«ریشهها، علل و عوامل چماقداری»
در ریشهیابی پدیدهای بنام چماقداری مستقیماً به اصلی بنام "زور" میرسیم که در جامعۀ پس از انقلاب اسلامی اصالت آنرا بعضیها بنام اسلام! مقدم میشمارند که در مقابل هم رئیسجمهوری بر حذف، آن بجد کوشیده و پافشاری کرده است. با جرئت میتوان گفت تا وقتی اساس زور از کلیه روابط اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی و حتی فلسفی جامعۀ ما رخت برنبندد، جامعه گرفتار چماقداری و عوارض ناشی از آن خواهد بود. در فهم بیشتر مطلب ریشههای فردی و اجتماعی تمایل به زور را باید در تمایلات نفسانی افراد، عدم آگاهی از "فرقان" اسلامی و بیمایگی علمی و نیز بیاعتقادی به قانون جستجو کرد.
دکتر کاظم سامی در اینباره میگوید "هرچه انسان جنبۀ الهی و ملکوتیاش بیشتر شود تمایل به توسل به زور در او کمتر میشود و آمادگی تحمل و شنیدن نظرات و عقاید مخالفان خود را پیدا میکند و حداقل اجازه خواهد داد که مخالفانش حرفهای خود را بزنند و در واقع به مصداق آیۀ شریفۀ فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه رفتار میکند و در غیر اینصورت عدم تحمل عقاید دیگران از جمله علل و عوامل عمیق دستیازی به زور برای اعمال نظر همراه با تعصب میشود."
وی در مورد ریشههای اجتماعی این پدیده (چماقداری) سه عامل را اساسی میشمارد و میگوید: "ریشههای اجتماعی تمایل به زور و چماقداری را نخست باید در حاکمیتی جستجو و سراغ کنیم که زمینۀ چماقداری را فراهم میکند و یا به آن میدان میدهد و یا حتی برای حفظ قدرتش از گروههای غیر رسمی برای سرکوب مخالفینش استفاده میکند، مخالفینی که از راههای قانونی نمیشود جلو آنها را گرفت. دوم حاکمیتی که ضعیف است.
هر حاکمیت ضعیفی که نتواند از رشد دستهجاتی که زور را جانشین منطق میکنند جلوگیری کند ریشۀ چماقداری را آبیاری میکند و بالاخره از مهمترین عوامل بروز این پدیده ضعف فرهنگی جامعه است، بخصوص جوامعی که تازه از زیر بار حاکمیت استبداد بیرون آمده باشند. این جوامع زمینه و امکان شکلگیری پدیدۀ چماقداری را در خود دارند.
آیتالله لاهوتی در این زمینه معتقد است "با هماهنگی خواست و تفکر کسانی که میخواهند بر مردم حاکم شوند و عقاید خود را تحمیل کنند. با مردم باعث میشود که آن افراد به زور و چماق متوسل شوند". وی در ادامۀ سخن خود میپرسد: "چرا چماقدار به مسجد جامع کرمان فرستادند؟ چرا برای سرکوب مردم و تظاهرات قبل از انقلاب به چماق و چماقداری متوسل شدند؟ آیا جز این است که میدیدند مردم با آنها مخالفند و حاکمیت آنها را نمیپذیرند؟"
در این رابطه با استاد اصفهانی نیز گفتگویی داشتیم وی در این زمینه میگوید: "ریشهها، علل و عوامل توسل به زور را میتوان اینطور خلاصه کرد که عدهای میخواهند خواستههای خودشان را به دیگران تحمیل کنند و چون نه منطق دارند و نه خواستههای منطقی، در نتیجه به زور متوسل میشوند و همینطورر وقتی با قانون نمیتوانند جلو مخالفین خود را بگیرند به زور و به فریب و تزویر متوسل میشوند."
«تاریخچۀ چماقداری»
با نگاهی گذرا بر تاریخ ایران و جهان درمییابیم که بقول استاد رضا اصفهانی "هر جا منطق حاکم نبوده، چماق حاکم بوده است". بدین لحاظ آیتالله لاهوتی میگوید: "تاریخچه چماقداری در ایران برمیگردد به رژیم شاهنشاهی که در ایران سابقۀ طولانی دارد. اما بعد از انقلاب من متعجبم که این مساله چرا و چگونه ادامه پیدا کرده است؟ و چگونه آنرا توجیه کنم که عدهای با خیال راحت به هر کجا که خواستند با چماق حمله میکنند و یک مسئول نیست که جوابگوی این امور باشد".
دکتر کاظم سامی در مورد تاریخچۀ چماقداری چنین میگوید: "اعمال حکومت زور با تاریخ بشر همراه است و ساکت کردن و سرکوبی مخالفان بوسیله چماق نیز سابقۀ طولانی دارد، اما فریب تودهها و راه انداختن قشری از آنها علیه مخالفان در دهههای اخیر با تبلیغات عوامفریبانهای همراه شده است که نمونههایش را میتوانیم هیتلر، موسولینی و فرانکو ذکر کنیم که از همین روش استفاده میکردند. در ایران کودتای 28 مرداد در آغاز با براه انداختن چماقداران همراه بود. در واپسین روزهای حکومت شاه هم، ساواک به چماقداری پرداخت و شهرهایی مانند قزوین، کرمان، نجفآباد و نهاوند و خیلی از شهرهای دیگر از ضرب و شتم این چماقداران بینصیب نماندند.
و عدهای از همان چماقداران بعد از سقوط رژیم شاه به سزای اعمال خود رسیدند. در کشورهای دیگر نیز اینها هستند. در آمریکا نژادپرستانی مثل گروه "کوکلاس کلان" که از طرف سرمایهداران حمایت میشوند به انواع روشهای چماقداری برای سرکوب سیاهپوستان متوسل میشوند. در آمریکای لاتین هم گروههای چماقداری که "جوخههای مرگ" تشکیل دادهاند تاکنون هزارها نفر را از پا درآوردهاند. البته اهمال در جلوگیری و یا حمایت مستقیم و غیر مستقیم از چماقداران باعث تقویت آنها میشود. بعد از انقلاب نیز نمونههای متفاوتی از چماقداری را از طرف دستجات مختلف شاهد بودهایم.
دستجاتی که گروههای مسلح در تهران و شهرستانها درست کرده بودند و به مخالفین حمله میکردند و با زور هر آنچه در دست داشتند مردم را که تازه از زیر بار دیکتاتوری درآمدهاند مرعوب میکردند. اینبار دستجات چماقدار گاهی از گروههای افراطی که شعارهای بسیار تند و تیز هم میدادند تشکیل میشد. در کردستان دیدیم همین گروهها دست به جنایات هولناکی زدند و گاه بعنوان حمایت از دین و نژاد به کشتارهای وحشتناک اقدام کردند.
دستجاتی مانند کومله از همین روشهای چماقداری علیه مردم بیدفاع استفاده کردند. راهزنی و تهاجم به روستاها از این قبیل است. در غرب کشورمان گروههای مسلح گاه به راهزنی پرداختند و در مردم رعب و وحشت ایجاد کردند. در تهران و بعضی شهرستانها چماقداری بصورت درگیری با مخالفین و حمله به دفاتر و مراکز سازمانهای سیاسی و مذهبی و کتابفروشیها و دفاتر روزنامهها و اجتماعات و مضروب و مصدوم کردن و گاهی کشتن مخالفین دیده شد.
سازمانهای سیاسی مثل جبهه ملی، مجاهدین جاما و غیره از تهاجم این چماقداران بینصیب نماندند. اینها اکثرا گروههای مزدوری بودند و هستند که متاسفانه گاه از جانب ارگانهائی که وظیفه ایجاد نظم را هم بعهده دارند حمایت میشوند."
استاد رضا اصفهانی در این مورد میگوید: هر کجا که منطق حاکم نبوده چماق حاکم بوده است، و این در همهجا صادق است. البته در دهههای اخیر مساله متشبث شدن به چماق شکل ویژهای بخود گرفته است. در زمان مصدق وقتی میخواستند او را سرنگون کنند یک عده اوباش را اجیر کردند از قبیل شعبان بیمخها و... و در خیابانها راه انداختند تا با چماق و چاقو و غیره به مردم و مجامع و مراکز حمله کنند. در این سالهای اخیر هم دیدهایم و متاسفانه بعد از انقلاب نیز افرادی هستند که عدهای را تحریک میکنند و با چماق بجان کسانی میاندازند که با آنها مخالفند.
بخصوص وقتی که قانونا نمیتوانند کاری بکنند باین صورت عمل میکنند و این بیتوجهی به قانون اساسی و اهداف انقلاب اسلامی جای تاسف فراوان دارد و متاسفانه بعضی از مقامات مسئول هم گویا در اینمورد بهیچوجه احساس مسئولیت نمیکنند و هرچه تذکر هم داده میشود کمتر به آن توجه میشود. و امام هم بارها در اینگونه موارد تذکر و حتی دستور اکید هم دادهاند که اینطور اعمال مخالف اسلام است ولی توجهی نشده است."
بهرحال اگر بخواهیم نمونههایی از اعمال زور در شکل مشخص چماقداری در تاریخ میهن خود را عرضه کنیم باید به آن زمانهائی که مردم ما امکان بروز عقیده مخالف خود را ـ بهر صورت ـ با حاکمیت قدرتطلبان پیدا میکرده و به مخالفت برمیخاستهاند و در مقابل قدرتطلبان نیز برای سرکوب مردم و خواستهها و عقاید آنان به چماق توسل میجستهاند، برگردیم.
در زمان انقلاب مشروطه میبینیم "محمدعلیشاه از مهتر" و قاطرچی و دزدان جمعی را در دربار و اطراف ارک و میدان، مسلح و حاضر کرد که بناگاه بهانهای بدست آورده بریزند مجلس را خراب و غارت کرده و وکلا و ناطقان را بکشند." (خاطرات حاج سیاح صفحه 586) و نیز درباریان مقرر کرده بودند که جمعی قاطرچی و کسان ناشناس وقت ظهر بناگاه به مسجد سپهسالار حمله کرده و ناطقان، مخصوصا ملکالمتکلمین و سیدجمالالدین را از منبر پائین کشیده و بقتل برسانند." (همان کتاب).
در ادامه این جریان در سالهای 31 و 32 چماقداری در اوج خودش برای سرنگونی حکومت دکتر محمد مصدق و مقابله با جنبش ضد استعماری ملت ایران بکار رفت.
ـ صبح روز نهم اسفندماه سال 31 پیامی از جانب محمدرضا شاه خطاب به ملت ایران از طریق رادیو پخش شد که خبر از مسافرت شاه "بعلت تجویز پزشکان معالج!" میداد. در این فاصله طبق نقشه قبلی عدهای از اراذل و اوباش از میدان بارفروشان، سیدبزاز و شوش، براه افتاده و بعد با همکاری عدهای از نیروهای انتظامی به بازار ریختند تا مردم را مجبور به بستن مغازهها کرده و سپس بطرف کاخ سلطنتی سرازیر شدند.
این عده بهمراهی تعدادی از افسران بازنشسته از جمله سپهبد شاهبختی، سپهبد احمدی، سرلشگر گرزن و عدهای دیگر در برابر درب جنوبی کاخ جمع شده بدادن شعارهای شاهپرستانه پرداخته و باصطلاح برای رفتن شاه اظهار نگرانی میکردند تا به محض اینکه مصدق از کاخ خارج شود او را بقتل برسانند. (انقلاب اسلامی 29/9/59)
ـ عصر روز چهارشنبه 28 فروردین 32 درست در موقعی که مردم بیدار شیراز میخواستند خود را برای تعطیل و تظاهرات روز پنجشنبه 29 فروردین به پشتیبانی از دکتر مصدق آماده سازند، دویست نفر چماق بدست از میدان شاهچراغ شروع به تظاهر و حرکت نمودند و پس از گذشتن از میدان داریوش و شکستن در و پنجره چندین مغازه خود را به خیابان زند رسانیدند. در میان این افراد عدهای از مامورین انتظامی در حالیکه لباس مبدل به تن داشتند و عدهای از افراد وابسته به گروههای چپ نیز دیده میشدند. این عده سپس به محل اصل چهار که در کنار شهربانی شیراز واقع است حمله نموده و در حالی که قوای انتظامی جریان را نظاره میکردند همه جا را غارت کرده و به آتش کشیدند. (باختر امروز 29/1/32)
و بالاخره در جریان کودتای ننگین 28 مرداد چماقداران آریامهری نقش بزرگی را در سرنگونی حکومت ملی دکتر محمد مصدق بازی کردند. روز چهارشنبه 28 مرداد چماقداران در ادامه فعالیتهای روز سهشنبه خود در تهران دسته دسته با حمایت بعضی از افراد پلیس و ارتش و در پناه تانک و مسلسل در شهر براه افتاده و با قتل و غارت جو خشونت و ارعاب را حاکم نمودند، تا آنجا که روزنامه وابسته اطلاعات آن زمان در تاریخ 31 مرداد یعنی سه روز پس از کودتا مینویسد:
ـ "ساعت 10 صبح روز چهارشنبه تظاهرکنندگان که به چوپ و چماق مسلح بودند و تعدادی از افراد انتظامی نیز آنها را همراهی کرده و در تظاهرات نقش موثری داشتند، به مرکز روزنامهها و احزاب از جمله روزنامه باختر امروز و حزب ملت ایران حمله کرده و آن مراکز را آتش زدند."
ـ بعدازظهر همانروز (چهارشنبه 28 مرداد) تظاهرکنندگان با فریاد زنده باد شاه به روزنامه توفیق، روزنامه حاجبابا، روزنامه شهباز و بانر سعدی حمله کرده و این اماکن را آتش زدند!!
ـ "یکدسته از تظاهرکنندگان که چند تانک و تعدادی سرباز آنها را حمایت میکردند به منزل دکتر مصدق حمله نموده و پس از یک درگیری چند ساعته بالاخره به منزل دکتر مصدق وارد شده و کلیه اثاثیه خانه وی و منزل پسرهای دکتر مصدق را غارت کرده و آتش زدند، بطوریکه نه تنها کوچکترین چیزی در آن نماند، بلکه خانه دکتر مصدق و خانه دکتر غلامحسین مصدق بصورت ویرانههائی درآمدند"
در ادامه این جریان، در روزگار قیام قهرمانانه ملت مسلمان ایران در سالهای 56 و 57 که به سرنگونی رژیم شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی انجامید، چماقداران و چماقداری بار دیگر ظاهر میشود و بالاخره در این مسیر وحشیگری آنان چنان اوج میگیرد که فرمان تاریخی امام امت مبنی بر قتل آنان صادر میشود و این فرمان نیز همچون دیگر فرامین امام تاثیر قاطعی بر مرگ چماقداری در آن شرایط میگذارد و پس از قرنها انقلاب شکوهمند اسلامی ایران پایههای کاخ ظلم و ستم مستبدان و قدرتطلبان را واژگون میکند و فریاد اسلامخواهانه و آزادیطلبانه انقلاب اسلامی قید اسارت و ذلت از پای ملت قهرمانمان باز میکند و میرود که عدالت اسلامی و ارزشهای معنوی بر پایه اخوت و برادری در سرتاسر کشور گسترده شود.
اما زهی تاسف که چماقداری پس از انقلاب نیز مجدداً در شکل جدیدی ظاهر میشود و میرود که خدای ناکرده در جامعه اسلامی هم برای خود جایی باز کند که فیالواقع ندارد. میبینیم که:
ـ "براساس اطلاعیه کمیته مرکزی انقلاب اسلامی عدهای از افراد که در بین آنان افراد مسلح نیز بودهاند به ساختمانی واقع در خیابان بهار که مرکز امداد مجاهدین خلق میباشد و قبلاً منزل یک سرهنگ فراری بنام زیبائی بوده است، حمله نموده و سپس فراری میشوند. کمیته مرکزی ضمن تقبیح اینگونه اعمال اعلام مینماید در تعقیب این افراد میباشد."
(انقلاب اسلامی 7/11/58)
ـ "شب گذشته تشکیلات مرکزی جبهه ملی مورد حمله گروهی ناشناس قرار گرفت. سخنگوی جبهه ملی در مصاحبهای با خبرنگار کیهان اعلام کرد: در، قفل و قفسههای تشکیلات در این هجوم آسیب دیده و شکسته است." (کیهان 26/4/59 ـ توضیح اینکه دفتر جبهه ملی هنوز در اشغال میباشد).
ـ "ساعت 30/11 دقیقه صبح دیروز عدهای با شعار دفتر جاما را باشغال خود درآورده و به خرابکاری و بردن اثاثیه و پروندههای موجود پرداختند. مامورین دادستانی 3 نفر از اشغالکنندگان را دستگیر و از سایرین تفتیش بدنی بعمل آوردند"
(کیهان 26/6/59)
ـ "ساعت 7 صبح روز تاسوعا گروهی نقابدار که تعداد آنها به 30 نفر میرسید به محل روزنامه میزان حمله کرده و طبقات سوم تا پنجم ساختمان روزنامه را اشغال کردند. گروه اشغالگر که به کوکتل مولوتوف و نوعی نارنجک دستساز مسلح بودند در محل هیئت تحریریه و آرشیو و... همه چیز را بهم ریختند"
(کیهان 29/8/59)
ـ "روز گذشته در حالی که جمعیتی حدود ده هزار نفر در ورزشگاه اصفهان برای استماع سخنرانی شیخ علی تهرانی جمع شده بودند، هنگام ورود ایشان به ورزشگاه گروهی با دادن شعارهای مخالف مانع از پیاده شدن ایشان از ماشین خود شدند. در همین حین یک نفر از بلندی بروی ماشین استاد پرید که باعث شکسته شدن شیشه ماشین ایشان گردید. این جریان میرفت که به درگیری منجر شود ولی آقای علی تهرانی خود را از مهلکه نجات داد".
(جمهوری اسلامی 22/9/59)
ـ "مسئول سپاه پاسداران منطقه 6: در ساعت 5 بامداد 29/9/59 طی حمله و هجومی که از طرف عناصر مهاجم و عمدتاً مسلح به سلاح سرد و گرم (به دفتر انجمن کارکنان مسلمان) بعمل آمده موارد ذیل را مشاهده نمودم و تمام عملیات مهاجمین را ضد انسانیت و اخلاق و... میدانم:
1ـ شکسته شدن اکثر شیشهها و در و پیکر ساختمان 2ـ تعدادی مجروح توسط چاقو، زنجیر و چماق 3ـ .... در ضمن آلات و وسائلی که از مهاجمین بدست آمده بشرح ذیل مورد تائید اینجانب است: یکعدد نارنجک آماده، دو عدد گاز اشکآور و اسکلت عمل کرده و آثار آن"
(انقلاب اسلامی 28/10/59)
ـ "روز پنجشنبه دوم بهمنماه 59 به هنگام سخنرانی حجتالاسلام عالمی (امام جماعت مسجد میرزا داوود همدان) در مسجد میرزا داوود گروهی چماقدار به سرکردگی ناصر سیاه و حسین کشوری به حاضران در مسجد حمله کردند و ضمن شکستن شیشههای مسجد با چوب و چاقو چند تن را مجروح نمودند که حال یکی از آنان وخیم است."
(انقلاب اسلامی 6/11/59)
ـ "و دهها نمونه دیگر که ذکر فهرست آنان نیز در این مقال نمیگنجد.
«محرکین چماقداری»
دکتر کاظم سامی: "بطور کلی میشود گفت کسانی که میخواهند حاکمیت زور را جانشین منطق کنند، محرکین اصلی چماقداری هستند والبته ماجراجوییهای گروههای مخالف هم گاهی توجیهکننده چماقداری میشود. همچنین گاهی سخنانی که از جانب مقامات مسئول و یا غیر مسئولی که در جامعه جا و مقامی دارند و بطور سنتی مورد اعتماد مردمند گفته میشود، باعث تحریک افراد متعصب و ناآگاه و انداختن آنها بجان مخالفین میباشد. و بالاخره عدم مقابله مسئولین با چماقداران باعث جری شدن چماقداران و شدت بخشیدن به چماقداری میشود".
آیتالله لاهوتی: "آیا باور کنیم که دست بعضی از افراد حاکم با چند واسطه در کار است؟ آیا میشود گفت که دست بعضی از این مقامات مسئول به این کار آلوده شده است؟ اگر چنین است باید گفت ای مقامات مسئول دستتان ناپاک شده است، و اگر نیست چرا جلوگیری نمیکنید؟ در روز مقدسی چون عاشورا و در شهر مطهری چون مشهد به کلاس درس استادی چون شریعتی حمله میکنند، استاد شریعتی کسی که در میان مردم مشهد آنقدر محبوب است که حتی رژیم شاه وقتی او را بازداشت کرد جرئت نکرد در خود مشهد به او کمترین اهانتی کند و او را با احترام تا پای هواپیما بردند و از مشهد خارج کردند تا اگر هم میخواهند به او آزار و اذیتی برسانند در مشهد نباشد.
ولی حالا با چماق میروند و مجلس درس و وعظ او را بهم میریزند و به او توهین میکنند و از این هم بدتر، رئیسجمهوری در اصفهان سخنرانی دارد، جمعیتی که از لحاظ کثرت در اصفهان بینظیر است جمع شدهاند تا از رئیسجمهور خود استقبال کنند و به سخنان او گوش دهند.
آنوقت عدهای که شاید جمعاً دویست نفر نشوند میآیند و در برابر تمامی این جمعیت میایستند و به این مردم و به رئیسجمهور منتخب مردم توهین میکنند و آنها که مقام مسئولند در برابر این امور حتی کلمهای بر زبان نمیآورند. اگر نمیتوانید جلوگیری کنید چرا نمیگوئید تا مردم خود بدانند چه باید بکنند. و اگر نسبت باین امور بیتفاوتید، چگونه است که نسبت به سرنوشت انقلاب بیتفاوت شدهاید، چون عواقب اینکار با سرنوشت انقلاب ارتباط مستقیم دارد."
