تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۴  ، 
کد خبر : ۲۲۷۳۸۸

دانشگاههای ما (بخش اول)


بسمه‌تعالی
مهدی بازرگان

چو دزدی با چراغ آید گزیده‌تر برد کالا  ‌‌‌
بیانات جاندار امام که پنجشنبه 27 آذر ماه در جمع‌ طلاب حوزه علمیه قم و گروهی از دانش‌آموزان ایراد فرموده بودند (و برای روزنامه میزان و بنده افتخاری محسوب میشود که ظاهراً باعث آن و بعضی از اشاراتشان مقالات تعطیل دانشگاهها مورخ 26 و 27 آذر ماه شده باشد) بسیار آموزنده و امیدوارکننده بود.
‌چه آنجاها که در تجلیل از مقام و در توصیف دانشگاه اعلام داشته‌اند «دنیا را دانشگاه به فساد کشانده است و دنیا را دانشگاه میتواند به صلاح بکشد... و این دو مرکز (دانشگاه و حوزه‌های علمی و دینی) باید علم و عمل و علم و تهذیب را بمنزله دو بالی بدانند که با یکی‌اش نمیشود پرید» و چه در اواخر صحبت که به مأمورین انقلاب فرهنگی دستور تعجیل دادند و از کسانیکه دلسوزی میکنند و مینویسند چرا دانشگاه تعطیل است خواستند در کار دانشگاهها وارد شده کمک کنند تا یک دانشگاه اسلامی درست شود.
مسئله دانشگاهها - همانطور که توجه و تذکر فرمودند - از مسائل اساسی و حیاتی کشور و انقلاب ما است و ارزش دارد که راجع به آن باز هم گفتگو و چاره‌اندیشی و مخصوصاً کار و اقدام بعمل آید. بنابراین از روزنامه میزان درخواست مقاله و بحث مجددی را کردم.
فرمایش مکرر امام و نگرانی‌ بجای ایشان که دانشگاه و حوزه‌های علمی چنانچه علم با عمل و با تهذیب همراه نباشد منشاء فساد و گرفتاریهای کشور و بلکه دنیا میگردند همان اخطار و هشداری است که در کلام رسول اکرم یا مدینه‌العلم شنیده بودیم که: «اذا فسد العالم فسد العالم» که از این جهت عالم دین چون مربی و مقتدای مردم است اثر عظیم‌تر دارد. حکیم سنائی هم که گفته است «چو دزدی با چراغ آید گزیده‌تر برد کالا» منظورش دانشگاه‌دیده و دانشداران بی‌بهره از تقوی و تهذیب بوده است.
اینجانب باقتضای اینکه اگر ادعا کنم در حال حاضر مملکت بیش از هر کسی تعلق ‌متقابله بدانشگاه داشته هم مدیون آنجا هستم و هم مؤثر روی آن بوده‌ام هیچ مطلع منصفی منکر نخواهد شد، بیش از هر کس نیز وظیفه دارم که هم مدافع دانشگاهها و دانشگاهیان باشم و هم از اطلاعات و سوابقی که دارم در اختیار علاقه‌مندان و مسئولین بگذارم.
بحکم آیه آخر سوره کوتاه عصر (الا الذین آمنوا و عملو‌ا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر) وظیفه شرعی همه ما است که مردم و مسئولین و امام را به آنچه حق میدانیم و آنطور که باید مقاومت و تحمل نشان داد توصیه کنیم و متوجه سازیم. یکی از رسوم و برنامه‌های امت مؤمن که «امرهم شوری بینهم» است نیز ایجاب مینماید همگی با هم ارائه و تبادل‌نظر نموده یکدیگر را ارشاد کنیم. زیرا که متفقاً دست‌اندرکار حفظ و ساخت ایمان و امتحان هستیم و همه احتیاج به اطلاع و جهت‌گیری صحیح و احتراز از جهل و اشتباه داریم. ‌‌
اول نکته‌ای که بحکم وظائف شخصی و شرعی فوق باید عرض کنم این است که خدا را - و خلق خدا را - خوش نمی‌آید در مورد دانشگاهها و دانشگاهیان بی‌انصافی بعمل آید و حقشان ادا نگردد. اگر حوصله داشته باشید منظورم را مشروحاً بیان خواهم کرد. ‌‌
درست است که از ابتدا توجه تحصیلات عالیه در ایران و دانشگاه تهران که مادر سایر دانشگاهها است بناچار بسوی غرب بوده است، همچنانکه پایه‌گذار دارالفنون امیر‌کبیر صدراعظم وطندوست شهید ناصرالدین‌شاه بود و در دوران اخیر رضاشاه و پسرش اقدام به اعزام محصل به اروپا و ایجاد دانشگاهها کردند و مسلم است که نیت این دو تا کمتر محضاً لله‌ و محضاً للایران بود تا برای اعتلاء و اقتدار شخصی، ولی همانطور که فرعون موسی را در دامن و دربار خویش پرورش داد ولی موسی راهش را نجات قوم خود قرار داده پنجه بروی فرعون افکند و فرعون غرق دریای نخوت و ظلم شد، مدارس عالیه و دانشگاههای ما نیز کمتر خواسته‌های ناصرالدین‌شاه و رضاشاه و محمد‌رضاشاه و دولتهای خارجی پشتیبان آنها را انجام دادند و بیشتر راهی نجات و استقلال ایران و خدمت بمردم شدند. چند نمونه ذکر میکنیم: ‌‌
اولین اعتصاب زمان رضاشاه در اولین سال تأسیس دانشگاه تهران (1313) و در اولین کلاس دانشکده فنی رخ داد نخستین گروهی که پیشگام مبارزه حزبی و قیام علیه رضاشاه و استعمار غربی گردیدند تربیت‌شدگان برگشته از آلمان و فرانسه و انگلیس بودند که از طریق فرهنگ عمل مینمودند (البته کمونیست بودند ولی بالاخره ضدشاه و ضددولتهای سرمایه‌داری بودند). ‌
همچنین اولین انجمن اسلامی که در ایران تأسیس گردیده منشاء تبلیغات و خدمات اسلامی و اجتماعی بسیار مهم و پیشاهنگ انجمن‌های اسلامی ایران و دنیای اسلام گردید در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران بود. پل رابطه بین دین و دانشگاه و آشنائی و پیوند روحانیت با روشنفکران را نیز انجمن اسلامی دانشجویان در سالهای بین 1320 تا 1330 برقرار نمودند.
البته از مبارزات سرسختانه افتخارآمیز دانشجویان و مخصوصاً استمرار آن تا پیروزی انقلاب که بنده و کسان دیگر به کرات سخن رانده و نقش آنها را در انقلاب اسلامی ستوده‌ایم و باید در ستون بستانکار دانشگاههای ایران گذاشت در اینجا حرفی نمیزنم. ‌
اما استادان، استادان بیچاره، علاوه بر اینکه سهمی در تدارک و تربیت این دانشجویان داشته‌اند و شاه همیشه گلایه و گناه آنرا در ما میدید و ساواک تا تمام کادر تعلیماتی کشور را از وجود قدیمی‌ها پاک نکرد آرام ننشست، ارزش کم و اثر کوچک نداشته‌اند. در تاریخ مدارس عالیه و دانشگاههای ایران نام معلمین و استادان نامداری با افتخار تمام ثبت شده و باقی خواهد ماند.
‌بدون آنکه بگویم امام جعفر صادق و خالی از هر نقص و ایراد بوده‌اند ولی هر یک در تمام و موقع خود ستاره‌های فروزان علم و ادب و انسانیت و ایمان بوده‌اند. در میان قدیمی‌‌ترها و مرحوم ‌شده‌ها خوشحالم از این بزرگان یاد کنم: حاجی نجم‌الملک، میرزا ‌کاظم‌خان شمس، حاجی میرزا‌حسن رشدیه، سرتیپ عبدالرزاق‌خان بنایری (ریاضی‌دان مهندس متشرع عارف متواضع سراپا خیر و خدمت)، میرزا عبدالعظیم‌خان گرگانی میرزا علی‌اکبر‌خان دهخدا، میرزا ابوالحسن‌خان فروغی (رئیس‌ دارالمعلمین مرکزی و معلم تفسیر قرآن در سال 1303)، دکتر محمد قریب،دکتر عبدالله معظمی، دکتر افشار (حشره‌شناس)، دکتر آیتی، مرتضی مطهری و غیره.
