مصطفی امه طلب
اشکال مختلف گیاهان
در میان گیاهان میتوان سه شکل از رابطه میان ریشه و تنه و شاخهها دید. 1- بسیاری از درختان دارای ریشهای واحد و انبوه (بطور افقی مثل انجیر یا عمودی و عمیق مثل توت) و تنهای واحد و شاخههای متعددی روی آن تنهاند. وحدت درون مذهبی از اینگونه است: اگر مذهب اصیل و کاملاً برخاسته از متون قدسی و آسمانی باشد، ریشهای عمودی و عمیق و در نتیجه ماندگاری بسیار ـ گاهی چند هزار ساله ـ دارد و اگر عوامل بشری نیز علاوه بر عامل وحیانی در پیدایش آن دخیل باشند، ریشهای افقی و کمتر پایدار داشته و مجبور است برای ماندگاری خود به قدرت و گروههای ذینفوذ و فشار و حتی کاربرد بیرحمانه زور علیه مذاهب هم عرض خود ـ گرچه مستلزم همراهی و همکاری کفار باشد ـ متکی گردد. ما معتقدیم که مذهب شیعه اثنیعشری از ریشهای عمودی برخوردار است و نمونههای زیادی از صدر اسلام تاکنون و از شمال آفریقا و شبه جزیره عربستان و عراق و شامات و ترکیه و آسیای میانه و شبه قاره هند حتی ایران پیش از سیطره تشیع و پس از آن، همگی در طول تاریخ و در عرض جغرافیا همین را ثابت میکند. اما هر مذهب با هر درجهای از اصالت، باید حتماً تنه واحدی داشته و اگر تعارضی وجود دارد، همانند تعدد شاخهها در فروع نه اصول باشد و اگر در اصول یعنی تنه هر مذهب، انشقاق و اختلاف رخ دهد، حوادثی مهیب و بنیاد برانداز در درون آن مذهب پدیدار میشود. نمونه این وضعیت در ایران عصر قاجار با برخاستن بابیه از درون شیخیه پدید آمد که به تروریسم و جنگ و بدعت و سرانجام سکولاریزه کردن جامعه و حکومت در دوره پهلوی و ربع آخر قاجاریه انجامید و هنوز هم از عوارض عقیدتی و سیاسی و اخلاقی آن رهایی نیافتهایم.
2- بعضی دیگر از گیاهان دارای ریشههایی واحد و عمیق و گسترده و تنههای متعدد و نیز شاخههای متعددند، چنین گیاهانی نسبت به گیاهان گونه اول، تنههای باریکتر و در نتیجه آسیبپذیری دارند. اما مهم اینست که همه تنهها از ریشهای واحد و تغذیهای همگون برخوردارند و هرعاملی که یکی از آن تنهها را بخشکاند، بقیه را نیز میخشکاند و هر چه که به یکی از آنها رشد و طراوت دهد، به بقیه هم میدهد. نمونه این گیاهان شمشاد و درخت گز است.
وحدت بینالمذاهب یک دین از اینگونه است؛ همه برخاسته از ریشهای واحد ـ که در اسلام توحید است ـ و دارای اختلاف در بعضی از اصول ـ یعنی تنهها ـ و در بسیاری از فروعند. شرط ضروری بقای این مذاهب آنست که مراقب ریشه خود باشند و همدیگر را در ریشه متهم نکنند. توحید، اصل اصیل شیعه امامیه و چهار مذهب اصلی اهل سنت و مورد حمیت بسیار نیرومند همه آنهاست و اگر هر یک از آنها دیگری را متهم به شرک کند، به ریشه خودش تیشه میزند. این مطلب آنقدر مهم است که قرآن کریم علیرغم انتقاد از عقاید تثلیثی مسیحیان، آنها را به آمدن بسوی کلمهای یکسان میان مسلمانان و مسیحیان و یهودیان یعنی توحید دعوت میفرماید (آیه 64 آل عمران) همچنین پیروان هر مذهبی باید مراقب اصول خود مثل نبوت عامه و خاصه و معاد باشند. امامت را اهل سنت فرع میدانند و شیعه اصل، که باید مراقب و حامی آن باشد.
بنابراین شیعیان و سنیان، چه بخواهند و چه نخواهند، باید حتماً و بالاجبار و بالضروره و بر اساس تعالیم دینشان و برای بقای خودشان، همدیگر را موحد بدانند و نسبت به سرنوشت هم حساس باشند و با محیط خصمانه مشترکاً بجنگد و مقابله کنند و قطعاً آنچه که به پیشرفت و تعالی شیعه بینجامد، سنیان را سربلند و عزیز و مترقی میکند و آنچه که به سنیان ـ در افغانستان، فلسطین، لبنان و مصر و هر جای دیگر جهان ـ آسیب و ضربه وارد کند، شیعه را مجروح و پیشرفتش را کند مینماید. چنانچه وقتی انقلاب اسلامی ایران رخ داد و پیروز شد، همه مسلمانان جهان سربلند و شاد شدند و روزی نیست که با کشتار سنیان فلسطین قلوب شیعیان جریحهدار و دردمند نباشد و دست دعا برای قطع دستهای یهود و نصارای اسلام ستیز و مسلمان کش به آسمان بلند نکنند. بنگرد که با شهادت امام سوم شیعیان و شیعیان وفادارش در کربلا، چه بسیار دلهای اهل سنت شکست و چشمهایشان اشکباران شد. حتی گفتهاند بعضی از یاران امام علیهالسلام پیش از واقعه کربلا، به اصطلاح آن زمان عثمانی محسوب میشدند نه علوی! و در کربلا حسینی شدند و از بسیاری علویان پیشی گرفتند.
در این میان در بعضی امور مثل موضع شیعیان درباره صحابه، شیعیان باید به اصل روائی تقیه کاملاً پایبند باشند: التقیه دینی و دین آبائی ـ و سنیان به اصل قرآنی عدم تجسس در امور دیگران. و در امامت و فروع هم با یکدیگر اقتراح و مباحثه و مذاکره و جدال نیکو نمایند و نه منازعه و مبارزه و جنگ.
3- برخی گاهان بسیار سرسبز و بلند قامت و تناور جنگلی نیز هستند که ریشههای متعدد و تنههای متعدد و شاخههایی پراکنده دارند و حتی بعضاً بیریشه و انگلند. اما تنههایشان را به هم پیچانده و تکیه دادهاند تا بتوانند استوار بمانند و به زندگی ناپایدار خویش ادامه دهند. وقتی که غربیها خدا را مرده فرض کردند و با وحی و نبوت و شریعت قطع پیوند نمودند و از ریشههای مستقل ملی سیاسی و اقتصادی ـ که سطحی و کمعمقند ـ بهره گرفتند،دو جنگ جهانی به آنها آموخت که شرط بقاء و سیادت ظاهریشان در جهان مادی، اتحاد سیاسی، اقتصادی، علمی، فنی، مالی، حقوق و حتی ورزشی است و همه اینها پیوند غیر ارگانیک تنههاست. گرچه ریشهها و تنههای آنها چنان در هم پیچیده است که بسیاری از عقلای مسلمین جدایی و تفرقه و دشمنی میان کفار اروپا و آمریکا را باور ندارند یا خیلی دیر باور میکنند، اما مگر این کلام صدق حق تعالی نیست که: «وحشت از شما در دلهای آنان بیش از ترس از خداست؛ این بخاطر آن است که آنها گروهی نادانند آنها هرگز با شما بصورت گروهی نمیجنگند جز در دژهای محکم یا از پشت دیوارها. پیکارشان در میان خودشان شدید است! آنها را متحد میپنداری، در حالی که دلهایشان پراکنده است؛ این بخاطر آن است که آنها قومی هستند که تعقل نمیکنند!» (آیات شرفه 13 و 14 حشر)
به موقعیتهای فعلی و پیشرفتهای مختلف کفار خیره نشوید. از هم گسیختگی و متلاشی شدن اتحاد ظاهری و بیبنیادشان نزدیک است. مگر نشنیدهای که سگهای جهنم بر مردار دنیا با هم نزاع کرده و همدیگر را میدرند.
به موقعیت گذشته و حال بریتانیای کبیر بنگرید و همزمان خطبه قاصعه امیرالمؤمنین علیهالسلام را بخوانید تا بدانید که چگونه سخن آن اقیانوس علم الهی درباره انگلیسیها مصداق یافته است که فرمود دو صفت عزت و کبریاء ویژه خدا و جامه خاص اوست که آندو را حریم خود قرار داده و هر که با او در این دو صفت منازعه ـ و ادعای احراز آنها را ـ بکند، خدا لعنتش را بر او قرار داده و او را کوچک و فرو افتاده و جهنمی میکند، که نخستینشان دشمن خدا و پیشوای متعصبان و سلف مستکبران و بنیانگذار اساس عصبیت یعنی شیطان رجیم است ( ر ـ ک: نهجالبلاغه، خطبه قاصعه 192).
اگر میبینید که انگلیسیهای متکبر امروزه به این وضع در جهان مبتلا شدهاند، بدانید که فردا نیز آمریکا چنین خواهد شد. همانطور که روسیه هم نسبت به شوروی سابق چنین تنزلی کرده است. اما شوروی از آمریکا بهتر بوده، زیرا شوروی طرفدار ثنویت (دوگانگی قدرتهای جهانی) بود و آمریکا مدعی وحدانیت است! این همان ویژگی دجال کافر است و همان نقطه عطفی است که سایر دول و ملل کافره را از آمریکا جدا و با آن درگیر خواهد نمود. بنا به برخی روایات آخرالزمان دجال که ابتدا هر روزش مثل یک سال مسلمانان است، کمکم به وضعیتی میرسد که هر روزش مثل یک روز آنها خواهد شد و مراد از «روز» مقدار آمریت و کامرانی و اقتدار و امثال آن است. پس آمریکای دجال هم روزی به دولتی در عرض ایران و عراق و سوریه و افغانستان ـ نه روسیه و چین ـ تبدیل خواهد شد. همانطور که ذکر شد، شیعه و سنی در اساس و ریشه یکی هستند؛ ایمان به خدا و کتابش.
آنها باید ـ به حکم ایمان که مدعی آنند ـ جمیعاً به ریسمان خدا چنگ زده و متفرق نشوند (آیه 103 آل عمران)
آنها به جای بحث در اختلافهای خود، باید مشترکاً تحقق کنند که ریسمان خدا چیست؟
آیا ریسمان خدا همان ولایت او نیست؟ (78 حج) در این صورت در آیات ولایت مطالعه و بحث کنند تا آن را خوب بفهمند و به آن چنگ بزنند.
آیا همانطور که خدا نور است (آیه نور: 35 نور) و ویژگی نور، هدایتگری و رهنمایی آنست، چنگ زدن به ریسمان خدا همان راه جستن از او به صراط مستقیم نیست؟ (101 آل عمران)
آیا راه راست همان عبودیت و بندگی محض خدا و عمل به دستورات او و پیامبرش و قرآن کریم نیست؟ (112 هود و 6 فصلت و 28 تکویر و 153 انعام و 51 آل عمران و 76 نحل و 36 مریم و 61 یاسین و 61 زخرف)
آیا چنگ زدن به ریسمان خدا به مثابه گزینش او برای بیشترین و شدیدترین محبت (که اصلاحاً عشق الهی و آسمانی خوانده میشود) و فدا کردن همه خواستههای خود و دیگران برای خواسته او و دل نبستن به غیر او ـ تا چه رسد به دشمن او یعنی کفار و منافقان) و پیوند و پیروی عاشقانه ـ نه تحمیلی و کسالت بار ـ نسبت به او و به جان خریدن همه سختیها نیست؟ (31 و 119 آل عمران، 54 مائده، 23 و 24 و 108 توبه، 165 و 177 بقره، 8 انسان و 33 یوسف و غیره)
پیداست که اگر شیعیان و سنیان در دریای محبت الهی مستغرق و به نور هدایت الهی راه یافته و اهل ولایت و مطیع محض او شوند، جایی برای دعوا و منازعه و جنگ با هم و تفرقه و کشتار هم نمییابند.
مهم این است که مسلمانان قرآن را با تدبر بخوانند و با تعبد عمل کنند. کفار و منافقان را با صفاتشان در قرآن بشناسند و در میان بزرگان و سیاستمداران جوامع خود و جوامع کافر آنها را به اسم و عمل تشخیص دهند و از آنها ـ بخصوص در درگیر شدن با همدیگر ـ نافرمانی کنند. علائم نفاق را به خاطر بسپارند. اگر دیدند کسانی یکروز صدام را مهدورالدم و غیر قابل توبه دانستند و دیگر روز اعدام کنندگان او را مستحق قصاص! و اگر روزی شیعیان را کافر و مهدورالدم خواندند و چند روز بعد وحدت شیعه و سنی را رحمتی الهی و ضرورت دینی! و اگر روزی اسرائیلیها را به حمله علیه حزبالله لبنان فرا خواندند و دیگر روز حزبالله را قهرمان مبارزه با اسرائیل و دفاع و حفظ تمامیت ارضی لبنان! و از اینگونه تناقضات در گفتار و عمل همگی حاکی از نفاق است.
وحدت شیعه و سنی وحدتی سنخی است؛ یعنی همه برخاسته از نوری واحد یعنی نور توحید و نبوت رسول گرامی اسلام و کتاب آسمانی قرآن است و هر یک به درجاتی حائز حقیقتند و از این رو اگر یکی از آنها به دیگری سلام کرد، بنا به نص قرآن کریم او حق ندارد به وی بگوید که تو مؤمن نیستی ـ و سلام کردنت دروغین است ـ (آیه شریفه 94 نساء) و لزومی ندارد بر ایجاد وحدت شخصی ـ یعنی هم مذهب شدن همه آنها در اصول و فروع ـ اصرار بورزیم که ناشدنی است و تنها در صورتی تحقق مییابد که آخرین خلیفه هاشمی محمدی (ع) که مورد اتفاق همه مذاهب پنجگانه است، ظهور فرموده و حاکم مطلق جهان شود.
ما حتی میتوانیم بر اساس توحید و نبوت ابراهیمی به وحدت سنخی ادیان سهگانه اسلام و مسیحیت و یهودیت بیندیشیم و برای تحقق آن در مقابله با کفر سکولاری حاکم بر جهان و شرک فراگیر بسیاری از ملل بکوشیم. اتحاد کفار هم اتحادی سنخی است؛ منتها همگی از سنخ ظلمتند و ظلمت محض، شجره خبیثه وحدانیت گرایی آمریکایی است.
پیداست که آنها بخوبی درک نمودهاند که بزرگترین دشمن نابودگر هویت کفر تکبر آمیزشان، اتحاد اسلامی است و اگر شیعیان گمان کنند که سنیان دشمن ایشانند یا سنیان بپندارند که شیعیان در تقابل با ایشانند، سخت در اشتباهند و این اشتباه اشتباهی بسیار نابخشودنی خواهد بود و به گمان راقم این سطور، مهمترین وظیفه همه مسلمانان در این زمان، اولاً درک وحدت سنخی خودشان و مراقبت از آن و پاسداشت حرمت یکدیگر و حمایت از همدیگر است و ثانیاً درک وحدت سنخی کفار و تلاش برای متلاشی کردن آن و ایجاد وحدت بین الادیان ابراهیمی؛ که در هر دو مورد، بازگشت به قرآن و سیره نبوی و عمل متعبدانه به آن ضروری است.