استاد رضا اصفهانی: "آنچه میشود گفت اینست که متاسفانه بعضی از مقامات مسئول احساس مسئولیت نمیکنند. و هرچه تذکر هم داده میشود توجهی نمیکنند و امام نیز بارها در اینگونه موارد تذکر و حتی دستور اکید دادهاند که اینطور اعمال برخلاف اسلام است اما متاسفانه آنها که مسئولند و باید جلوی این اعمال را بگیرند تاکنون توجه کافی ننمودهاند."
از آنچه در مورد محرکین چماقداری گفته شد ما فقط بر دو نکته تاکید میکنیم و کشف حقایق بیشتر را بعهده خواننده میگذاریم. آنچه مسلم است اینست که هرچند تصور کنیم و حتی مطمئن باشیم که دست هیچ مقام مسئولی بدین کار ناپاک آلوده نیست، اما پوشیده نیست که لااقل بیتوجهی مسئولین امر، مسئولینی که وظیفه تامین امنیت جامعه را بعهده دارند از اسباب و عوامل اصلی جری شدن چماقداران و ترویج چماقداری است. چرا که اگر از همان ماههای نخست پس از پیروزی انقلاب با شدت و قاطعیت از این عمل ضد اسلامی و ضد انقلابی جلوگیری میشد مسلما هماکنون انقلاب با چنین مسالهای روبرو نبود.
اما متاسفانه شواهد نشان میدهد که در بسیاری از موارد حمله چماقداران به دفاتر و مراکز گروهها و روزنامهها و تهاجم به اجتماعات در شرایطی صورت گرفته است که مامورین انتظامی نه تنها کوچکترین اقدام جدی در جهت جلوگیری از اعمال آنان به عمل نیاوردهاند، بلکه پارهای اوقات، خود نظارهگر بیتفاوت اوضاع هم بودهاند و این موضوع برای هر فرد مومن به انقلاب و این جمهوری بسی دردآلود و تاسفآور است.
و اما نکته دومی که بنظر ما از عوامل جدی تحریک و بلکه تشویق و تبلیغ چماقداری است اینست که در جامعه پس از انقلاب اسلامی رسانههای گروهی بجای تشریح و ترویج فرهنگ اسلامی و تحکیم مبانی اخلاقی، تبلیغ فرهنگ زور و تخریب انقلاب و نیروهای درگیر در درون آن را پیشه خود ساختند و حتی کار بجائی رسیده است که بعضی از افراد شناخته شده مملکتی بجای تقبیح چماقداری و محکوم نمودن عوامل آن عملاً با گفتههای خود چماقداران را تائید نموده و یا حداقل کاری بکار آنان ندارند و شاید این مساله بدین دلیل باشد که چماقداران نیز کاری بکار اینان ندارند! و در نتیجه:
"اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ
(در این رابطه ما مصاحبهای داشتهایم با حجتالاسلام عبدالمجید معادیخواه که جداگانه درج شده است)
«عوارض و عواقب چماقداری»
چماقداری همچنان که در سوابق تاریخی خود در همه جای جهان منجمله در میهن ما نشان داده است، شیوه تکامل نایافته و آغازین خطی است که سر از فاشیسم و تروریسم درمیآورد، تروریسمی کور ولی سازمان یافته. همچنین تاریخ انقلابات گذشته ایران و جهان نشان میدهد که هر انقلابی پس از پیروزی، بزرگترین خطری را که با خود روبرو میبیند، هرج و مرج، بیثباتی و عدم امنیت سیاسی، اجتماعی، قضائی و اقتصادی است. تجربه ثابت کرده است که سلطهگران بزرگترین هدفی را که پس از پیروزی هر انقلاب دنبال میکنند همین بیثباتی و عدم امنیت است.
چرا که مردم عاصی از هرج و مرج و خسته از ناامنی خود طالب یک دیکتاتوری ـ که امنیت را بدانها بازگرداند ـ و در نتیجه بازگشت سلطهگران میشوند و برای سلطهگر چه بهتر از این. به این جهت است که باید گفت اگر هستند افرادی که نادانسته دست به این اعمال ـ که در جهت خواست امپریالیسم جهانی است ـ میزنند و ناآگاهانه آلت دست عوامل بیگانه شدهاند، هشدارشان باد که راه بس خطرناکی میروند.
این عده باید به یاد داشته باشند که فریادهای مکرر امام در جهت حفظ آرامش جز به این معنی نیست که این بیاعتنایی بقوانین مصوبه انقلاب و جامعه و ایجاد مراکز خودکامه و خودکامگی بوسیله کسانی که بفرموده حضرت علی(ع) اخلاق رژیم حاکم (رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی) را گرفتهاید، ما را بجایی میبرد که مسلماً با اهداف انقلاب عظیم اسلامی منطبق نیست، و چه خوب میگوید استاد اصفهانی که "عواقب چماقداری و توسل به این شیوهها جز بیبند و باری، ناامنی، بیقانونی و هرج و مرج نیست که مسلماً در چنین محیطی اسلام نمیتواند پیاده شود" یعنی همان هدفی که هر دو ابرقدرت شرق و غرب در پی رسیدن به آن هستند و از هر زمینه مساعدی در حد نهایت سوءاستفاده را خواهند کرد.
در پایان ما با درج سخنان دکتر سامی در مورد عواقب این اعمال مطلب را به پایان میبریم.
"اگر عواملی بخواهند حاکمیت زور را بجای منطق بگمارند، حداقل این خطر وجود دارد که خدای ناکرده مخالفین هم (اگر بهمین شیوهها معتقد باشند) بهمین روشها متوسل شوند و دست به عکسالعمل بزنند و در نتیجه جامعه از ثبات خود خارج شود و در این میان افرادی نیز از آب گلآلود ماهی بگیرند و با ارتکاب همین اعمال نظریات شخصی خود را پیش ببرند و مطمئناً اگر امنیت قضائی و اجتماعی افراد از بین برود و جامعه به هرج و مرج کشیده شود، این جامعه طعمه خوبی است برای سلطهگران."
مصاحبه با معادیخواه
* س ـ اخیراً در مجلس طرحی بوسیله کمیسیون امور داخلی تهیه شده است در مورد احزاب و حقوق آنها میخواستم توضیحی بفرمائید در مورد میزان آزادی احزاب و اجتماعاتشان در این طرح و همچنین نظر خودتان را هم بفرمائید.
** ج ـ در این طرح آزادی احزاب و سازمانها تا آنجاست که موازین اسلامی و قانون اساسی را رعایت کنند و فعالیتهایشان توطئه علیه جمهوری اسلامی تلقی نشود، طبعاً در این صورت وقتی از طرف دولت به رسمیت شناخته شوند و شناسنامه دریافت کنند، از حقوق و امتیازاتی که قانون معین میکند برخوردارند.
* س ـ عنایت دارید که در پارهای موارد اجتماعات گروهها و شخصیتها بوسیله مخالفین برهم زده میشود و یا به دفاتر گروهها و سازمانها و همچنین کتابفروشیها حمله میکنند بنظر شما این عمل با قانون مغایرت دارد یا خیر و بطور کلی نظر شما در مورد این نحوه عمل چیست؟
** ج ـ این شکل حرکتهائی که انجام میشود جایی در چهارچوب قانون ندارد بلکه یک تجزیه و تحلیل اجتماعی دارد و آن اینکه آیا واقعاً حرکت این سازمانها و گروهها طوری بوده است که خشم تودهها را برانگیزد؟ در این صورت این گروهها هستند که عامل این برخوردها میباشند و اگر حرکت این گروهها طوری نبوده است که تودهها را عصبانی کند طبعاً آن گروههائی که حمله میکنند محکومند.
* س ـ اگر ممکن است کمی بیشتر توضیح دهید.
** ج ـ نظر بنده اینست که اگر ما بطور طبیعی برخورد کنیم باین شکل حرکت که عدهای حمله میکنند به یک اجتماعی و یا به یک کتابفروشی بدون اینکه برای آنها حکمی داده شده باشد یا مقامی به آنها دستور داده باشد این چیز مطلوبی نیست، اما اگر قضیه را به همینجا ختم کنیم یک قضاوت یکطرفه کردهایم یعنی باید زمینه اینکار را هم بررسی کرد، من مساله را باینصورت مطرح میکنم، میگویم اگر یک گروهی جوری حرکت کرد که جامعه را عصبانی کرد در این مورد باید معیارهائی را که عکسالعمل عصبانیت است بحساب آورد، با این توضیح که مثلاً در حالت عادی داد زدن چیز خوبی نیست، فحش دادن چیز خوبی نیست، نه خدا خوشش میآید، نه وجدان عالم و آفرینش اینرا میپذیرد، اما اگر روی فرد یا جمعی فشار بیش از اندازه آمد، این حرکت نامطلوب یک حرکت طبیعی میشود، و محکوم کردنش غیر منطقی، منطق قرآن اینست که "لایحب الله الجهر بالسوء منالقول الا من ظلم" (خدا دوست ندارد کسی را که با صدای بلند حرف بزند مگر کسی که مورد ستم قرار گرفته است) اگر به کسی ظلم شده است این طبیعی است که داد بزند و اگر نزند غیر طبیعی است در نتیجه نظر شخص من اینست که از بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز بعضی از گروهها ـ که من میتوانم یک تعبیر کلی بکنم که خلقیهای آمریکایی و روسی و یا هر دو با هم ـ جوری حرکت کردند که از دیدگاه من آن مردمی را که بار انقلاب را بدوش میکشند عصبانی کردند و برای آن مردم اینها غیر قابل تحمل شدند و الان مجلس وقتی میخواهد یک شرایطی بوجود بیاورد که این مسائل در آن نباشد با دردسرها و مشکلات زیادی روبروست.
پس بطور کلی دیدگاه شخص من اینست که توده مردمی که بار این انقلاب را بدوش کشیدند و اکثر شهدای انقلاب از اینها هستند و داغدارند از این گروهها عصبانیاند و نمیشود این حرکت را اگر از این مردم باشد، چون ممکن است بعضی وقتها از این زمینهای که وجود دارد سوءاستفاده بشود، بدون توجه به زمینهاش فقط محکوم کرد، من اینرا نمیپسندم.
* س ـ اگر اینطور باشد و فرض را بر این بگذاریم که این راهحل اصولی و منطقی نیست و این اعمال و خواستها باید از یک کانال قانونی و منطقی بگذرد بنظر شما راهکار چیست؟
** ج ـ من در اینجا از این فرصت استفاده میکنم و دلم میخواهد این مطلب درج شود که همه آنهایی که دلشان برای انقلاب و برای جمهوری اسلامی میسوزد مسائل فرعی و جنبی را کنار بگذارند و همه دست در دست هم بدهند و جمهوری اسلامی را براساس قانون مستقر کنند و کاری نکنند که نقض قانون عادی تلقی بشود.
جمهوری اسلامی باید مستقر شود و واقعاً آن مسئولینی که مسئولیت بدست گرفتهاند و مراجعی که باید حل و فصلکننده مسائل باشند و خواستههای منطقی و طبیعی جامعه و مردم انقلابی مسلمان ما را برآورده کنند و اگر احیاناً توطئهای علیه جمهوری اسلامی میشود و یا کارهایی انجام میگیرد که نباید بگیرد، آنها جلوی آنرا بگیرند و طبعاً بمردم هم بگویند شما بنشینید سر جایتان و هر کاری میخواهید بکنید از همان کانالهایی بکنید که در قانون اساسی پیشبینی شده است اگر دولت جمهوری اسلامی و ارگانها و نهادها کار خودشانرا با قاطعیت انجام بدهند و این نظام را بتدریج مستقر کنند، این کاری عملی و شدنی است.
* س ـ در هر صورت میدانید که این نحوه عمل و این روش یعنی حمله به دفاتر گروهها و روزنامهها و اجتماعات میتواند عواقب وخیمی داشته باشد در این مورد نظرتان چیست؟
** ج ـ در این مورد هم عقیده شخص من اینست که بله یک عوارض نامطلوبی اینکارها دارد، اما در مقابل این عوارض نامطلوب رها بودن توطئهگرها خیلی بدتر است، یعنی اگر بنا باشد بر توطئهگرها هیچ کنترلی نباشد و با آنها دولت و مسئولین رسمی یک برخورد قاطع نکنند و مردم هم بیتفاوت از کنار آنها بگذرند آنها آمریکا را برمیگردانند به این مملکت بنابراین در مقابل برگشتن آمریکا و از بین رفتن همه چیز جمهوری اسلامی، آن عوارض نامطلوب سبکتر است، یعنی اگر مردم از کنار این گروهها بخواهند بیتفاوت بگذرند و مسئولین رسمی هم کار خود را انجام ندهند این برگشتن آمریکاست که خیلی خطرناک است، من مساله را باین صورت میبینم.
* س ـ اشاره کردید به این که معمولاً از این عمل یعنی حمله به دفاتر گروهها و روزنامهها و کتابفروشیها گاهی سوءاستفادههایی میشود ممکن است مشخص بفرمائید که آیا شما چنین نمونههایی سراغ دارید که اینطور سوءاستفاده شده باشد؟
** ج ـ جواب به این سئوال احتیاج دارد به اینکه اطلاع آماری دقیقی از همه این نمونهها باشد و من متاسفانه ندارم و نبودهام، یعنی شرایطی که هست و گرفتاریهایی که هست فرصت اینکه از نزدیک شاهد نمونههایش باشم دست نداده است، اما مجموعه برداشتم از کل این قضایا یک چنین چیزی است.