دکتر کاظم سامی
دکتر کاظم سامی نماینده تهران در پاسخ به سؤال ما در مورد تخصص و مکتب نقطهنظر خود را به این صورت تشریح کرد: این مساله متاسفانه آنطور که در جامعه مطرح شده و بحثهایی که انگیخته شده بطور مجرد بوده است. در حالیکه این دو هیچ تعارضی با هم ندارند. یعنی مکتب هیچ جا نگفته افرادی که مکتبی و مومن هستند نباید در یک رشتهای تخصص پیدا کنند. بهترین را که من میتوانم مثل بزنم امر ولایت فقیه است. آیا هر کس میتواند به مقام ولایت فقیه برسد؟ مسلما خیر. یعنی اول باید به مرجعیت برسد و بعد در بین مراجع کسی که دارای شرایطی که در قانون اساسی، اصل پنجم، هم آمده باشد میتواند به امامت امت، رهبری و ولایت امر منصوب بشود. آن شرایط شرایط تخصصی است. یعنی هر کس اولا فقیه نمیشود. هر کس به مرجعیت نمیرسد و هرکس به ولایت امر نمیرسد. در هر کدام از این زمینهها که نگاه بکنیم نقشی از تخصص میبینیم. بنابراین چگونه ممکن است که وقتی یک مکتبی حتی این اصل اساسیاش مایه و ریشه در تخصص دارد و باید حتما جنبههای کارشناسی حداقل از نظر مسائل فقهی مراعات بشود و یا شرایطی که در قانون اساسی برای رهبری ذکر شده آیا اینها تخصصی هست یا خیر؟ و یا خود مجلس خبرگان وقتی که میگوئیم مجلس خبرگان، خبرگان یعنی چه؟ یعنی کسانی که خبرویت و تخصص دارند و کارشناس هستند در اموری که میگوئید.
این است که من میگویم که اصولا تخصص در مکتب نفی نشده بلکه تائید هم شده است. به همین دلیل هم هست اصولی از مکتب که در قانون اساسی منعکس شده و دقیقا مبنا است آنها اصولی است که به تخصص توجه دارد. بنابراین چگونه میتوانیم مکتب و تخصص را جدا از هم مطرح کنیم مکتب با تخصص معارض نیست ضمنا از جهت توجه به علم هم مخصوصا در اسلام تاکید فراوان شده است و تخصصها هم میدانید که بخشهایی از علم است. وقتی یک مکتبی اینقدر به علم توجه دارد و تشویق میکند وقتی کسی بیاید و یک حد بالایی از علم برسد که به او متخصص بگویند، این نفی میشود؟ چیزی که هست آنچیزی که امروز مورد توجه قرار دارد این مساله است که نکند «چو دزدی با چراغ آید، گزیدهتر برد کالا» یعنی یک کسی که دارای دانش خود در جهت بیتقوایی استفاده کند، بله این هم در مورد متخصص است و هم در مورد غیرمتخصص وقتی ما میگوئیم متخصص منظور این نیست که یک فرد متخصص تقوا نداشته باشد. جمع این دو ایدهآل ماست. ولی اگر قرار شد این دو را با درجات نسبی داشته باشیم در مواردی که نیازمند به متخصص هستیم به صرف اینکه بگوئیم فلانی دارای درجه بالایی از تقوا نیست، نمیتوانیم او را طرد کنیم. مثلا امام مریض شدند و قلبشان به درد آمد. شما آن وقتی که احتیاج دارید که از اطبای متخصص استفاده کنید اول میگوئید اطبایی که متخصص و باتقوا هستند ارجح هستند، ولی اگر نبودند بطور نسبی به سراغ بعدیها نمیروید؟ کمااینکه اتفاقا همینطور شد مگر همه کسانیکه آمدند و مشاوره پزشکی و درمان امام شرکت کردند همه دارای همین خواصی که ما میگوئیم بودند. خوب کسانی بودند که متخصص بودند و کمک کردند آیا این ارزش ندارد برای یک جامعهای؟ اینجاست که من میگویم تخصص با مکتب مخالف نیست مکتب با تخصص مخالف نیست. این دو (تخصص و تقوا) در حقیقت مجموعشان میتواند یک معنای ایدهآلی برای ما داشته باشد. بنابراین این روزها که به تخصص حمله میشود من فکر میکنم که توجه به این معنا کم هست و گرنه متخصص گناهی ندارد. تخصص یعنی کارآمد بودن در یک رشته علمی فن و یا هنر حالا اگر این فرد دارای تقوا و خصائص مکتبی بود، خیلی بهتر میشود.