فرید شهاب
جنگ ما جنگ اسلام است علیه تمامى نابرابریهاى دنیاى سرمایه دارى و کمونیزم؛ جنگ ما جنگ پابرهنگى علیه خوشگذرانیهاى مرفهین و حاکمان بىدرد کشورهاى اسلامى است. این جنگ سلاح نمىشناسد، این جنگ محصور در مرز و بوم نیست، این جنگ، خانه و کاشانه و شکست و تلخى کمبود و فقر و گرسنگى نمىداند. این جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهاى اعتقادى- انقلابى علیه دنیاى کثیف زور و پول وخوشگذرانى است.
جنگ ما، جنگ قداست، عزت و شرف و استقامت علیه نامردمیهاست. »1
یکی ازمهم ترین ویژگی های اندیشه ی امام خمینی (ره) محصورنبودن تفکّرایشان درحصار جغرافیا و سرزمین خاص است. همچنین با برشمردن نوع جنگ از نوع غیرسخت و فیزیکی بلکه جنگی اعتقادی و مبتنی بر ارزشهای انقلابی ـ اسلامی راه را برای آیندگان به درستی تبیین نمودهاند؛ حتی دشمنان این جنگ را نیز که همواره در تقابل با اسلام و آرمانخواهی، آزاداندیشی و حقیقتخواهی این مرز و بوم بودهاند در بیانات فوق نام بردهاند.
لذا حضرت امام خمینی(ره) از همان ابتدای نهضت انقلابی خود، هدف را بر آگاهسازی و روشنگری اذهان عمومی جامعه در راستای عزت، شرف و استقامت قرار دادند، همان هدفی که امروزه دشمنان سعی دارند در قالب جنگ نرم، مرزهای اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی ملتها را در نوردند و به صورتی کاملاً تدریجی بر اذهان و افکار ملتها تاثیر گذاشته و نوع و طرز دیدگاههای آنان را نسبت به حکومتها و اعتقاداتشان تغییر دهند، چرا که وقتی از یک ملت، انگیزه مبارزه و روح باور و ایمان به یک مسلک گرفته شود، دیگر نمیتوان توقعی داشت در عرصه رویارویی با تهاجم آشکار دشمن از آنها توقع معجزه داشت و اندلسی دیگر در تاریخ آن کشور رقم خواهد خورد. نگرانیهایی که امروز ما در جامعه از شیطانپرستی، عرفانهای نوظهور، جریانهای ادبی مثل پائولو کوئیلو و نحلههای شرقی مثل بودائیسم داریم، همگی جزء کوچکی از درگیریهای جنگ نرم است لیکن عرصه اصلی که امروزه بسیار مخفیتر و خطرناکتر است، شیوع لیبرالیزم در جامعه میباشد. لذا در ابتدا لازم است با شناخت دقیق از لیبرالیزم به مقابله با آن بپردازیم.
بلوک غرب و تفکّر لیبرالیزم
لیبرالیزم را می توان تفکر حاکم برجهان غرب درعصرکنونی وبه طورکلی اندیشه حاکم در دوران پس ازرنسانس دانست . تفکر لیبرالیزم با هدف تحقق بخشیدن به اندیشه های آزادی خواهانه پا به عرصه ی حیات گذاشت. لیبرالیزم در ابتدا مفهومی بسیار انسانی، خوب و زیبا به نظر میرسد، ولی کاملاً با ادیان الهی مانند اسلام، هدف اصلی دین برای جامعه، برقراری عدالت اجتماعی است و هدف اصلی دین برای فرد، سعادت دنیوی و اخروی وی است، در حالی که در لیبرالیسم هدف ایدئولوژی برای جامعه، آزادی فردیست (که کاملاً در تضاد مستقیم با عدالت است) و هدف ایدئولوژی برای فرد، شهوترانی و رشد صرفاً مادیست.
مبانی لیبرالیسم در یک نگاه اجمالی برپایه این موارد قرار گرفته است:
1 ـ ایندویژوالیزم (فرد گرایی)
2 ـ اصالت آزادی
3 ـ رَشنالیزم (فرد گرایی)
4 ـ اومانیزم (انسان محوری)
5 ـ کاپیتالیزم (سرمایه داری)
6 ـ پلورالیزم (کثرت گرایی)
7 ـ سکولاریزم (جدایی دین ازاموردنیوی).
نکته مهم درتفکر لیبرالیزم که مبتنی برایده ی جدایی دین از دنیا است آن است که این تفکر به دنبال حذف دین نیست بلکه با شخصی قلمداد کردن مقوله ی دین درصدد کمرنگ نمودن نقش آن می باشد.تضاد بین ترویج لیبرالیزم در حوزه فرهنگی و نفی آن در سیاست نوعی تناقض در جامعه امروزی تلقی میشود و به این مساله بازمیگردد که لیبرالیزم را آنگونه که فرد میخواهد تفسیر میکند تا با قدرت و موقعیت او سازگار بوده و هر کجا که ناسازگار بود در مقابل آن بایستد. لذا وظیفه نخبگان در برابر آنف روشنگری است تا جامعه نسبت به این موضوع تصمیم درستی بگیرد.»2
تقابل تفکر لیبرال با اندیشه امام خمینی(ره)
امام خمینی (ره) با آگاهی ازاندیشه های فلسفی دین اسلام و با شناخت دقیق نسبت به منابع فقهی توانسته بودند دوعنصر خرافه پرستی وتحجّرگرایی را ازتفکرات دینی دورنمایند ، دوعنصری که باعث تبدیل شدن دوران وسطی به دوران عقب ماندگی ، جهالت و عقل گریزی شده بود .
دراندیشه امام (ره) دینداری حق هیچ حزب وگروه خاصی نیست وهیچ نهادی نمی تواند حق دینداری را درانحصارخود قراردهد . مرحوم امام (ره) با تکیه برمفهوم انحصارزدایی دینی ، نه تنها دخالت توده های مردمی در مسائل دین را جایزمی شماردند بلکه وظیفه خویش و آرمان اصلی ملت را نیز دین خواهی ودین مداری می دانستند.
در اندیشههای غرب حاکمان هرچند انتخابی هستند ولی برای «سیاست» و «مقام» انتخاب میشوند و مردم آنها را رؤسا و سران حکومتی و دولتمردان خویش میدانند و در پی اینکه آنها عادل و متقی باشند، نیستند.
در حالی که محور اساسی و اصلی اصیل در اندیشه سیاسی امام، «عدالت و قسط» و تقواست و مقام و مسئولیت برای حاکم، سنگر خدمت است.3
برقراری (عدالت و قسط) محوریترین وظیفه مسئولیت در نظام حکومتی و سیاسی اسلام است. ولیفقیه باید عادل باشد.4
در اندیشه سیاسی امام اخلاق یکی از مهمترین ارکان سیاست است.5 لیکن در اندیشه سیاسی غرب، اخلاق جایی در سیاست ندارد مگر آنکه برای کسب قدرت، مفید باشد. در اندیشه سیاسی امام، دروغ، فریب، دورویی و نفاق، گناه و جرم است و رهبری سیاسی و سیاستمداران مسئول با مردم یکی و یگانه و همراه هستند و رهبری یا مسئولیت، مقام نیست که ریاست و مقامات برای افراد مهیا کند، بلکه سنگر انجام تکلیف و حاکمیت بخشیدن به اخلاق است و مسئول باید پاسخگوی خدا و ملت باشد.6