حجةالاسلام محمدحسن رحیمیان
سادهزیستی در جایگاه رهبری و مدیریت
نمونههایی که ذکر شد، بیشتر حاکی از اصل نگرش پیشوایان الهی نسبت به مظاهر دنیا و بهرهگیری از آن بود. در عین حال با عنایت به عمق درستی این نگرش و ضرورت پیروی همه آحاد جامعه اسلامی از پیشوایان راستین - بخصوص آنان که از جایگاه اجتماعی و فرهنگی برخوردارند -، همواره باید این ویژگی مهم نصبالعین همگان بوده و هرچه بیشتر تلاش کنند از این زاویه خود را به آنان شبیهتر و نزدیکتر نمایند.
اما، آیات و روایات بسیاری نیز داریم که در آنها این ویژگی (سادهزیستی و وارستگی از دلبستگیها و تمتّعات مادی) در ارتباط با جایگاه رهبری و مدیریت مورد توجه و تأکید قرار گرفته است و تعمیم آن نسبت به همه مدیران یا به روشنی گوشزد شده است یا با کنایه که «ابلغ من التصریح» است بیان گردیده است. ما نمونههایی از آن را در اینجا یادآور میشویم:
حضرت امیرالمؤمنین(ع) طی خطابهای ضمن اشاره به تمکّن خود در استفاده از بهترین امکانات زندگی با قاطعیت تمام روش و منش خود را در جایگاه رهبری و مسئولیتی که نسبت به مردم دارد اینگونه بیان میفرماید: «وَ لَوْ شِئْتُ لاَهْتَدَیْتُ الطَّریقَ اِلی مُصَفّی هذَا الْعَسَل، وَ لُبابِ هذَا الْقَمْحِ وَ نَسائجِ هذَا الْقَزِّ. وَ لکِنْ هَیْهات اَنْ یَغْلِبَنی هَوایَ، وَ یَقُودَنی جَشَعی اِلیْ تَخَیُّرِ الأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ اَوِ الْیَمامَةِ مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ، وَ لا عَهْدَ لَهُ بالشَّبَع! اَوْ اَبیتَ مِبْطاناً وَ حَوْلی بُطُونٌ غَرْثی وَ اَکْبادٌ حَرّی اَوْ اَکُونَ کَما قالَ الْقائِلُ:
«وَ حَسْبُکَ داءً اَنْ تَبیتَ بِبِطنَةٍ وَ حَوْلَکَ اَکْبادٌ تَحِنُّ اِلیَ الْقِدِّ»
«أاَقْنَعُ مِنْ نفسی بِاَنْ یُقالَ هذا امیرُالمُؤْمِنینَ وَ لا اُشارِکُهُمْ فی مَکارِهِ الدَّهْرِ، اَوْ اَکوُنَ اُسْوَةً لَهُمْ فی جُشوُبَةِ الْعیش»105
اگر میخواستم، به پالوده این عسل و مغز این گندم و بافتههای این ابریشم راه مییافتم، ولی هیهات که هوای نفس بتواند بر من غلبه کند و شدت حرص بتواند مرا وادارد که طعامهای لذیذ برگزینم در حالی که شاید در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی امید نداشته باشد و هیچگاه غذای سیر نخورده باشد! هیهات که من با شکم سیر بخوابم و در پیرامون من شکمهای گرسنه و جگرهای تشنه یافت شوند یا چنان باشد که شاعر گفته است:
«این درد تو را بس که شبانگاه با شکم پر بخوابی در حالی که در اطراف تو جگر سوختگانی در آرزوی دیدن کاسهای به سر میبرند!» آیا باید تنها به این خرسند باشم که مرا امیرالمؤمنین بخوانند و در ناخوشیهای روزگار شریک مردم نباشم؟ و نتوانم در تحمل خشونت زندگی سرمشق مردم باشم؟!
زندگی خانواده مدیران
وضعیت کلی اهلبیت مدیران - همانند سایرین - ممکن است الزاماً در همه موارد منطبق با منش و روش رهبران و زمامداران نباشد؛ و حتی امکان دارد که در برخی موارد، فرزندان و همسران مدیران در جهت خلاف آنان باشند و به هر حال، اگر این تخلف معلول کوتاهی مدیران نباشد - همانگونه که در قرآن کریم در مورد فرزند نوح و همسر لوط تصریح شده است - نمیتوان بر آنها عیب گرفت؛ اما آنچه مسلم است این است که اولاً زمامداران باید مراقبت لازم را در تربیت صحیح همسر و فرزندان خود داشته باشند و نباید در اثر عملزدگی از آنها غافل شوند؛ همانطور که در این سالها شاهد مدیرانی بودیم که خود متدین بودهاند، ولی با قطع ارتباط آنان از مسجد و نماز جماعت و جمعه و محافل و مجالس مذهبی و دعا و... و از سوی دیگر همنشینی با اهل دنیا و غرق شدن در تجملات و پیوند تدریجی با عوامل غفلتزا و موانع یاد خدا و معنویت، زن و فرزندان آنها در تباهی از آنها پیشی گرفته و نه فقط به لکه ننگی بر دامن مدیریت نظام تبدیل شدهاند که حتی برای اولیای خودشان باعث دردسر و آبروریزی گردیدهاند.
اما به هر حال امکان دارد با همه تلاشی که پدر انجام میدهد، باز هم در موارد معدودی زن و فرزند تحتتأثیر عوامل دیگر به راه خلاف کشیده شوند و با سوءاستفاده از ظرفیتهایی که پدر با خوبی و مجاهدت و خدمت خود به دست آورده است، گوی سبقت را در فساد مالی یا اخلاقی یا... از همگنان بربایند. با توجه به اینکه نزدیکان مدیران - بخصوص مدیران عالیرتبه - زیر ذرهبین مردم هستند، دشمنان نیز ضمن ایفای نقش برای فریب آنها به بزرگنمایی انحراف آنان پرداخته و از این نقطهضعف به عنوان چماقی برای کوبیدن بر سر نظام و مدیریت آن بهرهبرداری میکنند.
در این نوع موارد میبینیم که قرآن بدون مجامله - مانند آنچه درباره فرزند نوح و همسر لوط آمده - به افشای چهره انحرافی آنان پرداخته و رهبران ذیربط را نیز به تسلیم در برابر همین شیوه وادار کرده است؛ و حتی در مورد خاتم پیامبران(ص) در قرآن یک سوره کامل با ذکر نام، در افشای شخصیت منفی آنان آمده است که مربوط به ابولهب عموی پیامبر و همسر او میباشد. از سوی دیگر برای پیشگیری از نفوذ آلودگیهای دنیاگرایی در داخل خانه پیامبر اکرم(ص) قرآن در مورد همسران آن حضرت میفرماید:
«یا اَیُّهَا النَّبیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ اِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیوةَ الدُّنیا وَ زینَتَها فتعالَیْنَ اُمَتِّعْکُنَّ وَ اُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمیلاً؛106 ای پیامبر، به همسرانت بگو: اگر شما خواستار زندگی دنیا و زینت و زرق و برق آن هستید، بیایید با هدیهای شما را بهرهمند کنم و به شیوه نیکویی رهایتان سازم!»
اگر دنیاگرایی و دلبستگی به زرق و برق و تجملات زندگی در خانه زمامداران نفوذ کند، علاوه بر آنکه زمامداران و مدیران را از مسیر سادهزیستی خارج مینماید، جامعه را نیز به شدت تحتتأثیر پیامدهای منفی آن قرار میدهد و هم نظام را تدریجاً به تباهی میکشد و هم جامعه را و لذا پیغمبر اکرم(ص) با همه علاقه و مودّتی که نسبت به حضرت زهرا(س) دارد، با توجه به نقش الگویی آن حضرت به عنوان دختر پیامبر و همسر علی(ع) معمولیترین مظاهر تجمل دنیا را برای او نمیپسندد؛ نمونه آن در حدیث ذیل است که پیامبر اکرم(ص) شخصاً روی قضاوت مردم و افکار عمومی تکیه میکند و با ظرافت، پاره تنش را از آراستن خود به طلا باز میدارد:
امام زینالعابدین(ع) از اسماء بنت عمیس نقل میکند که میگوید: «کُنْتُ عِندَ فاطِمة اِذْ دَخَلَ عَلَیها رَسوُلُاللهِ(ص) وَ فی عُنُقِها قَلادة مِنْ ذَهَبٍ کانَ اشْتَراها لَها عَلیُّ بْنُ ابیطالبٍ(ع) مِنْ فیء فَقالَ لَها رَسوُلُالله(ص) یا فاطمة لا یَقُولُ الناّسُ اِنَّ فاطمةَ بِنْتَ مُحمّدٍ تَلبِسُ لباسَ الْجَبابِرة فَقَطَعها وَ باعَتْها وَ اشْتَرَتْ بِها رَقَبَةً فَاَعْتَقَها فَسَرَّ بذلِکَ رَسوُلُالله(ص)؛107
در محضر فاطمه زهرا(س) بودم که رسول خدا(ص) بر او وارد شد، در حالی که گردنبندی از طلا که علی(ع) از غنیمت برایش فراهم کرده بود برگردن داشت. پیامبر اکرم(ص) خطاب به فاطمه(ص) فرمود: مبادا که مردم بگویند فاطمه دختر محمد پوشش جباران را میپوشد. پس فاطمه گردنبند را کند و آن را فروخت و با آن بردهای خرید و در راه خدا آزاد کرد و بدینگونه رسولالله(ص) شادمان شد!»
و در روایتی دیگر آمده است: یکبار که فاطمه زهرا(س) به شکرانه و شادمانی بازگشت پیروزمندانه پدر و شوهرش از جنگ، دستبند و گوشوارهای برای خود فراهم ساخته و پردهای نو بر در خانهاش آویخته بود، پیامبر گرامی(ص) - که همواره دیدار حضرت زهرا(س) برایش روحانگیز و دلگشا بود و هرگاه به خانه او میرفت توقف طولانی داشت - به خانه زهرا(س) وارد شد، اما اینبار برخلاف همیشه خیلی زود با چهرهای گرفته و ناخرسند از خانه حضرت زهرا(س) خارج شد و به مسجد رفت.
بازگشت سریع آن حضرت از خانه زهرا(س) آن هم با چهرهای درهم کشیده، شاهدان صحنه را در حیرت فرو برد، اما فاطمه زهرا(س) که خود در اوج معرفت به خدا و رسول خدا بود پیش از همه، علت را دریافت. و لحظاتی بعد با رسیدن پیک حضرت زهرا(س) به مسجد، همه چیز روشن شد، فرستاده زهرا(س) دستبند و گوشواره و پرده را تقدیم رسول خدا(ص) کرد و عرضه داشت که دخترت گفت به مسجد برو و بگو:
«تَقْرَأَ عَلَیْکَ ابْنَتُکَ السَّلام وَ تَقُولُ: اِجْعَلْ هذا فی سَبیلِاللهِ؛ دخترت بر تو سلام داد و گفت: اینها را در راه خدا صرف نما!» پیامبر اکرم(ص) شکفته شد و سه بار تکرار نمود: «فَعَلَتْ فِداها اَبُوها؛ پدرش فدایت باد آنچه را باید انجام میداد، انجام داد.»
از مجموع آیات و روایات در زمینه زندگی مسئولان، استنباط میشود که برخلاف برداشت غلط برخی از ناآگاهان، بسیاری از اموری که برای مردم عادی مباح یا مکروه است، برای مدیران حرام و ممنوع است و چه بسا آنچه برای دیگران حسنه محسوب میشود، برای مدیران سیّئه به شمار آید.108
عدم افزایش امکانات زندگی در زمان مدیریت
در دوران تصدّی مدیریت و مسئولیت، نباید هیچگونه تغییری در امکانات زندگی مدیر به وجود بیاید؛ زیرا مدیر با توجه به دسترسی به امکانات بیتالمال و اموال عمومی و در پرتو جایگاه اجتماعی و امکان بده بستانها و برخورداری از انواع امتیازات همراه با تسویلات شیطانی براحتی و آرام، آرام در باتلاق تمتعات مادی غرق میشود.
بدینترتیب در درازمدت همه چیز در مسیر زندگی مدیر واژگونه میگردد و به تبعاتی گرفتار میشود که دنیا و آخرت او را به تباهی میکشاند. لذا عزم قطعی مدیران در دوره مدیریت، باید بر این تعلق گیرد که هیچگونه امکانات و تسهیلاتی را به زندگی خود اضافه نکنند.
حضرت امیرالمؤمنین(ع) در حدیثی ضمن این که هرگونه افزایش را در امکانات مادی در دوره رهبری خیانت میشمارد، آشکارا دارایی اندک خود را که در یک دستمال و به اصطلاح امروزی در یک چمدان و ساک جا داده در آغاز کار به مردم نشان میدهد و میفرماید:
«دَخَلْتُ بِلادَکُمْ بِاَشْمالی هذِهِ! وَ رِحْلَتی وَ راحِلتیها هِیَ، فَاِنْ خَرَجْتُ مِنْ بِلادِکُمْ بغَیْرِ ما دَخَلْتُ، فَاِنَّنی مِنَ الْخائِنینَ؛109 با این جامهها (ی مندرس) به سرزمین شما آمدم و بار و بنهام همین است که میبینید، اکنون اگر از بلاد شما با چیزی جز آنچه آمده بودم، بیرون روم از خیانتکاران خواهم بود!»
پس وای بر ما که ما یا باید این نوع احادیث را انکار کنیم و یا خودمان را!
امام باقر(ع) در وصف امیرالمؤمنین(ع) در دوره امامت ظاهری آن حضرت میفرماید: «لَقَدْ وَلِیَ (علی) خَمْسَ سِنینَ وَ ما وَضَعَ آجَرَةً عَلی آجُرةٍ وَ لا لبْنَة وَ لا اَقْطَعَ قَطیعاً وَ لا اَوْرَثَ بَیْضاءَ وَ لا حَمْراءَ؛110 علی(ع) مدت پنج سال ولایت کرد، در حالی که آجری بر آجری یا خشتی بر خشتی نگذاشت و تیولی به خود اختصاص نداد و سرخ و سفیدی (زر و سیمی) به میراث بر جای ننهاد!»
در روایتی دیگر آمده است که قنبر در «رحبه» چند جام طلا و نقره نزد امیرالمؤمنین(ع) آورد و گفت: تو هر چه به دستت میآید را با دیگران تقسیم میکنی! من اینها را برایت پنهان کردهام! آن حضرت شمشیر برکشید و فرمود: «وَیْحَکَ! لَقَدْ اَحْبَبْتَ اَنْ تُدْخِلَ بَیْتی ناراً!؟» ثُمّ اسْتَعْرضَها بِسیفهِ فَضَرَبَها حَتَّی انْتَثَرَتْ مِنْ بَیْن اِناءٍ مَقْطوُعٍ بِضْعَةً و ثَلاثینَ وَ قالَ «عَلَیَّ بِالْعُرَفاءِ!» فَجاءوُا. فقالَ: هذا بِالْحِصَصِ...؛111 وای بر تو! میخواهی آتش به خانه من داخل کنی؟ سپس چنان با شمشیر به آنها ضربه زد که سی و چند پاره شد، آنگاه فرمود: داروغهها را حاضر کنید! آنها آمدند آنگاه گفت: اینها را (میان مردم) تقسیم کنید...»112
انفاق دارایی شخصی در زمان مسئولیت
پیشوایان الهی علاوه بر آن که هرگز با استفاده از موقعیت و امتیازات مربوط به حوزه رهبری و مدیریت در راه مالاندوزی قدم نمیگذارند بلکه آنچه را نیز که شخصاً از راههای مشروع به دست میآورند، در جهت کمک به مردم مستمند انفاق میکنند.
درباره امیرالمؤمنین(ع) اینگونه روایت شده است:
«باعَ عَلیٌّ(ع) حَدیقَتَهُ الّتی غَرَسَها لَهُ النَّبیُّ(ص) وَ سَقاها هُوَ بِیَدهِ بِاثْنی عَشَرَ اَلْف دِرْهَمٍ وَ راح اِلی عَیالِهِ وَ قَدْ تَصَدَّقَ بِاَجْمَعِها فَقالَتْ لَهُ فاطِمَة(س) تَعَلَّم اَنَّ لَنا اَیاّماً لَمْ نَذُقْ فیها طَعاماً وَ قَدْ بَلَغَ بِنَا الْجُوعُ وَ مَا اَظُنُّکَ اِلاّ کَاَحدِنا فَهَلاّ تَرَکْتَ لَنا مِنْ ذلِکَ قُوتاً؟ فَقالَ.
مَنَعَنی مِنْ ذلِکَ وُجُوهٌ اَشْفَقْتُ اَنْ أَری عَلَیْها ذُلَّ السُّؤالِ113 علی(ع) باغچهای را که پیامبر اکرم(ص) برای او کاشته بود و با دست خود آن را آبیاری کرده بود به دوازده هزار درهم فروخت و به سوی خانوادهاش روانه شد، در حالی که تمام آن مبلغ را صدقه داده بود! فاطمه(س) به علی(ع) گفت: تو میدانی که چند روز است ما طعامی نچشیدهایم و در نهایت گرسنگی به سر میبریم و جز این گمان نمیبرم که تو نیز همانند هر یک از ما هستی، چگونه از این به اندازه قوتی برای ما وانگذاشتی؟ علی(ع) گفت:
«مانع من از این کار چهرههایی بود که نخواستم ذلت درخواست را بر آنها ببینم!»
باغی که درختهای آن را پیامبر خدا(ص) کاشته و آن را آبیاری کرده است یقیناً از نظر هر مسلمانی بخصوص برای حضرت علی(ع) بسی ارزشمند و گرانبها است و گذشته از ارزش مادی آن، چه بسا از جهت معنوی، دل کندن و از دست دادن چنین یادگاری بسیار مشکل است.
طرف دیگر قضیه، اهل خانه آن حضرت است با ویژگیها و منزلت بینظیرشان که خود گرسنه هستند و حضرت امیر(ع) علاوه بر مسئولیتی که نسبت به آنها دارد، احترام و محبتش به حضرت زهرا(س) و حسنین(ع) فوق تصور است، اما مسئولیتی که در جایگاه اهلبیت و رهبری بر دوش دارند که آیه مباهله با تعبیر «انفسنا»، «نسائنا» و «آبنائنا» از آنها یاد میکند، ایجاب میکند که همچون رهبر و کانون مدیریت نظام اسلامی یعنی پیامبر اکرم(ص) ایثار کنند و چه بسا برخلاف وظیفه مردم عادی، سایرین را حتی بر خانواده خود، مقدم دارند و با سختگیری و گذشت از نیاز مبرم و گرسنگی خود و خانواده خود، هر آنچه دارند را در طبق اخلاص نهاده و به مستمندان پیشکش دارند114 همانگونه که داستان ایثار همین جمع را به مسکین و یتیم و اسیر خداوند متعال در سورۀ «هل اتی» بیان فرموده و زیباترین سیمای خلقت و پرشکوهترین جلوه کمال هستی را به نمایش جاودانه گذاشته است.115
در این مقام سخن از تقسیم بیتالمال و رساندن آن به صاحبان اصلی آن یعنی مردم نیست، سخن از دارایی خصوصی است که آن هم نه با استفاده از امتیازها و موقعیتهای مدیریت و رهبری بلکه با تلاش شخصی خودشان در صحنه کشاورزی و تولید مایحتاج جامعه فراهم کردهاند که آن را نیز برای خود و خانواده خود اندوخته نمیکنند و مشفقانه برای زدودن غبار فقر و تنگدستی مردم و پیشگیری از ذلت ناشی از درخواست کمک، به مستمندان میبخشند و سرانجام آنگونه از دنیای فانی میروند که هیچ چیز از خود باقی نمیگذارند!
این ویژگی برجسته و نورانی همواره در آسمان زندگی همه رهبران الهی میدرخشد. امام خمینی به عنوان امتداد همین رهبری و مدیریت و پرتوی از خورشید ولایت در این مکتب الهی، در عصر ما، نمونهای آشکار و دلیلی روشن بر این مدعا است.
بیگمان، منابع عظیمی که از وجوه شرعیه در جایگاه مرجعیت و انفال، اموال و دارائیهای بسیار زیادی که در جایگاه ولایت و رهبری نظام اسلامی در اختیار امام قرار گرفت و همچنین انبوه بیشمار وجوه نقدی، املاک و اموالی که به عنوان هدیه و نذر برای شخص امام از سوی علاقهمندان تقدیم ایشان گردید، در طول تاریخ مرجعیت و رهبری اسلامی بینظیر بود.
با اینحال امام از منبع عظیم بیتالمال و اموال عمومی به اندازه سر سوزنی برای زندگی شخصی خود نیندوخت و از انبوه نذورات و هدایای شخصی نیز بیش از حد ضرورت و در حد یک زندگی ساده بهره نگرفت و بقیه را در راه خدا انفاق کرد.
نقطه اوج وارستگی امام آنگاه تجلی کرد که حتی قطعه زمین کشاورزی در خمین را که ارثیه و یادگار پدر شهیدش بود، به هنگامی که مسئولیت رهبری جامعه اسلامی بر عهدهاش قرار گرفت به مستمندان بخشید و تنها خانهای که در یخچال قاضی قم در دوران طلبگی خود برای زندگی خود فراهم کرده بود یعنی همان خانهای که در سحرگاه 13 آبان 1343 در آن دستگیر و تبعید شدند را نیز در اختیار امور مردم قرار دادند و بعد از رحلت ایشان برای همین منظور به خلف صالحشان مقام معظم رهبری واگذار شد و به این ترتیب همگان در عصر حاضر نیز شاهد بودند که رهبری و ولایت الهی نه آن که در زمان مسئولیت خویش هیچ چیز برای خود نیندوخت بلکه اموال محدود شخصی و موروثی خود را نیز در راه خدا تقدیم کرد و هیچگونه ارث و میراثی برای بازماندگان باقی نگذاشت. و در حقیقت به هر نعمت و مکنتی که دست یافت با تقدیم به پیشگاه خداوند آن را برای زندگی جاودانه خود ذخیره ساخت.