تاریخ انتشار : ۰۹ مهر ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۰  ، 
کد خبر : ۲۲۷۴۵۵

سیاهان و رژیم آمریکا


بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
بطور دقیق روز و ساعت دستگیری دسته جمعی سیاهان در آفریقا و کوچ دادن آنها به آمریکا مشخص نیست. اما برده‌داری سالیان و قرنهای متمادی است که در میان نوع بشر متداول بوده است و این استفاده از هم نوع هرگز در قید و بند رنگ و پوست نبوده است.
از لحاظ تاریخی بطور مجزا نمی‌توان بیان نمود که اول سیاه سفید را برده قرار داد و یا بلعکس اما آنچه تاریخ نشان می‌دهد اینکه این امر در میان قبایل و جوامع بشری از گذشته دور متداول و رایج بوده است. بشر پرقدرت گذشته بر این باور بوده است که از نیروی خود استفاده نموده و عده دیگری را از لحاظ بدنی استثمار نماید و به برکت همین بهره‌کشی است که اهرام ثلاثه مصر، تخت جمشید اسکندریه و دهها بنای عظیم دیگر بنا می‌شود.
آنچه که مسلم است بهره‌کشی از بشر به رنگ و پوست بستگی نداشته است و منظور صرفا استفاده بدنی از افراد ضعیف سوای رنگ و نژاد می‌باشد. اولین گروهی که با برده‌داری مخالفت نشان می‌دهند ادیان الهی و سرآمد همه آنها اسلام است که بلال حبشی را در کنار ابوسفیان و دیگران قرار داده و امتیازات افراد جدا از نژاد و رنگ به تقوا و ایمان بستگی می‌دهد. و این اسلام است که در نهایت سیستم برده‌داری و اصولا هرگونه استثمار از هم‌نوع را مطرود شناخته و با آن به مخالفت می‌پردازد.
این درست که اسلام با سیستم بهره‌کشی انسان از انسان مخالفت نمود ولی در سیستم کلیسای قرون وسطایی افراد کلیسا نه تنها از لحاظ بدنی که بلکه از لحاظ فکری نیز افراد را تحت استثمار قرار داده و باعث می‌گردند که یک دوران کور بوجود آید. با گذشت زمان و اثبات تئوری‌های علمی جدید از طرف گالیله و دیگر دانشمندان بازار کلیسا کساد گردیده و دوران قرون وسطی سپری گشته و عصر رنسانس آغاز می‌شود. با گذشت زمان تکنولوژی جدید شروع به پدید آمدن کرده و بشر ابداعات جدیدی می‌نماید که هر کدام قدمی در راه کشفیات جدید می‌گردد و در این رهگذر قاره آمریکا به اشتباه کشف گردیده و با دارا بودن سرزمین‌های غنی و ناشناخته افراد بسیاری را بخود جلب می‌نماید.
آمریکای کشف شده سرزمین کار و فعالیت است برای همه نوع بشری از تاجر و دوره‌گرد گرفته تا کشاورز و صنعت‌گر و نیاز بیش از حد این سرزمین ناشناخته بکار افراد تازه‌وارد را بر آن می‌دارد تا برای تامین نیروی انسانی از سیستم برده‌داری استفاده نمایند و این آغازی است برای کوچ دادن سیاهان از قاره سیاه به قاره جدید، کشتی‌های بیشماری روانه آفریقا گشته و آنطور که مذکور است از هر کشتی که هزاران سیاه به زنجیر کشیده دربند را از آفریقا بسوی آمریکا حرکت داد تنها 40 درصد وارد آمریکا گردیدند.
بقیه در بین راه از گرسنگی و انجام بیگاری طاقت‌فرسا و از بیماری دچار مرگ گردیده و سپس بدریا سرازیر شدند. بتوان ادعا نمود که آن 60 درصد رستگارتر از بقیه بودند زیرا که این آزادگان از هر قید و بند و آزاده زیسته در اعماق جنگ‌های انبوه آفریقا آنچنان مورد ظلم و ستم واقع شدند که هر بار دعا می‌کردند کاش در بین راه مرگ آن‌ها را در آغوش کشیده بود. زندگی در این سرزمین جدید آنقدر طاقت‌فرسا بود که آهنگ رشد مرگ بین سیاهان رو به سرعت نهاده و اربابان برای اینکه دچار صدمه مالی فراوان نشوند شروع به فروختن سیاهان فرتوت نموده و در ضمن دست به جنایت هولناک جدیدی زده و نسلی دورگه را در بین سیاهان پایه‌ریزی کردند.
در طول سالهای اولیه و شاید نیم قرن اول مهاجرت برده‌های سیاه بدون وقفه برای اربابان در مزارع بکار مشغول بودند و هرگز قدمی در راه آزادی و بازگشت به سرزمین مادری خود برنداشتند. علت این بود که با کار طاقت‌فرسای شبانه‌روزی اربابان اجازه کوچکترین تعقلی را بدیشان نمی‌دادند و عمل انتقال آنچنان سریع و وحشیانه انجام گرفته بود که سیاهان خودباخته عمل می‌کردند. با گذشت زمان آثار اولین مخالفت‌ها با سفیدپوستان ستمگر آغاز شده و کم کم بین سیاهان شیوع پیدا نمود بطوری که عده‌ای از سیاهان دست به فرار از منازل و مزارع اربابی زده و به سرزمین‌های دیگر گریختند. آنچه که باعث گردید هیچکدام از ایشان به منزل اول باز نگردد بعد مسافت و در اختیار نداشتن و سایل مورد نیاز از قبیل پول و کشتی بود.
شرایط بهمین منوال با جنگ و گریز و کشت و کشتار سپری می‌گردد تا اینکه زمان به تقسیم شمال و جنوب رسیده و در قسمت شمال برده‌داری ممنوع و در جنوب آزاد اعلام می‌گردد. این تقسیم نه از روی تمدن و حس بشردوستانه است که بلکه شمالیان در طول زمان آنچه خواسته‌اند از سیاهان بهره کشیده و دارای ثروت‌های هنگفت شده و دیگر نیازی به برده بدان صورت که در جنوب حس می‌شود وجود ندارد. و سپس بعد از اینکه جنگ تمام می‌شود و آمریکا بصورت یک مجموعه از ایالات به استقلال می‌رسد قانون برده‌داری و خرید و فروش انسان از میان برداشته می‌گردد و دیگر از این نوع اعمال بصورت گذشته اثری دیده نمی‌شود. این عمل استثمارکنندگان درست مشابه لغو سیستم مستعمره داشتن است که از نوع قدیمی آنرا منسوخ دانسته و به سیستم جدیدی شروع به عمل می‌نماید.
در سیستم آمریکا در اصل کار چندانی برای یک سیاه وجود ندارد او هنوز هم بایستی به کار‌های پست مشغول شود او هنوز هم اجازه ندارد به محله‌های سفیدپوستان و رستوران‌های ایشان برود و غذایی بخورد او هنوز هم قادر نیست به فروشگاه سفیدپوستان برود و حتی او هنوز قادر نیست آزادانه از ایالتی به ایالت دیگر سفر کند و از همه مهمتر او در سرنوشت جامعه آمریکائی نمی‌تواند نقشی داشته باشد. او نمی‌تواند رای دهد.
خلاصه آنکه قانون او را آزاد نموده ولی جامعه هنوز او را در بند دارد. قانون به او اجازه هر کار قانونی همانند سفیدپوستان را میدهد اما جامعه هنوز او را بعنوان یک سیاه برده غیر قابل شعور تلقی می‌نماید. زمان میگذرد و کم‌کم با فعالیت‌های گوناگونی که از طرف سیاهان انجام میگیرد عده‌ای از ایشان بدانشگاه راه می‌یابند اگرچه این عمل با مخالفت شدید سفیدپوستان روبرو می‌گردد ولی سرانجام در بین سیاهان حقوق‌دان و روشنفکر مشاهده میگردد.
گذشت زمان سیاهان را آبدیده‌تر میکند و آهنگ آزادی‌خواهی بین ایشان سریعتر میگردد ولی چون از یک زمینه ایدئولوژیکی برخوردار نیست نمی‌تواند کارساز واقع شود و خلاصه این حرکات نمی‌تواند حداقلی را برای سیاهان انجام دهد. با آنکه عده‌ای سیاه یافت میشود که دارای حرفه آزاد هستند ولی از سرمایه‌ای برخوردار نمی‌باشند.
زمان دهه 1960 میشود. این دهه از پربارترین زمان‌های تاریخ مبارزاتی سیاهان بشمار میرود. علت این آهنگ سریعتر وجود دو فرد بسیار لایق و کارآمد در بین سیاهان می‌باشد. این دو نفر با آنکه جدا از یکدیگر و با ایدئولوژی سوای یکدیگر عمل می‌کنند ولی حداقل باعث میشوند که جامعه سیاهان آمریکا در کل و شاید جامعه آمریکائی در جزء را به حرکت وادار نمایند. یکی مارتین لوترکینگ است که با سخنرانی‌های آتشین خود جامعه سیاهان را متشکل نموده و به حرکت رو به رشد آن کمک به سزائی می‌نماید و در ضمن خواستار بدست آوردن آزادی‌های بیشتر و کمک زیادتری برای سیاه‌پوستان میگردد و این شخص سرانجام بدست ناپاک عوامل سیا و اف‌ـ‌بی‌ـ‌ای آمریکا ترور گردیده و از صحنه سیاست و حرکت آزادی‌بخش سیاهان خارج میشود و هرگز کسی بدنبال قاتل او نمی‌رود و خلاصه قضیه لوث میگردد.
شخص دیگری که جامعه سیاهان را به حرکت واداشته و حتی وامیدارد که به جنگ مسلحانه با پلیس فاشیست آمریکا به‌پردازند شخص ملکم‌ایکس می‌باشد. ملکم مسلمانی است که در پرتو تعالیم اسلام راه آزادی و آزادگی را شناخته و میداند که حق گرفتنی است و نه دادنی. میداند که برای بدست آوردن حقوق حقه سیاهان باید با پلیس فاشیست آمریکا بطور همسان وارد جنگ شد.
ملکم ایکس سیاهان را مسلح نموده و از راه مبارزه مسلحانه نه تنها سفیدپوستان را ترور می‌کند بلکه بانکهای سفیدپوستان را مصادره نموده و به نفع سیاهان ضبط می‌نماید. از این راه اسلحه خریداری نموده و سیاهان محتاج را کمک میدهد. این حرکت در دهه 1960 باعث میگردد سیاهان پایه‌های وجودی خود را مستحکم نموده و در بعضی نقاط حتی قدرت وجود خود را بر سفیدپوستان تحمیل نمایند مانند محله هارلم دردل نیویورک که زیر سلطه بدون خدشه سیاهان است.
در این دوران بعضی سیاهان دارای قدرت اجتماعی و مالی زیادی گشته و در ردیف افراد مشهور قرار می‌گیرند و حکومت آمریکا برای مقابله با مساله قیاس به نفس نموده و شروع به ترور و جنگ خیابانی با سیاهان میگردد و در این بین ملکم ایکس که حتی محمدعلی بوکس‌زن را برای شناسائی سیاهان مسلمان نموده و در اختیار گرفته و بعنوان یک پشتوانه سیاسی اقتصادی از او استفاده می‌کند. امپریالیسم آمریکا دشمن اصلی خود را ملکم ایکس و مارتین لوترکینگ تشخیص داده و هر دو را از راه برمیدارد. با مرگ ملکم ایکس و محمدعلی رهبر سیاهان مسلمان آمریکا حرکت سیاهان مسلمان دچار انحراف گشته (منظور محمدعلی بوکسور نیست) و کم‌کم کار به دزدی و آدمکشی می‌کشد.
بر اثر ثروتی که بعضی از سیاهان بدست می‌آورند زندگی‌های مجلل و ماشین‌های لوکس آخرین سیستم برای خود تهیه نموده و بقیه را بدست فراموشی می‌سپارند و امروز مشاهده میشود که عده‌ای از سیاهان از ثروت هنگفت برخوردار بوده و عده‌ای که اکثریت هستند در فقر و تنگنای عجیب زندگی می‌نمایند. و آن اکثریت به علت فرهنگ غلط سیستم آمریکائی اکثریت همنوع خود را فراموش نموده و جدا از ایشان به کار خود مشغول هستند و از طرفی سیستم موجود آمریکا برای اینکه سیاهان را استثمار نماید جنبه‌های قوی بودن و ورزشکار شدن را بعنوان‌های مختلف برای ایشان مطرح می‌سازد.
بطور مثال محمدعلی برای یک مسابقه مشت‌زنی میلیونها دلار نصیب خود گردانده و از این طریق صدها سیاهپوست را بدنبال خود وارد معرکه میکند و یا به تیم‌های ورزشی آمریکا اگر دقت شود اکثرا افراد سیاه‌پوست هستند. نه اینکه بگویم ورزش خطاست ولی ورزش چون وسیله استثمار شدن قرار گرفته است از نظر ما مطرود است و نشان داده است که در طول دهه 1970 سیاه ورزشکار بسیار کم‌خطرتر از سیاه آگاه تحت پوشش ایدئولوژی اسلام دهه 1960 می‌باشد و یا باز مشخص شده است که سیاه سال 1981 تحت اشغال لانه جاسوسی آگاهی بدست آورده در میامی و دیگر شهر‌های فلوریدا و ایالت میشگان است به اغتشاش و مقابله با پلیس فاشیست آمریکا میزند تا سیاه دهه 1970 که فکرش پول جمع کردن و ثروتمند شدن است خلاصه آنکه هر زمان سیاهان تحت اثر حرکت‌زای مردمی قرار گرفته قادر بوده است آزادی‌هائی برای خود دست و پا کند.
هر زمان که سیاهان بصورت متشکل عمل نموده‌اند قادر بوده‌اند حرف خود را حداقل به گوش جهانیان برسانند و هر زمان متفرق عمل کرده‌اند فقط خود را گول زده‌اند.
اکنون حرکت اسلامی در ایران باعث گردیده که توجه به اسلام در میان سیاهان هرچه بیشتر گردیده است و آنان دوباره یافته‌اند که در دهه 1960 این اسلام بود که آنها را بحرکت واداشت و این وظیفه انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کاناداست هرچه گسترده‌تر کارهای تبلیغی و ایدئولوژیکی خود را در کل جامعه آمریکا و علی‌الخصوص در رابطه با سیاهان مسلمان و غیر مسلمان آمریکا انجام دهند و ایشان را به نیروی واقعی اسلام و حرکت‌زایی آن آشنا سازند.
و با نشان دادن عوامل پیروزی در انقلاب اسلامی بر شاه و امپریالیسم آمریکا راه را برای ایشان هموارتر نشان داده و به امید خدا حرکت سیاهان را جهت داده و حداقل آن خواهد بود که ایشان نسبت به مبدا خود آشنا گردیده و باز حداقل با هجرت به سرزمین آفریقا با به همراه بردن تکنولوژی و قدرت فکری جدید و ایمان راسخ قاره سیاه را از بند ظلم و ستم جباران رهایی بخشد و قاره سیاه را از وجود ستمگران سیاه و سفید پاک ساخته و آزادگان را آزاده سازد. انشاءالله.
والسلام

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات