* نظر شما راجع به مجلس خبرگان چیست؟
** بسماللهالرحمنالرحیم
راجع به مجلس خبرگان باید بگویم یک عده از آنهائی که اشکال میکنند آنهائی هستند که نامزدهاشان انتخاب نشده است عدهای هم که خوب معلوم است همان فکلیهایی هستند که تا دیروز دستشان در دست شاه بود حالا انقلابی شدهاند یک عدهای هم که روشنفکر نماهایی هستند که هیچ پایه مردمی ندارند و خیلی عالی زندگی میکنند و ماشینهاشان هم از مدلهای بالا هرگز پائین نمیآید و خوب اگر پول و پلهای هم باشد مثل زمان شاه ساکت میشوند عدهای هم هستند که تحت تاثیر تبلیغات این عده هستند که زیاد هم هستند عدهای هم هستند و ضدانقلاب هستند و طرفدار شاه و بختیارند همان عدهای که بختیار را بعد از انقلاب با کمال پرروئی و بیشرمی عنوان کردند همان بختیاری که از طرف کاخ الیزه پاریس کسی پیش امام آمد که مردی را هم با خودش آورده بود که این نماینده مستقیم کارتر است، پیامی دارد و آن اینکه بختیار از ماست بختیار را ما گذاشتهایم و باید از او پیروی کنی و الا نابودتان میکنیم را با کنایه گفت و بقدری تند و تیز حرف زد که نماینده ژیسکار دستن پشت سرهم معذرت میخواست و میگفت به ما مربوط نیست به ما مربوط نیست حضرت آیتالله مهمان ما هستند. نماینده کارتر دوباره تکرار کرد که شوخی نیست ما بختیار را آوردهایم و اگر با او مخالفت کنید با جان خودتان بازی کردهاید امام پس از شنیدن این حرفها کمی مکث کردند و گفتند به کراتر بگوئید: از خمینی راجع به آمریکائیهائی که در ایران هستند خیلی سئوال شده که باید با آنها چه کرد ولی من هنوز دستور ندادهام امید است کار به آنجا نکشد که تا فتوای خودم را راجع به آنها صادر کنم و امام برخاستند و رفتند و نماینده کارتر و ژیسکاردستن که به خیال خودشان حالا خیلی باید با امام حرف بزنند گیج شده بودند. پس یک عده هم که با مجلس خبرگان بد هستند طرفداران بختیارند و شاه اگر بجای این عده که حالا در مجلس خبرگان هستند هر کسی بود با آنها هم مخالفت میکرند یک عدهای هم هستند با آخوند بد هستند. و چون اکثر نمایندههای این مجلس آخوند هستند. کار ندارند که اصولی که در آنجا تصویب میشود چیست؟ یعنی از شکل مجلس بدشان میآید نه آنچه در مجلس میگذرد مثلاً وقتی میبینید یک روحانی داد میزند و با لهجه ترکی حرف میزند و یا عین و غین را غلیظ میگوید عصبانی میشوند به محتوای مطلب کاری ندارند اینها هم یک عده یک عدهای هم هستند از اینکه این مجلس تمام نمیشود و از هیچ چیزش سر در نمیاورند کلافهاند. اینها هم یک عده. یک عده هم از اینکه مخالفت با مجلس و احیاناً اگر چیزی بنویسند یا بگویند اقلاً فامیلشان میفهمند و معتقد میشوند یارو با سواد است از این جهت مخالفت میکنند یک عده هم خودشان خودشان را کاندیدا کردهاند و بعد از انتخاب دیدند انتخاب نشدند اگر شده بودند مجلس هیچ عیبی نداشت ولی چون نشدند با این مجلس بد هستند. اینها هم یک عده یک عده هم چون حزبی که باهاش بد هستند برده خوب با مجلس بد هستند دیگر نه اینکه نامزدهای خودشان چرا نبرده و اصولاً نامزدهائی که آن حزب رقیبشان برده نداشتهاند نه اینها فقط به خاطر اینکه چرا نبرده و اصولاً نامزدهائی هم شاید به خوبی نامزدهائی که آن حزب رقیبشان برده نداشتهاند نه اینها فقط به خاطر اینکه چرا حزب رقیب برده از این جهت با مجلس بد هستند. خوب ببینید اینها تیپهائی هستند که نمیشود رویشان حساب باز کرد اینها همه را باید گذاشت دم کوزه آبشون را خورد این که واضحست. ولی یک عده هم داریم که این مجلس را مجلسی نمیدانند که بتواند قانونی تصویب کند که از حقوق حقه مردم دفاع کند واقعاً خیلی اصولی و مکتبی و در یک چهارچوب منظم فکری و خیلی هم دلسوخته و جگر آتش گرفته هستند اما به این مجلس هم اشکال دارند. نه با عبا و عمامه بد هستند و نه با عبا و عمامه کار دارند و نه با کراوات عشق میورزند و نه به قبا و نه به کت و شلوار آدمهائی که قبائیاند و کت و شلواری کار دارند و بسیار محکم و در طول مبارزات هم نشان دادهاند که هرگز زیر بار زور و ضرب نمیروند ملی و دینی هم هستند ولی واقعاً معتقدند که قوانینی که این مجلس تصویب میکند قانونی نیست که اسلامی باشد و یا بطور کلی در مقابل سرمایهداری قانونی این مجلس تصویب نکرده که بتواند دوام بیاورد و ریشه فقر و بدبختی را از بن دربیاورد یا اصلاً به اسلامی بودن و نبودن آن کار ندارند میگویند قوانینی نیست که از توده زحمتکش مردم ما در زمینههای مختلف و دوز و کلکهائی که در آینده سر ما ممکن است بیاورند این قوانین آنهائی نیست که بتواند از اینها دفاع کند با دین بد هم نیستند خوب بعضیهاشان هم بد هستند خیلی محکم هستند نشان هم دادهاند که محکماند من نمیخواهم بگویم آنچه که انیها میگویند درست است یا درست نیست به این کار ندارم دارم میگویم که تیپهای مختلف چه جور آدمهائی هستند این عده قابل تقدیرند اینها نه توطئه گراند و نه میشود بر چسب ضدانقلاب به ایشان زد و یک عمری است مبارزه کردهاند، و واقعاً هم حق انتقاد دارند، خوب اینها هم یک عده. ما باید در اینجا مسائل را بشکافیم. یک موقع است که ما تا میگوئیم مجلس خبرگان بلافاصله در نظرمان روحانیت میآید بخاطر اینکه اکثر افرادش روحانیاند. یک وقت هم تا بگوئیم مجلس خبرگان گروهی که این عده را کاندید کردهاند در نظرمان میآید. باید اینها را شکافت. روحانیت و سهم آن در مبارزات چیزی نیست که کسی بتواند منکر آن بشود هر شهری که بروی یکی از روحانیونش هم که شده باعث حرکت بوده و کانون گرم مبارزه ولی فعلاً نزاع سر روحانیت نیست. روحانیت مسئول و مبارز روی چشم همه است نه تنها ما همه معتقد هستند که امروز ایران بدون آخوند کار حضرت فیل است که بتواند کسی کار کند یعنی بدون آخوند، در ایران نانها فطیر است مرحوم جلال آلاحمد در یکی از کتابهاش که حالا یادم نیست ایشان نوشتهاند هر قدمی که برداریم یا برای روحانیت است یا سلطنت و آن روحانیت را انتخاب کرده بود البته همگی دلائلش را من قبول ندارم و من هم الان این مسئله را میگویم که هر قدمی برداریند از این دو حال خارج نیست والله اینجور است که در نهایت و آخرالامر یا برای روحانیت است یا برای آمریکا که این را حاضرم ثابت کنم ولی الان بحث راجع به افراد مجلس خبرگان از روحانی و غیرروحانی هم نباید کرد برای اینکه اینهائی که در مجلس هستند که واقعاً مردم به آنها رأی دادهاند و واقعاً انتخاب شدهاند. در اینکه شک نتوانیم بکنیم. اینکه فلان روحانی از فلان شهر انتخاب شده که امر طبیعی است و نمیشود گفت تقلب در کار بوده است برای اینکه بقدری فاصله زیاد بود که با تقلب نمیشود این کارها را کرد اکثر نمایندگان این مجلس چه روحانی و چه غیر روحانی مخصوصاً روحانیونشان آدمهای خوبی هستند که ر شهرهای خودشان مفید فایده بودهاند و هستند کار مردم را راه میاندازند اگر دعوائی اتفاق افتاده آشتی میدهند اگر گروهی با گروهی سر موضوعی محلی حرفشان میشود فیصله میدهند اگر کسی ورشکست میشود بلافاصله بقیه را جمع میکنند و کارش را راه میاندازند اکثر اینها اینجور آدمهائیاند آدمهای خوبیاند تمام کارهای خیر در شهرهای مختلف را همینها انجام میدهند مثلاً در این مجلس آیتاله حاجمیرزا ابوالحسن شیرازی داریم آیتالله شیخ عبدالجواد تهرانی داریم آیتالله دستغیب داریم و همینطور مقصودم این نیست که فقط اینها باشند خیلیها هستند همینطور که اینها از علمائی هستند که اگر زمین و آسمان را جواهر کنی و در مقابل آنها بگذاری دست از کوزه آب و گلیم خود برنمیدارند روی همان گلیم زندگی میکنند با همان کوزه آب و با همان زندگی بسیط. اینها انتخاب هم شدهاند و مردم بهر صورتی که بود بالاخره به این عده رای دادهاند و به آنها عشق میورزند کما اینکه من هم یک موی آنها را به صدتا فکلیهای ادکلن زده نمیدهم و این عده از چهرههای با تقوا و علوم عبادی حوزههای علمیه هستند اینها با سادهترین وضع زندگی میکنند و از بزرگان ما هستند. غیر از صفا و صمیمیت و خوبی از این عده چه دیدهایم. بعضی از این افراد هم تنها قسم اول نیستند، مبارزه کردند مثلاً جواد حجتی کرمانی 10 سال زندان و شکنجه و دربدری در زندانهای مختلف آیتاله منتظری نزدیک به 11 سال زندان و تبعید و شکنجه، مهندس سحابی مدتهای زیاد زندان و شکنجه، دکتر شیبانی مدتهای زیاد زندان و شکنجه، فیلسوف و فقیه و عارف کبیر مجاهد بزرگ آقای علی تهرانی زندان و تبعید و دربدری و شکنجه اینها را از باب مثال میگویم والا زندان رفته و کتک خورده و مبارزه کرده که خیلی توی این مجلس است اکثر افراد مجلس را اینها تشکیل میدهند اینها یک عده هستند یک عده دیگر هم مثل آقای بنیصدر هستند که یک عمر مبارزه در خارج از کشور و بر سر آنچه که به آن معتقد است ایستاده و دارای یک چهارچوبی است تعدادی هم مسخره کننده نهضت و پوزخند زننده به تمام حرکتهای انقلابی و به مبارزه به هر شکلکش و چه مسلحانه و چه غیر مسلحانه و بیفایده داننده زندان و تبعید و شکنجه اینها همه یک عدهاند که تعدادشان هم کم است عدهای هم انسانهای مبارز و معتقد به یکسری مطلب منضبطاند خیلی هم معتقدند ولی مخالف با طرز تفکر دیگرانی هستند که در آن مجلس هستند مثلاً مخالف با طرز تفکر آیتالله منتظری و مشکینی عدهای اینجوری هستند اما در مجلس هستند آقای منتظری هم البته هست. عدهای هم هستند که سالها مبارزه کردهاند نه با شاه که برای رد طرز تفکر یک اندیشمند اسلامی با خصوصیات خاص آن عدهای هم هستند که شدیداً با این عده مبارزه کردهاند. یک عده سالها مبارزه کردهاند برای اثبات طرز تفکر یک اندیشمند. هر دو تیپ توی یک مجلس هستند. ببینید میخواهم بگویم که اگر هر گروه اجتماعی یکی از این افرا یا تعدادی از این افرادی که با هم هم عقیده و مرام هستند انتخاب میکردند و به مجلس میفرستادند هیچ مانعی نداشت اگر تمام این اضداد را یک گروه و دسته و یا چند گروه موتلف با هم نامزد کرده باشند چکار کنیم حالا، با این اوصافی که گفتم خوب میفهمیم که نزاع بر سر اینکه نمایندگان مجلس خبرگان چه کسانی هستند نیست چرا برای اینکه اکثر قریب به اتفاق اینها هیچگونه نقشی در شکل دادن به حرکت اجتماع و انقلاب که امروز ما با آن دست به گریبان هستیم، نمیخواهم بگویم اینهائی که هستند مبارز نیستند میخواهم بگویم نقشی در شکل دادن به حرکت اجتماع ما ندارند و از این پس هم ندارند قبل هم علیالظاهر نداشتهاند ببینید مقصودم را روشن کنم ممکن است عدهای مبارزه کنند در صف اول جهاد باشند کشته شوند کما اینکه تعداد نسبتاً زیادی از این افرادی که در مجلس خبرگان هستند در یکسال قبل از انقلاب حسابی مبارزه کردهاند کانون گرم مردم بودهاند بر علیه طاغوت جنگیدهاند آدمهای مومن و متعهد هستند ولی شکل حرکت سیاسی و اجتماعی جامعه امروز ما بدست اینها نیست پس باید اولاً آنهائی که مبارزه کردهاند هر کس که هستند تقدیر کرد در آن سالهای بحرانی آنهائی که مبارزه کردهاند اینها را باید تقدیر کرد و ثانیاً آنهائی را که شکل حرکت سیاسی و اجتماعی یک ملتی بدست ایشان است و هر طور که میل داشته باشند حرکت میکنند و حرکت میدهند و شکل میدهند و همان مردم مبارز و روحانیون مبارز هم دانسته و یا ندانسته بدنبال آنها حرکت میکنند آنها را هم باید خوب شناخت و اصل و اساس شکست و یا پیروی در شناخت شکل دهندگان حرکت اجتماعی و سیاسی یک جامعه است نه در شناخت مبارزین حرکت آفرینان تودههای محروم یک جامعه هستند شکل دهندگان به آن حرکت دسته دیگری هستند. ببینید ما یکنفری را توی همین قم داریم به او میگویند محمد مرگ بر شاه چون صبح میآمده بیرون تا غروب داد میزده مرگ بر شاه این آدم حرکت آفرین است این آدمها حرکت آفریننده اما شکل دهنده به حرکت اینها کیها هستند آنها را باید شناخت و این اشتباه است که بعضیها خیال میکنند کسی میخواهد حق مسلم روحانیت مبارز را در تمام شهرها و دهات و قصبات و بخشها نادیده بگیرد نه ما میگوئیم باید روحانی و غیر روحانی مبارز یعنی همه مبارزین راه خدا اگر خود شکل دهنده حرکت نیستند لااقل شکل دهندگان به حرکت اجتماع خودشان را بشناسند سوابقشان را، روابطشان را با افراد مختلف در نظر بگیرند. ببینید میگویم روحانی و غیرروحانی مبارزه کردهاند ولی تعزیه گردانان بعد از انقلاب اگر همان تعزیه گردانان قبل از پیروزی انقلاب باشند تفکرشان به سبب قدرت و منصب تغییر نکرده باشد و همان شعارهای قبل از پیروزی را بمرحله عمل برسانند یا در راه عملی ساختن آن شعارها باشند عیبی ندارد ولی اگر تعزیه گردانهای بعد از پیروزی غیر از تعزیه گردانان قبل باشند یعنی یکی عده دیگر بیایند و آن انقلابیون راستین را کنار بگذارند بدون اینکه توده مبارز و مجاهد بفهمد حرکت انقلابی تبدیل به یک حرکت صددرصد ارتجاعی میشود در این شک نکنید و یا اگر تعزیه گردانان بعد از انقلاب باشند ولی پست و مقام و پاسدار و کمیته و این معانی تغییرشان داده باشد و یک چیز دیگرشان کرده باشد و محتواشان را تغییر داده باشد این خطرناکتر و دردآفرینتر و فاجعهآمیزتر است چرا برای اینکه مبارزین و مجاهدین از روحانی و غیرروحانی همان روحانی و غیرروحانی را میبینید که قبل از انقلاب سخنرانی علیه طاغوت میکرده امروز هم سخنرانی میکند اما پست و مقامی که قبل نداشته حالا دارد و این پست و مقام او را از درون پوسیده کرده است و خالی کرده و از چیزهای دیگر او را پرکرده است و مردم بیچاره این را نمیتوانند بفهمند، امیدوارم مطلبم را بفهمید. پس راجع به منتخبین نباید صحبت کرد راجع به مجلس خبرگان نباید دعوا داشت. راجع به مجلس خبرگان، سر منتخبین اگر دعوا کنید کلاه سرتان رفته که خیلیهاشان خیلیها قریب به اتفاق آدمهای خوبیاند بیایید بحث را اینجور شروع کنیم و بگوئیم حرف سر این است که چرا حزب و یا احزابی گروه و یا گروههایی باید ضوابط معین و چهارچوبی مشخص نداشته باشند یک حزب و یا یک گروه و یک جمعیت و جبهه و سازمان و یا هر کوفت و زهرماری اگر مدعی است که مسئولیت حرکت تکامل یک جامعه را بدوش میکشد اگر معتقد و متعهد به مسائل انقلاب است و آنچه که در زمان انقلاب میگذرد اگر متعهد به اینهاست و یا یک دسته و یک گروه اگر معتقد باشد که باید طبق ضوابط انقلابی عملی انقلابی داشت نباید کاندیداهای خودشان را اینطوری مشخص میکردند. مواظب باشید من هیچگونه اعتراضی به روحانی بودن و غیرروحانی بودن کاندیداها ندارم و اصولاً هیچگونه حرفی راجع به مجلس خبرگان ندارم امیدوارم سوءتفاهمی پیش نیاید که حرف بر سر منتخبین مجلس خبرگان نیست که ممکن است هر کدام اینها واقعاً بهترین باشند البته بصورت انفراد یا بصورتی که یک دستهای یک تعدادی را مشخص کرده باشند آنها هر کدام از بهترین باشند، حرف فقط و فقط بر سر نحوه نامزدی از طرف حزب و یا گروههائی است که ضابطه ندارند اگر دسته و گروهی ضابطه داشته باشند نمیشود یکی از کاندیداهایشان آیتالله طالقانی باشد و یکی دیگر از کاندیدهایشان ولو در آن سر دنیا مخالف طرز تفکر آیتالله طالقانی، مجال بود یکی از کاندیدهایشان آیتالله منتظری باشد یکی دشمن او که او را وهابی میداند و تا دیروز بمناسبت تغریظی که این مرد مجاهد و این پیرمرد است و فقیه و مرجع ما بر کتاب شهید جاوید نوشته است او را محدودالدم بداند بحث من بر سر خوبی یا بدی کتاب شهید جاوید نیست که من اصلاً وارد این بحثها نمیشوم من که آخر خارج از ایران که نبودم من تنها یکسال بود که رفتم نجف توی این 15، 16 سال مبارزه آخوندها من یکسال بود رفتم نجف و بحمدالله امام تصمیم گرفتند و از پاریس سر درآوردند و ما را نجات دادند. مقصودم اینست که ما باید افراد را بشناسیم و من میشناسم من خارج از ایران نبودم که فرد نشناسم. من تمام آخوندهامان را هم میشناسم، تمام روشنفکرها را میشناسم تمام آنهائی هم که حرکت مردمی داشتهاند میشناسم و آنهائی هم که حرکتی کردهاند فقط خودی نشان بدهند آنها را هم میشناسم این اختلاف در نامزدی است که انسان را گیج میکند، مثل آشیخ علیآقا تهرانی جواد حجتی و بنیصدر و سحابی و منتظری و طالقانی را نامزد میکند و یک عدهای را هم فقط و فقط بمناسبت النکه در محلشان موقعیتشان خوب است و یقیناً انتخاب میشود و شک نیست که حریفها را شکست میدهند و دارای هر مذهب و مقام و مرامی هم که میخواهند باشند آنها را هم انتخاب میکند. ببینید من نمیخواهم بگویم آنهائیکه در مقابل جواد حجتی هستند یا در مقابل منتظری هستند اینها آدمهای بدی هستند اینها آدمهای خوبی هستند مولی هستند مطالب را هم میفهمند اما آنها را باید یک عده دیگری انتخاب میکردند آنهائیکه خط مشی آنها را دارند انتخاب میکردند. خط باید داشت من نظر به هیچ دسته و گروهی ندارم من میخواهم بگویم تنها خطری که جامعه ما را تهدید میکند همین است آخر تا کی میشود برای بردن یا باختن انتخابات جمع اضداد کرد اسلام ضابطه دارد و این نوع اعمال بعقیده من از عدم شناخت صحیح اسلام سرچشمه میگیرد من عقیدهام را میگویم حالا تو من را بزن یا از قم بیرون کن یا خودت را برو بچسبان به خدا که نشود بگوئی بالای چشمت ابور است. و یک موضوع را هم باید تفریج کنم که بارها کردهام که اصولاً حرفهایم به خودم مربوط است و از جانب امام نیست. من خودم خودم هستم. آخر این چه مکتبی است که آیتالله منتظری که عمری را زیر شکنجه سفاکان رژیم دست و پازده 6 ماه توی مستراح گذرانده در زندان کمیته و خود ایشان بمن میگفتند که لباسم را میشستم و آنقدر دستم میگرفتم تا خشک بشود یعنی یک لباس دیگری نداشتم بپوشم آنرا بیندازم جای دیگر آنرا جلوم میگرفتم تر تا روی دستم خشک شود. این پیرمردی که رژیم سفاک از شکنجه او لحظهای روی گردان نبوده این آخر چه مکتبی است که این را قبول دارد و این را نامزد میکند و آن کسی را که او بجرم اینکه پشت کتابی را فقط یکی تغریظ نوشته و عقیده شخصی خودش را گفته او را کافر و مرتد و ملحد میداند او را هم انتخاب میکند این فاجعه هست. ببینید دعوا را نبرید سر منتخبین مجلس خبرگان که همه اینها نمایندگان حقیقی مردماند و شما اگر بگوئید اینها نماینده مردم نیستند شما زورگو هستید دعوا بر سر نحوه نامزدی است ما شکی نداریم که اینها رای آوردهاند حالا چه بگویند که مورد تائید امام هستیم و چه نگویند. اگر امام عدهای را نامزد کنند و مردم به آنها رای دهند این را که نمیشود انتصاب گفت این قطعاً انتخاب است و آن آقای بزرگواری که این را انتصاب میداند یا شبه انتصاب اشتباه میکند. مردم به امام ایمان دارند و هر کسی را او انتخاب کند آنها هم به او رای میدهند اینکه اشکالی ندارد مردم دیدهاند یک عمر امام مطب گفته و درست از کار درآمده حالاهم میگویند این مجلس را تائید کنید مردم همگی تائید میکنند حالا تو بدت میآید خوب بدت بیاید بما چه حالا تو کلافهای بیخود کلافهای یا آنوقت بیاید که تا کمر جلو شاه و چه فرح خم میشدی غیر از خدا یگان شاهنشاه آریامهر چیزی نه در نظرت بود و نه میفهمیدی تو روشنفکر نما که صدی نودوپنج روشنفکران امروز ما را تشکیل میدهید که باید گذاشت لب کوزه آبت را خورد تو بیملاکترین فردی تو هر روز به ساز یکی میرقصی خیال میکنی اگر صوت بزنی واساده بشاشی و زنجیر دور دستت بگردانی و یک مشت کلمات فرنگی بلغور کنی و بوی ادکلن بدهی و رنگ کرواتت به رنگ نعل کفش کف پایت باید بخورد دیگر باید تا مردم بهت میرسند باید هر چیزی که میگوئی آنها گوش کنند، تو بریده از مردمت هستی، یک موی آخوند مبارز ما به همه شماها میارزد که همه مردم را میگویند بو میدهند. خطیب نبودن هم ایندردها را دارد هی آدم میپرد روی یک موضوع بعد میرود سراغ یک موضوع دیگر ای کاش ما منبری بودیم و میتوانستیم یک موضوع را بگریم از اول و تا آخر ادامه بدهیم. برگردم به مجلس، باز میگویم درد و فاجعه سر مجلس خبرگان نیست. مجلس خبرگان یک داستان از داستاهائی است که واقع شده و میشود من دارم یک بحث منهای علمای اعلام و آیات عظام میکنم. که بهمه آنها احترام میگذارم البته همه که میگویم یعنی آنهائیکه دارای چهارچوب هستند. من ناچارم هرچند لحظه به چند لحظه این را تکرار کنم تار کود فکر نکنند که احمد دست این و آن میافتد من همه احزاب را میشناسم و یا اقلاً صدی نود آنها را. اکثریت قریب به اتفاق احزاب و گروهها و دستههای امروزی بیملاک و یا وعاظ السلاطین قدیماند که رنگ عوض کردهاند. اکثر این گروههای سیاسی از مرتجعترین افرادی هستند که بدون هیچگونه دردی فقط و فقط دردآفریناند و بس از نظر معلومات سیاسی هم که خوب معلوم است. مسائل سیاسی یک موضوع دارد یک مجهول دارد یک رابطه دارد.
است در فارسی رابطه بین موضوع و مجهول است حسین استادهاست. اینها «است» مسائل سیاسی را با عین و صات و طین مینویسند. این دسته اینها دیگر به ما نگویند. در آن موقعی که من در پاریس بودم آقائی از ایران آمدند پاریس من به ایشان گفتم «آقا شنیدهام برای اینکه اتحاد بیشتری بین شما یعنی روحانیت تهران از وعاظ السلاطین بگیر تا مبارزین داغ برای اینکه یک اتحادی بین این دو تیپ وجود بیاید و مساجد بیشتری تعطیل بشود آمدهاند اسامی یک عده از روحانیون ناجور یک عده از روحانیونی که همه را مسخره میکردند را پهلوی یک عده روحانیون مبارز و چهرههای درخشان و خوب گذاشتهاند یک عده مبارزه کردهاند کتک خوردهاند زیر بار ظلم نرفتهاند در این 15 سال حالا آمدهاند به اینها میگویند بیایید امضاء زیاد کنیم که اثرش بیشتر بشود این کار درستی نیست برای اینکه شما اگر این کار را بکنید قبل از اینکه شاه را شکست بدهید خدا شاهداست خودتان جانشینان شاه شدهاید برای اینکه با دستهای ساختید که یک عمر مبارزه را مسخره میکردهاند و یک عمر معتقد به سازش بودهاند و یک عمر وعاظ السلاطین بودند و اگر به امام هم چیزی نمیگفتند از ترس ارباب رجوع بود واضح است، آن آقا بمن گفت که من امضا نکردم و من هم عقیده تو هستم خیلی خوشحال شدم ولی از آنجائیکه میگویند استاد قزوینی میخواسته قلهوالله احد هم بنویسد به کتاب مراجعه میکرده من هم با کمال معذرت از تهران پرسیدم و دیدم نه ایشان درست میگویند بقیه را بازی دادهاند و بازی دادهاند و امضاءها زیاد شده ولی ایشان زیر بار نرفته البته بقیه هم یکمرتبه امضاءنکردهاند یکمرتبه امضاءشان را بیشتر پهلوی وعاظ السلاطین نگذاشتهاند و من عقیدهام هست آن آقائی که امضاء حاضر نشده بکند در آن موقع تابع یک ارزشی شده که از رفتن شاه و دودمانش با ارزشتر است ولی من اکنون با کمال احترام از این آقا میپرسم که چرا یکمرتبه تمام آن ضوابط بهم خورد چه شد که شما کاندیداهای خود را از یک مشت افراد متضاد اگر نگویم یک مشت بالاخره بعضی از این افراد با بعض دیگر متضادند که بعضیها منتظریاند و طالقانی بعضیها جور دیگر. من میخواهم با کمال معذرت بگویم و امیدوارم شما این را همگی بپذیرید که این جو قدرت و مقام و حکومت است که شماها را هم تسلیم کرده این جو حکومتی است که نه تنها امضاء که خودتان را پهلوی دیگرانی که در پاریس وعده داده بودید که اهل سازش با آنها نیستید، قرارداد، به بینید من نمیگویم حکومت من نمیگویم مقام من نمیگویم قدرت که شما خوتان میگوئید که اینها شما را به هیچوجه تحت تاثیر قرار نمیدهد من هم قبول میکنم لذا نمیگویم مقام و دولت و حکومت و قدرت نه میگویم جو حکومتی به لغات توجه داشته باشید جو حکومتی چیه؟ جو حکومتی حاصل از طرز تفکر کرسی نشینانی است که ممکن است شما با آن تفکرات مخالف باشید. کرسی نشینان هر کدام ممکن است با آن جوی که در آنجا بوجود میآید و آن جو حاکم است و کار خودش را میکند و نو است که میگویند باید در میان طبقه محروم زندگی کرد باید پشت ترافیک گیر کرد باید بچهات دوا نداشته باشد تا درد مادر و پدری که بچهشان دوا ندارد لمس کنی میدانید که همه بدبختیهای مسلمانها از جنگ و نزاع و فرقه شدن نیست اینها والله جزع علت است اساسیترین علت بدبختیهای مسلمانها آن موقعی است که جو حاکم بر حکومت شوندگان شده، کسی که در نخستوزیری هویدائی کار میکند گرمای 45 درجه جنوب تهران را درک نمیکند چرا که کولرهای گازی طرز تفکر انسان را قبل از خنک کردن انسان عوض میکند کسی که در بالای شهر تهران زندگی میکند راستیراستی نمیتواند درک و لمس بکند که برزاغه نشینان چه میگذرد فقط و فقط در جریان عمل است که انسان انسان میشود باید درد را چشید و لمس کرد تا درد مردم زجر کشیده را فهمید، ما هزار بار انقلابی باشیم وقتی 10، 15 بار خیلی هم محکم باشیم 50 مرتبه وقتی درب ماشین ما را باز کنند خدا شاهد است عوض میشویم وقتی درب اتاق را کس دیگری باز میکند تا آب میخواهیم با فشار زنگ بهترین شربت را جلو ما گذاشتهاند خدا شاهد است عوض میشویم خوب الان باغ نخستوزیری و وزارت خانهها هم همگی همینطور است مثل قدیم است دیگر. این را میگویند جو حکومتی جو کرسی نشینی جو قدرت. خواستن و نخواستن تو و من مطرح نیست جو حاکم است و تو محکوم و حاکم همیشه کار خودش را میکند امام قم که بودند زیلو نجف زیلو پاریس زیلو تهران گفتند پائین شهر باید برایم خانه بگیرید خیلیها میخواستند برایشان کاخ نیاوران و آن بالا بالاها که آب و هوا خوب باشد امام گفتند نه باید از توپخانه پائین باشد این هم تهران. قم موکت این آدم را نمیشود تغییر داد. در تمام مدتی که نجف رفتند برای تفریح لب شط کوفه نرفتند و تغییر آب و هوا ندادند و ملاکشان هم این بود که عدهای در زندانهای تهران باشند و من بروم لب شط لب آب به اینکه یک فرسخ هم بیشتر نیست همه طلبهها هم میرفتند ولی امام در طول 15 سال زندگی در نجف یکمرتبه میروند کوفه آنهم مسجد دو رکعت نماز سریع برگرد نجف، به بینید خیلی است 15 سال زندگی در نجف در یک فرسخی یک شط که عرضش 200 متر آب میآید بسیار با صفاست اما امام حاضر نشود یکبار برود، استدلال اینکه افردی در زندانها هستند و افرادی هم در جاهای دیگر هستند که آنها نمیتوانند این کارها را بکنند من هم نباید بکنم کشتیار این آقا شدیم که آقا یک کولر گازی گفتند مگر طلبهها دارند، آقا یک ذره این محیط را خنک کنید گفتند مگر بقیه خانهها هست ببینید این آدم را نمیشود تغییر داد. من بدانید امام قبل از اینکه پدرم باشد امامم است من هرگز بخاطر اینکه پسر امام هستم تعریف از امام نمیکنم من از امام زادگی خیلی هم بدم میآید پوست کنده باید بگویم، خلاصه من تمام امیدم به اینست که مردان خدا باز حاضر نشوند که خط اسلام راستین کج شود. اسلام انقلابی محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین را باید زنده نگه داشت تمام حرفها را میدانیم ولی عمل کو عمل نمیکنیم. ببینید اکثر اینهائی که الان که وزیرند و وکیلاند و در شورای انقلاباند برخوردشان با مردم عوض شده است اکثرشان را میگویم همهشان را نمیگویم. نمیدانید ماشینهای ضد گلوله و تلفندار و کولردار چه کارساز است دیر بجنبی هویدا و شریف امامی هستی از اینها بدتر با هلیکوپتره وقتی ازش پیاده میشوی چند مرتبه که با هلیکوپتر این طرف آنطرف بروی مگر میشود با ماشین دیگر جائی رفت. مثلاً با ماشین میشود رفت یهجائی؟ خلاصه ماشین ضدگلوله همانطوریکه نمیگذارد تیر مسلسل به آن صلابت وارد ماشین شود درد مردم محروم که چیزی نیست چطوری این درد وارد ماشین شود و برود توی مغز آن آدم درد که چیزی نیست تا میخورد به جدار ماشین ضدگلوله برمیگردد ماشین ضدگلوله گلوله را برمیگرداند وای به درد. خوب بحمدالله با نامزدی خانم منیره گرجی که مورد احترام من هستند و من شدیداً به ایشان علاقه دارم ایشان خواهر فاضلی هستند اما با انتخاب ایشان هم که سراسر جهان غرب راضی شده و با نامزدی برادر عزیر آقای عرب که باز ایشان هم مورد احترام من هستند تمام اشکالات کارگری و کمونیسم بینالملل بحمدالله با خوبی و خوشی حل شد و دیگر چه غمی داریم. راستی بحث راجع به افراد نبود من بیخود بحث راجع به افراد کردم. ببینید همین الان جلو من روزنامه حزب جمهوری اسالامی است با تیتر درشت نوشته نزیه بر کنار شد نمیدانم مال چند روز قبل است بعد به داخل روزنامه مراجعه میکنی مینویسد: طبق یک خبر تائید نشده میگویند نزیه بر کنار شده است ببینید نه مسئله وجود و عدم نزیه است و نه اینجا جای این حرفهاست. در ضمن بگویم وجود و عدم این افراد مسئلهای را حل نمیکند اصولاً کارهائی که امروز میشود کارهای اساسی نیست. بنیاد مسکن و بنیاد مستضعفین و پول و طلا و جواهر از مردم گرفتن اینها کارهای آخوندهای خوب مادر شهرهای مختلف ایران بوده است نه کار یک دولت ما الان حضرت آیتالله حائری بنیاد مسکن دارند و خانه هم دارند میسازند اینها کار آخوندهای خوب ما در شهرها است نه کار دولت آن هم دولت انقلابی آن هم دولت انقلاب اسلامی البته دولت میگوید اینها به من مربوط نیست ولی خوب آنچه که به او مربوط است مگر چه تغییری کرده است وزارتخانهها که همان وزارت خانههاست و ادارات که همان ادارات است اصلاً من نمیخواهم راجع به اینجور چیزها بگویم که تا نظام اقتصادی حاکم بر جامعه ما تغییر نکند هر چه از این کارها بکنید کار نیست، 10، 20، 30 تا سرمایهدار بزرگ را هم آمدهاند و سرمایهشان را ملی کردهآند تازه اگر کرده باشند واقعاً این هم کار نیست البته مقصودم این نیست که چرا از یک مشت دزد پول مال مردم را گرفتهاید نه مقصودم اینست که تا نظام اقتصادی حاکم بر جامعه ما از بن تغییر نکند و اقتصاددانهای بزرگ ننشینند و بدون ترس و لرز یک نظام اقتصادی اسلامی واقعی در جامعه پیاده نکنند تمام این کارها وصله نو بر شلوار کهنه زدن است حتی پول یکروز نفت هم کاری را دوا نمیکند البته یک سری کار میشود باهاش کرد اما مسکن است نه معالج. ببینید من میگویم خطیب نیستم از مسئله پرت شدیم مسئله سر این است که روزنامه جمهوری اسلامی تیتر درشتش مطلب جنجالی روز را مینویسد یا اینکه خود آن روزنامه نویس میداند آن چیزی که میخواهد داخل بنویسد مطابق با آن نیست و یک چیز دیگری است. من میگویم این کار که تیتر با آنچه که در متن درج میشود نخواند این کار کار اسلامی نیست بلکه تجارتی است...
اسلامی و تعیین کننده خط اسلام برای مردم محروم ما باشد این روزنامه چگونه بخودش حق میدهد که بدون در نظر گرفتن ضوابط منضبط اسلامی دست به یک سری کارهائی بزند که تنها روزنامههای تجارتی میزنند. ببینید من مخالف روزنامه جمهوری اسلامی نیستم مخالف خود حزب جمهوری اسلامی هم نیستم. اعضای این حزب هم همه از برادران ما هستند همه خوب هستند ما در آن هم هیچ حرفی نداریم: من میخواهم برادرانه بگویم این یک انحراف است ارگان رسمی حزبی که خودش را راهنمای امت اسلام میداند حق ندارد برای بالا بردن تیراژ خودش دست به چنین کارهائی بزند. اگر یک روزنامه تجارتی این کار را بکند، تنها سر مردم کلاه گذاشته و پولی که میگیرد از نظر اسلام حرام است ولی روزنامهای که بار سنگین کمرشکن جمهوریت اسلام را بدوش میکشد حرمت پولی که از فروش این روزنامهها که میگیرد که چیزی نیست حرف بر سر خود نوع عمل است این را بعنوان یک مثال عرض کردم من از اینها خواهش میکنم همیشه سعی کنند بالا بردن تیراژ را فدای حقیقت کنند، ببینید من نمیخواهم که بگویم روزنامه جمهوری اسلامی بد است نه هرگز چنین قصدی ندارم من میگویم آن ارگان حزب است چه حزبی حزب اسلامی پس باید ضوابط اسلامی را خوب و دقیق رعایت کند. با اینکه نمیخواستم اسم ببرم اما ناچارم بگویم که مثلاً شما این روزنامه جمهوری خلق مسلمان را ببینید چون اینها با جمهوری اسلامی بد هستند موضع گیری در مقابل این حزب موجب میشود که خطی اصلاً و ابداً نداشته باشند. یکمرتبه روحانیون آیندگان را کوبید این میآید از آیندگان دفاع میکند. بعد روحانیت را ازش دفاع میکند یکمرتبه تحریم میکند انتخابات را بعد خودش از تبریز عدهای را به مجلس میفرستد، من در اینجا کارم انتقاد از روزنامه نیست من میخواهم بگویم انضباط اسلامی به انسان باید خصلتی بدهد که از حق در هر صورت دفاع کند و به باطل در هر صورتی بتازد روزنامه خلق مسلمان از نزیه چون با دکتر بهشتی اینها بد هستند و دکتر بهشتی آمده علیه نزیه یک کارهائی کرده است حمله میکند روزنامه خلق مسلمان به دکتر بهشتی و دفاع میکند از آقای نزیه و 4 عکس از ایشان در یک صفحه چاپ میکند و حال اینکه علتی که دکتر بهشتی به آقای نزیه تاخته به آن علت باید این روزنامه هم بمناسبت موضع اسلامیای که دارد بتازد اسلام مفید نیست اون گفته آنهم به او تاخته حالا کار نداریم او میگوید قصدم این نبود ما که حرفمان راجع به این چیزها که نیست همه میفهمید من مقصودم آقای نزیه نیست مقصودم اینست که عدم ملاک و نداشتن خط آدم را به سقوط میکشاند. عکسالعملها خود عمل میشود. عکسالعملها خود خط میشود عکسالعملها خود چارچوب میشود امیدوارم برادران خلق مسلمان از من نرنجند که من هیچ غرضی ندارم. این روزنامه نگاه میکند به بینید آن روزنامه مثلاً با فلان روش فکر معتبر چه گفته است برای جلب افکار که در مقابل فلان حزب این هم دارای یک وجههای بشود از او دفاع میکند بدون اینکه به محتوایش کار داشته باشد مثلاً بدون اطلاع از قضایای کردستان چون فلان انقلابی معتبر روی ملاک خودش که ارتش باید از بین برود یک مطلبی گفته، این هم آن را میگوید کار هم ندارد به اینکه مطلب چیچی است بعد هم خودش دفاع میکند از حرف آیتالله شریعتمدار آیتاللهالعظمی آقای شریعتمداری که از ارتش ایشان تجلیل کردهاند و گفتهاند ایشان: امروز ارتش ما ارتش اسلام است در شماره امروزش دفاع از ارتش کرده در شماره فردا آمده حرف فلان انقلابی معتبر را که آن روی ملاک خودش آمده تاخته به ارتش حرف او را نفی کرده از او دفاع کرده. خلاصه خط بیخطی است فقط عکسالعملهای مختلف و موضعگیریهای گوناگون در مقابل حزب جمهوری اسلامی است پس باید چه کرد باید قبل از هر چیز یک چارچوب محکم درست کرد و در آن چارچوب حرکت کرد و اگر دیدیم که شکست داریم میخوریم باز هم توی چارچوبمان بمونیم که واقعاً این شکست نیست اگر هم در آن چارچوب باز هم شکست بخوریم این از هزار پیروزی که با کلک باشد و با زدوبند با این باندها ارزشش بیشتر است ما با یک مکتبی برخود بکنیم مثل شکست امام حسین میشود که از هزار پیروزی ارزشش بیشتر است چرا برای اینکه این خط نشان دادن از خط نباید منحرف شد. خوب ما ناچاریم در اینجا یک بحثی را عنوان کنیم و آن اینکه ما باید روز پای خودمان باشیم به این دسته و آن دسته خودمان را منتسب نکنیم. هر گروه حزبی باید شخصیت داشته باشد یک ارزش اضافی نداشته باشد بمناسبت منتسب کردن خودش به یک مرجع، به امام، خوب امام فردا میرود آن مرجع هم فردا میرود شماها میشوید معدوم. از حالا بیایید بگوئید بابا ما به امام هیچ ربطی نداریم نه اینکه لفظی بگوئید عمل کنید به این. به عقدیه من همه باید سعی کنیم تا امام را به هیچ دسته و گروه منحصر نکنیم، امام، امام ترک فارس، عرب، عجم و کرد و همه است. امام، امام ملت است رهبر انقلاب ایران است رودرواسی که نداریم، وقتی رهبر ایران میگوئیم دین و ائیان و عدم دین نباید رهبری را ضیق کند. امام، امام بخش بزرگی از مسلمانان جهان است مسلمانان ایران نباید قیدی شود تا مسلمانان افغانستان و پاکستان و شیخنشینها و سایر مسلمانان خارج بشوند امام بارها فرمودهاند که من افراد را بمناسبت اینکه میشناسم تائید میکنم حال اگر طرز تفکر این افراد انقلاب که مورد تائید امام هستند در شورای مرکزی همان گروه و همان حرب شکست خورد، اینها گفتند تباید ارتباط با آمریکا پیدا کرد و آن شورا اکثریت آورد که باید دست آمریکا را بوسید. چه میشود این وسط ما امام را خرج کردهایم. اصولاً حرکت یک گروه و دسته را چگونه برای همیشه میشود تائید کرد اگر حرکت یک دستهای را امام تائید کردند بعد از امام اگر دسته و کرو روی کار آمد و با آمریکا کنار آمد و برای امام آنوقت چه میماند. حالا ما میفهمیم که چرا امام از اول اصرار میورزیدند چه در نجف چه در پاریس که من تشکیلات درست نمیکنم. خلاصه باید سعی کرد امام خرج کسی و دستهای و دولتی نشود حتی امام نباید خرج این دولت فعلی شود تا هر کجا خراب میکند حیثیت امام او را ترمیم کند. دولت و دولتها میآیند و میروند و تا هزاران سال خیلی از خرابیها ممکن است بار بیاورند این دیگر نبایستی به امام مربوط باشد امام یک خطی نشان داده که این خط را تودهها بایستی بگیرند و بروند خوب مردم هم میبینند که میگویند خط امام خط دولت، امام بیمهابا به آمریکا میتازد ولی هنوز شورای انقلاب و دولت یک اعلامیه علیه آمریکا ندادهآند، و دولت ما هنز دارد در جنایتکاراو خیانتکارانی که دارند بمردم آنهمه خیانت کردند و حالا دادگاه اینها را کشته و ا ز آمریکائیها معذرت میخواهد و یا توضیح به آمریکا میدهد. خلاصه مطلب آمریکا مسئله است که امام سالهاست که از این مسئله رد شده و دولت سالهای دیگر هم نمیتواند از سد آن بگذرد. امام خرج دولت و دسته و گروه نباید بشود، من مقصودم دولت و گروه و دسته خاصی نیست بطور کلی دولت ولو یک دولتی 10 سال دیگر بوجود آید ولو یک گروه که 10 سال دیگر بوجود آید. بحث من بر سر چیز دیگری است بیائیم و برای خدا تنگنظری نکنیم و اما م را امام همه بدانیم. آخر یک عده بودند که مبارزه کردند مبارزه در راه خدا حالا چه مبارزه مسلحانه کردند آن موقع مثل حالا نبود که همه اسلحه داشته باشند و بدوند وسط خیابانها چه مبارزه غیر مسلحانه حالا تو هی دست رد بزن به سینه این مردها و زنها بگو مسلمانی اینها نیست و مسلمانی را در کشش و لاالضالین در این هیاهو و غوغا محصور کن. والله عرصه را بر مردم نبازد تنگ کرد مردم را نمیشود فوراً مسلمان زمان پیغمبر اسلام کرد بخدا عکسالعمل دارد عکسالعمل دردآور دارد هیچ مسلمانی یارای مقابله با آن را در آینده نمیتواند داشته باشد. اسلام زا بین میرود و درست در این رابطه است که میگوید از رژیم شاهنشاهی نمیشود یک مرتبه پرید روی جمهوری اسلامی. اگر بخواهیم اسلام واقعی را پیاده کنیم باید از رژیم شاهنشاهی پرید روی یک واسطه تا هرچه ضرر و زیان است بر واسطه متوجه شود نه به اسلام بعد اگر محتوای جمهور اسلام را توانستیم کاملاً اسلامی کنیم بطوریکه اسلام راستین را پیاده کنیم و مردم را بوسیله اسلام به کمال تعالی برسانیم که اگر واقعاً اسلام پیاده شود هر مسلمان معتقد باید این عقیده را داشته باشد که بهترین جامعه را اسلام برایش هدیه میآورد. اگر توانستیم عدل و قسط اسلامی را به دنیا نشان دهیم آنوقت میگوئیم جمهور از این پس جمهور اسلامی است یعنی محتوا را باید درست کنیم بعد اسمش را بگذاریم در دنیا اسنجوریه اول چیزی را میسازند بعد اسمش را میگذارند، اول بچه میزاید بعد اسمش را میگذارند، حاجتقی اساساً با اینکه یقین داریم سالیان سال نمیتوانیم اسلام راستین را پیاده کنیم. وابستگیهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی نمیگذارد که سالیان دراز داغ تازیانههای غرب و شرق را محو کنیم ما که یقین داریم شکلگیری تفکرمردم مثل یک سنگ نیست که توی جیبمان باشد و درآوریم بیندازیم بیرون. شکلگیری طرز تفکر مردم حاصل سالیان سال شرایط و عواملی است که در یک اجتماع هست ما نمیتوانیم اینرا مثل یک دستمال باشد برداریم و بیندازیمش بیرون. پس با این ترتیب احتیاج به یک واسطه داریم واسطهای که ما را از عدل اسلامی به ظلم شاهنشاهی کشانید آن واسطه را باید برگردانیم یعنی از ظلم شاهنشاهی به عدل اسلامی برویم راهی که سالیان دراز از عدل به ظلم طی شده را باید در عکس جهتش پیمود نمیشود یدفعه پرید و امام هم که فرمودهاند که اسمش جمهوری اسلامی است و محتوایش شاهنشاهی است همین است که گفتم. با این اجتماع مواجه هستیم و هزار حقه و کلک. خلاصه خیلی ضربه پذیریم ما. حالا که بدون پر واپریدهایم روی جمهوری اسلامی حرف امام را گوش بدهیم که شدیداً برای مکتب ما اظهار ناراحتی میکنند و شکست را چیزی نمیدانند جز شکست اسلام. باید سعی کنیم تا جو حاکممان را با خونسردی و حوصله کمکم تغییر بدهیم شلاق و تازیانه و ژ3 کشنده شوق پیمودن راه ظلم به عدل است کاری را حل نمیکند کما اینکه شکنجههای ساواک کاری را حل نمیکرد بابا عجله نداشته باشید العجلته من الشیطان باید معظلات اجتماعیمان را بشناسیم روش مقابله با آن را از پیغمبر اکرم بیاموزیم خلاصه باید بدانیم که اسلام مکتبمان است و همه وجودمان به آن بسته است اصالتمان است عشقمان است. دست در دست هم دهیم و مکتبمان را یعنی تمام شخستمان را حفظ کنیم. من خیلی خسته شدم اما مطلب که باین زودیها تمام بشو نیست اما امروز امام تنهای تنهاست او که بیمهابا بر آمریکا میتازد و شرق و غرب را مسئول تمام بدبختیهای ما میداند میدانست اشرار آمریکا بر او مواجه است با دسته و دستههائی او در قم 58 به تنهائی قم 42 بیمهابا میخروشد و همه بدبختیهای ما از آمریکاست، جهان اسلام گرفتار آمریکاست همین چند روزهای اخیر و قبل، همه بدبختیهای ما از آمریکاست حال اسلام گرفتار آمریکاست تمام مخازن مادی و معنوی ما بدست جهانخوار بینالمللی است که در راس آن آمریکاست او میتازد و خودش را بدون هیچ ملاحظهای بر دریایی از دشمن میزند او بدون هیچگونه ملاحظهای فرمان میدهد که بدون هیچ ملاحظهای جنایات آمریکا را بر ملا کنید. ببینید امام دشمن را خوب شناخته اما او در میان سی و چند میلیون انسان تنهای تنهاست او بیمهابا بر دشمن تاخته است و من در عقب سر او معدودی را میبینم که دستهاشان را از پشت بستهاند و پاهایشان با زنجیرهای صخیم گره خورده است و فریادشان به آسمان بلند است و منشاء حرکت انقلابی ما یعنی امام که از حمله نمیایستد او بر دشمن میتازد و میتازد و هرچه پیشروی میکند فاصله بین او و یاران صمیمیاش که در سالهای خفقان تنها یاورانش بودند زیادتر میشود و در این تلاطم خردکننده یکمرتبه امام برمیگردد از لابلای دشمن انبوه که گرداگردش را حلقه زدهاند از همه گروهها و تبیپها و حزبها و وعاظالسلاطین که دادگاههای ویژه با خیال راحت آنها را آزاد میکنند و سختی و دشواری همان یاران صمیمی و پا بستهاش را میبینند که این بار دهانهای آنها را بستهاند آنهائی که حق گویان امتاند امام بر دشمن میتازد اما نه بر آمریکا که برای جنگ با دشمن اول یاران را آزدا کند با شمشیر گداختهاش تصمیم دارد حلقه محاصره را بشکند ولی در میان خیابانها و کوچهها این بار همین روشنفکرانی را که بری درهم شکستن انقلاب حتی از بختیار هم نگذشتند و از او هم دفاع میکردند آنها را میبینید اما آنها را میبیند این بار که لباسهای نظامی پوشیدهاند و بر تانکهای کارتر سوارند روشنفکرانی را میبینید که بر تانکهای کراتر سوار و مسلسلهای مارکس و مائو را در دست گرفتهاند و هر لحظه حلقه محاصره را تنگتر میکنند. چهره امام برافروخته خون سراپایش را فرا گرفته چشمانش میدرخشد و به چیزی که فکر نمیکند خودش است و به آنچه که میاندیشد مکتبش است و همان معدود یاران توده گریان است مردم که همه امیدشان امام است و بدوه است و بدنبال او بودهاند همان مردمی که حرکت آفرینند اینها همه گریانند و همان معدود یارانیکه باید شکل حرکت اجتماعی ما بدست آنها باشد آنها دیگر دست و پا و دهنشان بسته شده است. امام اینجا داد میزنند هلمنناصر ینصرنی. پایان