تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۱:۰۶  ، 
کد خبر : ۲۲۷۲۸

مذاکره یا محاکمه؟


جواد جهانگیرزاده/عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس

در حال حاضر بحث برقراری مجدد ارتباط با جمهوری اسلامی ایران برای آمریکایی‌ها از یک اقدام سیاسی و تدبیر بین‌المللی به یک موضوع حیثیتی تبدیل شده است. اقدامات آمریکایی‌ها در سال‌های گذشته به جهت مواضع اصولی و منطقی ایران با بن‌بست‌های تحقیرآمیزی مواجه شده و اینک سیاستمداران آمریکایی اعم از دموکرات‌ها یا جمهوری‌خواه‌ها علاقه‌مندند در تاریخ سیاسی آینده این کشور به عنوان مبتکران و گشایندگان گره روابطی مطرح شوند که با هر اقدام یا اظهار ناشیانه‌شان بر سخت‌تر و پیچیده‌تر شدن آن تاثیر گذاشته‌اند.

در مبانی تفکر سیاسی امام و رهبری آنچه که از آن به عنوان عوامل گسست این روابط یاد شده، نوع رفتار آمریکایی‌هاست. امام با مردود شمردن هرگونه رفتار استکباری و ناشی از احساس ارباب و رعیتی توسط آمریکایی‌ها، برقراری مجدد روابط را منوط به تغییر واقعی رفتار آمریکایی‌ها می‌دانستند. رهبری معظم انقلاب نیز با برشمردن دخالت‌های آشکار و نهان آمریکایی‌ها در حوزه حیات سیاسی ایرانیان در پیش و پس از انقلاب اسلامی، بر غیر سودمند بودن احیای این روابط تاکید کرده و با برشمردن آثار ارتباط با آمریکا در کشورهای منطقه و با سایر حوزه‌های جغرافیایی جهان این سوال اساسی را مطرح می‌کنند که ارتباط با آمریکایی‌ها برای مردم کدام کشور مفید بوده است؟‌ هنری کسینجر، وزیر خارجه اسبق آمریکا و از طراحان اصلی سیاست خارجی این کشور در چند دهه اخیر با برشمردن توانایی‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی آمریکا بر این نکته اصرار دارد که اگر آمریکایی‌ها توانسته‌اند با تجمع تمامی قوا و امکانات به عنوان تاثیرگذارترین کشور در نیمه آخرین سده هزاره دوم میلادی نامیده شوند باید این تاثیرگذاری را به هزاره سوم نیز تسری دهند. آیا رفتارها و اقدامات آمریکایی‌ها جز تلاش برای عملیاتی کردن استراتژی ذکر شده توسط کسینجر نیست؟! آمریکایی‌ها با تدابیر خویش و استفاده از ابزارهای مختلف رسانه‌ای، سیاسی و فرهنگی توانسته‌اند امروزه عنصر مقابله با نظام سلطه و مقابله‌کنندگان با آن را در نگاه جهانیان به عنوان کسانی که شرایط سیاسی دنیا را درک نمی‌کنند بشناسانند. رسوخ این تفکر در کشورمان نیز امروزه توانسته طرفداران ویژه‌ای را برای خود پیدا کند. برخی از تحت تاثیر قرارگرفتگان این اندیشه همواره این سوال را مطرح می‌کنند که عدم ارتباط با آمریکا چه سودی برای کشور خواهد داشت؟ در حالی که اساسا پرسش اساسی این خواهد بود که ارتباط با آمریکا چه منافعی را در پی دارد؟‌ کدام حاکمیت از حاکمیت‌های مردمی و ملی جهان سوم توانسته‌اند در ارتباط با آمریکاییان منتفع شوند؟ آیا آمریکایی‌ها حاضرند در نقشه سیاسی جهان با کشوری تعامل کنند که جز به منافع توده‌های ملی نیندیشد؟ البته این امر با عقبه تئوریک نیز پشتیبانی شده و نظام‌های سیاسی مبتنی بر مشارکت ملی و محافظت از استقلال ملی با عنوان حکومت‌های منزوی مورد طعن و انتقاد قرار می‌گیرند و این باور در جامعه جهانی به شدت پمپاژ می‌شود که ملت‌های استقلال‌طلب، در تعاریف آمریکایی‌ها مطرود و گاهی با عنوان محور شرارت نامیده می‌شوند. سوال اساسی این است: آیا رفتار و اظهارات آمریکایی‌ها تفاوت کرده و آیا آمریکایی‌ها به مانند آنچه وزیر اسبق دفاع آنان به صراحت اظهار کرده دیگر دنبال از بین بردن مردم ایران نیستند؟ نکته آخر آنکه آمریکایی‌ها سخت به دنبال استفاده ابزاری از مذاکره با جمهوری اسلامی ایران هستند مطمئنا طرح موضوعاتی چون تشکیل گروه دوستی با مجلس آمریکا، تلاش برای ایجاد و امکان ورود احتمالی نمایندگان آمریکایی و تحلیل‌هایی چون امکان استفاده از نظر مثبت آمریکایی‌ها برای پیشبرد پرونده هسته‌ای، اقدامات شتابزده‌ای است که می‌تواند آثار نامناسبی به همراه داشته باشد. آمریکایی‌ها سخت در تلاشند تا بحث مذاکره با ایران را به عنوان ابزاری کارآمد و موثر در انتخابات نوامبر 2008 به کار برند. باید مراقب بود چرا که ایجاد ارتباط مبتنی بر استفاده ابزاری آمریکایی‌ها نمی‌تواند پایدار و تضمین‌کننده منافع ما باشد. مراقب باشیم اگرچه برخی از سیاستمداران آنها با پررویی تمام پیش‌شرط مذاکره را تغییر رفتارهای حاکمان ایرانی (بخوانید اتخاذ رفتارهای آمریکایی و تحقیرآمیز) می‌دانند ولی برخی دیگر هنوز در سودای تغییر حاکمیت هستند. آیا چنین پیش‌شرطی پذیرفتنی است؟‌ و آیا این ارتباط به نفع جمهوری اسلامی ایران است؟ واقعا این روزها آمریکایی‌ها هم به نعل می‌زنند هم به میخ؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات