تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۳۹۰ - ۰۹:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۲۷۴۸۲

در کنار آتش...


سرمایه‌داری در بطن اقتصاد آزاد بوجود آمد. با خیانت بفکر اقتصاد آزاد و بنام آن بوجود آمد و رشد کرد. آنرا از صحنه راند و خود جانشینش شد. یکی شمردن اقتصاد آزاد و اقتصاد سرمایه‌داری از رایج‌ترین اشتباهات عصر ما است. با وجود این اقتصاد آزاد مبتنی بر آزادی بر پایه رقابت لاجرم به تمرکز و تکاثر قدرت می‌انجامد همانطور که در اروپا و آمریکا انجامید.
طبق تعریف نظام اقتصاد آزاد به نظامی گفته میشود که در آن آزادی عمل و آزادی ابتکار اشخاص و بنگاههای اقتصادی تضمین میشود.
در اندیشه هواداران اقتصاد آزاد، امکان آزادی عمل و آزادی ابتکار بدان معنی نیست که هر عملی و هر ابتکاری بصرف آزاد بودن انجام میپذیرد. بلکه آندسته از اعمال و ابتکاراتی در قلمرو اقتصاد تحقق می‌یابند که برای انسان حداکثر رضایت و خوشنودی را با حداقل زحمت و رنج تامین میکند. آزاد بودن شرط اصلی انتخاب است. اگر حق انتخاب وجود داشته باشد انسانها بهترین را برمیگزینند.
تصور این امر مشکل نیست که اگر زمینه بیعدالتی و اجحاف و امکان استثمار وجود نداشته باشد، و وقتی انسانها برای خود بهترین را برمیگزینند برای دیگران نیز حق انتخاب بهترین را قائل میشوند با وجود این بهترین‌ها همواره با هم یکی نمیشوند و گاه بر سر این بهترین‌ها بدلیل آنکه از هر چیز بحد وفور وجود ندارد، برخورد و تضاد بوجود می‌آید و قدرت بدینسان پدیدار میشود و رشد میکند.
بنظر میرسد در جامعه‌ای که در آن رعایت آزادی انسانها وجود دارد، وظیفه آگاه کردن و مطلع نمودن اعضای آن جامعه نیز بمعنای واقعی انجام میگیرد.
وقتی انسانها آزادند، آگاهند و انتخاب میکنند، بدون شک مسئولند. انسان آزاد و آگاه و مسئول، انسان متعادلی است که احتمال شکوفائی و خوشبخت شدن او بسیار است.
و اما، نظام سرمایه‌داری نظام بهره‌کشی است. نظام ساز و کارهائی است که بهره‌کشی انسان از انسان را عملی میسازد. در نظام سرمایه‌داری، سرمایه‌داران آزادند که سرنوشت انسانها را در دست بگیرند و متاثر از برنامه‌های سرمایه‌گذاری خود کنند. در نظام سرمایه‌داری کارگران آزادند که خود را در مقابل "مزد" به این سرمایه‌دار یا به آن سرمایه‌دار بفروشند.
در نظام سرمایه‌داری مالکیت بر ابزار تولید به "گروهی محدود" اجازه میدهد که حاکمیت مطلق خود را بر نحوه استفاده از وسائل معاش انسانها و تجهیزاتی که باید در راه مبارزه با سرکشی‌های طبیعت در جهت حفظ انسان بکار گرفته شوند، اعمال نمایند.
اساسی‌ترین ستونی که نظام سرمایه‌داری بر آن استوار است عدم آگاهی همه مردم از جریان امور میباشد. توزیع نابرابر اطلاعات و آگاهیها امکان میدهد که زمینه استثمار فراهم آید. استثمار به گروهی محدود اجازه میدهد که بر امکانات مادی بیش از پیش گسترده‌ای دست یابند و قانون استثمار را بیشتر از گذشته حاکمیت بخشند.
آنچه که نظام سرمایه‌داری را نظام بهره‌کشی کرده است، آزادی نیست بلکه امکان استثمار و ساز و کارهای مربوط به آنست. این ساز و کارها برخلاف ظاهر مصور، مانع واقعی آزادی بشر هستند.
نظام سرمایه‌داری براساس وجود دو روش مختلف جهت اجر نهادن و تعیین حقوق مربوط به مشارکت در تولید بنیان گذاشته شده است.
1ـ تعیین حقوق متناسب با نتیجه فعالیت باارزش کالاهای ساخته شده و خدمات ارائه گردیده این روش در مورد سرمایه‌گذاران و کلیه مشاغل آزاد اعمال میشود.
2ـ تعیین حقوق طبق قرارداد تثبیت شده قبل از انجام فعالیت ـ این روش در مورد مزدبگیران پیاده میگردد.
در روش دوم دستمزد بوسیله قرارداد بقیمت بازار کار که در غایت امر همان هزینه تولید و مخارج نگهداری مزدبگیر است از قبل تعیین میشود. در نتیجه دستمزد مستقل از ارزش تولیدات است.
اگر در اوضاع اقتصادهای سرمایه‌داری دقیق شویم درمییابیم که گذشته از توزیع نامتناسب اطلاعات و آگاهیها در بین افراد آنچه که زمنیه استثمار را فراهم میآورد و به استثمار تحقق میبخشد وجود نظام مزدبگیری است که مزدبگیر را از تعقیب مراحل مختلف تولید دور میدارد و از نتیجه فعالیت خود بیگانه میسازد. بدون هیچ تردیدی مزدبگیری میراث نظام برده‌داری است. زیرا مزدبگیر برای زمان معینی از آزادی خود چشم میپوشد. بدون آنکه کارش باو مربوط باشد و یا برای او منفعتی بیاورد در مقابل قوتی لایموت و یا در بهترین حالتها در مقابل گذران عادی زندگی، خود را در اختیار دیگری میگذارد.
از آنچه که گفته شد شاید بتوان نتیجه گرفت که وجود نظام مزدبگیری است که بهره‌کشی از مزدبگیر را عملی میسازد و به آزادی اقتصادی. اشتباه افراد در یکی گرفتن اقتصاد آزاد و نظام سرمایه‌داری از آنجا ناشی میشود که پیدایش اندیشه اقتصاد آزاد عملا با بوجود آمدن نظام سرمایه‌داری مقارن بوده است.
در حال حاضر بخوبی روشن است که بهره‌کشی سرمایه‌داری میتواند در شرایطی غیر امکانات آزاد اقتصادی صورت پذیرد.
مثالهای مربوط به اقتصادهای انحصاری خصوصی یا دولتی باندازه کافی گویا هستند. و بعکس ما شاهد بوجود آمدن شرکتهای تعاونی نیز هستیم که در چاچوب اقتصادی کاملا آزاد توسعه یافته‌اند.
در این روزها گروههای مختلف سیاسی و دولت اهمیت بسیاری به ملی کردن یا بعبارت صحیح‌تر و واقعی‌تر "دولتی کردن" بنگاههای تولیدی میدهند.
دولتی کردن بنگاههای تولیدی بمثابه مزدبگیر کردن کلیه کارکنان و دست‌اندرکاران آنست. آنها که پرشتاب سنگ "دولتی کردن" را بسینه میزنند، همیشه مساله استثمار و وابستگی بنگاههای تولیدی را بخارج پیش میکشند و پیشنهاد خود را باین ترتیب توجیه میکنند.
حال آنکه دولتی کردن تاسیسات وابسته تغییری در ماهیت آنها نمیدهد، منتهی سرمایه‌داری وابسته را بدولت وابسته بدل میسازد.
و واقعیت آنست که دولتی کردن بنگاههای تولیدی مساله استثمار را نیز از میان نمیبرد منتهی آنرا بزرگ میکند.
گسترش بنگاههای تولیدی دولتی شده آخرالامر به دولتی کردن کامل نظام اقتصادی یعنی به "سوسیالیسم" دولتی یا نظام مزدوری کامل میانجامد.
"سوسیالیسم" دولتی در موقعیت کارگران تغییری ایجاد نمیکند بلکه با توجه بقدرت دولت و مزدور شدن کارگران، استثمار آنان تشدید نیز میگردد و ابعاد دیگر انسانی خود را نیز از دست میدهند.
معنای حذف نظام مزدبگیری استقرار نظام دیگری است که در آن حقوق همه کارگران، بمثابه تولیدگنندگان مستقل، بخشی از ارزش تولید را بطور مستقیم تشکیل خواهد داد.
در جوامع اولیه نیز که انسانها آزاد زندگی میکردند، مستقیما از ثمره کار خود بهره میبردند. وقتی که کارگران و کارکنان واحدهای تولیدی و خدماتی مزدبگیر نباشند و هر کس متناسب با فعالیت خود از نتیجۀ نهائی فعالیت واحد مربوط ثمره بگیرد و امکان مشارکت در اداره و رهبری تولید را داشته باشد و متناسب با کار خود در تصمیمات واحد تولید شرکت کند، بین کار و زندگی خود فاصله‌ای نخواهد دید.
بدیهی است که چنین طرحی جز در چارچوب اقتصاد توحیدی قابل پیاده شدن نیست زیرا در اقتصاد دولتی و سرمایه‌داری رهبری و نظارت بر بنگاه تولیدی معنی ندارد و همه مامور اجرای تصمیمات "برنامه" هستند.
وقتی که انسانها احساس کنند که ابتکار و خلاقیت آنها مستقیما در زندگی آنها و دیگران موثر است و نتیجه آنرا در فراگرد کار خویش ببینند برای نوآوری و رفع مشکلات و تسهیل دشواریها و تطبیق خود با تازه‌های روز از روحیه دیگری برخوردار خواهند شد و تحرک دیگری خواهند یافت.
ولی در عوض با گسترش روابط دولتی و اشاعه "مزدبگیری" تراکم قدرت در دست دیوان‌سالاران بوجود خواهد آمد. کارکنان و کارگران واحدهای تولیدی بمراتب بیشتر از نظام سرمایه‌داری با کار خود بیگانه میشوند و سنگینی بار حاکمیت گروهی غیر مسئول را بر دوش خود بیشتر احساس میکنند.
دلمرده یا دلسرد از تکاپو باز میمانند و فقط برای تامین حداقل لازم کوشش خواهند کرد. جای دارد که از شبح "سوسیالیسم" دولتی با دیوان‌سالاران مخوفش و دستگاه قلع و قمع رهائی‌ناپذیرش که تقریباً بدون استثناء در هر کجا که این نظام مستقر شده، بوجود آمده است نگران باشیم.
با وجود این ملی کردن بنگاههای مختلف اعم از صنعتی و بانکی میتواند مرحله‌ای باشد برای رهائی از شبکه تار عنکبوتی عده‌ای چپاولگر و قطاع‌الطریق که تجربه تلخ سالهای گذشته باندازۀ کافی نقش بازدارنده آنها را در مسیر تکامل نمایان کرده است.
اینک با ملی کردن صنایع که بخش عمده آن بدون پرداخت غرامت بعمل می‌آید، دولت امکان مقابله با خطر فلج اقتصادی را پیدا میکند. کشور نمیتواند و نباید بیش از این بار تاسیساتی که برابر و دو برابر و سه برابر و... دارائی خود بدهی دارند را بدوش بکشد. ملی کردن صنایع و بانکها و اقدامات دیگر زمینه و شرائط لازم عملیات جراحی بزرگ را فراهم می‌آورد. با وجود این نباید در این مرحله باقی ماند، باید به سرعت بجای اشاعه مالکیت دولتی، مالکیت اجتماعی بمعنای واقعی کلمه اشاعه پیدا کند. امروز ملی کردنها بمنزله آتش است که میتوانیم با هیزم‌های کم‌کاری و لاقیدی و امور را بحال خود رها کردن در آن بسوزانیم و نیز میتوانیم در کنار آن از گرمایش برای ایجاد یک محیط پر نشاط و فعال تولید، کامیاب گردیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات