تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۹۰ - ۱۳:۲۳  ، 
کد خبر : ۲۲۷۶۶۲
دکتر یدالله اسلامی، دبیر کل مجمع نمایندگان ادوار مجلس در گفت‌وگو با مردم‌سالاری:

اصولگرایان به دنبال فرار از پاسخگویی هستند

کریم کریمی مقدمه: چشم پزشک اصلاح طلب و دبیر کل مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی به مانند بیشتر اصلاح طلبان انسانی صریح اللهجه است. دکتر یدالله اسلامی همچون بسیاری از اهالی سیاست کشور کلماتش را محکم ادا می کند ولی بی پرده سخن نمی گوید. در تمام مدت گفتگو تنها زمانی که پیرامون رابطه اصلاح طلبان و جریان انحرافی سخن گفتم لبخندی زد و به آسمان نگاه کرد. ابتدا از او پرسیدم که از اخبار جدید روز با خبر است و جبهه بندی های جدید در میان اصولگرایان را چگونه ارزیابی می کند، سپس از رابطه اصلاح طلبان و جریان انحرافی سخن به میان آمد و ریشه های این گونه سخنان بررسی شد و شرکت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس سخن پایانی ما بود که در ادامه می آید:

* مسائل روز را دنبال می کنید و تشکیل جبهه های مختلف بین محافظه کاران چگونه ارزیابی می کنید؟
** مسایل قرار نیست خیلی پیچیده شود.اساسا بحث کلی بسیار ساده است.گروه های مختلف با عناوین متفاوت مانند پایداری، ایستادگی، 7+ 8 و یا هرچیز دیگر در نهایت باید به یک پرسش اساسی پاسخ دهند.مسئول وضع موجود کنونی کشور کیست! نمی شود گفت که آقای احمدی نژاد و یا جریان انحرافی خود به خود خلق شده اند.کسانی که این گروه ها و افراد را پشتیبانی و حمایت کرده اند، امروز که سیاست های دولت را شکست خورده می بینند، می خواهند راهشان را جدا کنند.اصولگرایان نباید غافل شوند که مسئول وضع موجود کشور آنان هستند.طی سالهای اخیر درآمد های نفتی کشور بی سابقه و هنگفت بوده است.
چیزی در حدود 600 میلیارد، درآمد ارزی که بیش از کل دوره های ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی بوده است و در تاریخ ایران بی سابقه است. از طرف دیگر تمام ارکان قدرت در این مدت در اختیار طیف اصولگرا بوده است. گروه های اخیر با روشی جدید به نام انکار گذشته وارد شده اند، این دیگر اسمش رویکرد نیست،فضا سازی انتخاباتی است.باید مشخص شود در عرصه سیاست خارجه از فرصت ها استفاده برده اند یا فرصت ها را تبدیل به تهدید کرده اند. میزان اشتغال در این دوره چه وضعی پیدا کرده است.تمام این سوالات احتیاج به پاسخ دارد و پاسخ آن در اختیار آقایان است.
این نکته بسیار مهم است. سخن اصلاح طلبان همیشه این بوده که وقتی بر اساس فعالیت حزبی،سازمان حزبی و نهاد حزبی وارد انتخابات می شوید بعد از یک دوره ای که رای اکثریت را آوردید و در حوزه قدرت جای گرفتید در پایان باید پاسخگو باشید.پاسخگویی در برابر آنکه به چه میزان شعارهای خود را محقق ساخته اید. این روش های پوپولیستی که سعی می شود به آن قالب مدنیت داده شود برای فرار از پاسخگویی است.جبهه پایداری، 7+8 ویا هر گروه دیگر... که از رییس جمهور و به تبع آن از جریان انحرافی که امروز در صدر امور است حمایت کرده اند. سخنان اخیر مشغول کردن فضای ذهنی جامعه است.
* یعنی این درگیری میان گروه های اصولگرا واقعی نیست؟
** خیر، منظورم این نیست که واقعی نیست.حرکات سیاسی اخیر به معنی گریز از پاسخگویی است.افکار عمومی را مشغول به موضوعی تحت عنوان انحرافی کردن که ما دقیقا از ماهیت آن نیز بی خبریم، تنها نشانه عدم پاسخگوی و راهی برای فرار از پاسخگویی است. اصولگرایان باید پاسخگوی جریان انحرافی باشند که حمایتش کردند. اصولگرایان با روش های مختلف فضای حمایتی را برای این دولت بوجود آوردند، در تصمیم گیری های داخلی و خارجی در کنار دولت بودند و امروز که به انتخابات نزدیک می شویم همه چیز را فراموش کرده اند.
اگر اقتصاد کشور دچار مشکل شده است مسئول آن تیم آقای احمدی نژاد و آقای مشایی نیست، مسوول نابسامانی سالهای اخیر مجلس است که از سیاست های دولت اخیر پیروی و پشتیبانی کرده است.این مجموعه سیاست ها است که دچار ایراد است. نظارت، بازرسی و تدوین قوانین تا چه حد بدرستی عمل کرده اند ومسئولیت نظارتی خود را درست انجام داده اند. اصولگرایان همه تقصیرات را به گردن جریان انحرافی می اندازند و فکر می کنند همه چیز تمام شده است.این رویکرد به طور کلی غلط است.انسان باید شهامت داشته باشد و بگوید سیاست هایی که اعمال کردم کشور را دچار وضع کنونی کرده است. این رویه ای مرسوم است.آقای خاتمی و یا آقای هاشمی نیز باید در مورد دوره خود پاسخگو باشند.
* با این اوصاف سخن گفتن از گروه انحرافی سلب مسئولیت از خود است.اما اصولگرایان به گونه ای باید تمایز مسیر و نگاه خود را با دیگر گروه ها مشخص کنند.اینطور نیست؟
** این نهایتا روشی برای گریز از پاسخگویی است.من شخصا معتقدم که جناح اصولگرا باید به شکل کامل به وحدت برسد ولی به جای آن برای آینده کشور و انتخابات برنامه ارایه دهد، برنامه های گذشته خود را نقد کنند.این که با شعار و تبلیغات بر گروهی نام انحرافی بگذارند، نتیجه ای حاصل نمی شود. برنامه آینده کشور چه می شود.
در مورد درگیری و انشقاق که میان اصولگرایان بوجود آمده چطور؟برای مثال میان حزب پایداری و8+7 .....
اینها حزب نیستند.
* جبهه پایداری؟
** نه حتی جبهه هم نیستند.به انتخابات که نزدیک می شویم، نمایش انتخاباتی نیز شروع می شود. به تحرکات و گروه های اخیر نه می توان نام جبهه داد و نه حزب. آقایان با واژه ها دچار مشکل شده اند و آنها را خلط می کنند.جبهه، حزب و سازمان، نهاد، سازمان غیردولتی و غیره، تعریف و ساختار مشخصی دارد. جبهه باید مجموعه ای از گروه ها، نهاد ها و سازمان های باشد که برای یک هدف و مسوولیت خاص در یک مقطع زمانی خاصی با یکدیگر متحد می شوند.
جبهه پایداری بر اساس چه مفاهیم و تاریخی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند؟تشکیل گروه های اخیر تنها به سلیقه خاص گردآمدگان این حوزه باز می گردد. جالب آنکه بعد از ایجاد چنین تشکیلاتی بلافاصله فضای سیاسی و مطبوعاتی کشور را اشباع می کنند که ما جبهه ساختیم. در حالی که این موضوع بنیان مفهومی ندارد.
* می شود نام ببرید؟
** مثلا گروه 7+8.معنا و مفهوم مشخصی را تداعی نمی کند.افرادی که در این گروه ها هستند و پیش از این دارای سازمان و حزب مشخص بودند باید خوب بدانند که این گونه اسامی مشخص کننده ماهیت این گروه ها نیست. در عین حال برنامه ای مشخصی نیز ارایه نمی شود. به حزب موتلفه که حزب ریشه داری است اشاره می کنم، مهم نیست با دیدگاه های آن مخالف باشم،باید گفت ریشه دار است و دارای عقبه فکری منسجم و دارای برنامه است.این احزاب هستند که باید در ابتدای انتخابات برنامه دهند و در برابر تحقق آن در آینده پاسخگو باشند.بجای نقد برنامه ها به نقد افراد و یکدیگر روآورده ایم. این رفتارها موضوعی را حل نمی کند.
* شاید به همین دلیل است که به دنبال ریش سفیدان اصولگرا رفته اند؟
** این سیستم که از آدم ها بجای تفکرات استفاده شود به دوره قومی و قبیله و ریش سفیدی باز می گردد. دوران جدید دوران فرد گرایی نیست. فرد محوری دیگر در هیچ چیز نیست، مخصوصا در سیاست ابدا وجود ندارد. گرچه نمی توان نقش افراد را انکار کرد اما نقش افراد باید برای پیشبرد اهداف و برنامه های حزبی باشد نه اینکه همگی به زیر چتر یک فرد بروند.
* با این حساب در مورد آقای خاتمی هم که میان اصلاح طلبان وفاق ایجاد کرد این موضوع باید صدق کند؟
** حاضریم بر سر این موضوع بحث کنیم.نه این نوع قیمومیت در مورد اصلاح طلبان و آقای خاتمی صدق نمی کند.
* پس آقای خاتمی چه نقشی برای گروه های اصلاح طلب دارند؟
** آقای خاتمی نماینده برآیند گفتمان جریان اطلاح طلبی براساس گفت وگوی بین اعضا بوده اند. آقای خاتمی هیچ وقت نگفتند من هر چی بگویم همان است و لاغیر. ایشان در گفت وگو با تمامی گروه ها و افراد اصلاح طلب به این برآیند رسیده اند. سخنان آقای خاتمی برآیند و نظر مجموعه است که آن را نمایندگی می کنند. این با شیخی گری و اشکال متناظر آن متفاوت است.
رفتاراصولگرایان به پیش از نهاد سازی باز می گردد که نقش افراد بسیار چشمگیر بود. این حرف به معنی بی ارزشی رفتار اصولگرایان نیست اما باید توجه داشت این تصمیمات سیاسی در جهت برنامه ریزی برای کشور است.نقد برنامه های گذشته است. از این جهت کاربری روش های قدیمی مفید به فایده نخواهد بود.
به جای گروه سازی، آقایان باید به سبک متداول در تمامی نقاط جهان پاسخگوی اعمال گذشته خود باشند.آقایان باید در مورد دوره ای که آن را مدیریت کردند، نظارت آن را به عهده داشتند و قدرت را در دست گرفته بودند، پاسخگو باشند.نه تنها گروه های دیگر که خود این افراد نیز باید به شکل منصفانه به نقد خود بنشینند.رییس جمهور بشوم و مسوولیت نداشته باشم!نماینده مجلس شوم و مسوولیت نداشته باشم! مگر می شود. قدرت بدون مسوولیت در قانون اساسی ما وجود ندارد.هیچ فرد و نهادی در قانون اساسی بدون پاسخگویی نیست.
* با این وجود باید بپرسم چه روشی را برای جلب مردم برای حمایت در انتخابات به اصولگرایان پیشنهاد می کنید؟
** من معتقدم که اصول گرایان سازمان سیاسی و حزبی خود را بر اساس برنامه های اصلی شان تنظیم کنند.از سوی دیگر بجای این که گروه های متفاوت و جدیدالتاسیس را تشکیل دهند برای کشور و آینده آن برنامه ارایه کنند.نهایتا مسئولیت سالهای مدیریت، نظارت و در قدرت بودنشان را بپذیرند.
* آقای دکتر تعیین تکلیف از سوی گروه های سیاسی و افراد سیاسی به تبع آن برای گروه های دیگر به مساله مرسوم مبدل شده. چقدر با این روش موافقید.
** روشن کنید منظورتان چیست؟
* مثلا بیان اینکه در صورت ورود اصلاح طلبان به انتخابات شروط و ترکیب شرکت کنندگان باید با افراد خاصی باشد. سخنانی مثل ورود آقای عارف و یا مهدی هاشمی به عنوان لیدر اصلاح طلبان؟ کم وبیش این سخنان هر روز برروی وبسایت های خبری یا روزنامه ها دیده می شود.
** یک گروه سیاسی برای رفتار خود مستقلا تصمیم می گیرد ولاغیر. در سوی دیگر گذاشتن شرط از سوی هر گروهی برای دیگری غیرقابل فهم است. روی سخنم با افرادی چون آقای غفوری فرد یا باهنر است.این افراد نمی توانند برای یک گروه مستقل شرط تعیین کنند.آقایان خود را در جایگاه نظام قرار می دهند که به خود اجازه بیان چنین سخنانی را می دهند. این اختیار از جانب چه نهاد یا سازمان یا فردی به شما داده شده است که برای یک گروه دیگر تعیین تکلیف کنید.این افراد خود وابسته به یک گروه سیاسی به مانند اصلاح طلبان هستند.حقی مضاف بر آنچه دیگران دارند برای ایشان وجود ندارد.حداکثر جایگاه این افراد یک رقیب سیاسی است،چه رخ داده است که تو برای رقیب خود تعیین تکلیف می کنی.بجای تعیین تکلیف و شرط گذاری برای گروه رقیب باید به ارایه برنامه خود به مردم بپردازید.این کار درست و حرفه ای یک گروه سیاسی است.
این حرف نه تنها ایراد دارد که نوعی توهین است. به این معنی که اگر فلان گروه با عقاید «من»0 در یک راستا نیست اصولا نباید وجود داشته باشد یا اگر می خواهد باشد باید با شیوه «من» حضور داشته باشد. اصولا نفس و فلسفه انتخابات و دموکراسی به تکثر آرا و تفاوت میان آرا باز می گردد. جامعه متکثر است و گروه های قومی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی متفاوتی در آن زیست می کنند. براساس قانون اساسی تمامی این گروه ها صاحبان اصلی کشورند. یک سری حد و حدودی نیز در قانون اساسی مشخص شده است که با قبول آن می توانید وارد مبارزات انتخاباتی شد.حال با این حد و حدود یا گروه ها و افراد شرکت می کنند یا خیر،این دیگر به نگرش آن گروه مشخص باز می گردد. سخنانی از این دست بی معنی آن است که اصلاح طلبان بگویند حزب موتلفه باید تابع نظرات ما باشند و سپس وارد انتخابات شوند.گرچه می توان میان تمامی گروه ها قرار بگذاریم که مبنای سخن ما قانون اساسی باشد.مبنای ما منافع ملی باشد. در این میان می توان نقد کرد، مخالفت کرد و گروه ها،یکدیگر را به چالش بکشند، اما اینکه بیان شود; تو حرف های من را بپذیر، سخن گرانی است که با هیچ یک از این مبناها سازگار نیست.
* یعنی جایگاه این افراد سیاسی نیست و در قالب شخصیت سیاسی آنان جای نمی گیرد؟ در مورد اصلاح طلبان نیز این موضوع صدق می کند.
** خیر. می توان گفت این افراد با این سخنان خود را در جایگاه نظام قرار می دهند.البته که این تذکر بر اصلاح طلبان نیز باز می گردد. اگر اصلاح طلبان نیز بخواهند برای گروه های سیاسی بدین شکل تعیین تکلیف کنند اشتباه و غلط است.
* به این ترتیب جریان های اصلاح طلبی در این آرایش سیاسی چه جایگاهی پیدا می کنند؟
** سازمان ها نهادهای سیاسی که تابلوی اصلاح طلبی یدک می کشند،احتیاجی به گروه سازی و جریان سازی پیش از انتخابات ندارند. برنامه ها و اهداف ما کاملا مشخص است. اصلاح طلبان منافع ملی را تبدیل تهدیدها به فرصت ها می بینند، موقعیت ژئوپولتیک کشور را در مباحث سیاسی خود در نظر می گیرند، قانون گرایی را به عنوان یک مبنا قبول دارند،از خشونت به عنوان یک روش برای حل منازعات پرهیز می کنیم، آزادی روزنامه و احزاب را به رسمیت می شناسند و مهمتر از همه مخالف را به رسمیت می شناسند.قرار نیست در آستانه انتخابات تمام این ارزش ها تغییر کند.خیر.
ما بر سر تمام آنچه از پیش هدف و ارزش مان بوده پافشاری می کنیم. همیشه اصلاح طلبان مشی و اصول خود را بیان کرده اند و چیز جدیدی نیست.
* اگر جایگاه شما مشخص است پس این عدم فهم و ارتباط متقارب از کجا آغاز می شود؟
** یکی از مشکلات بزرگی که ما در جامعه خود با آن مواجه هستیم آن است که نمی دانیم حق انتخاب داریم یا خیر.امروزه در دنیای سیاست احزابی که با یکدیگر رقابت می کنند بر سر 5درصد افزایش مالیات یا بیش تر یا کمتر به پیروزی می رسند. اما جای دیگر سخن از این است که آیا حزب داشته باشیم یا خیر.آیا انتخابات حق ما هست یا خیر.آیا دخالت در انتخابات مجاز است یا خیر.
ما در تاریخ به عقب بازگشته ایم.آیا جامعه ما از نظر توان سیاسی، نیروی انسانی،جایگاه نیروهای انسانی و ملی به اندازه کافی مناسب هست؟جواب من بله است.به این معنی که باید خیلی جلوتر از این که هستیم، باشیم. به نوعی خود را از تعیین حق سرنوشت محروم می کنیم.حق تعیین سرنوشت در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است.
* به مقطع خاصی اشاره دارید؟
** خیر منظورم مجموعه اتفاقاتی است که در حال رخ دادن است.انتخابات همیشه با نتایج دلخواه ما همراه نبوده است اما از انتخابات تفسیری ارایه می شود که حتما به نتایج دلخواه ما برسد.دیدگاه هایی از این دست غلط است.
* منظورتان انتخابات خاصی است، مثالی دارید؟
** در شورای دوم شهر تهران،اصلاح طلبان اساسا رای نیاوردند.چرا؟چون مردم شرکت نکردند. با خودداری مردم در شرکت در انتخابات این سرنوشت رقم خورد.به رغم آن که اصلاح طلبان رای نیاوردند اما آن انتخابات سالم ترین انتخابات کشور بود. عده زیادی از مردم تهران تصمیم گرفتند که از حقشان صرف نظر کنند.
اصلاح طلبان نتوانستند به هر دلیل در انتخابات موفق شوند با این حال اصلاح طلبان نگفتند که انتخابات و نتایج آن را به رسمیت نمی شناسیم.آن انتخابات تاثیر بسزایی در روند سیاسی کشور گذاشت ولی ما نمی توانیم و اجازه نداریم به اصل انتخابات ایراد بگیریم.
در سوی دیگر گاهی انتخابات با رد صلاحیت گسترده برگزار می شود. در اینجا مقوله متفاوتی پیش می آید. باید اجازه حضور آزاد مردم در تعیین سرنوشت داده شود و گروه های رقیب بتوانند هر اندازه که می توانند نقد کنند و متقابلا نقد شوند.
ولی اینکه افراد را محدود کنیم ،با تیغ حذف بالای سر او بایستیم، امکان استفاده از فضای رسانه را به او ندهیم، حزبش را تعطیل کنیم و بعد از آن نیز هر فردی از هر گروه رقیب به خود اجازه دهد که برای او تعیین تکلیف کند دیگر قابلیت قرار گرفتن در رقابت سیاسی را ندارد.اساسا این شطرنج سیاسی و بازی ایراد دارد و این مهره ها بهم ریخته است، بازی شکل نمی گیرد.
* این جمله که اصلاح طلبان برای باقی ماندن در چرخه سیاست مجبور به شرکت در انتخابات هستند را قبول دارید؟
** هر کسی حزب و سازمان سیاسی درست می کند،چه چپ و چه راست،همگی برای کسب قدرت است. هرکسی غیر از این بگوید، دروغ است.گرچه شکل درست آن بکار بستن قدرت برای ارایه خدمت و ارزش هایی است که برای جامعه می پسندی، بنابراین راهی جز ورود به قدرت برای تحقق این ارزش ها نداری.
اما همیشه اینگونه نیست.تنها شرکت در انتخابات به معنی کنش سیاسی نیست، گاهی عدم شرکت خود یک کنش سیاسی مهم وقابل توجه است.
به طور معمول فرد وقتی موقعیت از نظر حوزه قدرت، ساختار سیاسی و عدم مداخله نهاد های دیگر در انتخابات مناسب باشد شرکت می کند. در شرایطی که حقوق مردم به رسمیت شناخته شده و تضمین گردد.
اما زمانی می بینید که حضور شما هیچ فرصتی برای پیشبرد اهدافتان نیست.با توجه به این رخدادها کنش سیاسی متفاوت می شود. در تمام نقاط دنیا نیز این روش و رفتار سیاسی وجود دارد و مورد قبول است.بسیاری از احزاب شناخته شده و رسمی چنین رفتارهایی را انجام می دهند. در همین صدا وسیمای خودمان، اگر گروه های بحرینی مورد حمایت ایران به تحریم انتخابات رای دهند، بعنوان یک کنش مثبت مورد توجه قرار می گیرد.
گرچه در اینجا اساسا سخن از تحریم نیست ولی کنش عدم شرکت در انتخابات را مورد توجه قرار داده اند.مطمئنا این تنها یک مشی سیاسی است که اصلاح طلبان پیش گرفته اند. روشی برای اعلام نظر و نوعی حضور، گاهی شرکت در انتخابات به معنای حضور است و گاهی عدم شرکت در انتخابات.
* خیلی از گروه ها این رفتارها را خارج از اصول قانون اساسی می دانند.
** مگر می شود شما تمام اجزای قانون اساسی را از نهاد سیاسی و مدنی، حزب یا پارلمان را بپذیرید ولی رفتار حزبی متداول را نپذیرید.همه اینها باهم است.وقتی تقسیم قدرت، انتخابات،حزب و آزادی روزنامه ها را تعریف کردید بنابراین همه عوامل مرتبط با آن را پذیرفته اید.ساختار سیاسی ما تمامی اینها را پذیرفته است.
* فکر می کنید در صورت آزادی زندانیان فضا به سمت تلطیف شدن و گفتگو میان دو طرف پیش برود؟
** وقتی کسی گروه و حزب تشکل داد منطق سیاسی حکم می کند که از فرصت انتخابات بهره برداری کند اما اگر فضای قانونی مسدود شد و امکان ایجاد تجمع، گردهمایی و تشکیل جلسه پیدا نکرد، شرکت معنای خود را از دست می دهد. اساسا در چنین فضایی امکان شرکت وجود ندارد.
آقایان که انتطار ندارند اصلاح طلبان که با روش های پوپولیستی و کدخدا منشانه کار کنند، چون اصولا نمی توانند. می ماند همین روش متداول خودمان که شکل گیری سازمان سیاسی است. سازمان سیاسی و نهادهای ما باید بتوانند کنگره های خود را برگزار کنند یا خیر. باید بتوانند در کنگره ها سیاست های کلی خود در انتخابات را تدوین کنند. باید بتوانند نامزد های خود را انتخاب کنند. خوب،حالا با کدام فضا این کار صورت می گیرد. آیا همچین فضایی می بینید؟ اگر چنین فضا ایجاد شد، می توان در مورد بقیه تصمیمات سخن گفت و گام بعدی را برداریم. آقای خاتمی کف خواسته های اصلاح طلبان را مطرح کرد.در صورت تحقق این خواسته ها امکان گفت وگو محقق خواهد شد.نظرات آقای خاتمی برآیند عقاید گروهی از اصلاح طلبان است که بعنوان شروط و پیش زمینه که البته متن قانون نیز هست عنوان شده است.
نهادهای قدرت و قانون اساسی باید به گونه ای عمل کنند که مبنای تعادل سیاسی و اجتماعی در درون حاکمیت بهم نخورد.در صورتی که عده ای بر اساس عقیده خود مرا رد کنند،به من اجازه می دهند که آنان را رد کنم و این، تعادل را از میان خواهد برد. به همه می گوییم که به قانون بازگردیم.فصل سوم قانون اساسی حقوق شهروندی را به رسمیت می شناسد و عمل به آن به سود مردم و کشور است.
* با ایجاد فضای گفت وگو چه نتایجی حاصل می شود؟
** من جزو کسانی هستم که به گفتگو باور دارم.این به معنی به رسمیت شناختن واقعیت وجودی یکدیگر است.یعنی پذیرش عقاید طرف مقابل یک واقعیت اجتماعی است.
گروه اندک خشونت طلبان را به رسمیت می شناسم و اساسا خشونت را به رسمیت می شناسم چون واقعیت اجتماعی است. نگرش های متفاوت وجود دارند.اما نباید هیچ یک را تهدید متصور شد. به جای آن راه حل می دهم.
* و در این مورد واقعیت اجتماعی خواسته های دو طرف و پشتوانه اجتماعی آنهاست؟
** بله. روحانیت مبارز یا موتلفه واقعیت های اجتماعی هستند که پشتوانه مردمی دارند. اما از طرف دیگر گروه های مختلف اصلاح طلب نیز واقعیتی اجتماعی است که باید پذیرفت. با انکار کردن یک واقعیت اجتماعی خود را فریب داده ایم.
هر نوع ممنویت یا احساس محرویت و هرنوع سلب اختیار کردن به بحران اجتماعی منجر خواهد شد.
وقتی به موقعیت سیاسی ایران در منطقه و جهان نگاه می کنیم، از طرح های کشورهای بیگانه نسبت به ایران با خبر می شویم. الگو های جدید رفتاری (مانند دخالت ناتو در لیبی) را رصد می کنیم یا حوادث اخیر سوریه را می بینیم، فعال شدن شکاف ها و گسل ها را حس می کنیم. باید راهی را بسازیم. این راه با انکار میسر نمی شود.بلکه با پذیرش واقعیات است که بوجود میآید. واقعیت اجتماعی بزرگ این است که جریان اصلاح طلب وجود دارد و به شدت پایبند به قانون اساسی موجود هستند. آنان معتقدند که نقض قانون رخ داده است.در دنیای متلون و پر تلاطم، عقل آینده نگر می گوید که باید از تمامی سرمایه های اجتماعی استفاده کرد. باید سعی کنیم که روشی پی بگیریم که همدلی و همبستگی اجتماعی رخ دهد. همدلی با سخنرانی و شعار و دستور محقق نمی شود بلکه با زمینه فرهنگی و اجتماعی و سیاسی اتفاق خواهد افتاد.همبستگی با تدوین درست سرنوشت مشترک رخ خواهد داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات