توزیع غنائم جنگی:
آنگاه سپاه اسلام تحت نظارت و یا فرماندهی پیامبر و امام معصوم و یا نایب امام جهت مقاتله و سرکوبی دشمنان مسلمانان و اعلام کلمه اسلام با جان و مال بسیج میشوند تا شعائر دین را اقامه کنند در یک جهاد اسلامی شرکت کردهاند.
شرکتکنندگان در چنین میدانی «مجاهد» نام میگیرند که قرآن کریم در منزلتشان میگوید:
فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیماً
خداوند مجاهدان را بر نشستگان به اجر و عظمت برتری داده است بهشت در زیر سایه شمشیرانشان میباشد.
قال رسولالله(ص): الجنه تحت ظلال السیوف(57)
پیامبر خدا فرمود: بهشت در زیر سایه شمشیرها است.
قال علی(ع): فان الجهاد باب من ابواب الجنه(58)
امیرالمؤمنان(ع) فرمود: همانا جهاد دری از درهای بهشت است.
یک روز در میدان جهاد ثوابی بیشتر از چهل سال عبادت مستحبی دارد.
قال رسولالله(ص): ان صبر المسلم فی بعض مواطن الجهاد یوماً واحداً خیر له من عباده اربعین سنه(59)
پیامبر خدا فرمود: شکیبایی یک روز جهاد در بعضی از مواضع حساس بهتر از چهل سال عبادت است، کشته شده در این میدان شهید است.
قال رسولالله(ص): ان فوق کل برّ، برّ حتی یقتل الرجل شهیدا فی سبیله(60)
پیامبر اسلام فرمود: بالای هر نیکی، نیکی است تا اینکه شخصی در راه خدا شهید گردد که بالاتر از شهادت نیکییی نیست.
و بالاخره چنین سپاهی ویژهگی دیگرش اینست که هر گاه در این جهاد اموالی بدست آورد آن اموال غنیمت محسوب میگردد و باید بر طبق ضوابط و شرایط خاصی توزیع شود.
فقهاء بزرگوار اسلام غنیمت را اینگونه تعریف میکنند:
«الغنائم کل ما اخذ بالسیف من اهل الحرب الذین امر الله تعالی بقتالهم.....»(61)
بهر مالی که بوسیله شمشیر از کافرانی گرفته شود که خداوند بجنگ با آنها فرمان داده است غنیمت میگویند.
گاهی به غنیمت «فی» هم گفته میشود ولی باید توجه داشت که میان این دو فرق وجود دارد و آن اینست که غنیمت جنگی را با جنگ و تیغ و ستیز از کافران بستانند ولی «فی» به آن اموالی گفته میشود که بدون جنگ و مشقت از کفار بدست آید.
آنچه که ما در این بحث تعقیب میکنیم و باید در حد امکان به توضیح آن بپردازیم اینست که آئین آسمانی اسلام در توزیع غنائم جنگی چگونه عمل میکند و اموال بدست آمده را به چه شیوهای تقسیم مینماید؟ که قبل از بیان توزیع غنائم، توجه به فرازی از تاریخ اسلام بیفایده نخواهد بود.
نخستین جنگ سرنوشتساز اسلام که در سال دوم هجرت بوقوع پیوست جنگ بدر بود فرماندهی لشگریان اسلام را که سیصد و سیزده نفر هم بیشتر نبودند پیامبر اکرم«ص» خود بر عهده داشت این سپاه بسیار بظاهر کوچک در کنار چاه بدر با لشگر هزار نفری قریش مقابل یکدیگر قرار گرفتند. نخست جنگ بصورت تن به تن درگرفت و سپس بین دو سپاه کفر و ایمان، جنگ دستهجمعی آغاز شد که سرانجام این جنگ با یاری و نصرت خداوندی به پیروزی سپاه ایمان و نفع مسلمانان خاتمه پیدا کرد.
قرآن مجید در این باره میگوید:
و لقد نصرکم الله ببدر و انتم اذله فاتقوا الله معلم تشکرون(62)
و خداوند شما را در جنگ بدر در حالیکه نسبت بامکانات کفار ضعیف بودید یاری داد پس تقوی را پیشه خود سازید شاید شما سپاسگزار باشید.
پیامبر خدا در روز جنگ «بدر» بخاطر تشویق مجاهدان اسلام جوائزی را معین کرد و فرمود هر یک از شماها فلان فرد مشرک را بکشید و یا اسیر نمائید و یا به محل مخصوصی حمله کنید پاداشی نزد من خواهید داشت. ایمان سرشار مسلمانان، اجرای فرمان فرمانده سپاه، خشنودی قلب مبارک رسول خدا«ص»، عزت و شوکت اسلامی همه و همه انگیزهای شد تا شور و شوق بیشتری در سربازان جوان بوجود آورد و هنگامیکه فرمان حمله شروع شد جوانان با یورش برقآسای خود کار را بر دشمن آنچنان تنگ کردند که دشمن پس از مدتی نه چندان طولانی شکست خورد ولی پیرمردان در این حمله بگرد پرچم جمع شده بودند و حملهای بدشمن نکردند.
شکست دشمن در جنگ بدر باعث گردید تا غنائم و اموال بسیاری بدست لشگریان اسلام بیفتد و بهنگام تقسیم آن اختلاف پدید آید زیرا گروهی از جوانان که شجاعتها و رشادتهایشان موجبات پیروزی را فراهم ساخته بود معتقد بودند که غنائم بدست آمده از آن ایشان است و گروهی دیگر از سالخوردگان میگفتند ما نیز در مقر فرماندهی، پیامبر را نگهبان بودهایم و از پشت سر حفاظت شما را بر عهده داشتهایم پس بنابراین غنائم بدست آمده باید در میان همه سربازان حاضر در این جنگ توزیع و تقسیم گردد.
چون ما بین بعضی از سربازان اسلام بر سر غنائم بدست آمده مشاجره لفظی درگرفت آیه نازل شد و غنائم را متعلق به پیامبر معرفی کرد تا بهرگونه که بخواهد عمل کند.
یسئلونک لمن الانفعال قل الانفعال لله و الرسول فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم و اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مومنین(63)
ای پیامبرا از تو در مورد انفال سؤال میکنند بگو انفاق مخصوص خدا و پیامبر است از مخالفت با فرمان خدا پرهیز کنید و درگیریهای مابین خود را اصلاح کنید مطیع خدا و پیامبرش باشید اگر ایمان دارید. پس از نزول این آیه پیامبر دستور داد تا اموال بدست آمده را میان همه سربازان بطور مساوی تقسیم کنند.
اسلام بعنوان یک قانون، غنائم جنگی را اینگونه تقسیم میکند که یک پنجم آنرا (خمس) متعلق به پیامبر و یا امام میداند و چهار پنجم دیگر را میان مجاهدان توزیع نماید و در هر دو قسمت نیز ضوابط توزیع مشخص میباشد.
«الف» خمس:
«پس بعقیده ما، خمس غنائم، بشش بخش تقسیم میگردد. دو بخش خدا و رسول و سمهی برای ذوالقربی میباشد که این سه سهم پس از زمان پیغمبر به امام داده میشود. (و اصطلاحا سهم امام میگوئیم) که آنرا در مخارج خویش و اهلبیتش، از بنیهاشم مصرف کند. و سه سهم دیگر آن سهمی برای یتیمان و سهمی برای مساکین و سهمی برای ابنسبیل از خاندان رسالت میباشد (که اصطلاحاً سهم سادات میگوئیم) و هیچکس از دیگر مردم را از این سهام سهگانه نصیبی نیست...
«ب» بهره جنگجویان
چهار پنجم غنائم جنگی بدینگونه مابین جنگجویان و یا حاضران در میدان جهاد توزیع میشود که جنگجوی پیاده یک سهم و جنگجوی اسب سوار (فارس) دو سهم میگیرد.
«حفص بن غیاث» میگوید از چگونگی تقسیم غنیمت جنگی از امام صادق(ع) پرسیدم: آنحضرت در پاسخ فرمود:
للفارس سهمان و للراجل سهم واحد(65)
به سواره دو سهم و به پیاده یک سهم میرسد.
باید توجه داشت که اگر جنگجوئی دو اسب را بمیدان جهاد آورد سه سهم از غنیمت را میگیرد و بیشتر از دو اسب را دیگر سهمی نیست.
توزیع ارث:
آنگاه که انسانی برای همیشه از این جهان چشم برمیبندد و از دنیا بسوی جهان ابدی میرود اموال و مایملک او بطور طبیعی انتقال یکسانی پیدا میکند که با او نوعی رابطه خویشاوندی داشته باشند. این انتقال و جابجائی تحت ضوابط قانون «ارث» که در مجموعه قوانین فقهی اسلامی از معروفترین آن میباشد انجام میگیرد.
ارث طبیعیترین انتقالی است که در محدوده یک خانواده صورت میپذیرد زیرا انگیزه هر انسانی از تلاش و کوشش اینست که در سایه همه زحمتها ثروتی کسب نموده تا در پناه آن، خود و خانوادهاش، زندگی بهتر و آبرومندتری داشته باشد حال که چنین انسانی از دنیا میرود ثروت باقیمانده از او را، باید در همان راهی مصرف کرد که در زمان زندگیش مصرف مینمود و آن تأمین مخارج خود و خانواده و نزدیکان او میباشد.
«قاعده کلی و میزان ارث در جاهلیت این بوده است که تنها مردان از اموال متوفی ارث برند، مردانی که اسب سوار میشوند و شمشیر بر دوش مینهند و با دشمن نبرد میکنند، اما فرزندان ذکوری که به حد جنگجوئی و سلحشوری نرسیدهاند و توانائی رزم ندارند از اموال ارث نمیبردند.
بنابراین اطفال و فرزندان کوچک به طور کلی و همچنین زنها و کنیزان و غلامان کوچک و خردسال حق ارث بردن نداشتند.
زنها را علاوه بر آنکه ارث نمیدادند همسر متوفی را جزء اموال باقیمانده میت میشمردند عیال و همسر شوهر در صورتی که فرزندی نداشت بزرگترین فرزند پسری شوهر، حق داشت که بجای پدر خود، زن پدر خود را به عنوان زن خود در حباله نکاح درآورد و اگر فرزند بزرگتر، رغبتی برای این کار نداشت سایر ورثه آنکه به میت نزدیکتر بود این حق به آنان منتقل میشد.
پسر بزرگتر میتوانست زن را از ازدواج ممانعت نماید همچنین ورثه دیگر میتوانستند حق خود را مطالبه کنند زیرا زن جزء ماترک و اموال متوفی شمرده میشد و آنان وارث متوفی بودند(66)
قانونگذار اسلام در محیط خفقان گرفته جاهلیت آنروز، با دیدی واقعبینانه بشیوهای زیبا و عادلانه قانون ارث را اصلاح کرد و بخشی از حقوق اقتصادی و اجتماعی انسانهای محروم و مظلوم را به آنان بازگردانید.
اسلام برخلاف رومیها که خویشاوندی که از نسل اناث خانواده بوده میآمدند از ارث محروم میشدند زیرا آنان ثروت خانوادهای را بخانواده دیگر میبردند(67)
و نیز برخلاف ایران متمدن ساسانی که برای زن شخصیت حقوقی قائل نبودند و به دخترانیکه شوهر میکردند ارث نمیدادند(68) و برخلاف قوم یهود که با بودن پسر، دیگر دختر ارث نمیبرد(69) و برخلاف اعراب زمان جاهلیت، اموال متوفی را بگونهای مابین بازماندگان توزیع کرد که هر کدام از بستگان نسبی و سببی به حقوق خویش دست یافتند.
موجبات ارث:
اسلام بعنوان یک طرح کلی موجبات و یا عواملی که سبب برای ارث بردن میشود به سه بخش تقسیم کرده است.
1- نسب- و آن عبارت از رابطه خویشاوندی است که از راه ولادت انجام میگیرد و ارتباط خویشاوندی یا عمودی است مانند پدر و مادر، جد و جده، فرزند و نوه و یا افقی است مانند خویشاوندی برادر و خواهر، عمو و عمه، دائی و خاله
2- سبب- و آن عبارت از خویشاوندی است که در اثر رابطه زناشوئی ازدواج دائمی پیدا میشود مانند ارث بردن شوهر از زن و یا زن از شوهر.
3- ولاء- که بمعنی دوستی و سرپرستی است که این نیز بر سه نوع بیشتر میباشد.
«الف»- ولاء عتق- یعنی کسی که بردهای را از اسارت و گرفتاری بندگی آزاد کرده باشد و ضمانت امور مربوط به او را از خود سلب نکرده باشد بعد از مردن وارث اموال او خواهد شد.
«ب»- ولاء ضمان- یعنی کسی که ضمانت شخصی را کرده که در موارد وقوع جرم از عهده خسارتهای او براید از او ارث میبرد.
«ج»- ولاء امامت- یعنی در صورت نبودن هیچ یک از طبقات ارث امام و رهبر جامعه اسلامی وارث اموال متوفی خواهد بود. چنانکه در حدیثی از موسیبنجعفر(ع) آمده است که: «الامام وارث من لا وارث له» کسی را که وارثی نیست امام وارث او میباشد.
طبقات وارث:
قانونگذار اسلام در توزیع ارث، خویشاوندان نسبی را بر سه دسته تقسیم میکند که با وجود هر دسته نوبت به دسته دیگر نمیرسد.
1- پدر و مادر و اولاد
2- برادر، خواهر، جد و جده
3- عمو و عمه، دائی و خاله
برای اینکه دقت اسلام را در چگونگی توزیع بدانیم پیرامون ارث هر یک از طبقات سهگانه فوق، مختصر اشارهای میکنیم و فرازهائی را از توضیحالمسائل امام امت خمینی کبیر شاهد میاوریم.
ارث طبقه اول:
اگر وارث میت چند پسر یا چند دختر باشند کلیه اموال بطور مساوی بین آنها تقسیم میگردد و اگر یک پسر و یک دختر باشد مال را سه قسمت میکنند، دو قسمت را پسر و یک قسمت را دختر میبرد و اگر چند پسر و چند دختر باشند مال را طوری قسمت میکنند که هر پسری دو برابر دختر ببرد.
اگر وارث میت فقط پدر و مادر او باشند مال سه قسمت میشود دو قسمت را پدر و یک قسمت را مادر میبرد.
اگر وارث میت فقط پدر و مادر و یکدختر باشد مال را پنج قسمت میکنند پدر و مادر هر کدام یک قسمت و دختر سه قسمت آنرا میبرد.
اگر وارث میت فقط پدر و مادر و یک پسر باشد مال را شش قسمت میکنند پدر و مادر هر کدام یک قسمت و پسر چهار قسمت آنرا میبرد.
اگر میت اولاد نداشته باشد نوه پسری او اگرچه دختر باشد سهم پسر میت را میبرد و نوه دختری او اگرچه پسر باشد سهم دختر میت را میبرد.
ارث طبقه دوم:
در صورتیکه هیچ یک از افراد طبقه اول نباشند نوبت به طبقه دوم یعنی برادر و خواهر جد و جده میرسد.
اگر وارث میت فقط یک برادر یا یک خواهر باشد همه مال به او میرسد و اگر چند برادر پدر و مادری، یا چند خواهر پدر و مادری باشد مال بطور مساوی بین آنان قسمت میشود. و اگر برادر و خواهر پدر و مادری با هم باشند هر برادری دو برابر خواهر میبرد مثلاً اگر دو برادر و یک خواهر پدر و مادری دارد مال را پنج قسمت میکنند هر یک از برادرها دو قسمت و خواهر یک قسمت آنرا میبرد.
اگر وارث میت فقط جد و جده پدری باشد، مال سه قسمت میشود دو قسمت را جد و یک قسمت را جده میبرد و اگر جد و جده مادری باشد مال را بطور مساوی بین خودشان قسمت میکنند.
ارث طبقه سوم:
هرگاه از طبقه اول و دوم کسی نباشد طبقه سوم یعنی عمو و عمه، دائی و خاله هستند که وارث اموال میت خواهند بود.
اگر وارث میت فقط یک عمو یا یک عمه است چه پدر و مادری باشد یعنی با پدر میت از یک پدر و مادر باشد، یا پدری باشد یا مادری همه مال باو میرسد و اگر چند عمو یا چند عمه باشند و همه پدر و مادری، یا همه پدری باشند مال بطور مساوی بین آنان قسمت میشود و اگر عمو و عمه هر دو باشند و همه پدر و مادری یا همه پدری باشند عمو دو برابر عمه میبرد مثلاً اگر وارث میت دو عمو و یک عمه باشد مال را پنج قسمت میکنند یک قسمت را به عمه میدهند و چهار قسمت را عموها بطور مساوی بین خودشان قسمت میکنند.
اگر وارث میت یک دائی، یا یک خاله و یک عمو یا یک عمه باشد مال را سه قسمت میکنند یک قسمت آنرا دائی یا خاله و بقیه را عمو یا عمه میبرد.
ارث زن از شوهر:
چنانکه قبلاً اشاره کردیم یکی از موجبات ارث «ازدواج» و نکا دائمی بود که این رابطه سبب میشود تا زن از شوهر و یا شوهر از زن ارث ببرد که به مسئله از توضیحالمسائل اشاره میکنیم
اگر زنی بمیرد و اولاد نداشته باشد، نصف همه مال را شوهر و بقیه را ورثه دیگر میبرند و اگر از آن شوهر یا از شوهر دیگر اولاد داشته باشد چهار یک همه مال را شوهر و بقیه را ورثه دیگر میبرند.
اگر مردی بمیرد و اولاد نداشته باشد چهار یک مال او را زن و بقیه را ورثه دیگر میبرند و اگر از آن زن یا زن دیگر اولاد داشته باشد هشت یک مال را زن و بقیه را ورثه دیگر میبرند و زن از همه اموال منقول ارث میبرد ولی از زمین و قیمت آن ارث نمیبرد نیز از خود هوائی ارث نمیبرد مثل بنا و درخت و فقط از قیمت هوائی ارث میبرد. البته باید توجه داشت که در طبقات ارث فرضها و فرازهای فراوان دیگری هم وجود دارد که برای آگاهی بیشتر باید به کتابهای فقه و فتوی مراجعه کرد.
قانون ارث دارای چند خصوصیت است که اشاره به آن خصوصیتها هرچند باختصار خالی از لطف نیست.
1- همانطور که اشاره شد طبیعیترین نقل و انتقال اقتصادی را دربردارد.
2- چون انسان نمیداند که این اموال بعد از او به بستگان و نزدیکانش میرسد انگیزه و علاقه به فعالیت و تلاش را تقویت میکند
3- تمرکز ثروت را میکشند و با توزیع عادلانه و مراعات مصلحت، اموال یکنفر را در میان افراد متعددی همانند خونی که بر اندام جامعه جریان یابد تقسیم مینماید.