الآن نقص ما این است که ما ایدئولوژی شورش و عصیان را داریم اما ایدئولوژی سازندگی انقلابی را نداریم و این ایدئولوژی باز در اسلام هست برای اینکه اسلام خودش در دوران پیامبر هر دو مرحله را طی کرده. مرحله مکی، که دوره شورش علیه نظامات موجود بوده و دوره مدنی که تأسیس دولت بوده و سورههای مدنی بهترین راهنمای ما هست برای اینکه این جامعه را بشناسیم و این استخراج نشده است از اسلام.
یعنی ما چون دوران سازندگی را بخودمان ندیده بودیم و به این آسانی نمیتوانست بوجود بیاید بشود این که اعظمالجهاد کلمه حق عند امام جائر همین است، امام جائر، یعنی در یک مورد منحرف بشود نه اینکه تمام کارهایش انحراف باشد. همۀ امامها امامهای بعد از ائمۀ معصوم، همه ممکن است جائر باشند، در یک مورد و یا چند مورد و بقیه موارد امام عادل است. این هم تضمین راجع به برکناری او و ممکن است طبق اصل دیگری که باید تصویب بشود. اینست که او بوسیلۀ مجلس خبرگان منصوب میشود و اگر خبطی کرد و یا آن شرایط را از دست داد بوسیلۀ آن مجلس برکنار شود.
* س: ولایت فقیه آنطور که مورد نظر اسلام است کاملاً پیاده شده است؟
** ج: ولایت فقیه مجموعۀ شرایطی هست که در کسی هست و مردم باید با بیعت با او ولایت او را مستقر کنند و این همین شکلی است که ما بطور کلی در این مجلس طرحش کردیم و تصویب شد.
* س: یعنی در آینده هیچ اشکالی بوجود نخواهد آورد.؟
** ج: اشکالی ممکن است پیش بیاید، اما اگر اشکالی پیش بیاید مربوط به اصول تصویب شده نیست، مربوط به این است که ما در عمل چقدر موفق بشویم که اینها را درست پیاده کنیم؟
* س: آیا در اسلام مالکیت حدود دارد؟ و مالکیت ابزار تولید چگونه است؟
** ج: مالکیت سه نوع دارد. مالکیت شخصی، مالکیت خصوصی، مالکیت عمومی. ما میدانیم بخش بزرگی از مالکیت وسائل تولید جزء مالکیت عمومی است و با این وضعی که امروز کشور دارد ثروتها بطور کلی به خزانۀ عمومی میریزد. علاوه بر اینکه خود دولت بوسیلۀ مالیاتهایی که از مردم میگیرد که این مالیاتها باید مالیاتهای اسلامی باشد، بر دامنۀ سرمایۀ خودش میافزاید. از این جهت وسائل تولید در آینده بخش اعظمش به ملکیت دولت در خواهد آمد. اما ممکن است این وضع مطلوب نباشد. در بخش کشاورزی هم من معتقدم که این مالکیت باید بصورت مالکیت فردی باشد.
مالکیت خصوصی باشد. منتها مالکیت گسترده که همه از مالکیت بهرۀ مساوی و یا تقریباً مساوی ببرند. اگر که ما تمام زمینهای موات و زمینهای بایر را آباد بکنیم و توزیع بکنیم بین مردم، کشاورزی ما خوب رونق خواهد گرفت. ممکن است این کشاورزی هم بصورت مجتمعات باشد و منافات با این ندارد که هم مالک باشند و در عین حال بصورت دستهجمعی خیلی از کارها را برگزار کنند.
* س: یعنی بصورت اشتراکی؟
** ج: بصورت اجتماعی، مالکیت ممکن است فردی باشد اما ممکن است خیلی از کارها بصورت دستهجمعی انجام بدهند و مشکلات را دستهجمعی حل بکنند، مثل تأمین آب، مبارزۀ با آفات چون اگر کسی مبارزۀ با آفات بکند در باغ خودش کافی نیست تا آن منطقه هم سمپاشی نشود. بنابراین خیلی از کارها را میتوانند به این شکل انجام بدهند یا ماشینهای کشاورزی را میتوانند بخرنند و مالکیتش، اشتراکی باشد. در همان مجتمع کشاورزی که دارند. و من معتقدم که شهرکهای صنعتی کشاورزی ایجاد بکنیم و تمام ثروتها، بخش اعظم ثروتها باید منتقل بشود به دهات و شهرهای بزرگ از توسعهاش باید جلوگیری بشود و هجرت معکوس بوجود بیاید این وضع مالکیت ابزار تولید.
علاوه بر این همین افرادی که مالک خصوصی هستند حق ندارند که با استفاده از نرخی که بطور مصنوعی در بازار ایجاد میشود سودجویی بکنند. ضمن اینکه دولت حق دارد نرخبندی بکند و دستمزد تعیین بکند و حقوقها را متعادل بکند و حقوق کارمندان دولت و درآمد کسبه و دستمزد کارگران و درآمد کشاورزان را باید در برنامهریزیش متعادل بکند. آنوقت مالک در جامعۀ اسلامی حق ندارد با استفاده از قیمتهای تصنعی که در بازار هست سودجویی بکند این را جامعه میتواند تحت فشار بگذارد افراد هم میتوانند یعنی فشار افکار عمومی هم میتواند آنرا به سیر صحیح بیاورد.
بنابراین افراد، اگر مالک خصوصی هستند خودشان امانتدار ملک عمومی هستند، تلقی، وقتی که اینجوری شد و ایمان به این جهت سوق داده شد وضع درست میشود وگرنه دولتی کردن دولت دردی را دوا نمیکند. این دردهای بزرگ وجود دارد در جامعۀ سوسیالیستی. حتی در این جامعۀ اسلامی هم دردهای بزرگ را میبینی از توی بخش عمومی بیرون میآید. مثل دردهای شبکۀ اخیر که کشف کردند اینها فقط از مالک بودن بر وسائل تولید، زمین و یا کارخانه نمیتوانند استفاده کنند، راه دیگر هم دارد، بعنوان مدیرکل، وزیر، معاون وزیر، رئیس نمیدانم ادارۀ بازرگانی خارجی میتواند همین دزدیها را بکند و خطرات را برای مردم بوجود بیاورد.
* س: در حال حاضر شرایطی خاص در جامعۀ ما وجود دارد و عدهای با استفاده از شرایط و امکانات ناعادلانۀ جامعۀ طاغوتی توانستهاند ثروتهای زیادی بدست بیاورند. در این مورد اقدامی خواهد شد یا نه؟
** ج: این اصلی که دارد تصویب میشود. تمام ثروتهایی که از راه نامشروع بدست آمده (که این راههای نامشروع هم اسم برده شده است) اینها را دولت آینده باید تمام این ثروتها را برگردانند به خزانۀ عمومی و یا به صاحبان اصلیش.
* س: پس ابتدا میخواهیم شرایطی صحیح و عادلانه بوجود بیاوریم و بعد اجازۀ فعالیت اقتصادی بدهیم. آیا آنوقت لازم است که حدود برای مالکیت تعیین بکنیم؟
** ج: اگر سیستم اقتصادی اسلام پیاده بشود و این چند سال طول میکشد، مالکیت خود به خود محدود خواهد شد، این است که کسی نمیتواند مالکیتی بیش از حد معقول داشته باشد. علاوه بر اینکه ما در احادیثی داریم که حدود مالکیت معلوم است و هر یک از ائمه رقمی تعیین کردهاند که با رقم دیگری فرق دارد، این مربوط میشود به شرایط وقتشان. ولی امروز هم میشود یک رقمی تعیین کرد.
فقهائی که میگویند این جنبۀ اخلاقی دارد اشتباه میکنند چون ما چیز اخلاقی که به آن مفهومی که آنها تصور میکنند یعنی دلبخواهی و اگر این کار را بکنید خوب خوشایند است و امثال اینها نداریم آنچیزی که آنها فکر میکنند اخلاقی است همهاش قانونی و فقهی است بنابراین مالکیت را اگر در همین جامعه نیز بخواهیم بررسی کنیم در صورتی که از اموال مردم، درآمد ملی، تفاوت طبقاتی و غیره را آمار دقیق داشته باشیم، میشود حدود مالکیت خصوصی را هم دقیقاً مشخص کرد و یک رقم هم برایش تعیین کرد، همانطور که ائمه صلواتالله علیهم اجمعین تعیین کردهاند و رقم دادهاند. مازاد بر این مبلغ باید صرف رفع نیاز عمومی بشود.
* س: یعنی شامل آیۀ والذین یکنزون الذهب و الفضه... خواهد شد؟
** ج: آن که ثروت را از جریان خارج کردن است، اما اینها ممکن است از جریان هم خارج نکنند ولی در مالکیت خودشان نگه دارند و به کار ببرند ولی منظورشان سود شخصی باشد. اما اگر آن ثروت هم ملاحظه کنید که حدود مالکیت خصوصی به این ترتیب میشود که اگر کسی درآمدش زیاد شد این درآمد صرف خرید وسائل تولید کرد و این وسائل تولید را جوری به کار برد که اگر عادلترین متخصصین اقتصادی جامعه که در دستگاه دولت قرار دارند، این پول در اختیارشان قرار بگیرد باز هم صرف خرید همان وسائل تولید میکنند و همان جور از آن استفاده میکنند. در این صورت این نه کنز است و نه مالکیت خصوصی. درست است که مالک او هست ولی نتیجه این مالکیت خصوصی صرف عموم میشود. یعنی چه دولت مالک آن باشد چه فرد.
حالا این بستگی دارد که این فرد، فرد مخلص باشد. اگر این فرد که مالک این کارخانه یا کارگاه هست و یا زمین، این مثل آن فردی هست که خودش محاسبه میکند، خمس و زکات را حساب میکند بدون اینکه کسی از او مطالبه بکند، میرود و میپردازد اگر اینچنین فردی باشد این خیلی بهتر از فردی است که خدمتگزار مردم هم باشد، برای اینکه آن دولت یک سیستم بزرگ اداری است که درآمدهای زیادی از همین مردم را میبلعد و کار میکند، در حالیکه این خودش هم رئیس هست، هم مرئوس است، هم بازرس هست و هم حسابدار و خلاصه همهکاره بنابراین ما اگر بتوانیم سیستم را به این شکل در بیاوریم که اصلا فرد توی جامعه اگر ببیند که زندگی مجلل دارد و پر مصرف و ولخرج منفور باشد.
همسایهاش، آن کسی که در اداره هست، آن کسی که توی خیابان هست و کسی که در کوچه او را میبیند و آن که در مدرسه و مسجد او را میبیند همه به او بیاعتنائی بکنند. این بزرگترین عذابها و شکنجهها را میبیند. این یکی از راههایی هست که میتواند فرد را کنترل بکند و تبدیل به آدم صالح بکند. اگر افتخارات برعکس رژیم طاغوتی به این بشود که هر کس کممصرف هست و تولیدش بیشتر، جامعه به آن سمت سیر خواهد کرد. همینجور که یک وقت هر دختر و زنی که کمتر خودش را میپوشید توی جامعه محترمتر بود یا در محیط دولتی آن زمان محترمتر بود و همین باعث میشد که به همان سمت سیر بکنند. اما یک وقت مثل الان هر زنی که پوشیدهتر باشد، محترمتر است وقتی که اینجور است میبینیم که سیر از طرف انحطاط به طرف عفت و پاکی است.
در مورد اقتصاد هم همین باید باشد. حتما باید کسی که زندگی مجلل دارد و آدم پرمصرفی است و در گذشته هم خود را به خطر نینداخته به این فرد پست و مقام ندهند آنچه که مربوط به مردم است اینکه اینرا اصلا انتخابش کنند. اگر در یک حزب است نگذارند او انتخاب شود برای یک مقام رهبری. بعکس کسی که در سابق فداکاری کرده، تحمل خطر کرده، تحمل ضرر کرده و الان آدم کممصرفی است اگر او را تشویق کنند، درست میشود.
شما در این بنیاد پهلوی وقتی تبدیل به بنیاد علوی شد، در رأسش بجای این مهندس سالور که مورد اعتماد شاه بود و کارخانههایش را به او میسپرد میآمدید یک مهندس متدینی انتخاب میکردید که زندگیاش مثل زندگی یک کارگر است و قبلا هم چند تا تازیانه خورده و یا چند ماه و چند سال هم زندانی شده، خوب اینرا اگر در راس بنیاد علوی میگذاشتید، این خودش نمونه بود و معلوم میشد در این جامعه ارزشها تغییر کرده و دیگر همان طاغوتیها سرکار نیستند. اگر این ملاک بود، این شبکه از دزدهای ساواکی مصدر کار نمیشدند. و میگشتند یک انسانی که در آن شرایط سخت از شهادت استقبال کرد ولی شهید نشد، زندانی شد و حالا از زندان درآمده پستها و مسئولیتهای دولتی را باید به اینجور افرادی میسپردند.
آنوقت همه تشویق میشدند به این سمت. که خدمتگزار باشند. اگر جلو این افراد ـ سرمایهدارها ـ را میگرفتند اگر اموال بسیاری از این جنایتکاران را که مصادره نشده مصادره میشد و همه اینها را در سایه همان رژیم طاغوتی و همان نظام اقتصادی استعماری بدست آورده بودند اگر اینها اموالشان مصادره میشد. این جریان ـ جریان فکری متغیر ارزشها تقویت میشد در جامعه. منتها این دولت موقت میبینیم این کارها را درست در جهت معکوس انجام داده است.
تمام این کسانیکه مصدر کار هستند اکثریت این کسانی که در همین کابینه هستند یا مقاطعهکارند یا کارخانه دارند یا مالکاند. خوب این معلوم میشود که این ارزشها، ارزشهای گذشته است اما شما اگر یک مهندس فقیر را انتخاب میکردید و اینها، این وزرا، همه از طبقات متوسط بودند از نظر زندگی این خودش سرمشق بود برای بقیه جامعه برای کارخانهدارها، برای صاحبان کارگاههای دیگر.