* در بسیاری از اسناد و کتابها نقش آمریکا در حمایت علنی از عراق در دوران جنگ هشت ساله با ایران، مشهود است، منفعت آمریکا در این حمایت تا چه اندازه مهم بود؟
** من این کتابها را ندیدهام و نخواندهام. اما به هر حال هر مولفی یا محققی مسوول نوشته خود است. اما من در کتابم تا حدی به این مسایل اشاره کردهام. در سیاست خارجی آمریکا و استراتژیک آن همواره توجه خاصی به شرایط خاورمیانه شده است که این موضوع هم جزو یکی از حوادث دوران کاری من بود و تاثیر زیادی هم در روابط بینالملل داشت و سیر حوادث در آن ایام مجالی دیگر برای نقد میطلبد.
* در جنگ خلیجفارس که صدام علیه کویت اقدام کرد، آیا بازگشت آمریکا به منطقه برای رابطه جدید با خاورمیانه بود؟
** بله. آمریکا کوشید صدام حسین را با مانعی جدی روبهرو کند که این امر به مفهوم قدرت آمریکا نیز مطرح بود. تجاوز به خاک کویت توسط صدام، نوعی تجاوز به دیگر مناطق اعراب بود و کشورهای عرب هم طبعا واکنش منفی زیادی نشان میدادند و افکار عمومی جهان هم شورای امنیت سازمان ملل متحد را وادار کرد تا بپذیرد که کشوری مانند آمریکا در آن مساله دخالت کند و عراق را به سر جای خود و مرزهای واقعی خود بازگرداند و کویت را نجات بدهد.
* بعد از آن بود که شما شاید به دنبال سقوط صدام بودید و کردها را بهترین دوست یافتید. آیا آمریکا وعده استقلال را هم به کردهای عراق داده بود یا نه، فقط هدف جلب نظر و کسب حمایت آنان بود؟
** آمریکا به دنبال تنبیه صدام حسین بود و اصلا و ابدا آمریکا قصد دفاع از استقلال منطقه کردستان را نداشت. من به عراق رفتم و وضعیت آشفته کردها را از نزدیک دیدم که صدام به آنان حمله کرده بود و کشور ترکیه هم مرزهایش را بسته بود و هزاران نفر تلف شدند. با آوارهها حرف زدم و وضعیت اسفبارشان را دیدم. به پرزیدنت بوش تلفن زدم و گفتم که این اتفاق یک کابوس است و یک فاجعه انسانی و باید برای رهایی این انسانها اقدامی کنیم.مشاهده کردید که مدار 36 درجه و منطقه پروازی و... را تعیین کردیم و رهبران کرد، یعنی طالبانی و بارزانی به اداره منطقه پرداختند. در 1991 من در سیاست کابینه دخالت داشتم و فقط درباره بخش اول سوال شما پاسخ گفتم و موضوع 2003 را باید از شخص مربوطه به آن سوال کنید.
* در آن زمان نقش رهبران کرد برای شما چه اهمیتی داشت؟
** ما از نظر سیاسی و استراتژیکی به حل مساله کرد باور داشتیم. به عنوان وزیر خارجه آمریکا در آن زمان با جلال طالبانی و مسعود بارزانی دیدار کردم و به وضعیت کردها و اوضاع کردستان در حکومت صدام و قبل از آن چنین نظری داشتم که باید به شیوهای دیپلماتیک و اصولی این مساله حلوفصل شود و ما به هیچوجه از کردستان مستقل یا استقلال کردستان و... حمایت نکردیم، بلکه خواهان حفظ تمامیت ارضی عراق بودیم؛ اما بر این باور بودم که این مساله باید به شیوه مسالمتآمیز در منطقه حل شود و نزاعها به شیوه دیپلماتیک برطرف شود و به نوعی آن بخش از عراق امنیتش تامین میشد.
* آیا کردها در معادلات سیاسی منطقه مهم هستند؟
** بله! به خصوص کشوری که بعد از فروپاشی سیستم قبلیاش، دوباره میخواهد مبادرت به اداره آن کند با مشکلاتی مواجهه میشود. ولی امروزه کردستان عراق امنیت دارد. اما کردها باید شیوه استراتژیک پیشرفت امور را در سیاست کشور خود جستوجو کنند و طالبانی هم در این زمینه سیاست درخشانی داشت. طالبانی انسانی بارز و چهره سیاسی بسیار موجهی دارد.
* راهحل عملی برقراری ثبات صلح در عراق چیست؟
** من هم خودم پیرو رئالیسم و پراگماتیسم (عملگرایی) در سیاست هستم و برای کسب نتیجه دلخواه در سیاست خارجی باید تمرین داشت. من در گزارش عراق هم نوشته بودم که باید با سوریه و ایران به عنوان دو همسایه مهم این کشور وارد گفتوگو شد تا آرامش را در این کشور بهتر بتوان برقرار کرد.
* گفتوگو چه تاثیری بر روابط این دو کشور دارد؟
** ما نیاز به گفتوگو داریم و گفتوگو ضرری برای منافع طرفین ندارد و حتی سیاست ما برای انجام گفتوگو در سطح وزارت خارجه بود اما به اندازه کافی پشتیبانی سیاسی نشد و شاید امروز هم امکانش چندان به سادگی نباشد.
* آیا اوباما این سیاست گفتوگو را ادامه خواهد داد؟
** لازم است. اوباما گفت که ما حاضریم با شما گفتوگو کنیم و اساس استراتژی گفتوگو میتواند کمک باشد و هیچ ضربهای هم به منافع وارد نخواهد کرد و دیر یا زود این عمل انجام خواهد شد.