اخیرا جزوهای بنام «کدامین راه سوم» منتشر شده است که در آن بعضی از جویندگان راه سوم به کنایه و یا روش اشاراتی به حزب و روزنامه جمهوری اسلامی کردهاند آنچه در این میان باعث تاسف ماست گفتههای خانم معلم شهید شریعتی است.
بر طبق مندرجات این کتاب ایشان در جلسهای که این جزوه حاصل آن است گفتهاند. «من میبینم اعلامیهای بدین عنوان که بزرگترین عامل انحطاط فرهنگی ایران و بزرگترین ترویجکنندۀ فرهنگی استعماری غرب در ایران دکتر علی شریعتی است. و بعد به روزنامۀ حزب تلفن میکنم که آیا این حرف درست است، میگوید بله: میگویم برای اینکه شاهدم من به آقای میرسلیم گفتم به آقای دکتر بهشتی، با آقای اردبیلی گفتم و گفتم همانطور که شما میفرمائید این توطئه است که دوستداران شریعتی و مخالفین شریعتی را به جون هم بیندازند و از این میان بهرهای ببرند و شماها که دستاندرکارید باید برای اینکه اتهام این به شما میخورد و رفع اتهام بکنید باید یک چیزی بنویسید.»
مطلب بالا چنین نشان میدهد که عدهای برعلیه دکتر مطلبی بصورت تراکت نوشتهاند، خانم دکتر چنین تصور کرده است که حزب چنین کاری کرده است (حزبی که برای معلم شهید پوسترها چاپ کرده است و ارگانش تا حال بیشترین مطلب را راجع به دکتر نوشته است) و بعد ایشان به روزنامه تلفن کرده است والخ.
ما با وجود احترام کامل به خانم معلم شهید شریعتی که علاوه بر نسبتی که به دکتر دارند، خود از زنان فاضل و پیشرو جامعۀ ما هستند، مجبوریم معنای فوق را (اگر درست برداشت کرده باشیم و ناشرین کتاب تغییری در ظاهر و محتوای کلام ایشان نداده باشند) قویا تکذیب کنیم.
بنظر ما این توهم را دشمنان ما و دشمنان واقعی معلم شهید در ذهن ایشان بوجود آوردهاند. ما کاملا با گفتۀ خانم دکتر موافقیم که توطئهای گسترده برای بهم انداختن دوستداران شریعتی و مخالفین ایشان وجود دارد که تنها با آگاهی و ظرافت و شناخت ساخت پیچیدۀ جامعۀ ما میتوان این توطئه را خنثی ساخت.
ما اعتماد داریم توطئه بر علیه شخص معلم شهید نیست بلکه توطئه ابعاد گوناگونی دارد که مهمترین آن تزریق یک نوع اندیشۀ تحجرآفرین و قشری در جامعه و طرد هرگونه برخورد خلاق با اسلام اصیل و قرآن و جوامع اسلامی است. و اگر در این میانه آنکسانیکه با کماندیشی و واپسگرائی ذهنی سعی دارند با تمسک به هر خار و خاشاکی با تهمت و افترا تأثیر گستردۀ آثار معلم شهید را در جامعه کم سازند خطری محسوب میگردند خطر کسانیکه با مثله کردن آثار سعی میکنند فرمولر انقلابی برای «انقلابات آینده» از آثار دکتر بوجود آورند نه تنها کمتر از آن دسته اول نیست. بلکه مخالفین معلم شهید و نیز توطئهگران احتیاج مبرمی به جناحی از نوع دوم دارند.
شریعتی را ما بارها و بارها نه از روی ریا که از روی اخلاص و عقیده معلم شهید انقلاب نامیدهایم ولی در عین حال ما نه ایشان و نه کس دیگر را بت نساختهایم که یقینا بیت دکتر نیز چنین نکرده و نخواهند کرد. ما زنده و نقاد با آثار ایشان روبرو گشتهایم و اهمیت دکتر برای ما در این نیست که که او یک جامعهشناس و یک اسلامشناس والا و پر معلومات و خلاق بود که چهبسا تئوریهای جامعهشناسی که در دو قرن اخیر بعد از حاکمیت طولانی خود مورد تردید قرار گرفتهاند و از اریکه حکمروائی خود بر ذهنها و اندیشهها پائین کشیده شدهاند.
بلکه ما باو بعنوان کسی نگریستهایم که با سلاح ایمان و اسلام به جنگ طاغوت برخاست و برگشت به خویشتن اصیل اسلامی را فریاد کرد و خود او با نوشتهها و سخنانش اسوهای برای عمل نسل انقلاب گردید. و این نسل، نسل برپاخاسته و انقلابی، حاضر نیست که به غیر از قرآن و سنت به نوشته هر کس، حتی اگر آن کس استاد و معلم خود باشد تمکین کند و همیشه در حال فراتر رفتن از سخنان آموزگاران خود است و این را معلم شهید به شاگردان خود همیشه یاد میداد (و آیا خانم دکتر شریعتی میدانند که در روزنامه کسانی هستند که از نزدیکترین یاران او در بحرانیترین روزهای حسینیه ارشاد بودهاند؟
و ایشان آیا میدانند که هیئت تحریریه روزنامه وظیفه خود میداند که بر علیه توطئههائی که بر علیه دکتر و آثار او چیده میشود مبارزه کند؟ و آیا ایشان میدانند که در نوارهائی از دکتر در دست است سخنانی بسیار در مورد همین افراد و همفکری و همگامی آنها با ایشان وجود دارد. ما احتمال بسیار میدهیم که در جلسه یاد شده کسانی بسیار بودهاند که از این روابط و همکاریها اطلاع داشتهاند و متاسفیم که دم برنیاوردهاند)
ما بارها و بارها گفتهایم که حمایت مشکوکالهویههائی چون عنایتهای دستبوس شاه مخلوع و غربزدهها و شرق یاوران و دیگر خطوط مشکوک آمریکائی و روسی و نیز لیبرالها از شریعتی توطئهای بیش نیست چرا که بهترین وسیله بدبین کردن تودههای میلیونی به دکتر حمایت چنین افراد و گروههائی از دکتر است و چه ضایعهای از این بالاتر که این آثار از میان تودهها به دستهای خواص رانده شود ولی متاسفانه خانواده دکتر در این میانه ساکت مانده است.
ما انتظار داشتیم که فرزند دکتر عوض آنکه بر ما اعتراض کند چرا شما در روزنامهاتان به ریا!! دکتر را تبلیغ کردهاید برعلیه این گروهکها فریاد خویش را بلند میکردند که با طرفداری خود از دکتر، سعی نکنند تا معلم را در میان تودهها منزوی سازند و ما انتظار داشتیم ایشان متوجه شده باشند که یکی از ابعاد توطئه ایجاد سوءظن در میان تودهها نسبت باین آثار و خود دکتر است ما اعتقاد داشتهایم و داریم که اگر آن تنگاندیشانی که روح بزرگ شریعتی را درک نمیکنند و مثل موریانه در لابلای سطور مانده از ایشان بدنبال کشف تناقضاتی هستند که بر فرض صحت، نه حرامی را حلال کرده است و نه حلالی را حرام و نه به اصول اعتقادی ما خدشه وارد ساخته است، دشمنان ناآگاه معلم شهید ما هستند. منافقین که با طرفداری تاکتیکی سعی میکنند از معلم چماقی برعلیه خط اصیل امام بسازند، دشمنان بزرگتری هستند مگر اینان نبودند که در زمان حیات دکتر او را بشدت میکوبیدند و میگفتند که با سخنان خود مردم را سرگرم و منحرف میکند؟!
مردم ما، مردم خوب ما به هر شخصی و اثری که بدان ضد انقلاب و منافق علاقه نشان دهد ظنین هستند بهرحال ما آنچه باید به خانم شریعتی بگوئیم آنست که بخاطر نسبتی که شما به دکتر دارید و در رنجها و شادیهای او سهیم و شریک بودهاید و بخاطر دلسوزی عمیق شما برای انقلاب و حسن نیتی که در شما سراغ داریم، این توضیح آخرین را دادیم تا نشان داده باشیم که خدای نکرده در روزنامه نه تنها توطئهای برعلیه دکتر چیده نشده بلکه روزنامه در التزام خود برای حمایت از دکتر چهبسا مورد طعن و لعن تنگاندیشان نیز قرار گرفته است.
بنظر ما گروهی کردن و یا خانوادگی کردن دکتر شریعتی بزرگترین ستم بایشان است. بگذارید علی همچنان معلم انقلاب باقی بماند و بگذارید مردم با فکری باز و خلاق و با دیدی نقدآمیز به آثار ایشان و هر کس دیگر روبرو شوند (و چه اشکالی دارد که کسی بگوید این حرف معلم درست است و آن یکی نادرست؟ آیا خود این نشان حیات این آثار در جامعه ما نیست؟ آیا خود دکتر اگر زنده بود از این نوع برخورد به وجد درنمیآمد؟) در آخر مقال نویسنده مفید میداند که خاطرهای را نقل کند که شاهدانی برای آن ماجرا هنوز حضور دارند تا به صحت آن گواهی دهند و آن اینکه در اوج فعالیتهای حسینیه ارشاد و اوج شایعات مربوط به اختلاف معلم شهید انقلاب شریعتی و استاد شهید انقلاب مطهری بمنزل استاد رفتیم که شاید بتوانیم باین شایعات پایان داده باشیم.
استاد شهید از دکتر باسم علی نام میبرد و با احترام و علاقه و محبت از او یاد میکرد و بعد از سخنان بسیار در مورد دکتر گفت که من و علی اختلافی نداریم، اما امان از دست فلانی.. و این نام را نه یک بار که چندین بار تکرار کرد و نامی که برد هماکنون از سردستگان لیبرالهاست!!
و از دشمنان سرسخت روزنامه جمهوری اسلامی و در مورد حملات بعدی جزوه که گویا در روزنامه بایشان و یا پسر دکتر حملهای گردیده است ما اینرا به حساب دکتر نمیگذاریم و امیدواریم ایشان نیز نگذارند و این جمله در جواب سخنانی بوده است که در آن روزنامه در سختترین شرایط درونی و بیرونی مورد حمله قرار گرفته بود و آنهم در شرایطی که ما خود را ملزم میدیدیم از معلم شهید دفاع بکنیم و امیدواریم خانم دکتر این واقعیت را دریافته باشد که روزنامه جمهوری اسلامی اگر خشم غربزدگان را برمیانگیزد در میان تودهها آن نفوذ کلام را دارد که مدافع خوبی در مقابله توطئههای گسترده برعلیه شریعتی باشد و در عین حال ما امیدواریم که تا آن حد وسعت نظر و گستردگی اندیشه در جامعه ما وجود داشته باشد که صاحبان اندیشههای بزرگ را مطلق نگردانیم چرا که این نحوه برخورد بدترین نوع برخورد با این افراد و بدترین نوع خصومت با صاحبان اندیشههای بزرگ و انسانی است.