در میان متأخرین و الحمدلله زنده‌ها نیز نمونه‌هائی چون دکتر یدالله سحابی و دکتر علی‌اکبر سیاسی، محمود شهابی، مهندس عبدالحسین خلیلی، دکتر شایگان و دیگران هر کدام صاحب فضائل و مقام و احترام شایان در میان شاگردانشان و مردم هستند. اینها همگی و هر کدام بنحوی خدمتگذار خالص خدا و خلق و دلسوز استقلال و اعتلای کشور و دشمن دشمنان ایران بوده‌اند. ‌
آن نامه سرگشاده اعتراض به قرارداد کنسرسیوم نفت که پنجاه، شصت نفر از سرشناسان محترم و معروف کشور‌ (از قبیل مرحومان میرزا علی‌اکبرخان دهخدا، حاجی سید‌رضا فیروزآبادی، مهندس حسین شقاقی، حاج راسخ و دکتر عبدالله معظمی مبتکر طراح) امضاء کرده بودند 12 نفرشان از دانشگاه تهران بودند که همگی اخراج شدند.
حالا برویم سر فارغ‌التحصیلان یا محصولهای مدارس عالی سابق، و دانشگاه تهران و سایر دانشگاهها. اگر نگویم تمام ولی اکثریت یا جمع کثیرشان عاشقان اصلاح و نجات مملکت و خدمت بمردم بوده حلقه‌بگوشان زرخرید اجنبی اقلیت بسیار ناچیزی را تشکیل میداده‌اند.
پنجاه سال قبل ما چند طبیب و معلم و مهندس و مدیر متخصص داشتیم و روز پیروزی انقلاب چقدر داشتیم و چه اندازه کارهای مملکت و مشکلات مردم بدست اینها میگردد؟ فقط مریض‌های پولدار نازکنارنجی و یا صعب‌العلاجها بودند که راه اروپا و آمریکا را پیش میگرفتند و این مسئله با توجه به پیش‌افتادگی و پیش‌کسوتی و تجهیزات آنها امر غیر‌طبیعی و خیانتی نیست.
روزی که در نخستین مجلس شورای ملی صحبت از ایجاد راه‌آهن و بانک و گمرک و ارتش مسلط و غیره میشد یک نفر هم که از این مسائل سر در بیاورد نداشتیم ولی راه‌آهن ایران را بعد از خط سراسری شمال بجنوب که کنسرسیوم «کامپساکس» مشاور و مدیر آن بود بقیه خطوط و ایستگاههای تهران به مشهد و کاشان و اصفهان و کرمان را خود ایرانیها یعنی مهندسین و تکنیسین‌های برگشته از اروپا و فارغ‌التحصیلان دانشکده فنی و دانشسرای عالی انجام دادند، همینطور کارخانجاتمان، همینطور بانکهایمان، اداره نفتمان، رساندن آب و برقمان و ارتشمان که الحمدالله چنین روسفید از آب درآمد!.. ‌‌
فرموده‌اند «من لم یشکر ‌المخلوق لم یشکر ‌الخالق» ما هم اگر قدر تعلیم‌دهندگان و تعلیم‌گیرندگان گذشته‌مان را زیر پا بگذاریم کی خواهیم توانست سازنده و تأمین‌کننده آیندگان باشیم؟ در دوره متوسطه سابق در کتاب کلیله و دمنه خوانده بودیم که «ان المعلم و الطبیب کلا هما لاینصحان اذا هما لم یکرما» (همانا که معلم و طبیب اگر احترام و تقدیر نشوند نصیحت خدمت نخواهند کرد) ‌
درست است که بعضی و شاید عده زیادی از دکترهای ما، پرستارهای ما و مهندسین مقاطمه‌کارمان مثل کاسب و تاجرهایمان و مثل استادکارهای متخصصمان و مثل خیلی از افراد مملکتمان حتی صیفی‌کار و اهل منبر و دبیران قدری یا خیلی پولکی تشریف داشتند و نادرست هم در میانشان پیدا میشد ولی این یک مسأله عمومی اجتماعی و تاریخی مملکت است که باید با انقلاب فرهنگی اسلامی حل شود (و قدری هم حل شده است) و نباید پای دانشگاهها نوشت.
تا اینجا راجع به گذشته و تجزیه و تحلیل جریانها بود که لازم آمد تصدیعی داده فصولی بدلیل سن و سابقه و وظیفه بنمایم. اما راجع به حال و آینده دانشگاههای کشور...          ادامه دارد...‌‌

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات