مصطفی یاسینی
جهانی سازی که بسیاری از متفکران از آن به پروژه غربیسازی تعبیر کرده اند، در آینده تاثیرات گسترده و عمیقی بر زندگی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ما خواهد داشت. جهانی سازی در غرب، دو مفهوم حداقلی و حداکثری دارد. در مفهوم حداکثری آن، جهانی سازی را باید معادل غربیسازی و گسترش فرهنگ جهانی غرب در عرصههای گوناگون زندگی دانست. مفهوم حداقلی جهانی سازی نیز ناظر به گسترش ارتباطات و از میان رفتن فاصلههای زمانی مکانی و تسهیل تبادلات فرهنگی در دنیاست. به مفهوم حداکثری یگانه هدف جهانی سازی غربی، غربی نمودن جهان است و از آنجا که سکولاریسم رواج تمدن امروزی غرب است، لازمه اینگونه جهانی شدن، سکولاریزه شدن است و بنابراین باید منتظر روزی بود که تفکر سکولار غرب در عرصه فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی رخ نماید و به عنوان یک الگوی واحد برای همه کشورهای دنیا مطرح شود.
برخی از اندیشمندان جهانی شدن را یک پروسه و فرایند طبیعی میدانند که به لحاظ گستردگی و وسعت ارتباطات، ما را از آن گریزی نیست و ویژگی مهم آن را فراهم آوری زمینه تبادل فرهنگها و اندیشهها و در نتیجه تعالی آنها میدانند. فارغ از مباحث نظری این حوزه، تجربه عملی غرب در ایجاد سلطه فرهنگی بر سایر کشورهای دنیا نشانگر آن است که برداشت غربیها از جهانی سازی به مفهوم حداکثری آن، بسیار نزدیکتر است. در بیان این تجربه عملی جهانی سازی غربی، اشاره به: "تاثیر گسترده و شگرف رسانههای غربی بر فرهنگ سایر ملل"؛ "تهاجم اندیشههای سکولار برای زدودن نقش اجتماعی دین در عرصههای گوناگون اجتماع"، "گسترش فرهنگ بیبند و باری و اباحیگری"، "تغییر رفتار و الگوهای فراروی انسان در عرصههای متفاوت زندگی" میتواند تا حدی مبین این مسئله باشد، هر چند همه ما در زندگی روزمره خویش به قدری با پدیده غربی سازی جهان درگیر هستیم که شاید نیازی به اقامه برهان و ارائه استدلال وجود نداشته باشد.
در پدیده جهانی شدن سخن از تغییر رفتار و الگو در همه عرصههای زندگی انسان است. برخی از اندیشمندانی که به پیگیری پروژه غربی سازی در قالب جهانی سازی انتقاد دارند، گفتهاند: "آنان(غربیها) میخواهند الگوی رفتاری و هنجاری را در ملتها تغییر دهند و به صورت نامرئی در ورای همه مرزها عمل کنند. در اینجا مراد از جهانی شدن به وضوح همان غربی شدن است... تهاجم فرهنگی با همین رویکرد صورت میگیرد که فرهنگ آمریکایی و غربی را ارزشهای جهانی بنامند و به همه ملتها تزریق و تحمیل کنند"(1). جهانی شدن به این مفهوم در پی حذف اغلب صداهای مخالف است و طبیعی است که انقلاب اسلامی نیز به عنوان پایه نهضتهای ضد غرب در جهان، هدف اصلی جهانی سازی باشد. البته نباید فراموش کرد که به همان اندازه که جهانی شدن غربی در حال بسط و گسترش است، جهانی سازی اسلامی با محوریت انقلاب اسلامی نیز در حال گسترش و نفوذ است. ابزار جهانی سازی غرب، تکنولوژی است و ابزار جهانی سازی اسلامی، پیام وحی، فطرتهای پاک و دلهای مستعد. بنابراین باید دقت کرد که شبکه جهانی سازی اسلام، پرنفوذتر، کاراتر و عمیقتر است.
به رغم برتری تکنولوژیک غرب در انتقال فرهنگ خویش، هرگز نباید از جهانی سازی غربی هراسید و باید این نکته را در نظر گرفت که این برتری، در حوزه روش ها متمرکز است و نه در حوزه پیام و محتوا و بدین دلیل باید توجه داشت که غرب به شدت از جهانی سازی اسلامی در وحشت است. انقلاب اسلامی را به درستی باید نمونهای از ایستادگی در برابر فرهنگ تحمیلی جهانی شدن دانست. بی تردید باید مراقب جهانی سازی غربی بود، به دقت آن را مطالعه کرد و با تقویت مبناهای خودی، جلوی گسترش و نفوذ آن را گرفت. جلوگیری از این موج جز با تقویت تفکر انقلاب اسلامی میسر نیست، چنان که این موج جهانی سازی نیز در پی انهدام انقلاب اسلامی است(2).
برخی از آثار منفی پدیده جهانی شدن غربی عبارت است از: "جهانی شدن موجب گسترش سلطه غرب و افزایش رویکرد سکولار شدن فرهنگ کشورها میشود؛ از این رو فرهنگ کشورهای جهان سوم، بخصوص کشورهای اسلامی، با بحران هویت و تهاجم فرهنگی غرب روبهرو میشوند" " کشورهایی چون ایالات متحده درصدند که اطلاعات و ارتباطات جهان را در مسیر سرمایهداری و در جهت نظم نوین و دلخواه خود هدایت کنند. از این رو مسائلی چون مهاجرت پنهان، جنایات سازمان یافته، گسترش تبهکاری، جرم در سطح بین المللی، شیوع قاچاق و مواد مخدر و اعتیاد، به سقوط ارزشهای اجتماعی منتهی میشود" ؛ "سلطه غرب بر رسانهها و شبکههای ماهوارهای و اینترنت، موجب گسترش فساد و افزایش اقدامات غیر قانونی و خلاف اخلاق در ورای مرزها میشود" ؛ "جهانی شدن موجب تضاد طبقاتی و تقسیم کشورها به دارا و فقیر و شکاف فراینده میان کشورها میشود"؛ "جهانی شدن در راستای حمایت از سرمایهداری، بازار آزاد، تجارت آزاد، حقوق بشر، پلورالیسم سیاسی، کثرت گرایی فرهنگی و... را مطرح میکنند.
عرصه جهانی شدن، قلمروها و ارزشهای مذهب، تلویزیون، ویدئو، موزیک و ورزش را در بر میگیرد و غرب که منبع و مرکز استیلاطلبی فرهنگی است، از عقلانیت ابزاری، پشتیبانی دیپلماتیک و توان بالای اقتصادی و تکنولوژیک خود برای غلبه بر سایر جهان استفاده میکند".
جهانی سازی اسلامی که انقلاب اسلامی ایران منادی آن است بر محور حق و عدل در رابطه با انسان دور میزند و با هر گونه مانعی برای دستیابی به حقوق انسانها میستیزد، همه زنجیرها و پایبندها را از دست و پای انسانها برمیدارد و بشر و حقوق او محوریت مییابد و نه هیچ چیز دیگر.
جهانی سازی اسلامی راهی به میانه در پیش میگیرد و فردگرایی افراطی سرمایهداری را پایه نمیداند و آزادی های عنان گسیخته در مالکیت فردی را تنها معیار نمیشناسد و اجازه نمیدهد که اکثریت جوامع به صورت بردگانی برای صاحبان زر و زور جهانی درآیند و باید استثمار شدگان، صاحبان سرمایه گردند. همچنین جامعه گرایی مطلق سوسیالیستی را نیز نمیپذیرد که ویژگیهای فردی و رقابتهای سالم و حرکت هوشمندانه افراد نادیده گرفته شود و زمام امور همه انسانها به دست دولتهای خودکامه و مطلق العنان بیفتد و کاروان ترقی و استعدادها و خلاقیتهای فردی دچار ایستایی گردد؛ بلکه با گرایشی بنیادی و اصولی به محور حق و عدل در حیات انسان، زیانهای هر گونه یکسونگری و یک جانبهگرایی را کنار میزند و رشد و تعالی هویت فردی و آزادیهای انسانی را همراه و همگام با ارزشهای جمعگرایی و منافع و حقوق اجتماعی منظور میدارد.
انقلاب اسلامی ایران پس از طرح رسالت جهانی خویش مبنی بر "گسترش نفوذ اسلام در جهان"، به وضوح امپراتوری جهانی سازی(امپریالیسم جهانی) را به چالش کشیده و به سرعت مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را از آفریقا تا آمریکای لاتین پیمود. پیروزی انقلاب اسلامی نشان داد که فرهنگ اسلامی، ریشه های عمیقی در درون ملت ایران دارد. در حقیقت این انقلاب برای تحقق و احیای دوباره اسلام در جامعه ایران آغاز شد و هدف اصلی آن، احیای فرهنگ معنوی اسلام بود. با مراجعه به آنچه انقلابیون و افرادی که در به وجود آوردن آن نقش مهمی داشتند، میتوان به این نکته مهم دست یافت.
شهید باهنر در این خصوص مینویسد: "در انقلاب اسلامی ما، انقلاب فرهنگی مطرح است و اگر انقلاب اقتصادی و انقلاب سیاسی است بر بنیان انقلاب فرهنگی است، دین ریشه انقلاب را ما فرهنگی می دانیم"(3). گفتمان انقلاب اسلامی با معیار قرار دادن آموزههای اسلام، در گامهای نخستین جهانی سازی، به فرهنگ سازی اقدام میکند و وحدت اندیشه و نظر را در این زمینه میان همه انسانها پدید میآورد. عوامل تفرقهافکن چون طایفهگرایی، نژادپرستی، امتیاز خواهی و تبعیض طلبی را نفی میکند و این اندیشه زیربنایی را حاکمیت میدهد که همه انسانها برادرند و برابر و کسی را بر کسی برتری و امتیازی نیست.
پیام دیگر اسلام، آن است که خود و نژاد خویش را برترین نژادهای انسانی ندانید و به معیارهای پوچ امتیازخواهی و خودبرتربینی نگرایید، بلکه به انسانها بنگرید و انسانیتها را معیار راستین بدانید. انقلاب اسلامی در پرتو تعالیم اسلام به جهانیسازی علم، دانش، دانایی، فناوری و بیداری میاندیشد و نفی هر گونه سلطهطلبی و خودکامگی و برتری طلبی و تشکیل طبقه حاکم فرادست و طبقه محکوم و فرودست و برده ساختن انسانهای مظلوم در سح جهان و همه جوامع انسانی را از اصول مسلم خود میداند. از معیارهای بسیار اصولی در جهانی سازی اسلامی "جهانی سازی عدالت" در روابط میان افراد و میان ملتها و نژادها و گروهها است. اصول عدالت در اسلام، جهانی است و هیچ یک از حد و مرزها و فاصلههای ساختگی دست زمامداران و منافعطلبان را به رسمیت نمیشناسد و در جهانی سازی اسلامی، موازین عدالت میان انسانها به دقت، عملی میگردد(4).
پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است.