مصطفی تبریزی
در مورد پایگاه اجتماعی حزب مشارکت و یا به نحو عامتر کل جبهه اصلاحات در ایران نظرات مختلفی وجود دارد. پس از انتخابات 1385 (خبرگان رهبری و دور سوم شورای شهر و روستا) نوشتهها و سخنرانیهای متعدد از بهبود وضعیت و جایگاه اجتماعی احزاب دوم خردادی خبر میدادند و معتقد بودند در سایه وحدت و ائتلاف و انسجام اصلاحطلبان در انتخابات بعدی میتوان به پیروزی قاطع دست یافت. در این نوشتار به بررسی نظرات و ادله یکی از شاخصترین چهرههای اصلاحطلبی آقای حمیدرضا جلاییپور (1)، میپردازیم تا ببینیم سیر فکری جبهه اصلاحات در رسیدن به این نتیجه که پایگاه اجتماعی مناسبی دارند چه مقدار از استحکام برخوردار است.
آقای جلاییپور در همان ابتدای نوشتار خود تصریح دارد که "براساس مشاهدات و دادههای محدود" به تخمین زدن پایگاه اجتماعی حزب مشارکت خواهد پرداخت. اگر شما خوانندگان گرامی به اهمیت این بحث توجه کنید و اینکه عمده اقدامات و استراتژیهای یک حزب باید براساس آگاهیاش از میزان پایگاه اجتماعی خویش باشد، متوجه خواهید شد که این متفکر اصلاخطلب بیگدار به آب زده و نتایج مهم را بر مبنایی بیاندازه سست استوار کرده است. مگر میشود یک مسئله استراتژیک و خطیر را صرفا با مشاهدات و دادههای محدود که میتوانند کاملا منحرف کننده باشند کشف کرد؟! مشاهدات و دادههای محدود به معنی استقرای بسیار ناقص است که میدانیم به لحاظ منطقی هیچ اعتبار و وزنی ندارد.
آقای جلاییپور در قسمتی از نوشتارش پایگاه اجتماعی حزب مشارکت را نه در طبقه بالا و نه طبقه پایین بلکه در طبقه متوسط شهری دانسته است. این طبقه شامل دو بخش است: یک بخش از طبقه متوسط شهری، دموکراسی سیاسی، مسئله اولش نیست و بیشتر به آزادیهای فردی و اجتماعیاش فکر میکند و بخش دیگر مسئله جدی خود را دموکراسی سیاسی و سازوکارهای آن قرار داده است. آقای جلاییپور در اینجا مینویسد: "پایگاه حزب مشارکت در میان بخشی از هر دو بخش مذکور است." این نتیجه به بدیههگویی شبیه است چرا که بدون توجه به واقعیت اجتماعی میتوان چشم بسته هم آن را گفت. به علاوه منحصر کردن طبقه متوسط شهری در دو قسم مزبور نادرست است و مشاهدات اجتماعی خبر از قشر وسیعی از طبقه متوسط میدهد که نه آزادی و نه دموکراسی مسئله اولش نیست بلکه عدالت، معنویت، اعتلای بینالمللی کشور و اموری از این دست در اولویت آنها قرار دارد.
ایشان در ادامه پایگاه اجتماعی حزب مشارکت را در میان قشری اعلام میکند که آنها را "شیعیان مدنی" میخواند؛ "شیعیان مدنی در اصول پنجگانه اعتقادی (اعتقاد به توحید، نبوت، معاد، عدالت و امامت) و امکان برخورداری از میراث مذهب شیعه تفاوتی با سایر شیعیان ندارند." ایشان در نوشتار خویش لازم ندیدهاند تفاوت شیعیان مدنی را با دیگر شیعیان بیان کنند و فقط به بیان شباهت شیعیان مدنی با دیگر شیعیان پرداختهاند. با توجه به اینکه اصطلاح "شیعیان مدنی" واژهای غریب و بدیع است و نیاز به تعریف دارد، نحوه تعریف آقای جلاییپور بسیار تعجببرانگیز است. مثل آنکه بگوییم "درخت جادویی" و آنگاه توضیح بدهیم "درخت جادویی با دیگر درختان در داشتن ریشه و تنه و برگ تفاوتی ندارد" آیا میتوان این توضیح را تبیینکننده معنای درخت جادویی دانست؟! در منطق میگویند هر تعریفی چه به حد و چه به رسم باید دارای وجه ممیز باشد و لذا به کار رفتن فصل یا خاصه در تعریف را واجب میدانند.
اگر خودمان سعی کنیم معنای "شیعیان مدنی" را بفهمیم، شاید بتوانیم بگوییم شیعه مدنی شیعهای است که به ارزشهای مدنی از آزادی و برابری و حقوق بشر و آزادی مذهب احترام میگذارد. اگر این ارزشهای مدنی را با بار سکولار و عقلانیت مدرنشان در نظر بگیریم باید بگوییم "شیعه مدنی" همان "روشنفکر دینی" است که سعی میکند با زدن شاخ و برگها و تنک کردن دین یک مذهب خودساخته تقلیل یافته درست کند تا با اصول و ارزشهای مدرنیته سازگار درآید. بنابراین به نظر آقای جلاییپور حزب مشارکت در میان روشنفکران دینی پایگاه اجتماعی دارد. این هم شبیه بدیههگویی است، زیرا اصولا عمده اعضای حزب مشارکت، تفکر روشنفکری دینی دارند و برخی از آنها رسما در جرگه روشنفکران دینی هستند، چنان که آقای جلاییپور خود در جایی دیگر از مقاله مزبور مینویسد: "اعضای حزب مشارکت، مسلمان و پرورش یافته اسلام نواندیشانه هستند."
آقای جلاییپور ادامه میدهد که جنبش دانشجویی ایران سه لایه مطالبات دارد؛ لایهای به دنبال تغییرات ساختاری سیاسی از طریق انقلاب آرام و مسالمتآمیز است. لایهای به دنبال تغییرات ساختار اجتماعی و طبقاتی از طریق یک انقلاب اجتماعی است و لایهای نیز تغییرات سیاسی از طریق شیوههای اصلاحی تدریجی و قانونی در سطح ملی را دنبال میکند و مدافع جدی عرصه آزاد و عمومی نقد و بررسی است. آنگاه آقای جلاییپور مینویسد: "به اعتقاد نگارنده وسیعترین و موثرترین لایه جنبش دانشجویی لایه سوم است که مبتنی بر فعالیت اکثر انجمنهای اسلامی دانشگاههاست. از این رو حزب مشارکت از یک طرف مورد نقد شدید لایه اول و دوم است و از طرف دیگر بیشتر پایگاه را در لایه سوم جنبش دانشجویی دارد. "نکات انتقادی: 1ـ البته انسانهای موجود در یک جامعه به طرز تفکرهای بسیار متنوع و متعددی متعلق هستند و به طور ذهنی و چشم بسته نیز میتوان دانشجویان را دارای مطالبات و تفکرات مختلفی شمرد. اما برجسته ساختن "سه لایه مطالبات" از آن دست که آقای جلاییپور برشمرده است، نیاز به ادله و شواهد کافی اجتماعی دارد. هستند دانشجویانی که به دنبال انقلاب اجتماعیاند اما آیا تعداد، ثبات فکری و قدرت تاثیرگذاری آنها به قدری هست که بتوان آن را به عنوان "یک لایه از مطالبات دانشجویی" شمرد؟
مشکل اصلی در تحلیل آقای جلاییپور در همین ذهنی بودن و عدم رجوع به واقعیات اجتماعی موجود است. 2ـ به علاوه حصر لایههای مطالبات دانشجویان در این سه مورد فاقد توجیه است و گرایشات مذهبی، انقلابی و ولایی که مصداق مهمش بسیج دانشجویی است را نباید از ذهن دور داشت 3ـ همچنین اثبات بیشتر بودن پایگاه اجتماعی حزب مشارکت در میان لایه سوم مطالبات دانشجویی نیاز به مطالعات میدانی و ادله و شواهد معتبر دارد و با مشاهده سطحی وضعیت در یکی دو دانشکده خاص در تهران نمیتوان به سرعت چنین حکمی را نتیجه گرفت 4ـ باید باز هم تذکر داد که وسیعترین و موثرترین لایه جنبش دانشجویی را نمیتوان به طور ذهنی و ماتقدم (apriori) تعیین کرد. به راستی قدرت نفوذ بسیج دانشجویی را نباید نادیده گرفت و به علاوه گسترش فرهنگ پستمدرن در بخشی از دانشجویان را نیز نباید از دیده دور داشت. همان چیزی که باعث میشود برخی دانشجویان از سیاست و مطالبات سیاسی دوری گزینند و به شادخواری، عرفانهای مدرن و بعضا حرکتهای ضد فرهنگی گرایش پیدا کنند 5ـ نکته دیگر آنکه بالفرض بپذیری پایگاه اجتماعی حزب مشارکت در لایه سوم بیشتر از دو لایه قبلی است اما این نشان نمیدهد که فینفسه و به خودی خود چه میزان است. به عبارت دیگر شاید پایگاه اجتماعی حزب مشارکت در لایه سوم بسیار ناچیز باشد، در عین اینکه بیشتر از دو لایه قبلی است که حزب مشارکت در آنها هیچ پایگاهی ندارد یا پایگاهی به شدت اندک دارد. بنابراین گزارش آقای جلاییپور از پایگاه اجتماعی حزب مشارکت در میان دانشجویان نمیتواند نکته مفید و مثمرثمری تلقی شود. ببینید پنج اشکال مهم تنها در یک پاراگراف از مقاله آقای جلاییپور خودنمایی میکند!
جناب آقای حمیدرضا جلاییپور در انتهای مقاله خویش از اصول خمسه حزب مشارکت سخن میگوید: اسلام نواندیشانه، اصلاحطلبی، دموکراسیخواهی، توسعهگرایی و ایران برای همه ایرانیان. او معتقد است پایگاه اجتماعی حزب مشارکت به شرطی قوی و قابل اتکا خواهد بود که این حزب بر این اصول پنجگانه خود در عمل تاکید داشته باشد. مشاهده میکنید که مفاهیمی اساسی نظیر عدالت، اخلاق اجتماعی و... در اصول فکری حزب مشارکت نیست. از این مسئله جدی که بگذریم تعاریف این اصول همچنان به رغم گذشت حدود 10 سال از عمر اصلاحطلبی در هالهای از ابهام است و نیز مبانیای که بتوان براساس آنها درستی و موجه بودن اسلام نواندیشانه و دیگر اصول حزب مشارکت را نشان داد، در دست نیست.