پنتاگون؛ وزارت دفاع آمریکا در گزارش جدید سالانه خود، درباره رشد ساختارهای نظامی چین ابراز نگرانی کرد. قبل از ورود به این بحث لازم است نکتهای پس از روی کار آمدن بوش روشن شود. جورج بوش پس از آنکه در سال 2000 به عنوان رئیسجمهور آمریکا سکان رهبری این کشور را بر عهده گرفت، چین را رقیب و نه شریک استراتژیک آمریکا خواند. بوش با اتخاذ این سیاست نشان داد که عملکردش در قبال چین با عملکرد دولت بیل کلینتون کاملاً متفاوت است. یعنی فرقی نمیکند که پنتاگون را رامسفلد مدیریت میکند یا رابرت گیتس! پنتاگون (حتی) زمانی که دونالد رامسفلد را بالای سر خود داشت، در گزارشهای سالانه خود در خصوص تقویت ساختارهای نظامی چین هشدار میداد و روند رو به رشد نظامی چین را خطری ـ تو بخوان بالقوه ـ برای آمریکا میدانست. اکنون که رامسفلد جای خود را به رابرت گیتس داده است مشاهده میشود در لحن، گفتار و مفاد گزارش پنتاگون درباره تقویت ساختارهای نظامی چین تفاوتی حاصل نشده است و این نشان میدهد که استراتژی همان است که پنتاگون پیش از این هم داشت و تنها تاکتیکها عوض شدهاند. تاکتیکها هم عوض نمیشوند مگر (به حکم) تغییر شرایط پس از صد روز که از مدیریت بوش در کاخ سفید گذشت جهان شاهد یک رویداد نسبتاً مهم بود. در آوریل 2001 میلادی یک فروند هواپیمای جاسوسی آمریکا بر فراز جزیره هانیان/ واقع در جنوب چین یک فروند هواپیمای جنگنده چینی را ساقط کرد. خلبان هواپیمای چینی به نام /وان لی/ کشته شد. زن و تنها فرزند این خلبان چینی مورد تفقد و دلجویی جیانگ زمین رئیسجمهوری و دبیر کل حزب کمونیست چین قرار گرفت. نیروهای امنیتی چین که هواپیمای آمریکایی را ناچار به فرود اضطراری کرده بودند به دستور جیانگ زمین فرماندهی کل قوای چین، خدمه این هواپیما را به دلایل انسانی آزاد کردند. تحویل هواپیمای مذکور منوط به عذرخواهی دولت آمریکا از دولت چین شد. بوش دوباره ابراز تأسف کرد و جیانگ زمین با دیپلماسی لبخند از مردم خود خواست میتوان دوباره تأسف خوردن دولت آمریکا را معادل یک بار عذرخواهی تلقی کرد. چینیها از آمریکا غرامت گرفتند و آنها را به لحاظ تجاوز به حریم هوایی خود مجرم شمردند و در بحث حقوق فضاها، آمریکا را محکوم کردند و هواپیمای آمریکایی را پس از روزها ـ ماهها ـ از طریق یک ناو/ اوکراینی/ به آمریکا تحویل دادند. هدف از این مقدمه نشان دادن بوش به عنوان کسی که تئوری خود را در عمل پیاده / اجرا/ کرده است میباشد. آگاهان سیاسی و استراتژیستهای نظامی (حتی) بر این عقیدهاند که استقرار سیستم دفاع ملی موشکی آمریکا NMD اجتنابناپذیر است؛ زیرا نومحافظهکاران و دستاندرکاران سیاسی و نظامی بوش همگی از آن دفاع میکنند. در تابستان 1998 میلادی، دونالد رامسفلد، وزیر دفاع بعدی پنتاگون گزارش یک کمیسیون متشکل از دو حزب دموکرات و جمهوریخواه را مبنی بر استقرار سیستمی که بتوانند آمریکا را در برابر حملات موشکهای مهاجم حفظ کند ارائه داد. همگی مردان کاخ سفید پذیرفتند که استقرار سیستم دفاعی ملی موشکی NMD و سیستمهای ضد موشکی TMD به آمریکا امکان میدهد که امنیت خود و متحدانش را در مقابل حملات موشکی کشورهای دشمن تضمین کند. بدیهی است که چین با استقرار این سیستم مخالف است. زیرا اولاً قدرت موشکی چین کاهش پیدا میکند و ثانیاً اجرای این سیستم تایوان را ترغیب میکند تا کاملاً خود را از حاکمیت ادعایی چین رها سازد... گفتنی است چین ار سال 1949 تاکنون جزیره سی و شش هزار کیلومتر مربعی تایوان را بخش لاینفک سرزمین اصلی میداند و هشدار داد هر حرکت استقلالطلبی به شدت سرکوب خواهد شد. آمریکا نیز از زمان هری ترومن، رئیسجمهور دموکرات این کشور از سال 1953 تاکنون از جزیره تایوان در مقابل چین کمونیست دفاع کرده است. در همیبن حال جورج بوش پیوسته هشدار داده است که چین در حالی که دارای یک قدرت نظامی است از نظر اقتصادی رو به رشد است و منافع چین میتواند با منافع آمریکا در حوزه آسیا ـ پاسیفیک برخورد داشته باشد و در نهایت به درگیری منجر شود. از دید بوش، چین زمانی که در مورد یک مسأله منطقهای مثل مسائل مربوط به شبه جزیره کره ـ با واشنگتن همکاری میکند در همان حال، متحدان آمریکا مانند ژاپن را تضعیف و تایوان را تهدید و یا به ایران و دیگر کشورهای یاغی کمک نظامی میکند و تلاش میکند نهادها و قراردادهای بینالمللی را به نحوی در راستای منافع خود سوق دهد. بسیار بدیهی و روشن است که فشارهای محیطی و بینالمللی آمریکا بر چین، دولتمردان پکن را وادار خواهد کرد تا از دستاوردهای خود دفاع کنند. واقعیت این است که به خاطر کنترل شدید حزب کمونیست آمار دقیقی از پروژههای نظامی و یا خرید تسلیحات پیشرفته چین ارائه نمیشود اما با یک حساب سر انگشتی میتوان گفت که چین دیگر از آموزهها و تئوریهای مائو استفاده نمیکند. چین اکنون با کسب تجربه از دو رویداد نظامی بزرگ، جنگ انگلیس و آرژانتین بر سر جزایر فالکلند در 1982 و جنگ نفت در خلیجفارس در 1990 به این مهم دست یافته است که دیگر نمیتوان با عامل انسانی در مقابل سلاحهای بسیار پیچیده و پیشرفته غرب مقابله کرد ضمن آنکه خود چینیها اذعان میکنند که پیشرفتهای تسلیحاتی چین به افزایش اعتبار این کشور به عنوان یک قدرت جهانی کمک خواهد کرد. توانایی هستهای صرفنظر از آنکه تا چه حد در یک درگیری نظامی کاربرد مستقیم داشته باشند، به خودی خود به دارنده آن اعتبار بینالمللی میبخشد و از علایم مشخصه قدرت در عرصه بینالمللی است اکنون جدا از نگرانیهای آمریکا، هم در آسیا و هم در اروپا این اعتقاد وجود دارد که به احتمال قوی چین در سالهای باقیمانده این قرن به صورت نیروی قابل توجهی در عرصه سیاست جهانی عرض اندام خواهد کرد و مسلماً به دنبال دستیابی به توان نظامی بیشتر و اعتماد به نفس بیشتری در سیاست خارجی است و طبعاً استقلال عمل بیشتری از خود نشان خواهد داد. استراتژی دفاعی چین در بلندمدت یعنی در 60 سال آینده آن طور که «دنگ شیائوپینگ» رهبر و «یانگ شان کن» معاون کمسیون نظامی چین قبلاً اعلام کرده بودند، تغییر از یک کشور توسعه نیافته به یک قدرت جهانی بوده است مطمئناً تحقق این هدف به افزایش توان تسلیحاتی چین و مخصوصاً در زمینه سلاحهای هستهای مربوط میشود. در صورت تحقق این هدف، استراتژی حداقل بازدارنده هستهای به بازدارنده تغییر مییابد. ضمن آنکه چین بیش از هر قدرت دیگر با همسایگان خود اختلاف ارضی دارد و این مسأله همراه با افزایش جمعیت کشور، موضوع فضای حیاتی را ضرورت خواهد بخشید. نیروی دریایی اقیانوس پیما که چین به تقویت آن همت گماشته است، ابراز قدرتمندی برای تحقق اهداف سیاسی و اقتصادی این کشور در مناطق مذکور به شمار میرود. لذا تهیه ناوهای هواپیمابر و پایگاههایی در اقیانوسهای مذکور برای تأمین پوششهای هوایی برای این نیروها جایگاه ویژهای خواهد داشت. با توجه به این رویکردهای چین که بخشی از آن تبیین شده است، باید دید چرا چین گزارش سالانه وزارت دفاع آمریکا درباره تقویت ساختارهای نظامی خود را بیاساس و واهی میداند. اولاً چین بودجه اختصاص داده شده به ارتش «بین 30 تا 40» میلیارد دلار را در مقابل بودجه 485 میلیارد دلاری آمریکا بسیار ناچیز میداند.
ثانیاً دولتمردان پکن معتقدند، سیر تحول در اندیشه نظامی و سیاست تسلیحاتی چین در انطباق با شرایطی است که در حوزه آسیا ـ پاسیفیک وجود دارد و بعضاً برخی از این شرایط ناشی از نوع نگاه و سیاستهای توسعهطلبانه آمریکا و متحدانش در آسیا ـ پاسیفیک است. ثالثاً چین رشد نظامی و تقویت ساختار ارتش خلق را به موازات رشد بسیار سریع اقتصادی خود ضروری میداند و معتقد است حفظ و حراست از دستاوردهای اقتصادی و ثبات سیاسی نیاز مبرم به یک ارتش روزآمد دارد. خامساً چین هنوز در اندیشه بازگرداندن آنچه که قلمرو سرزمینی نامیده میشود، است. همانطور که پیشتر نیز اشاره شد تایوان بخشی از قلمرو سرزمینی چین است و پکن اعلام کرده است حتی از توسل به زور برای الحاق تایوان به حاکمیت چین استفاده خواهد کرد. اگر چه استدلال وزارت دفاع آمریکا مبنی بر اینکه پکن در حال حرکت به سوی یک راهبرد پیشگیرانه با تمرکز نواحی مرزی است درست میباشد اما چین میگوید، هر آنچه را که برای تقویت ساختار ارتش و روزآمد کردن آن به کار گرفته میشود، نه تنها تهدیدی علیه همسایگان نیست بلکه دقیقاً در راستای حفظ صلح و برقراری ثبات در گستره وسیعی از آسیاست. دقیقاً همین الان، چینیها گزارش وزارت دفاع آمریکا درباره توان تسلیحاتی خود را نوعی بزرگنمایی میدانند و معتقدند آمریکاییها بیش از همه در تغییر محیط امنیتی شرق آسیا و به هم خوردن توازن نظامی در این حوزه تأثیرگذار هستند.