تاریخ انتشار : ۰۱ آبان ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۱  ، 
کد خبر : ۲۲۷۶۸۷
حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب در گفتگوی اختصاصی با هفته‌نامه «شما»:

تنور انتخابات با دروغ گرم نمی‌شود

محمدمهدی اسلامی ـ سیدحامد حسینی اشاره: حجت الاسلام و المسلمین مهدی طائب از جمله مدرسین حوزه است که در عرصه سیاست هم شناخته شده است. علاوه بر تدریس در قم، سخنرانی در اقصی نقاط کشور با هدف جریان شناسی در موضوعات مختلف روز از جمله فعالیت های وی است. نام او در سال های قبل به عنوان عضو موسس و شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب و اخیرا نیز به عنوان رییس قرارگاه عمار - که البته دومی بر خلاف نامش نهادی نظامی نیست – مطرح شد. اما او بر خلاف دیگر فعالان سیاسی نگاه دیگری به این عضویت ها دارد که در این گفت وگو به آن پرداخته ایم. ابعاد مختلف انتخابات مجلس نهم، ترکیب حاضران در عرصه این انتخابات و وحدت اصولگرایان از مهمترین بخش های گفت و گو با شیخ جریان شناس است.

* گفت و گو را با اشاره به توصیه مقام معظم رهبری به موضوع انتخابات مجلس در خطبه های نماز عید فطر شروع می‌کنیم. ایشان در فراز کوتاهی به رابطه انتخابات با امنیت ملی اشاره فرمودند که فعالان سیاسی باید در زمینه انتخابات به‌گونه‌ای رفتار کنند که عمل آنها تبدیل به ضد امنیت ملی نشود. از نگاه جنابعالی رابطه و نسبت انتخابات با امنیت ملی چیست؟
** اگر به واژه امنیت ملی توجه کنیم و بگوییم امنیت ملی یعنی آن چیزی که موجب برقراری نظام و حاکمیت است، بنابراین ضد امنیت یعنی آن اقدامی که باعث می‌شود نظام و حاکمیت دچار تزلزل شوند. برای اینکه متوجه شویم چرا انتخابات در ایران ممکن است به یک مسئله ضد امنیتی تبدیل شود، باید رابطه انتخابات و میزان خودمان را به‌خوبی به دست بیاوریم. در کشور ما برخلاف تقریباً تمام کشورهای دیگر، انتخابات خیلی به نظام و مردم گره خورده، یعنی در اینجا انتخابات، واقعی و صددرصدی است. در انتخابات اینجا ممکن است احزاب در به میدان آوردن مردم نقش داشته باشند، ولی در اصل انتخابات نقش ندارند. در انتخابات اینجا ممکن است اقدامات مسئولین در به میدان آوردن مردم، مؤثر باشد، ولی مسئولین در اصل انتخابات دخالتی ندارند. در اینجا انتخابات صددرصد مردمی است. مردم رأی‌ خودشان را مستقیماً در صندوق می‌اندازند و شمارش می‌شود. بنده آینده را انکار نمی‌کنم، ولی پیش‌بینی می‌کنم که مثل آنچه تاکنون بوده، در ایران هرگز مردم به حزب رأی نمی‌دهند، یعنی مردم با تک‌تک منتخبین به‌نوعی در ذهنیت خودشان ارتباط ایجاد می‌کنند و می‌روند و به او رأی می‌دهند. حتی در آنجایی که مردم به لیست رأی می‌دهند، افراد لیست را می‌پسندند و رأی می‌دهند و این برخلاف کشورهای دیگر است که مردم در حقیقت پیرو آن حزب هستند و آن حزب به‌جای مردم فکر می‌کند، بنابراین مردم به بقای آن حزب رأی می‌دهند و در آنجا دیگر آن حزب است که حرف اول و آخر را می‌زند، سران آن حزب حرف اول و آخر را می‌زنند.
در ایران انتخابات صددرصد مردمی است. وقتی که مردمی باشد، یعنی این نظام توسط مردم حفظ می‌شود و ممکن است توسط مردم هم از بین برود، یعنی اگر مردم از این‌ نظام روی گردان بشوند، دیگر این نظام باقی نمی‌ماند.
این مطلب برای دنیا هم معلوم شده. بر این اساس هر کدام از انتخابات ‌های ما، در حقیقت اگر در کشورهای دیگر رخ بدهد، می‌گویند رفراندوم است، یعنی آن چیزی که در اینجا به عنوان انتخابات هست، اگر در جاهای دیگر اتفاق بیفتد، رفراندوم است.
بنابراین اگر در اینجا انتخابات مخدوش یا متزلزل شود، رابطه مردم با نظام متزلزل شده و لذا موجب تزلزل نظام است، به این جهت در اینجا بین انتخابات و امنیت ملی رابطه مستقیم وجود دارد، زیرا امنیت ملی یعنی برقراری و استقرار. مسئله ضد امنیت ملی یعنی مسئله‌ای که موجب تزلزل نظام می‌شود. از این طرف نظام ما گره خورده به مردم است، یعنی انتخابات ما انتخاباتی است که در اصل نظام و برقراری آن نقش و دخالت دارد و برای دیگران مانند یک رفراندوم است. دشمن اگر بتواند در این انتخابات دخالت کند و بین مردم و انتخابات انقطاعی ایجاد کند، می‌شود مسئله امنیت ملی ما؛ و دشمنی که به دنبال آن است که نظام ما را به هم بزند، اساسی‌ترین نکته برایش همواره این بوده است که در زمان انتخابات بیاید و دخالت کند و انتخابات را خراب کند، چون به دنبال لطمه زدن به نظام ماست. همواره هدف او این بوده، منتهی در این ضربه زدن‌ها فراز و نشیبی داشته. مهم‌ترین سرمایه‌گذاری دشمن را در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم داشتیم که در حقیقت اینها آمدند تا شاید بتوانند با به چالش کشیدن انتخابات، نظام ما را به چالش بکشند. طبیعی است که اینها در انتخابات بعدی هم می‌آیند و طبیعی بود که رهبر انقلاب این هشدار را بدهند و این توصیه را بفرمایند.
* پیش‌بینی شما این است که در این انتخابات هم کسانی که اخلالگر هستند، به‌طور جدی حاضر خواهند بود؟
** در اینجا مسئله دومی مطرح می‌شود و آن اینکه هشدار مقام معظم رهبری از چه بابت است؟ اگر در مقدمه این بحث چند نکته را تبیین کنیم، محتوای این فرمایش ایشان روشن می‌شود.
به قرآن برگردید که می‌فرماید: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ»، در برابر دشمن تا آنجایی که می‌توانید مهیا باشید، «وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ»، دستور آماده‌سازی می‌دهد. چرا؟ خود قرآن فلسفه این کار را تبیین می‌فرماید: «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ» اگر آماده شدید، موجب هراس دشمن می‌شوید، دشمن وقتی می‌ترسد، دیگر اقدام نمی‌کند. دشمن هنگامی اقدام می‌کند که جرئت داشته باشد. می‌گویند فلانی جرئت اقدام ندارد، یعنی ترسیده است. بنابراین در اینجا می‌توانیم اصلی را به دست بیاوریم. هرگاه ما در برابر دشمن آماده و هوشیار باشیم، او اقدام نمی‌کند، هرگاه غافل باشیم، او اقدام می‌کند. به‌طور طبیعی انتخابات در ایران برای آنها موضع به چالش کشیدن نظام ماست، یعنی یک نقطه چالشی برای آنها به وجود می‌آید.
ما در برابر دشمن دو وضعیت داریم:
1) نسبت به اقدامات او غافل باشیم و او قطعاً می‌آید و انتخابات را به یک چالش تبدیل می‌کند.
2) نسبت به اقدامات او هوشیار باشیم، او جرئت اقدام پیدا نمی‌کند.
این بیان مقام معظم رهبری، دو مسئله را به ما می‌گوید؛
اول اینکه انتخابات برای دشمن، موضع اقدام است. در این دوره حساسیت دیگری هم هست و آن اینکه زمینه برای سایر اقدامات دشمن یا به تعبیر دیگر زمینه برای اقدام دشمن در سایر موارد کم شده. دشمن خودش در منطقه دچار چالش شده است و در مرکزیت خودش هم همین‌طور. دشمن در مواجهه با مردم ما به دلیل عبور آنها از فتنه 88، دچار یأس شده. بر این اساس زمینه‌های اقدام در عرصه‌هایی غیر از انتخابات را تقریباً از دست داده و انتخابات برای دشمن تنها زمینه است و این از معدود زمینه‌هایی است که برایش باقی مانده و لذا حتماً انگیزه برای اقدام دارد.
مطلب دوم شما دیگر حق ندارید مثل بعضی از انتخابات، غافل باشید. اگر از حالا هوشیار باشید، دشمن جرئت اقدام پیدا نمی‌کند، بنابراین ما الان می‌توانیم این مطلب را بگوییم که اگر ما بر اساس این فرموده، هوشیاری خودمان را حفظ کنیم، دشمن اقدام می‌کند، ولی حداقل، هوشیاری و اقدامات مقدماتی ما، بازدارنده می‌شود.
* شما تعریفی از دشمن و دوست بیان کردید، برخی معتقدند که ما نباید همه را دشمن بپنداریم و باید آنها را در حد رقیب حفظ کنیم و اصلاح‌طلب‌ها را در جایگاه رقیب قرار می‌دهند. به نظر شما آیا اصلاح‌طلب‌ها در شرایط فعلی در جایگاه دشمن هستند یا رقیب؟ و ثانیاً آیا اصلاح‌طلب‌ها در انتخابات آینده، حضور پررنگی دارند یا نه؟ پیش‌بینی حضرتعالی چیست؟
** اولاً باید تعریفمان را از دشمن معین کنیم. مراد ما از دشمن، امریکا و اسرائیل هستند. در تبیین بالاتر، دشمن ما استکبار است. ما در جبهه داخل بهتر است از تعبیر مقام معظم رهبری، یعنی خودی و غیرخودی استفاده کنیم. خودی کسی است که بیرون از دایره دشمن است، اگرچه ممکن است بعضی از اقداماتش در پازل دشمن انجام بگیرد. غیرخودی کسی است که با دشمن مرتبط است، گرچه گاهی بیاید و در پازل خودی‌ها بازی کند. ما باید این تعاریف را حفظ کنیم، بنابراین اگر می‌گوییم دشمن، داخلی‌ها کوچک‌تر از این حرف‌ها هستند که ما آنها را دشمن حساب کنیم. ما طیفی از استکبار جهانی را در برابر خود داریم.
لکن در آن تعبیر خودی و غیرخودی بیاییم داخل. اولاً تعبیر اصلاح‌طلب‌ها غلط است. همیشه بگویید مدعیان اصلاحات، چون اصلاح‌طلب واقعی، مقام معظم رهبری است. انبیا مصلحین هستند، اولیای الهی مصلحین هستند. خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله بهجت می‌فرمود: «در ایران جز حزب‌الله کسی برای مردم خدمات انجام نمی‌دهد». آن کسی که خدا و رسول و تقوا ندارد، انگیزه‌ای برای خدمت ندارد. اگر هم آمده، برای منافع خودش آمده، بنابراین مدعیان اصلاحات.
* تعبیرم را اصلاح می‌کنم، دوم خردادی‌ها.
** اینها مصلحین نیستند، مدعیان اصلاحات هستند. اینها دو طیف هستند و نمی‌شود همه را با یک چوب برانیم. کسانی که بازی خورده بودند، یعنی نمی‌فهمیدند آقایان مدعی چه می‌گویند، به تعبیر شما دوم خردادی‌ها.
ما در دوم خردادی‌ها یک طیف نداریم، دو طیف داریم یک طیف خودی‌های بازی خورده، یعنی کسانی که ضد نظام نبودند، دم به تله دشمن نداشتند، ولی رفته بودند و در پازل دشمن بازی می‌کردند، اما مقداری با دشمن بودند و ادا درمی‌آوردند که ما این نظام را می‌خواهیم و برای براندازی نظام آمده بودند.
بنابراین ما در مواجهه با به تعبیر شما دوم خردادی‌ها و به تعبیر بالا‌تر مدعیان اصلاحات باید فرد را در نظر بگیریم. یک دسته هستند که بازی خورده‌اند و باید برویم با آنها صحبت کنیم و بگوییم اختلاف سلیقه یک مسئله است و در پازل دشمن بازی کردن مسئله دیگری؛ ولی کسانی را که دست در دست دشمن دارند، باید شناسایی کنیم و با کمال قدرت و همان‌گونه که با دشمن برخورد می‌کنیم، با اینها هم برخورد کنیم و آنها را به‌کلی کنار بگذاریم. اینها باید قیچی بشوند. قرار نیست یک غیرخودی وارد مجلس شورای اسلامی شود یا رئیس‌جمهور شود و یا وارد شورای شهر شود. درست مثل آن است که یک آمریکایی یا اسرائیلی بیاید اینجا. در اینجا بحث، بحث انتخابات مردم نیست. محال است مردم دشمن را انتخاب کنند. اگر در یک جایی مردم در مورد شناخت دشمن دچار ناکامی بشوند، تقصیرش به گردن کسانی است که متصدی معرفی دشمن بوده‌اند، یعنی سیستم‌های امنیتی و نظارتی. آنها که نمی‌خواهند به‌جای مردم تصمیم بگیرند، بلکه می‌خواهند به مردم آگاهی بدهند، یعنی سیستم امنیتی در ایران وظیفه‌اش این نیست که بیاید و به‌جای مردم رأی در صندوق بیندازد، بلکه وظیفه‌اش این است که بیاید و به مردم بگوید که این دشمن است و حق شرکت در انتخابات را ندارد، فلان‌جا جاسوسی کرده، فلان‌جا با آمریکایی‌ها ارتباط گرفته، در فرانسه با فلان آقای یهودی جلسه گذاشته، با دشمن ارتباط دارد. بنابراین آن گروه از مدعیان اصلاحات که بازی خورده بودند ـ‌که ‌جریان فتنه 88 میدان آزمون عظیمی بودـ بیایند و توبه کنند و در میدان انتخابات به روی همه‌شان باز است. آنهایی که بازی خورده‌ نبودند، بلکه پازل دشمن را در کشور ایجاد کردند و درون آن به‌شدت کار کردند و هنوز هم دارند این کار را می‌کنند، انتخابات نه‌تنها نیازی به آنها ندارد، بلکه سیستم انتخاباتی ما موظف است از ورود آنها جلوگیری کند.
* آیا قشر خودی اصلاح‌طلبان انگیزه‌ای برای ورود به عرصه انتخابات دارند؟
** انگیزه ملت ما برای حضور در انتخابات عمل به تکلیف شرعی است. بنده عرض می‌کنم آنها که از جریان مدعیان اصلاحات، بازی خورده بودند، متشرع هستند و وظیفه خود می‌دانند که در انتخابات شرکت کنند.
* جنابعالی انتخابات مجلس نهم را چند قطبی می‌بینید؟ رقبای اصول‌گرایان چه کسانی هستند؟ آیا خود اصول‌گرایان به رقابت با هم می‌پردازند یا بین اصول‌گرایان و گروه‌های دوم خردادی رقابتی صورت می‌گیرد؟
** همان‌طور که در اول بحث عرض کردم، در ایران انتخابات، حزبی نیست. در انتخابات ما مردم به دنبال یافتن نمایندگان دارای صلاحیت هستند، ولی یک مسئله وجود دارد که افراد و گروه‌های متعدد در این زمینه تلاش می‌کنند که در شناخت مردم یا کمک کنند یا ورود پیدا کنند. آنهایی که قصد خیر دارند، می‌آیند و کمک می‌کنند و می‌گویند شما که فرصت نداشتید، من رفتم بررسی کردم و دیدم این آدم این امکانات و ویژگی‌ها را دارد، اما آنهایی که بعضاً قصد خیر ندارند، دنبال وجهه هستند، در این میدان ورود پیدا می‌کنند و افرادی را نه به نیت خیر که به نیت حزبی معرفی می‌کنند. اینکه جریان چند قطبی می‌شود یا نه، برمی‌گردد به اینکه آیا در این معرفی به مردم، جامعه فقط دوقطبی می‌شود، یعنی آیا مردم فقط بین معرفی‌شده‌های این دو گروه وارد می‌شوند یا گروه‌های متفاوتی ورود پیدا می‌کنند و چند قطبی می‌شود و یا در انتخابات قطبی حاصل نمی‌شود، یعنی یک گروه، گروهی هستند که مردم اصلاً به آنها اطمینان ندارند و آنها در معرفی وارد می‌شوند، یک گروه هم که مورد اطمینان مردم قرار دارند و آدم‌های خوبی هم هستند و می‌آیند.
از اول انقلاب تا کنون، کسانی که به قصد خیر وارد میدان می‌شوند و افرادی را به مردم معرفی می‌کنند، روند رو به پیشرفتی داشته است، یعنی ما از اول انقلاب که شروع کردیم، آن سلائق متفاوت احساس می‌کردند که فقط منتخب خودشان مُرّ صلاح مردم است و به درد مردم می‌خورد. هرچه جلوتر آمدیم افکاری که در معرفی خیرخواهانه افراد به مردم نقش داشتند، سعی کردند بیشتر به هم نزدیک بشوند.
بنده در این انتخابات اعتقادم بر این است که بیشترین تجلی نزدیک شدن این افراد به هم را می‌بینیم، بنابراین شما از تعبیر اصول‌گرایان استفاده می‌کنید که تعبیر خوبی هم هست و هر تعبیر دیگری بیاورید، به اعتقاد من در این انتخابات اصول‌گرایان به بهترین نقطه وحدت و معرفی خیرخواهانه به مردم حضور پیدا خواهند کرد، گرچه طرف مقابل به‌گونه‌ای نیست که انتخابات، دوقطبی شود. گروه‌های دیگری هستند و می‌آیند و افرادی را معرفی می‌کنند و جریان انتخابات در این دوره، جریان واقعاً متنوعی خواهد بود. آن جریان اصول‌گرایی که مردم به معرفی‌های آنها اطمینان دارند، به اعتقاد من در این دوره در اوج همگرایی و همسویی با هم ان‌شاءالله وارد میدان می‌شود.
* یعنی به اعتقاد حضرتعالی این تلقی‌ای که وجود دارد که حداقل در برخی از حوزه‌ها جریان انحرافی و جریان فتنه با هم ائتلاف خواهند کرد و نمایندگانی را در مقابل اصول‌گرایان می‌آورند و یک وضعیت دوقطبی را ایجاد می‌کنند، مجالی برای وقوع ندارد.
** سئوال شما را باید تحلیل کنیم، چون شامل دو مطلب است. مطلب اول اینکه جریان انحرافی و جریان فتنه چقدر با هم همسویی دارند؟ و آیا امکان اتحاد اینها وجود دارد؟ دوم اینکه اگر همسویی دارند و متحد می‌شوند، آیا زمینه اجتماعی اجازه چنین کاری را به آنها می‌دهد یا نمی‌دهد؟
در سئوال اول اعتقاد من این است که اینها اساساً از ابتدا دو جریان نبودند، بلکه از اول یک جریان بودند که از دو منظر وارد میدان شدند، جریان اصلاحات و جریان انحرافی. خوبی جریان انحرافی این است که ما برای توصیف آن نیازی به کلمه مدعی نداریم و اسمش روی خودش است، اما در آنجا چون کلمه اصلاحات خیر است، باید کلمه مدعیان را حتماً بیاوریم، وگرنه جریان اصلاحات و جریان انحرافی در بخش غیرخودی آبشخور یکسانی دارند. غیرخودی یعنی کسی که از دشمن خط می‌گیرد، بنابراین او دشمن اصلی است، چون در جریان انحرافی هم مثل جریان اصلاحات دو بخش داریم، یکی منحرف بازی خورده و دیگری منحرف. منحرف یعنی کسی که اساساً برای انحراف آمده. بازی خورده یعنی کسی که منحرفش کرده‌اند و باید او را بیاورید داخل جاده. جریان انحرافی هم مثل جریان اصلاحات، یک خودی دارد و یک غیرخودی. آبشخور غیرخودی‌های هر دو جریان یکی است و در یک روزی هم علی‌الاجبار و به اقتضای زمینه کار، یگانه بودنشان را نشان خواهند داد تا بیایند و متحد شوند و وارد میدان شوند.
تعبیر من این است که منافق، کفر و کافر پوشش‌دار است. منافق اگر بخواهد به مأموریتش عمل کند، لاجرم روزی پرده نفاقش کنار می‌رود، چون منافق اساساً برای این آمده که کار را خراب کند، ولی پوشش گرفته که بتواند وارد شود و ضربه بزند. در جایی که می‌خواهد ضربه بزند، باید نفاق را کنار بگذارد و ماهیت خود را صراحتاً نشان بدهد. غیرخودی‌های جریان انحرافی و جریان اصلاحات در واقع منافقند و در جایی که می‌خواهند ضربه‌شان را بزنند، ناچارند پرده نفاق را کنار بزنند. آن یکی از ملی‌گرایی دم می‌زند و این یکی از مکتب ایرانی. ملی‌گراها و آقای مصدق و جبهه ملی که از ابتدا از تعبیر ملی‌گرایی به شکلی که حضرت امام فرمودند کفر است، استفاده نمی‌کردند، بلکه شعارهای اسلامی می‌دادند. حتی آقای بازرگان که نهضت آزادی را راه انداخت، به خاطر این بود که به‌تدریج احساس کرد که جبهه ملی از شعارهای اسلامی تهی شد و دیگر قابلیت جذب مردم را ندارند و لذا نهضت آزادی را راه انداخت که ما جبهه ملی مسلمان هستیم. در یک جایی اینها مجبور می‌شوند بیایند و حرف اصلی را بزنند. می‌گوید: «ایرانی، ایرانی، ایرانی». می‌پرسند آقا چه شد؟ این که همان ملی است؟ و حضرت امام هم که فرمود ملی‌گرایی کفر است و ملی‌گراها کافرند. پس اگر کافرند، اینجا چه کار می‌کنند؟ چرا از نماز و دین حرف می‌زند؟ یک روزی بالاخره مجبور می‌شود نفاق را کنار بگذارد و روزی که کنار می‌گذارد، تازه شما متوجه می‌شوید که اینها از اول از یک جا تغذیه می‌شدند.
بر این اساس به وحدت رسیدن آنها معنا ندارد، چون متحد هستند و مدعیان اصلاح غیرخودی و جریان انحرافی غیرخودی یک آبشخور دارند و در یک جایی هم مجبورند نقاب نفاق را پس بزنند.
* یعنی بروز وحدتشان ممکن است در اثر اجبار اتفاق بیفتد.
** یعنی به جایی برسند که معلوم شود اینها از اول با هم بودند. بله، این قابل پیش‌بینی هست، به شرط آنکه هوشیاری در بین مردم نباشد، ولی اگر باشد، اینها دست به چنین اقدامی نمی‌زنند، چون اعتقاد بنده این است که مردم بیش از این حرف‌ها هوشیارند.
* با این توضیح جنابعالی که اصول‌گرایان به وحدت خواهند رسید و آنچه در باره جریان فتنه و جریان انحرافی فرمودید، عرصه انتخابات را به چه شکل می‌بینید؟ آیا ما فقط شاهد حضور متحد اصول‌گرایان خواهیم بود یا دیگر گروه‌هایی که درون نظام هستند، اما جزو اصول‌گرایان نیستند، حضور خواهند داشت؟
** من باید در اینجا دو مطلب را از هم تفکیک کنم و آن انتخابات مجلس و انتخابات ریاست جمهوری است. در انتخابات ریاست جمهوری، تجمیع گروه‌ها بیشتر خودش را نشان می‌دهد تا مجلس. انتخابات مجلس، فردی است. حالا ممکن است در تهران، لیست خیلی مهم باشد، ولی در اکثر شهرستان‌ها مردم با خود فرد روبرو هستند، بنابراین آن چیزی که در انتخابات مجلس شورای اسلامی باعث گرمی بازار می‌شود، کاندیداها هستند و خود آنها می‌آیند و شور و شوق ایجاد می‌شود، لذا در انتخابات مجلس شورای اسلامی، اینکه گروه‌ها می‌گویند ما می‌آییم و یا نمی‌آییم، باید توجه داشته باشند صرف نظر از اینکه خودی یا غیرخودی هستند، خیلی برای خودشان در مجلس حساب باز نکنند، چون انتخابات مجلس مسیر خودش را می‌رود و با انتخابات ریاست جمهوری متفاوت است. اما با توجه به این مطلب، انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره نهم، مدل حضور اصول‌گرایان به‌گونه‌ای است که تنور انتخابات به‌شدت گرم می‌شود و اگر اصول‌گرایان متحد باشند، مطالبی که تبیین می‌کنند و می‌گویند، بازاری از پرورش سیاسی را در جامعه ایجاد می‌کند. این را باید بدانیم اگر حرف قوی و به دردخوری وجود دارد، متعلق به اصول‌گرایان واقعی است. من نمی‌خواهم بگویم تمام کسانی که تحت عنوان اصول‌گرا به میدان می‌آیند، اصول‌گرای واقعی هستند. خیر، من دارم روی مفهوم صحبت می‌کنم، چون اصول‌گرا کسی است که به اصول پایبند است. فلسفه، منطق و حکمت در اصول است. در انحراف که فلسفه و حکمت و منطقی وجود ندارد. انحراف و ادعای اصلاحات یعنی دروغ. اصلاحات حق است، اصلاحات یعنی اصول‌گرایی، یعنی عمل به قرآن، اما ادعای اصلاحات یعنی چه؟ یعنی پوششی از کلمه اصلاحات و زیر این پوشش هرچه تخریب است انجام بدهید. تخریب که اصول و فلسفه و حکمت ندارد.
مثالی می‌زنم. حضرت موسی(ع) و ساحرها در مجلس فرعون حضور پیدا می‌کنند. ساحرها بی‌نهایت سحر را به کار می‌برند، اما در عمق این سحر چیزی وجود ندارد، به همین دلیل عصای حضرت موسی(ع) که یک واقعیت است، می‌آید و به یکباره تمام این سحرها را باطل می‌کند. حضرت موسی(ع) یک نفر است، اما پایدار است، چرا؟ چون فلسفه و حکمت و منطق دارد.
اصول‌گرایی صاحب منطق و حکمت است و لذا عمق دارد، لذا اگر بیاید و متحدانه این اصول را به مردم بگوید، مثل بنای مستحکمی است که شما ایجاد می‌کنید، اما آنچه که طرف مقابل می‌گوید مثل این است که از دور گمان می‌‌کند که آب است، ولی وقتی می‌آید می‌بیند که هیچی نیست. عده‌ای معتقدند اگر فقط اصول‌گرایان بیایند، تنور انتخابات چگونه گرم می‌شود؟ درحالی که گرمی در واقعیت‌هاست. با دروغ که نمی‌شود تنور انتخابات را گرم کرد. اگر اصول‌گرایان متحد شوند، ان‌شاءالله حرف عمیقی برای گفتن دارند.
* اشاره کردید که ان‌شاءالله اصول‌گرایان به وحدت ارزشمندی خواهند رسید، ولی اگر بخواهیم به شکل جزئی‌تری به وحدت اصول‌گرایان بپردازیم، جنابعالی چشم‌انداز سازوکار 8+7 را که به عنوان راهکار به وحدت رسیدن اصول‌گرایان است، چگونه می‌بینید و ارزیابی می‌کنید؟
** اگر با توجه به سه اصلی که اصول‌گرایانی که 1) مورد قبول مجامع علمی و الهی ما هستند و 2) در جریان امور، بصیرت‌های لازم را از خود نشان داده‌اند و 3) ارتباطشان با اقشار مختلف مردم، ثابت شده است، 7+8 بسته شود، آن اطمینان و طیب خاطر و علقه متن جامعه را می‌تواند به‌خوبی جذب کند و تلاش هم بر این است که به این سه وضعیت یعنی جنبه علمی و الهی، بصیر بودن و ارتباط با مردم تأمین شود. چون به هر تقدیر خود اصول‌گرایی هم که یک طیف واحد نیست و صفر تا صدی دارد. اصول‌گرایی از صفر شروع می‌شود و بالا می‌رود تا می‌رسد به صد که رهبر معظم انقلاب هستند. همه شاخص‌ها باید به سمت ایشان باشد. کسانی که شاخص آنها بیش از همه به رهبری نزدیک است و از نظر علمی و بصیرتی به ایشان نزدیک‌تر هستند، معتمدترین آدم‌ها هستند و ارتباط مردم با آنها هم از همه بیشتر است. ان‌شاءالله اگر اینها دور هم جمع شوند، مقصود حاصل می‌شود. حالا این عدد 7+8 هم که وحی منزل نیست. مثلاً بگوییم 150+100 به هر تقدیر باید یک جایی باشد که بگوییم اصول‌گراها در اینجا جمع شده‌اند.
* جنابعالی از نظر راهبردی خودتان را حفظ می‌کنید، اما ما خبرنگارها معمولاً علاقمندیم به سطوح عملیاتی‌تر بپردازیم. شما فرمودید بصیرت خود را نشان داده باشند. این بصیرت گاهی بر اساس سلیقه‌ها از طرف فردی بی‌بصیرتی تلقی شده است. جمع‌بندی حزب مؤتلفه اسلامی در سال 88 این بود که آقای احمدی‌نژاد سیئاتی دارد و حسناتی و در مجموع، ما باید از آقای احمدی‌نژاد حمایت کنیم. یکی از سیئاتی که برای ما آشکار بود و جناب آقای عسگراولادی در دیداری که با آقای احمدی‌نژاد داشتند، آن را تذکر داده بودند، حضور فردی به نام آقای مشائی در کنار ایشان بود و البته گروه و تفکرات او بود، اما در نهایت جمع‌بندی مؤتلفه این شد که آقای احمدی‌نژاد اولویت دارد، اما افرادی مثل آقای باهنر جمع‌بندیشان این بود که آقای مشائی و تیمش سیئاتی دارند و به همین دلیل به آقای رضائی رأی داد و اخیرا در مصاحبه‌ای هم این را اعلام کرد. جمعی از دوستان می‌گویند که این بی‌بصیرتی است، درحالی که ممکن است سلیقه در عمل باشد، کما اینکه برادر بزرگوارمان جناب آقای حسینیان که فرد بسیار بابصیرتی است و در برنامه چراغ آمد و به آن شکل افشاگری کرد، در یکی از مصاحبه‌هایشان به ما گفتند که در مقطعی از آقای خاتمی حمایت کردند. آقای کوچک‌زاده که امروز به عنوان یک فرد بصیر در مجلس حضور دارد، روزی از آقای خاتمی حمایت کرده بود. ما تا چه حد باید این اختلاف سلیقه‌ها را لحاظ کنیم. یک عده می‌گویند اینها باید توبه کنند و توبه هم که کردند، نباید در رأس امور بیایند. این موضوع را تحلیل بفرمایید.
** مقام معظم رهبری و امام هم فرمودند شاخص و میزان، حال فعلی افراد است، یعنی توبه را هم باید قبول کنیم. تمام این آقایانی که اسم بردید و هر کس دیگری، اگر در مقطعی از کسی حمایت کرده‌اند، باید به آن مقطع مراجعه کنیم و ببینیم این آقا خودیِ بازی خورده بوده یا دشمن خودی‌نما. اگر خودی بازی خورده بوده، هر موقع که از بازی بیاید این طرف، می‌شود خودی، اما اگر دشمن بوده، هزاران بار هم که در میان خودی‌ها اقدامی کرده باشد، دشمن و غیرخودی است، پس میزان، حال فعلی است.
* یعنی اگر کسی بازی خورده و حالا پشیمان شده، باید او را در میان اصول‌گرایان بپذیریم؟
** البته، اگر بخواهیم از این خط‌ها بگذریم، پس روی امام حسین(ع) یک خط قرمز کشیده‌ایم که چرا حر را راه دادید. ما دیگر از حر که بازی‌خورده‌تر نداشتیم. من اعتقاد ندارم حر با دشمن بوده. حر آدم مسلمانی بوده که بازی دشمن را خورده بود و وقتی می‌فهمد بازی خورده، به طرف اردوی امام حسین(ع) می‌آید. حر بی‌نماز که نبوده. امام حسین(ع) می‌فرماید برو و با دوستانت نماز بخوان، پاسخ می‌دهد تا شما هستید کجا بروم؟ پس آدم مسلمان و معتقدی بوده، بازی خورده بوده و نمی‌دانسته یزید دشمن دین است. ناگهان وقتی می‌فهمد می‌آید و می‌گوید برگشتم. امام حسین(ع) که به حر نمی‌فرماید، نخیر! چون روزی بازی خورده بودی، منتهی اینکه ما از کجا بفهمیم که برگشت و الان هم در حال بازی خوردن نیست مهم است.
ما الان آقا را به عنوان شاخص داریم. وقتی آقا فرمودند باید از فلانی حمایت شود. در این شرایط وقتی من می‌آیم و او را مورد هجوم قرار می‌دهم، معنایش این است که اطاعت نکرده‌ام و هنوز در بازی‌خوردگی خودم هستم. آقای احمدی‌نژاد قانوناً رئیس‌جمهور است، ولی از نظر عده ای، برخی از اقداماتش قابل نقد است، اما نقد بر دولت چه شکل و وجهی دارد؟ آیا می‌خواهیم دولت را اصلاح کنیم یا می‌خواهیم آن را بزنیم زمین؟ جامعه می‌فهمد که آیا این نقد، یک نقد مصلحانه است یا نقد مخرب؟
بر این اساس بنده اعتقادم بر این است که نه آقای باهنر، نه آقای لاریجانی و نه هیچ کس دیگر را به صرف دوران فتنه نباید ارزیابی کرد. فتنه یک مقطعی بود و عده‌ای بازی خوردند. یک صحنه‌ای بود و به هر دلیلی که بازی خوردند، الان دیگر باید بگذاریم کنار. وقتی که جریان فتنه معلوم شد و آقا تبیین کردند، از آن به بعد اگر کسی باز در راستای آن فتنه اقدام بکند، نمی‌خواهم بگویم غیرخودی است، می‌گویم خودیِ کماکان خواب است، مثل کسانی که کربلا را رها کردند و رفتند و گفتند نه با یزید هستیم نه با حسین(ع). این کماکان خواب است. به رفتارهای آنها پس از فتنه نگاه کنید، چون اسم آقای باهنر را بردید، می‌پرسم. ایشان پس از فتنه در مجلس چگونه ایفای نقش کرد؟ مقام معظم رهبری، همین دولتی را که مشائی در آن است، حمایت کردند، ولی هرگز از تفکرات انحرافی حمایت نکردند، کما اینکه مکتب ایرانی را با شدت و صراحت کوبیدند، اما این دولت را در زمینه یارانه‌ها با تمام وجود حمایت کردند، اما ما آمدیم دولت را به بهانه جریان انحرافی و آقای مشائی تضعیف کردیم و درست عمل نکردیم.
باید حال موجود افراد را با شاخص نزدیکی به دیدگاه‌های رهبری بررسی کنیم، اگر با این شاخص خواندند، همه را باید جزو اصول‌گرایان محسوب کرد، اگر نخواندند معلوم می‌شود هنوز بصیرت کافی پیدا نکرده‌اند.
*  چه کسی باید این بصیرت را ارزیابی کند.
** خود مردم این را خوب می‌فهمند.
* این را که آیا باید آنها را در جمع اصول‌گرایان راه داد یا نه، چه کسی باید تعیین کند؟ یک وقت هست که من خبرنگار با تندروی‌هایی ارزیابی می‌کنم، یک وقت احزاب یا جامعتین این کار را می‌کنند. چه کسی باید این کار را بکند؟
** شما این را بدانید که اصلاً در ایران حزب مانند کشورهای دیگر شکل نمی‌گیرد. به حزب مؤتلفه اشاره کردید. آیا تمام اعضای مؤتلفه در موضوعات مختلف با هم اتحاد فکر دارند. آیا موقعی که عده‌ای در حزب تصمیم گرفتند پیش آقای رفسنجانی بروند، همه اعضای حزب قبول کردند؟ می‌دانید که در دیدار با آقای رفسنجانی بین اعضای مؤتلفه اختلاف نظر بود. اصلاً در ایران به دلیل تربیت دینی ما حزب معنا پیدا نمی‌کند. ما در شیعه، اجتهاد را داریم. آیا تا کنون شده که همه مجتهدین را در فتوا متحد کنید؟ نمی‌شود. این رویکرد در سطوح مختلف اجتماعی ما وجود دارد. این اختلاف حتی در خود جامعتین هم وجود دارد.
* تعریف ما از حزب با تعریف شما فرق دارد.
** در خارج وقتی مطلبی در حزب تصویب شد، محال است که یکی از اعضای حزب در بیرون آن بگوید که من مخالف فلان مطلب بودم و رأی هم ندادم. در ایران چنین چیزی نداریم و نمی‌شود.
* الان که در 7+8 می‌خواهیم کار اجرایی کنیم، چه چیزی را ملاک قرار بدهیم؟
** برای اینکه کسی وارد بشود یا نشود، میزان حال فعلی افراد است. باید ببینید در حال حاضر با شاخص‌هایی که مقام معظم رهبری گفته‌اند انطباق دارد یا نه؟ اگر انطباق دارد، راه بدهید، اگر ندارد بگویید برود بیرون. او هم اگر اصول‌گراست، بپذیرد. برای مثال راجع به فلان آقا بحث است که آیا ایشان در 7+8 بیاید یا نیاید؟ چرا؟ بحثشان این است که آقا جایگاه اجتماعی شما چقدر است؟ خب! بگو نمی‌آیم. اینکه من اصرار داشته باشم بیایم، اصول‌گرایی را خدشه‌دار می‌کند، چون حرف اول اصول‌گرایی این است که «ان تقوموا الله » باشد و انسان برای خدا کار کند. تو هم برای خدا رها کن و برو. خدا رحمت کند حضرت امام را، فرمود: «حتی برای خدا هم دنبال پست و مقام نباشید، چون شیطان می‌آید گول می‌زند. بگذار بیایند دنبالت». امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «از ریاست فرار کن همان‌طور که از دست گرگ درنده فرار می‌کنی. » بگذار بیایند به زور تو را ببرند، نه اینکه به زور بگیری بکشی. این یعنی چی؟ می‌گوید مصلحت جامعه این است که من وارد شوم. نه آقا! این خودبینی است که مصلحت جامعه این است که من باشم. داری اشتباه می‌بینی. این تصویر شیطان است. هر جا که امکانات هست برو کار کن.
* در باره 7+8 از زاویه دیگری سئوال را می‌پرسم. اشاره فرمودید که 7+8 عددی است که مطرح شده و می‌شود گفت 150+100. آیا در باره این سازوکار نظر دیگری دارید یا یک اشاره کلی فرمودید؟
** نه، نظر دیگری ندارم و همین‌طور کلی گفتم که عدد 7+8 وحی منزل که نیست.
یعنی مثلاً جامعتین به‌جای دو تا نماینده، چهار تا نماینده بدهند که پخته‌تر شود. نمی‌گویم ضرورتاً این‌طور بشود. شما آمدید و دیدید در طیف‌های اجتماعی اصول‌گرایان 30 تا طیف هست، از هر 30 تا نماینده بدهید. اصول‌گرایان دور هم جمع شوند، هر چه به وحدت نزدیک‌تر، بهتر، اما تلخیص آن هم خوب است.
* جنابعالی که در قرارگاه عمار فعالیت دارید، آیا این مجموعه با جبهه پایداری در انتخابات وارد می‌شود؟
به عنوان کسی که در قرارگاه عمار یک اسمی برایش گذاشته‌اند، می‌دانم که قرارگاه عمار تا اینجا این تصمیم را گرفته که در خدمت همه اصول‌گرایان باشد، اما فعلاً نام هیچ تابلویی روی قرارگاه عمار نیاید. قرارگاه عمار همه اینها را اصول‌گرا می‌داند، اما جزو جبهه پایداری نیست و فراتر از آن هست. به عبارت دیگر فعلاً قرارگاه عمار باید مواضع را تبیین کند، نه تعیین مصداق. قرارگاه عمار الان بصیرت‌دهی در جهت مواضع و مفاهیم را به عهده دارد.
* جبهه پایداری به عنوان یک جبهه مطرح شد که متشکل از گروه‌های متعددی است و گفتند ما حزب نیستیم و اعلام شد که یکی از ارکان آن قرارگاه عمار است.
** اگر در رسانه‌ها اعلام کرده‌اند، اشتباه بوده است. خود جبهه پایداری چنین چیزی را نگفتند و نگفتند که قرارگاه عمار جزو ماست. اگر گفته شده، فردی گفته و ایشان هم شاید برداشتش این بوده که به هر تقدیر کسانی که در قرارگاه عمار هستند، حضرت آیت‌الله مصباح را قبول دارند، پس لاجرم جزو جبهه پایداری هستند.
در فقه، بعضی از علمای بزرگ ادعای اجماع می‌کردند و می‌گفتند این نظر اجماعی است. وقتی می‌رفتند، می‌گفتند ما ندیدیم و می‌گفتند اجماع مدرکی است. یعنی چی؟ گفته که این مسئله این دلیل را دارد. این دلیل که مورد قبول علما بوده، پس همه علما آن را قبول دارند. این شاید از باب اجماع مدرکی بوده، ولی قرارگاه عمار رسماً نه اینکه جبهه پایداری را رد کند، اصلاً بحث این حرف‌ها نیست.
* آیا کسی از قرارگاه عمار جزو مؤسسین جبهه پایداری هست یا نیست؟
** قرارگاه عمار به عنوان قرارگاه عمار اصلاً در جریان تأسیس این جبهه نبوده، هر چند ممکن است افرادی از این قرارگاه جزو آقایان باشند. آقایان هم برای ما قابل احترامند. ما به عنوان قرارگاه عمار جزو مؤتلفه نیستیم. جزو 7+8 هم نیستیم، یعنی شما بزرگ‌ترین و فراگیرترین را به عنوان 7+8 تشکیل داده‌اید، ولی قرارگاه عمار در آن نیست. چرا؟ چون قرارگاه عمار قرار نیست مصداقی وارد شود. ما آن روزی که قرارگاه عمار را ایجاد کردیم، به‌طور ضمنی بین دوستان شرطی گذاشتیم که هر کس در قرارگاه عمار هست کاندیدا نشود. هر وقت خواست کاندیدا شود، از قرارگاه خدحافظی کند و بعد برود که این شائبه پیش نیاید که این جریان قرار است قدرت را برای خودش یا فرد دیگری قبضه کند. قرارگاه عمار مجموعه کسانی است که وظیفه خود را دادن بصیرت به جامعه می‌داند. فعلاً هم وارد این عرصه‌ها نمی‌شود. نمی‌گویم که هرگز از بصیرت به مصداق وارد نمی‌شویم. هر جا احساس کنیم باید بصیرت‌دهی کنیم، می‌آییم، اما فعلاً تصمیم قرارگاه بر این است که مواضع و مفاهیم توضیح داده شوند، نه مصادیق.
* می‌خواستم در باره جبهه پایداری سئوالی را از جنابعالی بپرسم. به صفت مثبتی از جهت اصول‌گرایی در این مجموعه اشاره کردید. یک نقطه منفی هم در بین فعالان سیاسی در این جبهه دیده می‌شود و آن اینکه جبهه پایداری، خودشان را در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها تابع جامعتین معرفی می‌کنند، ولی در عمل جور دیگری رفتار می‌کنند. جالب اینجاست یکی از نقدهایی که جبهه پایداری به حامیان رئیس‌جمهور داشته‌اند این است که قول و عمل رئیس‌جمهور در ولایتمداری یکی نیست. می‌بینیم که خود آنها هم در برخورد با جامعتین این رفتار را دارند. آیا جنابعالی این تحلیل و نقد را به جبهه پایداری دارید؟
** من کلاً در مطالعه رفتاری جبهه پایداری وارد نشده‌ام تا این نقد را بپذیرم، اما باز به آن مطلب خودم برمی‌گردم که خود جبهه پایداری در باره یک مطلب با هم وحدت دارند و آن اینکه فتنه‌گر نیاید، منحرف هم نیاید. شعار عالی‌ای هم هست، اما اگر بخواهیم مصداق فتنه‌گر و مصداق انحرافی را بشناسیم، همان‌طور که در خود جامعه مدرسین، در خود جامعه روحانیت مبارز، در خود حزب مؤتلفه و هر جای دیگری، نمی‌توانید وحدت پیدا کنید، در اینجا هم همین‌طور است. یعنی ممکن است بیایید بگویید آیا بالاخره فلانی منحرف هست یا نه؟ یکی از همین جبهه پایداری می‌گوید منحرف هست، یکی می‌گوید منحرف نیست. آیا این کار آقای احمدی‌نژاد خلاف ولایت فقیه بود یا نبود؟ یکی می‌گوید بود، یکی می‌گوید نبود. اصلاً دنبال این‌جور اتحادها نباشید که بتوانید جایی در ایران پیدا کنید، مگر اینکه ان‌شاءالله امام زمان(عج) تشریف بیاورند و یک چیزی رخ بدهد که بحث اجتهاد تمام شود و به بحث تبعیت آن شکلی برسیم.
اما اینکه جبهه پایداری مثلاً بین قول و فعلش تناقض هست یا نیست، اگر به عنوان جبهه پایداری بگویید، نه، نیست، اما اگر به عنوان افراد بگویید، بله و در همه جا هم هست.
* جبهه پایداری می‌گوید ما تابع جامعتین هستیم. جامعتین می‌گوید بیایید 7+8 را قبول کنید، می‌گویند نمی‌آییم.
** آیا جبهه پایداری علی‌الاطلاق گفته نمی‌آییم یا یکی گفته می‌آییم یکی گفته نمی‌آییم.
* ما عمل را می‌بینیم.
** این‌طور نیست، یعنی در حقیقت اینکه ما می‌خواهیم در 7+8 بیاییم، اما در 7+8 چه کسی می‌آید؟ راجع به مصادیق با هم حرف دارند. او می‌گوید من 7+8 این‌جوری را قبول داریم، آن یکی می‌گوید جور دیگری. این گفت و گوها خوب است که بروند صحبت کنند و مطلب پخته شود. آن تعبیری که فرمود: «اختلاف امتی رحمة» همین است، گفت و گو در مصادیق؛ و در همین گفت و گوها هم هست که بسیاری از مطالب روشن و مواضع به هم نزدیک می‌شوند. بنشینند با هم حرف بزنند. یقیناً جبهه پایداری 7+8 را قبول دارد، اما روی مبانی، بیایند در باره این مبانی با هم حرف بزنند و به هم نزدیک شوند.
بنابراین اینکه قول و عملشان با هم تناقض دارد، مثل همین است که بیایید بپرسید حزب مؤتلفه چرا با آقای هاشمی دیدار کرد؟ جواب می‌دهید یکی گفت آره، یکی گفت نه، قول و عمل که تناقض ندارند. این اختلافات همیشه هست. آن آقا می‌گوید این فرد هنوز جزو فتنه‌گران است، آن یکی می‌گوید نیست. روی یک اصل که با هم توافق دارید.
* آن یکی می‌گوید توجیهش کنیم، آن یکی می‌گوید خیلی فایده نداشت. قضیه آن دیدار قضیه مفصلی است. من تکذیب جنابعالی را نسبت به حضور قرارگاه عمار در جبهه پایداری را در موضوع مشابهی هم از حضرتعالی شنیدم، ولی رسماً در جایی ندیدم. اسم شما به عنوان مؤسسین و شورای مرکزی رهپویان اعلام شده بود، منتهی من از دوستان شنیدم که بارها از حاج‌آقا خواسته‌ایم در این باره اظهارنظر کنند، گفته‌اند که من آنجا نیستم.
** ببینید! من الان دارم با شما مصاحبه می‌کنم، درحالی که به‌شدت نسبت به ملاقات آقایان با آقای هاشمی به هر دلیلی انتقاد داشتم، اما این انتقاد من نسبت به شما دلیل این نمی‌شود که بنده آقایان مؤتلفه را قبول ندارم و یا دلیل این نیست که جزو مؤسسین آن نبودم، پس رد می‌کنم. من همه این دوستان را خودی می‌دانم و خودی هم هستند. ما در باب خودی‌ها تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر داریم. رهپویان در شرایطی شکل گرفت که نیاز به همراهی حزب‌الله داشت. آقایان آمدند و گفتند کمک کنید و ما کمک کردیم و شکل گرفت و آمد بالا که برود کار کند. حالا آمد موضع‌گیری کرد. آیا من که به عنوان هیئت مؤسس در اینجا هستم، در مواضع اعلام شده چقدر حضور دارم؟ جواب دادم هیچی! بنده اعتقادم بر این است که در ایران اصلاً حزب شکل نمی‌گیرد. حزب را تشکیل می‌دهی، افراد را هم می‌گذاری، قرار هم هست که کسی خلاف نظر شورای مرکزی چیزی نگوید، ولی می‌رود و می‌گوید! من این را اعلام کردم که با اینکه جزو هیئت مؤسس بودم دلیل نمی‌شود که همه مواضع رهپویان را قبول داشته باشم. اصلاً آقایان می‌روند و مطلبی را می‌گویند و من تازه بعد از مدتی می‌فهمم که چنین چیزی گفته‌اند. درحالی که اصلاً آن مطلب را قبول ندارم.
* شما امروز نسبت به جایگاه رهپویان در 7+8 چه ارزیابی‌ای دارید؟
** به همان اندازه که آقایان مؤتلفه، به همان اندازه که جبهه پایداری را قبول دارم، آنها را هم قبول دارم. من همه اینها را جزو اصول‌گرایان می‌دانم. این خیلی کار غلطی است که ما دائماً افراد را بیرون بیندازیم، ولی انتقاد سر جایش هست.
* می‌خواستم سئوالی بپرسم، اما با این موضعی که شما نسبت به رهپویان گرفتید، سئوال ما عملاً موضوعیت پیدا نمی‌کند. یعنی ما می‌توانیم به عنوان عضو رهپویان از حضرتعالی سئوالی بپرسیم. درست است؟
** شما عضو را چی می‌گیرید؟ اگر عضو کسی است که در جریان همه تصمیمات و موضع‌گیری‌ها هست؟ نه، من عضو نیستم. در همین قرارگاه عمار که تشکیل شد، در جلسه دوم دیدیم که یکی از دوستان رفته و خبر را در یکی از روزنامه‌ها زده، درحالی که اصلاً دفعه دوم بود که این حرف را به من زده بودند! گفتم وقتی دور هم جمع می‌شویم، بالاخره باید تصمیمی گرفته و بعد اعلام شود. بنده خدا گفت من تشخیص دادم درست است و رفتم گفتم. گفتم همین یعنی اینکه در ایران حزب معنا ندارد. ما هنوز تصمیمی نگرفته‌ایم که اعلام موجودیت کنیم. اصلاً قرار نبود ما معرفی بشویم، ولی آن بنده خدا همه اسامی را هم داده بود و گفت تشخیص داده‌ام. من در آنجا گفتم خیلی کارها را سخت نگیرید. در جبهه، فرمانده گفته آقا به کسی شلیک نکنید، یکهو می‌بینید آر.پی.جی‌زن زد. فرمانده می‌گوید مگر من به تو نگفتم بدون دستور نزن؟ می‌گوید چرا! ولی من تانک دشمن را دیدم و زدم! تانک هم خورده و شما نمی‌دانید چه عکس‌العملی باید نشان بدهید. بعضی جاها هم خدای متعال دخالت می‌کند و کار، کار من و شما نیست که بیاییم سفت و قرص بگیریم که این کار بشود و آن کار نشود. واقعاً در این قضیه، از توجیه بنده و امثال بنده بیایید بیرون. ماها حزبی نمی‌شویم.
اگر حزبی آمد و گفت فلانی فقط مال ماست، او اشتباه می‌کند. اصلاً نمی‌شود. آخوند، کسی که به حوزه وصل است، هر چیزی را که تشخیص بدهد، می‌رود و می‌گوید. بنابراین اگر تشخیص داد این حزبی را که عضو آن است، اشتباه کرده، می‌رود بالای منبر می‌گوید آقا! اینها اشتباه کرده‌اند، چون اگر نگوید آخوند نیست و به وظیفه‌اش عمل نکرده. مراجع تقلید را که اساتید ما بودند ببینید! روضه‌خوان دعوت می‌کردند و دعوت‌شده خودشان هم بود. یک ذره اشتباه می‌خواند، داد می‌زدند آقا! این چیست که داری بالای منبر می‌گویی؟ به روضه‌خوان خودش اعتراض می‌کرد که نگو! مجلس خودش را به هم می‌ریخت. چرا؟ چون اگر سکوت کند از مرجعیت می‌افتد. ما شاگرد آنها هستیم و هر جا ببینیم کج است، می‌گوییم کج است. آقا! چرا این کار را کردی؟ بنابراین بنده جزو مؤسسین هستم، ولی نه آنجا، حتی در قرارگاه عمار هم اگر تک‌تک ما ببینیم که قرارگاه موضعی گرفته که قبول نداریم، می‌رویم و چیز دیگری می‌گوییم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات