اگر جز وحدت چاره نباشد و برای این وحدت جز جستجوی علمی مشترکات راهی نباشد، آیا جز استواری در مداومت در این راه ولو به قیمت از پا درآمدن و شهادت وجود دارد؟ شریعتی شهید این راه است. با وجود آنکه یکی تکفیر و دیگر بوی برچسب مرتجع میزد و سومی یعنی دژخیمان رژیم شکنجهاش میکردند، وی زیر بار هیچ حکمی جز حکم علمی که بدان میرسید نمیرفت و هر زمان بیشتر از گذشته زمینه تفاهم را به علم منحصرتر میکرد. وی در این راه با سرسختی تمام پیش میرفت و با موانع دلیرانه گلاویز میشد.
بدینقرار ای کسانیکه صمیمانه میکوشید از راه علم راه وحدت فرزندان خلق را هموار کنید، وی شهید شما بود و اگر بر این راه پایداری کنید، شهید شما باقی خواهد ماند. معنی مداومت در این راه آنست که بهیچ روی به هیچ راهحلی که نتیجه اعمال زور چه بصورت "تصفیههای فیزیکی" و چه بشکل انواع روشهای تخریبی فاشیستی باشد، تسلیم نشوید و استقامت کنید تا همگان بپذیرند که علم چماق نیست، راه است راهی که باید در آن شد و یکدیگر در کنار و یار یافت.
گناه زورمندان و قدرتمداران را سبک نکنیم. شریعتی قربانی همه کسانی شد که در موقعیتهای اجتماعی و سیاسی و ایدئولوژیکشان بزور متکی هستند. او خودش بود. اما هر گروه که بینش علمی را پایان عمر و موقعیت خویش تلقی میکرد، با اسلحهئی خاص خود بدو حملهور شد. در برابر اسلحه و ابزار شکنجه دژخیم، در برابر اسلحه تکفیر، در برابر اسلحه تخدیر، در برابر اسلحه جعل و تزویر و پروندهسازی و... در برابر اسلحه برچسب، او تنها "چند اسلحه مارک بیک داشت".
به نقل دوستم، در ایام زندان، روزی نگهبانی که از پیش خود رفتار خشونتآمیزی با وی میکند، در مقام جبران رفتار زشت خویش و بعنوان استمالت و دلجوئی میپرسد:
ـ تو چریکی
ـ بله
ـ با اسلحه دستگیر شدی
ـ بله
ـ چند تا اسلحه داشتی
ـ هفت هشت تا
ـ مارکشان چه بود؟
ـ بیک
او با چند خودکار، با قلم به دشمنی این و آن طرز فکر برنخاست، بدشمنی ریشۀ افتراق و جدائیها یعنی زور و جهل برخاست. اگر کسانی هستند که خود را جانبدار کوشش برای فراهم آوردن آشتی و توحید عقیدتی در زمینه علم میدانند، طرز فکرشان هرچه باشد، در این کوشش عظیم انسانی، شریعتی را باید از خود بدانند و آنها که صادقند میدانند.
همه کسانی که بزور "تبلیغات" و انواع روشهای فاشیستی، او را "کوبیدند" و عرصه زندگی را بر او تنگ و تنگتر کردند و کوشیدند که بکمک مرزهای موهوم واهی او را بیگانه و تنها سازند، به تو ای شنونده و به تو ای خواننده، بتو ای انسان، دروغ میگفتند و دروغ میگویند و دروغ خواهند گفت، وی دشمن هیچ عقیدهئی نبود چرا که خود عقیدهمند بود، دشمن دیمی این و آن مرام نبود چرا که در پی آگاهی و رساندن آن بمرحله خودآگاهی بود، دشمن طبقاتی و "غیر طبقاتی" این و آن گروه و حزب، این و آن قشر و طبقه، نبود چرا که وی مبلغ توحید بود.
ای انسان، شعار ما توحیدیان، توحید است، فریب مخور ما در پی توحیدیم اما نه در زور، نه در روشهای ماکیاولی، نه در اخلاق فاشیستی نه در جهل، که در علم. شعار ما اینست: در چیزی که علم نداری ممان و به هیچ اندازه از علم بسنده مکن، بیتوقف پیشرو. مرگ شریعتی زیر انواع فشارها و شکنجههای جسمی و روانی که طی دو دهه تحمل کرد، دلیل و حجت ما بر آنست که ایستادهایم و استوار که زور بصورت چماق دین و علم بر فرقها فرو نیاید و سرها را بنشان خفت و خواری و تسلیم در سینهها فرو نبرد و نسل مسئول امروز موافق علم و آگاهی به وحدت برسند.
ای جوان، ای نسل مسئولیتهای خطیر، تمامی کسانیکه موقعیتهایشان را از تجزیهها و نفاقها و دوئیتها دارند، شب و روز بانواع تبلیغات علیه ما حساسیت بوجود میآورند. ایجاد "حساسیت" بخاطر عقیده ما نیست چرا که میلیونها انسان بر این عقیدهاند و اینها را با آنها کاری نیست. اینها مخالف کوشش بزرگ و انسانی ما هستند که میخواهیم نه بر اساس زور، نه بر اساس فریب، نه بر اساس جهل، که بر اساس آگاهی و خودآگاهی متحد کنیم و متحد شویم و بدین اتحاد نیروی عظیم خودمان را برای نبرد رهاییبخش بسیج کنیم.
و این تنها راه است خود نیز بیندیش و ببین، اگر راه را همین راه یافتی، پس لاقید ممان، تو نیز برخیز و شاهد و شهید شو. اجازه مده که یارت را در نظرت دشمن و خار جلوه دهند و با ضربههای کین تو از پایش درآورند. مرگ شریعتی مرگ بر اساس فشارهای سخت طاقتشکن و مستمر بود. بنابراین که انسان با هر عقیده که در جستجوی راهی برای بیرون رفتن از سرگشتگیهاست در وجود او این فشار را تحمل کرده است و با مرگ او یار خویش را از دست داده است. اگر این نظر که عقاید مختلف و متضاد جز در زمینه علم نمیتواند راه توحید در پیش گیرند، مقبول و پذیرفته است، حق با تو شنونده و یا خواننده است اگر بپرسی، کدام علم؟
کدام علم؟:
شریعتی این سئوال را برای خود و برای ما طرح کرده است، در اسلامشناسی میگوید:
"من میان این نظریه که "علم باید در خدمت عقیده باشد" و یا از عقده "آزاد و مبری گردد" علم در خدمت عقیده یا علم برای علم، که اولی علم را ابزار توجیه و تاویل عقاید پیش ساخته میکند و دومی علم را بیاثر و بی"ارزش" میسازد و باسم بیطرفی، به هدفی میکشاند و در نتیجه عالم را از خدمت مردم و جامعه عزل میکند و عملاً یا خنثی میسازد و یا در خدمت زور و زر و فریب قرار میدهد، راه سومی را میاندیشم که هم او را به بندگی نمیکشاند و به اثبات آنچه قبلاً ثابت شده یا باید ثابت شود (مجبور نمیکند) و هم او را عقیم نمیکند و از مسیر هدایت و نجات مردم و نیاز انسان و خدمت بجامعه بشری و انتقاد و ارائه راهحل و نشان دادن حق و باطل کنار نمیکشد و بگوشه دانشگاهها یا بخدمت توطئهها و مصلحتسازیهای قدرتمندان نمیراند و آن اینست که عالم باید پیش از تحقیق از عقیده آزاد باشد و پس از تحقیق بآن پایبند. ادامه دارد...