سجاد نوروزی
اگر بخواهیم نسبت گفتمان انقلاب اسلامی با آزاداندیشی را واکاوی کنیم، نخست باید به تعریف و ایضاح مفهوم «آزاداندیشی» بپردازیم. چرا که از این گزاره در ادبیات فلسفی و تئوریک معانی گوناگونی افاده شده است و این مفهوم در ادبیات دینی نیز معنای خاص خود را دارد. در تفسیر سکولار، آزاداندیشی به شکستن مرزهای معرفتی پارادایم سنت و دین اطلاق میشود البته شرح مستوفای این امر مقدمات و شرح فلسفیای دارد که اکنون از حوصله بحث ما خارج است اما فی الجمله میتوان گفت که آزاداندیشی سکولار در پی آزاد کردن تفکر از ایدئولوژی و قدسی اندیشی و معرفت دینی است. اما در سوی دیگر، آزاداندیشی دینی برعکس سنخ سکولار آن، با ایدئولوژی اندیشی و تفکر مکتبی پیوند تنگاتنگی دارد؛ آزاداندیشی دراین قرائت چیزی نیست جز ترسیم حدود و ثغور معرفت بر اساس ایدئولوژی و جهان بینی توحیدی این تلقی، نهایتا آزاداندیشی و روشنفکری متعهدانهای را پرورش میدهد که در آن نه تنها از توتالیتاریسم و جزماندیشی خبری نیست، بلکه در خط مقدم نبرد معرفتی و عملی با خشک سران عرفی اندیش و سکولار و متحجران و مرتجعان به ظاهر دین گرا است.
انقلاب اسلامی ایران و آرای حضرت امام (ره) نیز در حقیقت براساس همین امر استوار شده است، ما در آرای حضرت امام (ره) هم مقابله با تفکر سکولار و دینزدا را میبینیم و هم هجمه شدید به جریان تحجر و ارتجاع را. فی الواقع این امر وجه ممیزه جریان آزاداندیش دینی است -که بیداری اسلامی را موجب شد- با جریانات متحجر و سکولار. در واقع آزاد اندیشی دینی در انقلاب اسلامی خصم معرفتی و عملی دو جریان ریشهداری بود که از دهههای قبل فعالیت میکردند. برای بسط بهتر این امر و پرهیز از اطاله کلام، بهتر است قضایا را با توشه گیری از آرای حضرت امام(ره) پی بگیریم. معظم له در سال پایانی حیات پر برکت خویش، مکتوبی را خطاب به حوزههای علمیه و روحانیون نگاشتند که بلاشک مانیفست عقیدتی جریان آزاداندیشی دینی و حامیان گفتمان انقلاب اسلامی است. این مکتوب از آنجا که در سال پایانی حیات امام(ره) منتشر شده است، به نوعی تمامی تجربیات فلسفی و مبارزاتی امام (ره) را شامل میشود و معظم له با مطمح نظر قرار دادن سیر شکل گیری نهضت و برقراری نظام اسلامی و جریانات پس از آن، این مکتوب را به رشته تحریر درآوردند. مکتوبی که تازیانه نقد را بیمحابا بر پیکر منفور سکولاریسم و لاشه متعفن تحجر فرود میآورد.
تحجر و دشمنی با آزاداندیشی دینی
برای آزاداندیشی دینی، خطر تحجر بسیار مهلکتر و خطرناکتر از سکولاریسم است. سکولاریسم عمدتا با رویکردهای عیان به میدان مبارزه تئوریک و عملی میآید و از همین رو مواجهه با آن مواجههای آشکار و رخ به رخ است. فی المثل رژیم شاه عامدانه تاریخ اسلامی را به تاریخ موهوم شاهنشاهی تبدیل میکرد، شرط سوگند به قرآن را حذف مینمود و... اما تحجر در لفافه به میدان میآید و با ادبیات دینی میکوشد، جریانهای اصیل اسلامی و آزاداندیش که به مبارزه با ستم و تاسیس حاکمیت اسلامی میپردازد را از میدان خارج کند. در این باب حضرت امام که به نیکی به خدعهها و دین فروشیهای این جماعت آشنا بودند، به طرح مسئله میپردازند. تصریح کلام ایشان این است: «گمان نکنید تهمت وابستگی و افترای بیدینی را تنها اغیار به روحانیت زده است، هرگز! ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاریتر از اغیار بوده و هست. در شروع مبارزات اسلامی اگر میخواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب میشنیدی که شاه شیعه است! عدهای مقدس نمای واپس گرا همه چیز را حرام میدانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آن قد علم کند.» (همان، ص ۱۰) حضرت امام (ره)، از آنجایی که به مبانی و مبادی فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه ملاصدرا وقوف تام داشتند، نقدشان بر جریان متحجر نقدی مستدل و فلسفی بود. ممکن است از ظاهر کلام ایشان این طور برداشت شود که معظم له، صرفاً خطابی سیاسی را سامان دادهاند، اما با اندکی مداقه و غور میتوان دریافت در بندبند این مکتوب جلیله که خطاب به روحانیت نگاشته است، نفحات دلپذیر فلسفه صدرایی هویداست. آن پیر فرزانه خود البته خون دلها از این جماعت «ضد فلسفه» خورده بود و در این پیام هم به روزگاری که «در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزهای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه میگفتم» اشارهای واضح میکنند.
با این وصف از حیث معرفتی بیگمان اگر مبارزات امام (ره) و آرای فلسفی ایشان و بزرگانی چون علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری و... نبود، وضعیتی که در قرون وسطی در اروپا حادث شده بود، در غوغای عنیف اشعری مسلکان ضد فلسفه در حوزههای علمیه، در ایران هم رخ عیان میکرد، این امر را حضرت امام (ره) چنین شرح میدهند: «تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه مییافت، وضع روحانیت و حوزهها، وضع کلیساهای قرون وسطی میشد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه را حفظ نمود.» (منشور روحانیت، ص ۱۰) حضرت امام (ره) در عین حال آزاداندیشی فلسفیای را سامان دادند که هم اصول لایتغیر اسلامی در آن محترم بود و هم توجه به زمان و مکان. از همین رو بود که انقلابی چنین عظیم سامان یافت. سوال مهم این است که آیا جریان متحجر روزگار امام (ره) و روزگار ما، اساسا قادر به فهم اندیشه انقلاب اسلامی است یا توان حفظ انقلاب را دارد؟ واضح است که خیر. اما همین جماعت پس از پیـروزی از آنجا که دینفروشی و ریا و ارتجاعشان در حد اعلا است! خود را میراثدار مبارزه معرفی میکنند. فصل مهمی از پروسه آزاداندیشی دینی به مبارزه پس از پیروزی با این جماعت اختصاص دارد، تصریح کلام مقتدای بزرگ ما حضرت امام خمینی (ره)در این باب است: «در ١٥ خرداد ٤٢ مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود، مقابله را آسان مینمود، بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی گلوله حیله و مقدس مآبی و تحجر بود، گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را میسوخت و میدرید.... آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمومنین (ع) است که در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقهها را بیش از این تلخ نکنم، ولی طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبی و دین فروشی عوض شده است.
شکست خوردگان دیروز سیاست بازان امروز شدهاند.آنها که به خود اجازه ورود به سیاست را نمیدادند، پشتیبان کسانی شدهاند که تا براندازی نظام و کودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبریز با هماهنگی چپها و سلطنت طلبان و تجزیه طلبان کردستان تنها یک نمونه است... دستهای دیگر از روحانینمایانی که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا میدانستند و سر به آستانه دربار میساییدند، یکمرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آن همه زجر و آوارگی و تبعید کشیدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهای بیشعور میگفتند دین از سیاست جداست، مبارزه با شاه حرام است، امروز میگویند مسئولین نظام کمونیست شدهاند!... دیروز «حجتیه ای»ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابیتر از انقلابیون شدهاند!«ولایتی»های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریختهاند و در عمل پشت پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را شکستهاند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را میخورند! راستی اتهام آمریکایی و روسی و التقاطی، اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر میشود؟ از آدمهای لامذهب یا مقدس نماهای متحجر و بیشعور» (منشور روحانیت، صص ۱۵ - ۱۴ - ۲۳)