مسعود باستانی
"شورا بستر دموکراسی است". این جملهای است که کارشناسان و صاحبنظران علوم سیاسی در نخستین برخورد با نهاد شوراها که به عنوان پارلمانهای شهری ایفای نقش میکنند، به ذهن میآورند.
شوراهای اسلامی شهر و روستا در ایران امروز در آستانه دور جدیدی از تاریخ شکلگیری و قوام و دوام خود بسر میبرند و به نظر میرسد این بار این رکن از ارکان مدیریت شهری و نظام شهروندی از مرحله نظریهها و تئوری گذشته و در دوران با ارزش تجربهاندوزی بسر میبرد، تجربههایی که میتوانند این نهاد نوپا را در دستیابی به اهداف اساسی خود یاری کنند، اما در این میان پدیدهای که بیش از هر چیز دیگر میتواند آرمان شورا را نزدیک و دستیافتنی کند رفتار سیاسی ـ اجتماعی شهروندان و تشکلهای جامعه مدنی با شورا و تعامل مناسب این نهاد با این تشکلهاست. تشکلهای جامعه مدنی به نمایندگی از دستهها و گروههای تقسیمبندی شده شهروندان که مطالبات و دیدگاههای مشترک دارند در ساختار نظام سیاسی امروز ایران مهمترین محور برای ارسال پیامهای شهروندی به مدیران شهری و سیاستمداران محسوب میشوند، NGOها و یا نهادهای غیردولتی در فضای سیاسی و در شرایطی که بسیاری از شهروندان از تقسیمبندی سیاسی و نزاع جناحهای سیاسی کشور ناامید و خسته شدهاند، میتوانند فصل تازهای از مشارکت مدنی را در حوزههای مختلف اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی در کشور بگشایند و از این زاویه توجه بیشتر به آنها و تعامل نهادهای قانونگذار و تصمیمگیر با این نهادها و تشکلهای غیردولتی سرآغاز گفتمان و تعامل ارکان حکومتی با شهروندان است. تقویت NGOها و نهادهای مدنی در جامعه شهری میتواند بسیاری از سرمایههای از دست رفته سالهای گذشته که در پی مدیریتهای یک جانبهگرا و مسیرهای خشک براکراتیک به وجود آمده بود را برگرداند. اگر چه هنوز هم بسیاری از مدیران جامعه ما در استفاده از الگوهای مشارکتی و اجرای سیستمهای جدید مدیریتی و تقسیم و توزیع قدرت مدیریتی خویش به نهادهای نزدیک و شهروندان وحشت دارند. نهادهای مدنی و NGOها در ایران امروز و در سومین دهه از تاریخ جمهوی اسلامی گفتمانی جدید در نظام سیاسی ایران تلقی میشوند.
اما با استقبال گسترده شهروندان از ظرفیت این نهادها و همزمان با رشد جهانی این نهادها در سرار دنیا سیاستمداران و صاحبنظران ایرانی هم این نهادها را به عنوان بهترین بخش از ظرفیتهای موجود جامعه در غیاب احزاب ریشهدار و فعال پذیرفتهاند. ایشان به درستی دریافتهاند که تنها برای مهار بسیاری از فرصتطلبیها و سودجوییها در عرصه سیاست و استفاده یکسویه از قدرت سیاسی، NGOها میتوانند در فضای خارج از نزاعهای کسالتآور عرصه سیاستورزی شهروندان را در ایفای نقش اجتماعی خود و بهرهگیری از پتانسیلهای خفته جامعه برای بهبود وضعیت موجود و اجرای طرحهای بزرگ بسیج کند. شورا به عنوان نزدیکترین نهاد به نیازهای روزانه شهروندان و بخشی از حاکمیت که موظف است مدیریت شهری را سازماندهی کرده و بر آن نظارت مستمر داشته باشد، بیش از هر مجموعه دیگر نیازمند تعامل و گفتوگوهای سازنده با این نهادهاست. سیاستمداران راه یافته به پارلمانهای شهری اکنون برای ایجاد ساماندهی جدید مدیریتی در شهرهای بزرگ و حتی شهرستانهای کوچک نیازمند مشارکت گسترده شهروندان در پروژههای عمرانی، فرهنگی و اقتصادی خویشاند و تشکلهای غیردولتی نخستین بستری است که با گرایشهای مختلف شهروندان علاقهمند به ایفای نقش موثر در اینگونه برنامهها را سازماندهی میکنند. تعامل اهالی شورا با NGOها آغاز فصل دیگری از استفاده از ظرفیتهای پنهان و بالقوه شهروندی است که با رویکردهای مناسب میتوانند به بزرگترین سرمایه در تغییرات اجتماعی و تحولات فرهنگی و نیز بهینهسازی ساختار شهری تبدیل شوند. NGOها و تشکلهای غیردولتی در حوزههای گوناگونی از جمله فعالیتهای زیستمحیطی، کمکهای خیریه شهروندی و همیاریهای انسانی ایفای نقش میکنند، اما نهادهایی مانند شورا که میخواهند در تعامل روزانه با نیازهای اساسی شهروندان و پدیدههایی که به صورت مداوم اهالی شهرها و روستا با آن مواجهاند تصمیمسازی و قانونگذاری کنند در دو نقش مشاوره با این مجموعهها به عنوان مشاورانی صادق و آشنا به مشکلات و معضلات به پدیدهها از یکسو و همکارانی مشتاق و بدون هزینه که قابلیت اجرای طرحهای بزرگ را دارند، تعامل کنند. نگاه شورا به NGOها و تشکلهای جامعه مدنی از این منظر که شورا خود یکی از مهمترین محورهای مدیریت در ساختار جامعه مدنی است بسیار مهم ارزیابی میشود و در تعامل هم این نهادها میتوانند با اتکا به قدرت سیاسی شورا و توان اجرایی و حمایتهای اساسی این نهاد بیش از گذشته به ایفای نقش و انجام وظیفه خود بپردازند.