دومین دلیل از دست رفتن آخرین فرصت در ارتباط با ناپختگی سیاسی پارهای از رهبران سیاسی ملیگرای کرد تجلی یافت. به نظر میرسید که شماری از رهبران حزب کارگران مردم در عوض تلاش برای ریشهدار نمودن تغییر شکل فضای سیاسی کشور در سال 1991، چنین تصمیم گرفتند که در هر فرصتی به نمادهای دولت ترکیه حمله نمایند.
برای مثال، لیلا زانا و هاتیپ دیکلو نمایندگان حزب کارگران مردم در مراسم گشایش مجمع ملی بزرگ ترکیه (TGNA) در 6 نوامبر 1991، پارهای عبارات جدائیطلبانه را در متن سوگندنامه خود گنجانیدند. این اقدام آنها سبب گردید که مخالفینشان برانگیخته شده، دوستان سیاسی بالقوه آنها ناخشنود گردیده و نهتنها پیشرفتی در امور آنها حاصل نگردد، بلکه گامی نیز به عقب بگذارند.
سومین و جدیترین دلیل عدم تفاهم کردها و دولت ترکیه، مربوط میگردید به اقدامات عناصر تندرو در صفوف کردها و دولتمردان ترکیه. شورش حزب پ.ک.ک. در جریان مذاکرات عمومی در مورد مساله کردها، همچنان به قوت خود باقی ماند. این اقدام چندان هم تعجببرانگیز نبود، چرا که تلاشهای سیاسی برای پیریزی مجدد یک زمینهسازی بینابین، به سمت منزوی ساختن تشکیلات حزب پ.ک.ک. و سیاستهای آن معطوف شده بود.
عناصر دست راستی ترکیه (و - آنچنان که هر فردی به طور منطقی میتواند نتیجهگیری نماید - شمار قابل ملاحظهای از پرسنل نیروهای مسلح) از تحولات اخیر سیاسی وحشت زده شده بودند. از نظر این افراد، شناسائی واقعیت وجودی کردها و بیان حقوق فرهنگی آنها به مثابه لبه تاریک چوب شکاف (گوه) جدائیطلبی است که اولین گام در یک استراتژی چند مرحلهای به شمار میرود.
حقوق فرهنگی به گونهای اجتنابناپذیر منجر به درخواست حقوق سیاسی، تشکیل فدراسیون، پیریزی شبه حکومت و سرانجام اتحاد با سرزمینهای کردنشین مجاور میگردد. تشکیل کشور متحد اکراد - همانطور که در پیمان سور منظور شده بود - الزاماً به معنی زوال قدرت ملت ترک میباشد.
اوضاع در 21 مارس 1992 و در جریان عید نوروز بحرانی شده و رو به وخامت گذارد. براساس گزارش بنیاد حقوق بشر ترکیه، در تعطیلات عید نوروز 92 نفر کشته و 341 تن مجروح گردیدند.
در مقابل تنها دو تن از نیروهای امنیتی جان باختند که این امر بیانگر ماهیت یکسویه این برخورد قهرآمیز بود. گزارش مزبور حاکی از آن است که خشونت زمانی بروز نمود که نیروهای امنیتی برای متوقف ساختن مراسم مداخله نمودند. اگرچه اوضاع کلی قبل از فرارسیدن عید نوروز هم رو به وخامت گذارده بود، اما از نظر کردها ائتلاف غیرمنتظره با جوخههای مرگ گروههای مسلمان مرموز در مبارزات تروریستی یک رویداد تعیینکننده به شمار میرفت.
14 عضو حزب کارگران مردم در هیئت پارلمان 20 نفره حزب سوسیال دمکراتیک خلقی، به دنبال فاجعه عید نوروز استعفاء کردند، روابط نوظهور بین ملیگرایان میانهروی کرد و لیبرالهای ترک رو به زوال گذارد. دولت ترکیه به رهبری سلیمان دمیرل، اجرای سیاستهای مرتبط با کردها را به نظامیان واگذار نمود. یک بار دیگر، مساله کردهای جنوب شرقی به سطح یک معضل امنیتی داخلی تنزل یافت.
فرصتهای از دست رفته: قسمت دوم
دومین فرصت از دست رفته در جریان اعلام رسمی یکطرفه آتشبس از سوی عبدالله اوغلان، رهبر حزب پ.ک.ک. در هفدهم ماه مارس 1993 تحقق یافت. آتشبس به دنبال پشت سر گذاردن سالی بس خونین در روند قیام حزب پ.ک.ک. اعلام گردید. بعلاوه، این اقدام متعاقب تلاشهای هماهنگ دولت ترکیه برای محروم ساختن حزب پ.ک.ک. از پایگاه عملیاتی اصلی این حزب در شمال عراق، انجام گرفت.
تلاش دولت ترکیه به دو صورت تجلی یافت: انجام عملیات نظامی در شمال عراق در ماههای اکتبر و نوامبر و اتحاد آشکار با حزب دمکرات کردستان (کی.دی.پی) به منظور تضمین عدم انجام آزادانه عملیاتهای نظامی حزب پ.ک.ک. در آینده. بنظر میرسید که این دو اقدام دولت ترکیه موفقیت فراگیری را به دنبال داشته باشد. اقدامات دولت ترکیه با بروز اشتیاق بیشتر دولت سوریه برای محدود ساختن فعالیتهای حزب پ.ک.ک. در لبنان که تمرینات آموزشی نیروهای این حزب در آنجا انجام میگرفت، تحکیم و تقویت شد.
موفقیتهای سهگانه دولت ترکیه منجر به بروز یک درک نادرست در برخی موارد شد. بدین مفهوم که حزب پ.ک.ک. شکست را پذیرا شده و نهایتاً قادر به اجرای عملیاتهای نظامی نمیباشد. حقیقت آن است که مبارزه نظامی در شمال عراق یک موفقیت نظامی محسوب میشود. چریکهای حزب پ.ک.ک. که ابتدا تصمیم به مقاومت گرفته بودند، سرانجام با بینظمی از مناطق مرزی عقبنشینی نمودند. آنها یا به سمت سوریه و یا به سوی مناطق جنوب شرقی کردستان عراق رانده شدند.
بهرحال، تعداد مجروحین حزب پ.ک.ک. قویاً مورد بحث و مجادله قرار گرفت. علیرغم چنین مورد سابقهداری، شماری از محافل نظامی ترکیه بدین نتیجه دست یافتند که حزب پ.ک.ک. در آستانه اضمحلال و فروپاشی قرار گرفته است. منابع اطلاعاتی پیشبینی میکردند که انضباط آهنین و تمرکزگرای حزب، تضعیف شده و این امر منجر به متلاشی شدن سازمان حزب خواهد شد.
در میان نظامیان این تفکر وجود داشت که میباید از فرا رسیدن فصل بهار به منظور بهرهمندی از پیروزیهای موجود و در هم شکستن کامل حزب پ.ک.ک. مدد جست. آن دسته از افرادی که دارای خط فکری فوق بودند، بلادرنگ اعلام آتشبس از سوی اوغلان را به عنوان نشانه ضعف تلقی کردند. تصور میشد که حزب کارگران کردستان آنقدر مایوس و ناامید شده است که برای بازسازی خطوط ارتباطی و روحیه خود، مجبور به ترک مخاصمه میباشد.
در پس چنین دیدگاهی، فرضیهای وجود داشت مبنی بر این که از نظر ترکیه، معضل کردها در اصل مرتبط است با اقلیت دور افتادهای که در زیر حمایت همسایگان خاورمیانهای و مخالف ترکیه در ماورای مرزها دست به اقدام نظامی میزنند. بنابراین، ارزیابی همواره نادرستی از دامنه قدرت حزب پ.ک.ک، در داخل مرزهای ترکیه وجود داشته است.
اعلام آتشبس از سوی حزب پ.ک.ک. با شعف و خرسندی زیادی استقبال شد. سرتاسر کشور را شور و شادمانی چشمگیری فرا گرفت، چرا که گمان میرفت پایانی برای مناقشه در منطقه جنوب شرقی پیدا شده است. آتشبس، یک اعلام مواضع یکطرفه بود که به منظور نشان دادن «نمادی از حسننیت» انجام گرفته بود.
قرار بر این بود که آتشبس از تاریخ 20 ماه مارس شروع شده و تا پانزدهم ماه آوریل ادامه داشته باشد و انتظار میرفت که بلادرنگ مزایای آن در برگزاری مراسم کم و بیش صلحآمیز نوروز متجلی شود. تنها شرط آتشبس این بود که آتشبس تا زمانی تداوم خواهد یافت که «نیروهای ترکیه به موانع ما حملهور نشده و ما در شرایط بسیار بحرانی دفاع از خود قرار نگیریم».
درست در این مرحله بود که آتشبس قربانی سرنوشت و تقدیر گردید. مرگ ناگهانی رئیسجمهور اوزال در هفدهم ماه آوریل، ضربه سهگانهای را بر پیکر فضای سازنده ناشی از آتشبس، وارد آورد. حقیقت این بود که از نظر ملیگرایان کرد، اوزال بهترین سیاستمدار ترکیه به شمار میرفت (این برداشت، بر روی اقدامات اوزال از قبیل تاسیس سیستم گارد روستائی و اعلام وضعیت فوقالعاده سرپوش میگذارد.)
اوزال در ماه مارس 1991 با جلال طالبانی، رهبر کردهای عراقی، دیدار کرد و در این سال سیاست دیرپای دولت ترکیه در مورد عدم معامله سیاسی با هر گروه کرد را نقض نمود و در این شرایط، باز هم بر خوشنامی او افزوده شد. دومین دلیل این بود که بر مبنای شواهد موجود، اوزال مترصد ارائه یک واکنش سیاسی مثبت در قبال آتشبس بود. مرگ اوزال یک خلاء را در سیستم سیاسی ترکیه پدید آورد که با اعلام تمایل دمیرل به احراز پست ریاست جمهوری و تشدید فعالیتها برای تصدی کرسی نخستوزیری، خلاء موجود باز هم دامنهدارتر شد.
حیات سیاسی ترکیه از هفدهم ماه آوریل تا سیزدهم ژوئن دچار رکود و وقفه گردید تا این که ابتدا پست ریاست جمهوری و سپس مقام نخستوزیری تصدی گردیدند. در این مقطع از موجودیت آتشبس با رضامندی و خشنودی استقبال گردید. حزب پ.ک.ک. قبل از اتمام فرایند گزینش رهبران جدید اعلام داشت که دوره آتشبس منقضی شده و دوره جنگ تمامعیار آغاز شده است. اوغلان دلیل بازگشت به خطمشی مسلحانه را در دو مورد خلاصه میکرد.
ابتدا فقدان هرگونه واکنش سیاسی از قبیل موافقت با پخش برنامههایی به زبان کردی از رادیو و تلویزیون و سپس رویکرد دولت به اقدامات نظامی. مجدداً بحران موجود به حدود نسبی دامنه پیشین خود رسید و تنها موارد استثناء در تعلیق تهاجم در فصل بهار و اعطای عفو عمومی به رزمندگان حزب پ.ک.ک، (که بیشتر با هدف تضعیف سازمان حزب پ.ک.ک. اعلام شده بود تا حل و فصل بحران کردها) خلاصه میگردید.
بهرحال، این تصور که چنین واکنشهایی مثمرثمر واقع میشوند آن هم در زمانی که سیاست واحدی ارائه نمیگردد، به وضوح غیرمنطقی مینماید.
حقیقت آن است که قبل از اعلام لغو آتشبس توسط اوغلان، آتشبس ماهیت وجودی خود را از دست داده بود. تهاجم حزب پ.ک.ک. به منطقه بینگول و هلاکت 35 سرباز غیرمسلح، ضربه نهایی به پیکره آتشبس به شمار میرفت و منجر به تسریع واکنش دولت ترکیه گردید. رزمندگانی که در تهاجم بینگول شرکت جسته بودند، افراد یکی از واحدهای نظامی حزب پ.ک.ک. بودند که تحت فرماندهی منطقهای فردی به نام سمدین ساکیک - که دارای مواضع آشتیناپذیری میباشد - قرار داشتند.
به احتمال قوی ساکیک درصدد تضعیف آتشبس برآمده بود. اوغلان اعلام داشت که وی دستور حمله را صادر نکرده بود اما پس از قرار گرفتن بر سر دوراهی از دست دادن جانشین خود (و در نتیجه شکاف در سازمان حزب پ.ک.ک.) و یا زیرپا گذاشتن آتشبس، شق دوم را برگزیده است.
بحران کردها به مثابه یک مساله سیاست خارجی
پراکندگی اقلیمی کردها در دستکم پنج کشور از مناطق مجاور، بدین مفهوم است که بحران کردها صرفاً یک مسأله داخلی برای دولت ترکیه به شمار نمیرود. وجود جمعیت قابلملاحظه کردها در کشورهای عراق، ایران و سوریه مؤید این حقیقت است که کردها از اولین سالهای پیریزی همزمان سیستم دولتی در خاورمیانه، همواره یک عامل - و پارهای از اوقات یکی از عوامل مهم - در روابط بین کشورهای منطقه بودهاند.
وجود چنین پدیدهای موجب گشته است که بحران کردها برای دولت ترکیه مبدل به مساله پیچیدهای گردد. در مقاطعی که همسایگان خاورمیانهای ترکیه درصدد برآمدهاند تا با استفاده از کردها به تضعیف موقعیت ترکیه بپردازند، مساله کردها موجبات تخریب روابط دوجانبه را فراهم آورده است. در سایر مواقع و در حالی که ترکیه و همسایگانش - بویژه ایران و عراق - نقاط مشترک کمتری داشتهاند، مساله کردها تبدیل به علائق مشترک این کشورها گردیده است.
ماهیت فرااقلیمی مساله کردها بدین معنی است که ترکیه نمیتواند منحصراً بافت سیاسی منطقه جنوب شرقی را تبیین نماید. آنکارا مجبور است که تحولات سیاسی جوامع کردها در کشورهای همجوار را مدنظر قرار دهد. به عنوان مثال، شورش کردهای ایران که به دنبال سقوط شاه و در ماههای ژانویه و فوریه 1979 به وقوع پیوست، علاوه بر آن که انتظارات و توقعات کردهای ترکیه را بالا برد، ناامنیهایی را در مناطق مرزی به وجود آورد.
به علاوه، آنکارا میبایستی سیاست دولتهای همسایه در قبال هموطنان کرد خود را نیز مورد توجه قرار دهد. شاهد مثال آنکه بهبود شرایط کردهای عراق که به دنبال انقلاب سال 1985 پدید آمد، به مثابه محرکی نیرومند برای احساسات و عواطف کردهای ترکیه عمل نمود.
از این مهمتر این که، سیاستهای حکومت بغداد در قبال کردهای این کشور که از سال 1974 به بعد اتخاذ گردید (اگرچه بدون شک در بعضی موارد سبعانه و وحشیانه نیز بود) یک سابقه تاریخی را پدید آورد که موجبات تحریک و انگیزش مخالفین کرد دولت ترکیه را فراهم میآورد. قبل از سال 1991 میلادی، کردهای عراق از برخی حقوق مشخص فرهنگی و سیاسی منجمله دستیابی رسمی به خودمختاری و حقوق مربوط به استفاده از زبان کردی و فرهنگی برخوردار بودند که کردهای ترکیه از دستیابی به آنها محروم مانده بودند.