ورود مخالفان معمر قذافی دیکتاتور مخلوع لیبی، به شهر طرابلس و تصرف این شهر با کمک نیروهای ناتو، نشانههایی از تحول در الگوهای مداخله برای مدیریت منازعات بینالمللی را بروز داد که میتواند به تغییرات بنیادین در کشور دیگری منجر شود. تحول در ماهیت مداخلات طی سالهای گذشته روندی شتاب آلود به خود گرفته است که بحران لیبی را میتوان نمونه شاخص این تحولات دانست. براین مبنا با بررسی تحولات و مواضع چند ماهه اخیر که در ادامه ارائه میشود، میتوان به چگونگی این تغییرات پی برد.
اعضای ناتو پس از اختلافات بسیار بر سر چگونگی حضور در بحران لیبی، سرانجام روز پنجم فروردین ماه 1390 با برگزاری نشست وزرای این سازمان در بروکسل، تصمیم به مشارکت در قطعنامه 1973 شورای امنیت سازمان ملل متحد گرفت که مطابق این قطعنامه، بایستی بر فراز لیبی منطقه پرواز ممنوع ایجاد شود؛ همانند آنچه که در عراق و در سال1991 اتفاق افتاد. همچنین «آندرس فوگ راسموسن» دبیر کل ناتو، پس از برگزاری نشست این سازمان در بروکسل اعلام کرد که ناتو فرماندهی عملیات در لیبی را نیز بر عهده میگیرد.
پیش از این روز 11مارس2011 اجلاس سران کشورهای عضو اتحادیه اروپا در بروکسل تشکیل شده بود که نحوه برخورد این اتحادیه با تحولات لیبی، به خصوص در پی توسل حکومت معمر قذافی دیکتاتور مخلوع لیبی به عملیات شدید نظامی علیه مخالفان، در دستور کار اجلاس قرار داده شده بود. سران دولتهای عضو اتحادیه اروپا نیز طی بیانیهای اعلام کردند که بر استعفای قذافی تاکید دارند. در این میان دولت آمریکا نیز با تشدید درگیریها یعنی از اواخر بهمن1389، واکنش خود را نشان داد.
بر این مبنا، به دنبال تشدید روز افزون خشونتها در لیبی، باراک اوباما رئیسجمهوری آمریکا، روز ششم اسفند ماه با امضای حکمی اجرایی، تمامی اموال و داراییهای لیبی و همچنین معاملات با این کشور را مسدود کرد. در این زمینه، «جی کارنی» سخنگوی کاخ سفید در همان روز اعلام کرد: آمریکا در حال مسدودکردن کمکهای محدود نظامی خود به لیبی است و به نهادهای مالی نیز هشدار داده است که مراقب جابهجایی و خروج ناگهانی و غیرمنتظره وجوه و اموال لیبی به خارج باشند.
سخنگوی کاخ سفید در ادامه افزود: قذافی اعتماد مردم خود را از دست داده است و حقوقی بودن حاکمیت وی در میان مردم به زیر صفر رسیده است. روسیه نیز هرچند از اقدامات ناتو در استفاده از نیروی نظامی علیه لیبی انتقاد میکرد، اما مسکو به دلیل ماهیت اقدامات قذافی در برخورد با معترضین داخلی و تشدید بحران، به قطعنامههای 1970 و 1973 شورای امنیت سازمان ملل متحد، رای ممتنع داد، اما با سقوط طرابلس، مقامات روسی رضایت خود را از سقوط دولت سرهنگ قذافی اظهار داشتند. در این زمینه، رئیس کمیسیون امور بینالمللی پارلمان روسیه در تازهترین موضعگیری خود در قبال تحولات کنونی لیبی اظهار داشت که مسکو هرگز مأمن دیکتاتور لیبی و پسرش نخواهد بود.
به گزارش خبرگزاری آلمان، «میخائیل مارگلوف» با بیان اینکه علاوه بر قذافی، سیف الاسلام پسر وی و هرکسی که دستش به خون انسانهای بی گناه آلوده است، جایی در روسیه نخواهند داشت، گفت: ما زمانی که دیکتاتور لیبی دستور حمله به معترضین را داد، اعتمادمان را به او از دست دادیم. گفتنی است وزارت خارجه روسیه در واکنش به سقوط رژیم دیکتاتوری لیبی، در بیانیهای از جامعه جهانی خواست که در امور داخلی این کشور دخالت نکنند و به حمایت از غیرنظامیان و تشکیل یک حکومت قانونی در این کشور اکتفا کنند.
شاخصها و روندها
مداخله گرایی را باید مفهومی دانست که عمر آن به تمامی منازعات انسان محور میرسد. اما این الگوها در دورانها و وضعیتهای مختلف، متفاوت بوده است که طیف مختلفی از مداخله به اجبار، تا نفوذ ایدئولوژیک را در بر میگرفت. این الگوها در عصر جدید نیز با تقسیم به حوزههای سخت و نرم، مسیر جداگانهای را ارائه کرد. به طور کلی، بازیگران موثر در سیاست بینالملل همواره از ابزارهای مداخلهگرا برای تامین اهداف و مطلوبیتهای استراتژیک خود بهره میگیرند و این ابزارها را در قالب الگوهای رادیکال (اجبار و زور)، نرم(دیپلماسی) یا ترکیبی از هر دو به کار میبرند. همچنین، مداخلهگرایی در حوزههای جغرافیایی متنوعی شکل میگیرد. هر منطقهای که با منافع اقتصادی و امنیتی ارتباط داشته باشد، ناگزیر جلوههایی از مداخلهگرایی نیز در آن به چشم میخورد.
اما به نظر میرسد که در دوره جدید، اجماع سازی در جهت مشروعیتسازی نیز به شاخصهای روندهای مداخله گرا افزوده شده است، چرا که در دوره جدید، روندهایی برای بازیگران نظام بینالملل از مطلوبیت برخوردار است؛ که اجماع جهانی در جهت مشروعیتسازی ایجاد شده باشد. در چنین وضعیتی، بازیگران صحنه نظام بینالملل علاوه بر کسب منافع اقتصادی و امنیتی، سطح تحرک عملیاتی خود را نیز در میان کشورهای دیگر بالا میبرند. همچنین در الگوهای مداخله جدید، بازیگران منطقهای از اهمیت بالایی برخوردارند چرا که این بازیگران به دلیل تحرک بالای عملیاتی در سطح منطقهای و برقراری شبکهای از مناسبات درون منطقهای، قابلیت زیادی در مانور سیاسی و امنیتی دارند. چنین وضعیتی به این کشورها اجازه میدهد در قالبهای مختلف، الگوهای مداخله را به کار گیرند.
یکی دیگر از الگوهای مداخله در دوره جدید را میتوان بهره گیری تاثیرگذار از نهادها و سازمانهای بینالمللی، هم در جهت اجماع سازی ـ مشروعیتسازی و هم کاهش هزینههای مداخله دانست. طی سالهای اخیر، سازمانی همچون ناتو به دلیل ماهیت اجماعی، توانسته است قالب جدیدی از نهادهای مداخله گر بینالمللی را در چارچوب سیاست خارجی بازیگران مطرح بینالمللی به نمایش بگذارد. البته ماهیت ابزارگونگی و مداخله گرای ناتو، پس از اجلاس لیسبون که در چارچوب مفهوم جدید استراتژیک ناتو ارائه شد، خود شاهد تحولات گستردهای بود؛ به گونهای که مطلوبیتهای استراتژیک این سازمان اروپایی نه فقط در جغرافیای اروپا، بلکه در مناطق پیرامونی و فراپیرامونی نیز تعریف شد. بنابراین در چنین چارچوبی، ترکیبی از مطلوبیتها و منافع بازیگران تاثیرگذار بینالمللی، حضور بازیگران منطقهای و کسب اجماع و مشروعیت بینالمللی، توانسته نقش و وزنه این سازمان را در صحنه مدیریت بحرانهای بین المللی افزایش دهد که نمونه لیبی مهمترین آن به شمار میرود.
تغییر در روندهای مداخله
هرچند کنشهای مداخله گرایانه در سالهای گذشته به ویژه پس از یازدهم سپتامبر به عنوان وجه تکمیلی یکجانبه گرایی مطرح بوده است، اما طی چهار سال گذشته، روندها و الگوهای مداخلهگرا، با تغییر در چارچوب اجماع مشروعیتساز، تحرک عملیاتی ترکیبی و نهادهای بین المللی، عملا چندجانبهگرایی را نیز بعنوان شاخصی برای مداخله گرایی تعریف کرده است. در این میان، بحران لیبی نشان داد که بازنگری در اصول مداخله گرایی برای احیای منافع استراتژیک سیاسی و امنیتی، امری اجتناب ناپذیر است، اما سؤال اینجاست که چرا بحران لیبی را میتوان به عنوان نمونه تحول یافته الگوها و روندهای مداخله گرا تبیین کرد؟ بحران لیبی را به دو دلیل میتوان قالب جدیدی از مداخله بازیگران مطرح بینالمللی خواند:
اول اینکه نوع ابزارهای به کار گرفته شده برای اجماع بینالمللی از زمان آغاز بحران، الگوهای بهره گرفته شده از چند جانبهگرایی، حقوق بینالملل و همکاری دیپلماتیک را نشان میدهد. با آغاز بحران در زمستان 2010، مقامات کشورهای اروپایی به عنوان نزدیکترین منطقه به لیبی، خواستار مداخله جهانی برای حل این بحران شدند. در این زمینه، باراک اوباما، و دیوید کامرون خواستار ایفای نقش کلیدی ناتو در بحران لیبی شدند. پس از این مرحله، این کشورها با ایجاد اجماع بین المللی در شورای امنیت و تصویب قطعنامههای1970 و 1973، زمینههای مشروعیت اقدام را نیز برای عملیات و مداخله در لیبی فراهم آوردند. همچنین دادگاه بین المللی کیفری در تابستان2011 حکم بازداشت قذافی را به منظور افزایش فشار برای سرنگونی رژیم وی صادر کرد.
دوم، ناتو با وجود تردیدهای فراوان در میان اعضایش، به عنوان بازوی عملیاتی شورای امنیت در این بحران وارد عمل شد که تحول جدیدی از همکاری نهادهای امنیت ساز بینالمللی است. در عملیاتهایی که ناتو علیه نیروهای قذافی به کار گرفت، در عملیات هوایی، عمدتاً هواپیماهای فرانسوی و انگلیسی به بمباران مواضع نیروهای قذافی پرداختند و کشورهایی نظیر ترکیه، بلژیک، کانادا و هلند نیز به محاصره دریایی به منظور جلوگیری از دریافت تسلیحات اقدام کردند که هنوز این عملیات حمایتی در لیبی ادامه دارد. در نهایت، آنچه در الگوهای مداخلهگرا به عنوان هدف غایی خوانده میشود، ایجاد تغییرات بنیادین و سقوط رژیم قذافی است که این روند در قالب فضای شکل گرفته اجماعی ناشی از تحرک دیپلماتیک بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، تشکل در سازمانهای منطقهای و بینالمللی و بهرهگیری نظامی و امنیتی از سازمانهای بینالمللی، صورت پذیرفته است. تجربه لیبی نشان داد که الگوهای مداخله در قالبهای جدیدی ارائه شده است که قابلیت تحرک و اعمال وضعیتهای متفاوت را دارد.