تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۸  ، 
کد خبر : ۲۲۷۶۳۹

نقد رویکرد‌های مختلف جان هیک در پلورالیزم دینی (بخش دهم)


دلیل دیگرى که براى کثرت‏گرایى دینى صدق و گاه نجات جان هیک مورد استفاده قرار گرفته، همان تکاپوى ادله است ولى این تعبیر را وی ندارد. مى‏گوید میان ادیان و مذاهب، عقاید متفاوت وجود دارد، مثال مى‏زند به مصلوب شدن عیسى نزد مسیحیان، مصلوب نشدنش نزد مسلمانان، تولد عیسى از مادر باکره که مسلمان‏ها اعتقاد دارند، یا خلافت حضرت امیر که شیعه‏ها قبول دارند. اختلافات بین ادیان را مثال مى‏زند و مى‏گوید: این اختلافات، لاینحل است؛ اختلافات تاریخى است و با شواهد تاریخى هم فیصله پیدا نمى‏کند.
چون این حوادث قرن‏ها پیش اتفاق افتاده. دلایل تاریخى هم که داریم، پراکنده است و لذا نمى‏توانیم از داده‏هاى تاریخى براى حل و فصل این اختلافات استفاده کنیم. على‏رغم این نکته، نکته دیگر این که اکثر این باورهاى دینى که داده‏هاى تاریخى‏اند گرفتار ملاحظات کلامى شدند. یعنى قضیه تاریخى را هم که یک شخص سنى گرفته، بر اساس باور اعتقادى‏اش به تفسیر این پدیده تاریخى مى‏پردازد، گرفتار نوعى هرمنوتیک فلسفى مى‏شود.
نقدهاى وارد بر دلیل پنجم جان هیک
نقد اول
بر این دلیل هم چند نقد وارد است، اولاً تمام اختلافاتى که در ادله است از سنخ تاریخى نیستند. در واقع وی بحث تکاپوى ادله را منحصر به تاریخ کرده است، بسیارى از اختلافات که بین ادیان، و مذاهب هست، تاریخى نیست، بلکه اختلافات اعتقادى است که مبناى عقلى یا مبناى درون‏دینى دارد و ربطى به بحث تاریخى ندارد.
نقد دوم
علت این گزارش و مطلب وی این شد که بعضى از قضایاى تاریخى گرفتار ملاحظات کلامى شده‏اند. این درست است، ولى خطاست. اشکالى که به اهل سنت داریم، همین است که شما اعتقادات خودتان را درباره خلیفه اول بر واقعه غدیر تحمیل نکنید، ببینید خود پدیده تاریخى غدیر چه پیامى دارد، بر اساس عرف همان زمان ملاحظه کنید. این اشکالى است که به اهل سنت داریم. آن‏ها گرفتار تأثیرپذیرى نوعى پیش‏فرض‏هاى اعتقادى خودشان بر پدیده‏هاى تاریخى‏اند و این از انحرافات روش تفسیرى است. درست است که اتفاق افتاده اما باید جلوى آن را گرفت. این امکان وجود دارد که جلوى این خطا و بدفهمى را هم گرفت.
نقد سوم
این تکاپوى ادله اگر آن تمایزى که مرحوم مطهرى هم ذکر مى‏کند که جاهل قاصر باشد، ممکن است از آن کثرت‏گرایى نجات را بفهمیم، حالا وارد کثرت‏گرایى نجات بشویم به فرض هم اگر منشأ جاهل قاصر باشد، ممکن است آن کثرت‏گرایى نجات را بپذیریم، اما اگر مقصر بود، چه؟ افراد بسیارى هستند (خود بنده در مناظره‏هایى که با اهل سنت داشتم این را تجربه کرده‏ام یا مسیحى‏ها، مکرر این را تجربه کردیم) که در مواردى اقرار کرده‏اند حق با شماست. اما حاضر نشدند آن قطعنامه‏اى که معمولاً در پایان جلسات است را امضاء کنند! گفتند اگر آن را امضاء کنیم، عوام‏الناس، (مثلاً عام ما)، ما را تکفیر مى‏کنند. در زاهدان جلساتى داشتیم، یا در سازمان ارتباطات، جلساتى بوده که دیگر این را نمى‏توانیم بگوییم جاهل قاصر است، آیا باید همچنان بگوییم که این اهل نجات است؟!
چند مطلب دیگر، در ظل این تکاپوى ادلّه دارد که مى‏گوید این اختلافات از جهاتى اهمیت ندارد براى این‌که اولاً چه بسا به حقیقت الهى آن گونه که یک انسانى عقیده نادرستى دارد نزدیک نشویم، بلکه آن‌که عقیده نادرستى دارد بیش‌تر و بهتر به حقیقت الهى نزدیک شود و ما نشویم. پس این اختلافات خیلى مهم نیست. پس چه بسا شخصى عقیده خطایى هم داشته باشد، اما سهم بیش‌ترى از حقیقت داشته باشد!
این را قبول نداریم؛ زیرا عقیده نادرست هیچ گاه سهم بیش‌ترى از حقیقت را نصیب انسان نمى‏کند بلکه از حقیقت دور مى‏کند، بنا بر حقیقتى که مى‏شناسیم، یعنى آن تفسیرى که از حقیقت داریم.
یا مى‏گوید این عقاید در خلال دوره‏هاى طولانى زمان تغییر پیدا کرده؛ مثلاً موضوعى در یک زمانى مورد پذیرش مسیحیت نبود اما الان هست، پس این اختلافات خیلى مهم نیست! اگر مسیحى‏ها گرفتار این درد بى‏درمان شده‏اند، این چه ربطى به مسلمان‏ها دارد؟! آن‏ها اصلاً وضعیت کتاب مقدسشان، با وضعیت کتاب مقدس ما، قرآن کریم، تفاوت دارد. متن دینى ما با متن دینى آن‏ها تفاوت ماهوى دارد. پس اگر آن‏ها دچار یک آفت شده‏اند، چه دلیلى دارد که تمام ادیان هم دچار این آفت بشوند؟!
یا مى‏گوید این اختلاف‏ها آرامش و صلح را از بین مى‏برد! جواب مى‏دهیم که آرامش، با اختلافات مدلل هم قابل جمع است. این همه طلبه‏ها هستند، که بحث‏هاى طلبگى دارند، بحث‏هاى علمى مى‏کنند و با هم در مباحثى اختلاف نظر دارند، در عین حال صمیمیت‏شان هم با هم برقرار است. چه ربطى است که بگوییم اختلافات، آرامش و صلح را از بین مى‏برد. این جنگ‏هاى مختلفى هم که وجود داشته، مانند جنگ‏هاى صلیبى و امثال آن، جنگ مسلمان‏ها با مسیحى‏ها در اندلس، وقتى تاریخ را مطالعه مى‏کنید، می‌بینید تنها علتى که منشأ این جنگ‏ها نبوده، دین بوده است.
همین تاریخ اندلس نشان مى‏دهد که منشأ شکست مسلمان‏ها این بوده که فلان استاندار اندلس، عاشق یک دختر مسیحى شده و این، درگیرى با استان مجاور را رقم زده و بعد هم اختلافاتى پدید آمده و در ادامه، آن تأثیراتى که مسیحیان با جنگ‏هایى که بعدها داشتند و سبب پیروزى‏شان شد.
بسیارى از این اختلاف‏ها به دنبال منافع و مطامع شخصى خودشان بوده، حالا دین را بهانه کرده‏اند و اگر دینى هم وجود نداشته باشد، چیز دیگرى را بهانه مى‏کنند، مانند جنگ‏هایى که در قرن بیستم داشتیم. در جنگ جهانى اول و دوم، که دیگر بهانه دین نبود. پس این‌که بگویند اختلافات دینى صلح و آرامش را از بین مى‏برد، پس اصلاً بگوییم اختلافات ارزشى ندارد و همه حقیقت را مى‏گویند! خیر، چنین نیست. این هم به آن نتیجه‏اى که قرار است به آرامش و صلح برسد نمى‏انجامد.
پرسش و پاسخ
پرسش: بحثى مطرح شد که آیا ایمان بر معرفت مقدم است یا معرفت بر ایمان. گفتیم معتقدیم که معرفت بر ایمان مقدم است بر خلاف امثال آگوستین فدریس معروف است که این‏ها مى‏گفتند: ایمان بیاور تا بفهمى. ما مى‏گوییم اول باید بفهمى تا ایمان بیاورى. اما به نظر مى‏رسد که عملاً حق با آن‏ها باشد. زیرا انسان بعضى چیزها را در مقام بحث علمى مطرح مى‏کند ولى در مقام عمل بر خلاف آن عمل مى‏کند. خود ایشان هم چنین است همان طور که اشاره کردید و گفتید که مثلاً در مناظره‏ها گاهى طرف مقابل به ما مى‏گوید که درست است حق با شماست ولى نمى‏توانیم این قطع‏نامه را امضاء کنیم، براى این‌که این خلاف ایمان قلبى‏ و اعتقادمان است، خلاف فرهنگ پذیرفته شده‏مان است و لذا امضاء نمى‏کنند. یعنى حق را علما به شما مى‏دهند، اما عملاً ملتزم به این معرفتى که پیدا مى‏کنند نمى‏شوند. گاهى چنین تعبیر مى‏کنند که اگر این کار را بکنیم مثلاً عوام‏الناس که پیرو ما هستند از ما برمى‏گردند. آیا این در خود ما وجود ندارد؟ یعنى در خود ما این حالت نیست؟ در بعضى چیزها به طرف مقابل حق مى‏دهیم، مثلاً مى‏گوییم: این کار سنى‏ها، از ما شیعه‏ها بهتر است، اما حالا نمى‏توانیم آن را بگوییم. آیا معناى خود این مطلب این نیست که ایمان بر معرفت مقدم است؟ بعضى از کارها را همه روحانیون ما در ایام حج مى‏گویند این کار سنى‏ها از ما شیعه‏ها بهتر است. ولى در عین حال نمى‏توانیم آن را بگوییم؛ مردم هم مى‏گویند سنى شده است. خود شهید مطهرى در باب عاشورا خیلى از مطالبى را که گفته‏اند در آن صحنه تاسوعا و عاشورا،الان آن را مردم نمى‏پذیرند و قبول نمى‏کنند. مى‏گویند آقاى شهید مطهرى هر چه گفته، حق است؛ ولى به هر حال اعتقاد ما این است، ما شهید مطهرى را در این زمینه‏ها قبول نداریم!
پاسخ: مثالى که شما زدید شاید با عنوان مثل نخواند براى این‌که عقیده به آن رفتار غلط عوام‏الناس نداریم. مى‏گوییم این خطاست، سنى‏ها هم همین را مى‏گویند؛ مى‏دانیم خطاست ولى نمى‏توانیم بگوییم. یعنى منع در گفتن است نه منع در ایمان.
نکته دوم این‌که همان‏ها هم یک معرفتى دارند، چون اگر معرفت نباشد ایمان نیز پدید نمى‏آید؛ ولى شما مى‏گویید معرفت غلط است. معرفت مدلل نیست، معلل است اما به هرحال یک معرفتى است. معرفت ممکن است ولى بگوید غلط باشد، اما معرفت هست. یعنى هر مقدار شناخت ما نسبت به ذات اقدس اله صحیح‏تر باشد، ایمان‏مان هم صحیح‏تر خواهد بود و هر مقدار معرفت ما بیش‌تر باشد، ایمان‏مان هم بیش‌تر است. اگر ضعیف باشد و معرفت کم‌تر باشد، ایمان هم کم‌تر است، اگر غلط باشد، ایمان‏مان هم غلط است. ولى به هرحال یک اندیشه‏اى قبل از این ایمان وجود دارد. آگوستین منکر این است. توماس آلکیرنوس این را نمى‏تواند بپذیرد و این غیر از آن حرفى است که ما مى‏زنیم حتى عوام‏الناس هم نسبت به خدا یک معرفتى دارند. ممکن است معرفتشان فلسفى و استدلالى نباشد، برهان وجود و امکان را نیاورند، برهان نظم را بیاورند این خود معرفت است. مى‏خواهم بگویم این عقلائى نیست. کسى که هیچ معرفتى نداشته باشد، به جهل مطلق ایمان بیاورد. مجهول مطلق، متعلق ایمان واقع نمى‏شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات