برای بکار گرفتن چنین راه‌حلی بنمائید بعضی دوستانهم قرار است پیش آقای مطهری بروند موافقت ایشانرا جلب کنند.
اشتباه نکنم همانروز یا فردا آقای نوید در معیت آقای علاءالدینی برای ساعت یک بعدازظهر در دانشکده الهیات از آقای مطهری وقت گرفته بودند من آنچه توانستم استدلالات و نگرانیهای گوناگون و محتمل را و اینکه همه‌ی کوشش بر این است که بساحت آقایان چیزی و شائبه‌ای ننشیند، به این دو دوست بزرگوار منتقل کردم. من در آن هنگام خیلی با آقای علاءالدینی آمیختگی نداشتم «اگرچه نمی‌دانم که آمیختگیهای امروز هم چندان به صلاح بیچاره علاءالدینی باشد) ولی با آقای نوید خیلی قاطی بودم و انصافاً خود نوید هم انگیزه داشت و از هیچ کوششی در این زمینه‌ها نمی‌ماند.
موعد مقرر حضرات دیدارشان را کردند و ظاهراً مرحوم آقای مطهری از همانجا راهی منزل آقای حاج سید‌ابوالفضل موسوی مجتهد زنجانی بود نهایتاً آنها بمن تلفن کردند که نتیجه‌ای نگرفتیم. نزدیکی‌های غروب بود که آقای نوید بمن تلفن کرد که آقای بهشتی ترا خواسته پیدا کند دسترس نبودی بمن گفتند که متأسفانه نتیجه جلسه مثبت نبوده!.
شب من در زمره عده‌ای دیگر در مدرسه رفاه برای جمع‌آوری وجوهی برای مدرسه دعوت داشتم در این جلسه آقای دکتر بهشتی هم بود سخنرانی کوتاهی داشتند پس از خاتمه آن مرا پهلو دست خود بصندلی خالی‌ای فرا خواندند و نتیجه اجتماع و تصمیم‌گیری دوستانرا برایم نقل کردند. گفتم میدانم! اما فوق‌العاده به عصبانیت و ناراحتی که دیگر ایشان ادامه ندادند! فقط من اضافه کردم آخر این چه کسی است که فقط پیش شماهاست آخر حسینیه ارشاد که دیگر کار فقهی و تخصصی نیست می‌خواستید یکی دو نفر کلاهی هم در این جلسه شرکت بدهید... و باین ترتیب به پایان این تلاش هم رسیدیم.
درست فردای شبی که آقای مطهری از حسینیه قهر کردند من و نوید از آقای مطهری خواستیم تشریف آوردند منزل آقای نوید (منزل نوید آن موقع در کوی قائن معروف بود) بیش از دو سه ساعت درباره نحوه‌ی مقابله‌ای که آقای مطهری با مسئولان حسینیه کرده صحبت کردیم و مخصوصاً تأکید باینکه شایسته بود کناره‌گیری شما چنان باشد که تمام دوستان نیز کنار بکشند و لذا بهتر بود با مشورت و مطالعه بیشتری صورت میگرفت. خدا رحمتش کند همه حرفهای ما را تصدیق داشت و گفت حالا کاری است که شده...
من با اینکه سالهای تأسیس حسینیه در زندان بودم، ولی از همان بدو کار آقای نوید از طرف من یک تعهد مالی ماهیانه برای آنجا کرده بود، یادم میآید مرحوم حاج سید‌صدرالدین در نامه‌ای که برای آقایان مهندس بازرگان و دکتر سحابی به دژ (زندان) برازجان نوشته بود در آن نامه مرا هم مورد مهربانی و تفقد و احوالپرسی قرار داده بود و مژده داده بود بفلانی بگوئید که حسینیه‌ای به سبک جلسات ماهیانه شما با همان برنامه‌ها اما با توسعه بیشتری وسیله آقای همایون و دوستانش در دست تأسیس است و آقای مطهری هم همکاری دارند و قطعاً تو هم بی‌اجر نیستی چونکه دنبال همان کار است.
بهرحال دور نشویم این آقای مطهری مرحوم نبود که تنها خودش به مقابله و اصلاح برخاسته بود گروهی از تجار محترم بازار هم بودند که جناح خاصی از مسئولین را تشکیل میدادند و نوعاً از حسینیه دلخوریهائی داشتند و بیشتر آنهم روی دکتر شریعتی بود والا مدیریت حسینیه بهانه بود.
یکی از همین آقایان تجار محترم وقتی که آقای دکتر بهشتی در مراجعت از آلمان گزارش سفر 6 ساله خود و فعالیت مؤسسه اسلامی هامبورگ را طی سخنرانی‌ای در حسینیه نقل میکردند و در پاسخ اینکه در آن بلاد خارج خانواده شما از نظر حجاب چه میکردند و ایشان گفته بود به مجرد ورود آنجا خانم و دخترم با پوشش اسلامی بیرون میآمدند آن آقای تاجر که اتفاقاً آدم باسواد و زبان‌دان و فرنگ‌رفته‌ای هم هست ازین بیان آقای بهشتی خوشش نیامده بود و همه جا میگفت: صحیح نیست ایشان این حرفها را آنهم از پشت تریبون حسینیه ارشاد بگوید و... (در حالیکه من معتقد بودم این از جرأت و تقوای آقای بهشتی باید محسوب شود) و خودم از یکی از آقایان بسیار محترم بازار که منزلتی خاص برای او قائلم شنیدم که گفت دکتر شریعتی را که دیده‌اند خانمش حجاب کاملی ندارد) آیا صحیح است در حسینیه ارشاد صحبت کند؟
و اینرا نیز بگویم که خدا میداند تمام جنجالی که در بازار علیه مرحوم مطهری در گرفت پس از کتاب حجاب ایشان بود که هر یک ازین وقایع فصل مشبع و شنیدنی‌ای دارد!
من ازین مثالها و نمونه‌ها قصدم اینست که این مدیریت 3 نفری و پنج نفری و چنان و چنینی حسینیه نبود که موجب اختلاف و دردسر شده بود مشی فکری و وجود شریعتی بود که اینهمه ماجرا آفریده بود و بینی بین‌اله که سرنخ همه هم در بازار بود. منتهی غالبا وسیله عده‌ای که فکل و کراوات هم میزدند ولی شهامت در رودررو ایستادن را نداشتند!!!.
نمیدانم کلاً در شرق اینطور است یا به ایران اختصاص دارد که بازار طی این دو سه قرن اخیر همیشه در ابتداء حامی و پشتیبان حرکت‌های آزادیخواهانه و مترقی بوده ولی همین بازار هم بلافاصله بازدارنده و مقاوم و در نهایت در سنگر مقابل.
مروری بوقایع مشروطیت از آن روز که آسیدهاشم قندی را حاکم تهران جلوی مسجد جمعه چوب زد و آن پی‌آمدهای آزادیخواهانه و عدالت عظمی را ببار آورد. تا آن وقتی که برای جلوس بسلطنت رضاشاه بازار را آذین بستند همه مؤید این واقعیت است آنروز که دو ساعتی در منزل آقای نوید با مرحوم مطهری درباره نحوه مقابله ایشان با حسینیه بحث داشتیم ایشان شب هنگام در جلسه‌ای با آقای حاج کاظم آقاحاج طرخانی و بعضی دیگر درباره‌‌‌ی حسینیه گفتگو و تبادل‌نظر داشتند... و خدا میداند بعدها با آقای نوید اغلب درددل میکردیم که اگر دو نفر مثل ما با آقای مطهری صمیمانه و خیر‌خواهانه جدی و بی‌رودربایستی روبرو میشدند غائله حسینیه بآنجاها نمی‌کشید.
مرحوم آقای مطهری ذاتا از یک روشن‌بینی خاصی برخوردار بود. از مسجد ارگ که درش را آژانها بسته بودند و جمعی از آقایان علما پشت درش نشسته بودند بر‌میگشتیم ـ فوت مرحوم حکیم بود و مجلس فاتحه‌ای برای ایشان ترتیب داده شده بود ـ آقای مطهری خدا رحمتش کند میگفت: چشم ما کور مصدق بیچاره یک ده درصد از سهم مالکین کم کرد که برعایا بدهد آن بلاها را بسرش آوردیم. حالا بکشیم!...
و بالاخره دوشنبه 22 آبان بسال 51 برابر با پنجم شوال باخبر شدیم دیشب آقای همایون و آقای مطهری آقای دکتر علی‌آبادی را گرفتند به سر وقت میناچی و دکتر شریعتی هم رفته‌اند آن دو مخفی شده یا در دسترس نبودند. و جمعه‌اش به حسینیه آمدیم که دیدیم از سپیده‌دم آنجا را بستند و مأمورین جمعیت را از هر طرف پراکنده میکنند.
بچه‌ها رفته‌اند توی ساختمان نیمه‌کاره مسجد از آنجا فریاد میزنند و شعار میدهند و خودشان را برای یک کتک خوردن و بازداشت دسته‌جمعی مهیا میکنند...
باقی داستان را بهتر است از دیگر مطلعین بپرسید همایون و مطهری که دیگر نقاب خاک بر رخسار دارند. تا وقتی و مهلتی باقی است از سایرین بخواهید آنچه آشکار و نهان رخ داده همه را بگویند و بنویسند. بشرط اینکه اول قرآن جلوی آنها بگذارید قسمشان بدهید که تقیه نکنند و حقایق را بگویند. خداوند عاقبت همه را بخیر بگرداند فاعتبرو یا اولی‌الابصار ـ کل یوم عاشورا کل ارض کربلا
با احترام
احمد ـ علی بابائی
17/8/1359

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات