تاریخ انتشار : ۰۲ آبان ۱۳۹۰ - ۰۸:۴۳  ، 
کد خبر : ۲۲۷۶۰۹
نگاهی به دیدگاه‌های مکاتب میل محور

پسامدرنیسم، نسبیت و هیچ‌انگاری


علیرضا موفق
بسیاری از مشکلات جامعه امروز در گرو تبیین معنای زندگی به عنوان یک معضله بنیادین بشریت است. مکاتب عالم به دو قسم الهی و مادی تقسیم می‏گردند. در مکاتب مادی برخی اساس معناداری را مخدوش و برخی معنای زندگی را تنها در لذات دنیوی محض جلوه‏گر می‏دانند. برخی دیگر نیز فراتر از لذات محض، به اخلاق و ایدئالهای اخلاقی معتقدند اما در عین حال از حوزه این مادیت خود خارج نشده‏اند.‏
الف- مکاتب میل محور: امروزه ظهور و بروز متنوع دیدگاه میل محوری و اصالت لذت و فراگیر شدن آن در مکاتب غربی و در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی جهان امروز به‌خوبی قابل تشخیص است.
1-الف) لذت گرایی (‏Hedonism‏)؛ 2-الف) انسان گرایی. 3-الف) مدرنیسم: اولین شاخصه مهم مدرنیسم در گذار از سنت متبلور می‏شود. سنت ستیزی در مدرنیته شاخصه‏ها و اصولی دارد که محورهای اصلی و شیوه زندگی مورد نظر آن‌را بیان کرده و به‏گونه‏ای دقیقتر معنای مورد توجه آنان را از زندگی به ما نشان می‏دهد. این اصول عبارتند از: مادی‏گرایی(‏materialism‏)، انسان محوری، احساس گرایی (‏sentimentalism‏)، دنیاگروی(‏scularism‏).‏
‏4-الف) پست مدرنیسم (‏postmodernism‏): مدرنیسم پس از مدتی با انتقادهای جدی روبه‌رو شد. ازجمله منتقدان جدی و موثر که نظرات قابل توجهی در این‌باره ارائه نمود، نیچه است. نیچه به‌گونه‏ای ریشه‏ای انتقاد خود را متوجه عنصر جوهری مدرنیسم یعنی خردباوری نمود. او با زیر سئوال بردن محوریت محض عقل در امور شناخت، اساس اندیشه روشنگری را رد کرد. به گمان او عقل نمی‏تواند جای نیروی یگانگی بخش سنت و دین را بگیرد و به راستی میان انگیزه‏ها و نیتهای متضاد افراد، عقل نقابی بر چهره خواست قدرت است.
به گمان نیچه‏، ویژگی برجسته دنیای مدرن، نهیلیسم است. در دنیای مدرن دین دیگر مرجع نهایی نیست و به جای آن علم بر این مسند نشسته است. علم چیزی جز تفسیر ویژه ای از جهان بر اساس نگره‏ای ویژه از آن نیست و بنابراین به لحاظ معرفت، مزیتی بر دین و مابعد الطبیعه ندارد. البته ترجیح دین نسبت به علم به این معنی نیست که نیچه دین را بهترین الگو می‏داند. او تنها در مقام نقد، نارسایی‏هایی از عقل و علم را متذکر می‏شود که دین مبرا از آنهاست. (ر.ک: حقیقی، شاهرخ، گذار از مدرنیته (نیچه، لیوتار، دریدا و فوکو)، صص27-21)
نواقص غیر قابل اغماضی که از سوی متفکران و منتقدان مانند نیچه، سی رایت میلز، لیوتار، لاج و دریدا مورد تاکید قرار گرفت، سبب پدید آمدن مکتب یا بهتر است گفته شود دوره‏ای نو در تفکر جدید گشت. دوره‏ای به‌نام پسا مدرنیسم که با خود، نگرشی جدید به زندگی بشر داشت.‏
پسامدرنیسم بیش از آنکه تاسیس مکتبی جدید باشد، بیشتر دربردارنده نوعی انتقاد و عکس العمل به گذشته یعنی مدرنیسم است. آیودی در این‌باره می‏گوید: "پست مدرن به مجموعه پیچیده از واکنش‏هایی مربوط می‏شود که در قبال فلسفه مدرن و پیش‏فرضهای آن صورت گرفته است بدون آنکه در اصول عقاید اساسی کمترین توافقی بین آنها وجود داشته باشد. فلسفه پست مدرن اساسا به معارضه با شالوده‏گرایی و ماهیت‏گرایی رئالیسم برخاسته است".(آیودی، پست مدرنیته و مدرنیسم، ترجمه حسینعلی نوذری، ص29)
از انتقاداتی که مدرنیسم با آن به‌طور جدی مواجه بوده و هست، وجود نوعی "تمامیت" و "کلیت" و "اکتفا بر جهان‏بینی واحد" و "عدم توجه به تمایزات" در آن است. هرچند هرکدام از امور یادشده از سوی متفکری ارائه شده اما تاکید همه به این نکته باز‏می‏گردد که جهان‏بینی مدرنیسم در عین ناکارآمدی و ناتوانی آنان در معرفی دیدگاه درستی از هستی شناسی از قبول دیگر نظرات نیز سرباز زده و در این جهت انعطاف‏ناپذیر بوده است.
بنابر تاکید منتقدان، زندگی بر اساس مدرنیسم بر پایه‏هایی استوار بود که با قطعیتی که در آن وجود داشت ملال آوری و یکنواختی را به ارمغان می‏آورد. لذا یکی از تاکیدات مهم و سرنوشت ساز دوره پسامدرنیسم، "نسبیت" و "تکثر گرایی" در ارائه طرح زندگی بود. این تاکید دستکم مبین آن‌است که مبانی مدرنیسم حرف نهایی نیست و اموری در زندگی است که از دید نظریه‌پردازان این مکتب نادیده نگه داشته شده است. آنها در این رابطه بی‏توجهی محض مدرنیته نسبت به گذشته و سنت را به باد انتقاد گرفته و استفاده از سنت های بومی و محلی را ارزشمند دانستند.
هرچند چنین تاکیداتی - آن‌هم به‌طور گسترده و فراگیر- حاکی از افول و شکست پایه‏های به ظاهر مستحکم مدرنیسم است، اما نکته دقیق آنجاست که راه‏ها و روش‏های اصلاحی مکتب پیشنهادی بعدی چندان روشن و واضح نیست. گویی منتقدان مدرنیته بیش از آنکه به ساختن نظریه‏های اصلاح‏گر و تبیین‏گر زندگی جدید معتقد باشند به ویران کردن مکاتب مشخص و چارچوب‏ها معتقدند. از این‌رو آنها به "بازی" به جای هدف و "شانس" به جای طرح و "بی‏نظمی" به جای سلسله مراتب معتقدند.(ر.ک: بیات،عبدالرسول، فرهنگ وازه‏ها (درآمدی بر مکاتب و اندیشه های معاصر)، ذیل واژه پست مدرنیسم)
این گونه سخن گفتن در یک مکتب کار اظهار نظر را بسیار سخت می‏کند اما در عین حال می‏توان مطمئن بود که انتقاد منتقدان به احساس گرایی بی‏چون و چرا‌ی مدرنیسم تسری یافته است و رگه هایی از قدمهای پسا مدرنیسم به آن سوی احساس گرایی مطلق برداشته شده است. به برخی از این موارد اشاره می‏شود:
تفکر پست مدرن از تقسیم بندی کانتی فرهنگ مدرن به علم‏ اخلاقیات و هنر فرارفته و در فکر احیا و نوسازی عرصه‏های اخلاقی و زیباشناختی است. در تفکر پست مدرن، هنر صرفا یک تجربه زیباشناختی نیست بلکه روش شناخت جهان است. (مدرنیسم و پست مدرنیسم، ص91)
البته اینکه آیا پست مدرنیسم توانسته از احساس گرایی مدرنیسم به گونه ای قابل توجه خارج شود و زندگی مادی محض را دستکم کامل نداند، مطالبی است که ظواهر غیر آن‌را نشان می‏دهد. شواهد و نظرات حاکی از تاکید صاحب‌نظران بر جایگزینی احساس و غرایز به جای عقلانیت مدرن است. در این رابطه بسیاری از معتقدان، بر جایگزین شدن هزل و شادمانی و دم غنیمتی تاکید دارند و پیدایش روحیه "لذت از مصرف"، بی‏خودی، تجزیه و انشقاق، ابتذال، سرو صدا و چند صدایی، بی‏محوری و بی‏مرکزی، بی‏هدفی و نداشتن غایت، مشارکت در هرج و مرج حیات و کنار آمدن با آن، تفریح و سرگرمی مفرط که بنا به گفته دانیل بل به‌صورت قلمرو "خود بی‏قید و شرط" در می‏آید اموری است که همگی به عنوان "فرارگاه"‏های انسان در دنیای جدیدتر از دنیای مدرن، یاد می‏شود. ‏
همان‌گونه که از ظواهر ویژگی‏های ذکر شده پیداست، به نوعی پوچ‏گرایی آزار دهنده‏ای می‏توان دست یافت. به این پوچ‏گرایی نیز تصریح شده است. به‌گونه‏ای که گاه برخی دوره پست مدرنیسم را دوره هیچ‏انگاری نامگذاری می‏کنند که پس از دوره "مشیت الهی" و دوره "پیشرفت باوری" به‌وجود آمده است. به عبارتی در پست مدرنیسم از آنجا که عقل نمی‏تواند داوری غیر جانبدارانه‏ای داشته باشد، لذا مفاهیمی چون غایت و هدف به عنوان مفاهیم جهانی و سرمدی انکار می‏شود یا دستکم شناخت ناپذیر دانسته می‏شود و مآلا چیزی به نام پیشرفت به سوی هدف نیز فاقد معنا خواهد بود. (ر.ک: بیات،عبدالرسول، فرهنگ واژه‏ها،ص131 )
برخلاف نقد و انتقادات و جنبه‏های سلبی پست مدرنیسم، آنچه از اوضاع و احوال این مکتب بر‏می‏آید، توجه عمیق‏تر در لذت گرایی و مادی‏نگری به جهان است؛ به‌طوری که در عین تاکید بر اصل لذت، تنها راه‏ها و شیوه‏ها تغییر کرده است. بشر در گیر و دارهای نگرشهای عقلانی خود قصد دارد تنها به گونه‏ای سطحی به رفع خستگی خود از عقل‏گرایی خشک بپردازد اما در عین حال راه حل خود را به سمت بی‏هدفی و پوچی پیش می‏برد و لذت بیشتر را در مسیر احساسات سامان می‏دهد.‏
چالش‏ها در تبیین معنای زندگی براساس مکاتب میل محور
اولین معنایی که از لذت به ذهن می‏رسد، نوعی احساس خوشنودی و موافقت با طبع است که انسان آنها را حضورا در خود می‏یابد. فهم این احساس بیش از اینکه در قالب تعریف بیاید، امری ودانی است و هر انسانی آن‌را درک کرده است.
سئوالی که براساس بحث به ذهن می‏رسد آن‌است که آیا لذایذ می‏تواند محور زندگی و درنتیجه تشکیل دهنده معنای آن باشد. آیا توانایی این احساس می‏تواند تا بدانجا ارتقا یابد که تصمیم‏گیری زندگی را بر اساس آن رقم زند. رویه ونظرات مکاتب گذشته، از تصور چنین توانایی‏ای خبر می‏دهد، اما به نظر می‏رسد آنها نیز به برخی چالش‏ها در محور "لذت" و "امیال بشری" برای تفسیر معنای زندگی دست یافته‏اند که به برخی از آنها اشاره می‏شود.‏

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات