جعفر قنادباشی / کارشناس مسائل خاورمیانه
خیزشهای اسلامی در شمال افریقا و خاورمیانه به کدام سو در حرکت است؟ آیا تغییرات سطحی بهوجود آمده در کشورهای تونس، مصر و یمن و همچنین مداخلات نظامی ناتو در لیبی یا اعزام نیروهای نظامی و انتظامی عربستان به بحرین را نباید به معنی کندی یا توقف حرکتهای انقلابی در این کشورها محسوب کرد؟
با وجود قرار گرفتن برخی از مهرههای رژیم سابق در رأس قدرت در این کشورها، آیا بازهم میتوان به روی کارآمدن دولتهای مردمسالار امید داشت؟ آیا ملتهای عرب (مسلمان) در شمال افریقا و خاورمیانه، از توانایی لازم برای فائق آمدن بر فعالیتهای همه جانبهای که دنیای غرب برای به اصطلاح مهار بحران، به اجرا گذاشته، برخوردارند؟
این پرسشها و دهها پرسش دیگر از این دست، طی روزها و هفتههای اخیر اذهان بسیاری از علاقهمندان به مسائل سیاسی و بینالمللی را به خود مشغول کرده است؛ پرسشهایی که از سوی دیگر، نگرانی طرفداران و دستاندرکاران عمدتاً جوان نهضتها و خیزشهای اسلامی را نیز منعکس میکنند، لیکن رسانههای غربی و غربگرا (درجهان سوم) هم، با بزرگنمایی و تکرار این نوع پرسشها (یا نظیر آن) و تبدیل آن به شبهات رایج، اذهان عمومی را نسبت به آینده امواج بیداری در دنیای اسلام، ناامید و مأیوس میکنند.
البته نکته جالب آنست که این نوع پرسشهای شبههانگیز، بعد از سلسله شبهاتی مطرح میشوند که با پیدایش نخستین جرقههای بیداری اسلامی در شمال افریقا (ابتدا تونس و سپس مصر)، نه تنها ریشههای داخلی خیزشهای مردمی در تونس و مصر را انکار میکردند و سرچشمهها و جهتگیریهای اسلامی آن را زیر سؤال میبردند، بلکه به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، این نوع حرکتها را به تمامی، ناشی از برنامهریزیهای جدید غرب و اجرای راهبردهای کلان سیاسی، اقتصادی و نظامی امریکا و اروپا در این منطقه از جهان توصیف میکردند، اما شاهدیم که اینک (طی هفتههای اخیر) با بروز برخی از نشانهها و به ویژه با آشکار شدن نگرانیها و سراسیمگیهای دولتمردان غربی (در واکنش به تحولات جاری)، شبهات قبلی، قوت گذشته خود را از دست داده و تنها به زیر سؤال بردن ریشه تحولات چند ماه گذشته در لیبی محدود شدهاند.
چنانکه اینک کمتر تحلیلگر و کارشناسان غربگرایی وجود دارند که ادعاها و شعارهای سابق خود را که «آغاز خیزشهای مردمی در دنیای اسلام» را به دنیای غرب نسبت میداد، تکرار کنند؛ اما این به هیچ وجه به معنی سکوت این تحلیلگران یا به اصطلاح کارشناسان، نیست. زیرا در حال حاضر، تردیدپراکنیهای قبلی در خصوص ریشه یا چگونگی آغاز حرکتها و انقلابهای مردمی و اسلامی در شمال افریقا و خاورمیانه، جای خود را به تردیدپراکنیها و شبههافکنیهای دیگری داده و روی چگونگی ادامه، استمرار و میزان تحقق اهداف این خیزشها، آن هم باقوت و دامنه بیشتری، متمرکز شده است.
طی هفتههای اخیر، عبارات و جملاتی با این مضمون که «غرب برنده اصلی آوردگاه کنونی در شمال افریقا و خاورمیانه است»، یا «درحال حاضر جهان عرب و تحولات آن از جانب نیروهای غیرخودی (اروپایی و امریکایی) مدیریت میشود» و همچنین «نوزادی که نتیجه جنبشهای مردمی در جهان عرب است، در شعارهایی انقلابیون عرب سیاستهای غربی مورد انتقاد شدید قرار میگیرد، الگوهای حکومتی وارداتی رد میشود، اسلام و تعالیم قرآنی، منبعی برای ساختار سیاسی آینده معرفی میگردد و بر ضرورت قطع رابطه بارژیم صهیونیستی تأکید میشود. پیداست که این شعار کافی است تا نمایی از روحیه انقلابی تضمین کننده حرکتهای اصیل مردمی در مصر آشکار شود و شبهات مطرح در رسانههای غربی را خنثی کند لزوماً آن چیزی نیست که ما تصور میکنیم» و نظایر این جملات، با شدت و قوتی متفاوت، روند و اهداف تحولات کنونی در جهان عرب را زیرسؤال میبرد و در حالی که طرفداران خیزشهای اسلامی نگران آینده این حرکتهای اصیل مردی و اسلامی هستند، تصویر تیره و تار و مبهمی از وضعیت کنونی و آتی آنها ارائه میکنند. اما اینگونه عبارات و جملات که عمدتاً از رسانهای غربی و القائات تبلیغاتی و هدفدار آنها تراوش میکند تا چه اندازه با واقعیت تطابق دارد و تا چه حد میتواند تصویر دقیقی از آنچه در صحنههای سیاسی در شمال افریقا و خاورمیانه در حال وقوع است را ارائه کند؟
برای پاسخگویی به این پرسش، راه گوناگونی وجود دارد؛ لیکن، مروری بر رویدادهای جاری در کشورهای واقع در این منطقه و نگاهی گذرا به آن نیز، میتواند پاسخی کافی به این پرسش و نشاندهنده درستی یا نادرستی ادعاهای مطرح شده در رسانههای غربگرا (در بالا) باشد:
ورود رئیس شورای ملی انتقالی لیبی به طرابلس و اعلام تشکیل قریبالوقوع دولت موقت جدید در این کشور، تسخیر سفارتخانه رژیم صهیونیستی در قاهره پایتخت مصر و اقدام علی عبدالله صالح رئیسجمهور یمن در واگذاری اختیاراتش به جانشینانش، سه واقعه کاملاً متفاوت و جدا از یکدیگری هستند که طی هفته گذشته در کشورهای نامبرده (لیبی، مصر و یمن) به وقوع پیوستهاند؛ لیکن با وجود تفاوتها و تمایزات فراوان، به طور مشترک از یک موضوع بسیار مهم و راهبردی حکایت دارند و آن اینکه روند تحولات انقلابی در کشورهای شمال افریقا و خاورمیانه، نه تنها کند یا متوقف نشده، بلکه با شتابی مطلوب و تحسینبرانگیز، آن هم در مسیر طبیعی خود، به حرکت و پیشروی ادامه داده است.
الف- مواضع رئیس شورای ملی انتقالی لیبی در طرابلس
درخصوص لیبی، حضور مصطفی عبدالجلیل رئیس شورای ملی انتقالی لیبی در طرابلس و اعلام مواضع وی درخصوص چگونگی تشکیل دولت آتی و همچنین موضع صریحش درباره مبنای اعتقادی ساختار سیاسی آینده این کشور، معانی متعددی را دربردارد که بخشی از اساسیترین شبهات گذشته و حال را خنثی میسازد.
۱- حضور وی در طرابلس و مواضعی که در این شهر اعلام کرد، در ابتدای امر، برای شبهاتی که مبتنی بر تجزیه لیبی به دو بخش شرقی و غربی، به پایتختی «بنغازی» در شرق و «طرابلس» در غرب، بود، جایی باقی نمیگذارد. پیش از این، رسانههای غربگرا از احتمال باقی بودن بقایای رژیم قذافی در طرابلس، آن هم برای سالهای متمادی سخن میگفتند یا با اشاره به محل سکونت قبایل متفاوت در شرق و غرب لیبی، استقرار شورای ملی انتقالی در طرابلس (پایتخت) را غیرممکن وانمود میکردند. براساس این شبهه، نه تنها طرابلس، بلکه شهرها و مناطق واقع در شرق لیبی باید تحت سیطره قذافی و یارانش باقی میماند و بلکه براساس برنامه غرب برای تجزیه لیبی، جنگی طولانی را با نیمه شرقی که در اختیار مخالفان است ادامه میداد؛ حال آنکه برخلاف این ادعا، انقلابیون لیبی اینک بر اکثریت شهرها و مناطق این بخش نیز، تسلط یافتهاند.
۲- و اما تأکید رئیس شورای ملی انتقالی لیبی بر تشکیل قریبالوقوع دولت موقت جدید، نشانگر کوشش وی برای پاسخگویی به مطالباتی است که مردم لیبی دارند (مردمی که خبرگزاریها و دولتهای غربی آنها را در نخستین ماه آغازخیزش، شورشی مینامیدند و اینک با عنوان مخالفان قذافی از آنها یاد میکنند). به هر حال، مصطفی عبدالجلیل ناگزیر است با توجه به اینکه شهرهای دیگری (همانند طرابلس و شهرهای اطرافش) به تازگی آزاد شدهاند و از آن مهمتر، به دلیل جلب آرای منتقدینی که خواستار ترکیب متناسبتری از نیروها در ساختار دولت موقت هستند، پویایی منطبق بر آرای عمومی را در ترکیب افراد تصمیمگیرنده رعایت کند و این روندی است که با توجه به پتانسیل قوی مبارزاتی در لیبی (و سابقه روحیه جهادی مردم این کشور در مقابل استعمار)، تا تشکیل وبرپایی نظام سیاسی دائمی ادامه مییابد و از این نظر نیز جایی برای شبهاتی که مهرهچینیهای غرب را اساس تشکیل دولت آینده توصیف میکند، باقی نمیگذارد.
۳- اظهارات و مواضع مصطفی عبدالجلیل رئیس شورای ملی انتقالی لیبی، مبنی بر مبنا قراردادن اسلام دربرپایی نظام سیاسی آینده این کشور نیز، نوع دیگری از پاسخگویی وی به مطالبات مردم مسلمان و مبارزی است که رسانههای غربی آنها را لائیک و مجذوب مظاهر سیاسی و ایدئولوژیک غرب معرفی میکردند، اما اینک مصطفی عبدالجلیل میداند که تداوم ریاست وی برشورای ملی انتقالی که تنها جنبه موقتی دارد نیز به موضعگیری آشکار وی درباره نحوه استفاده از اصول اسلامی وابسته است، وگرنه این احتمال وجود دارد که وی و همکارانش در شورای نامبرده براثرفشار افکارعمومی به واگذاری اقدام مردم مصر با نام روز «اصلاح مسیر انقلاب» و تسخیر سفارت رژیم صهیونیستی در قاهره، بسیاری از شبهاتی را که از توقف حرکتهای انقلابی در مصر سخن میگفت خنثی کرد و بر ادامه سیر طبیعی مبارزات تأکید کرد.
پیداست با توجه به گذشت تنها هشت ماه از آغاز خیزشهای اسلامی در مصر، نمیتوان انتظار داشت که حتی بخشی از اهداف نهایی حرکتهای مردمی این کشور در حال حاضر محقق شود سمتهای خود به اشخاص دیگری مجبور شوند. دراین حال اشارات صریح رئیس شورای انتقالی به میانه رو بودن مردم لیبی (و رد هرگونه افراطگرایی اعتقادی در میان مردم این کشور) کوشش دیگر وی برای جلب افکار عمومی در لیبی محسوب میشود. کوششی که به طور غیرمستقیم از مخالفت افکار عمومی با افراطگرایی حکایت دارد و این موضوع به خودی خود شبهه افکنیهای غرب مبنی بر افراطی معرفی کردن مردم و احزاب لیبیایی را خنثی میسازد. پیش ازاین کوشش میشد تا نه تنها مردم لیبی، بلکه مردم دیگر کشورهای همسایه این کشور همانند مصر و تونس، با واهمه از روی کارآمدن گروههای افراطی نظیر القاعده، حرکتهای مبارزاتی خود را متوقف سازند.
ب- تسخیر سفارتخانه رژیم صهیونیستی در قاهره پایتخت مصر
اقدام هفته گذشته مردم و به ویژه جوانان مصری در برگزاری روزی به نام روز «اصلاح مسیر انقلاب» و سپس تسخیر سفارت رژیم صهیونیستی در قاهره، بسیاری از شبهاتی را که از توقف حرکتهای انقلابی در مصر سخن میگفت خنثی کرد و علاوه بر این، بر ادامه سیر طبیعی مبارزات مردمی در این کشور تأکید کرد. پیداست با توجه به گذشت تنها هشت ماه از آغاز خیزشهای اسلامی در مصر، نمیتوان انتظار داشت که حتی بخشی از اهداف نهایی حرکتهای مردمی این کشور در حال حاضر، محقق شود؛ زیراکه دراین مقطع مهمترین موضوع، حفظ روحیه انقلابی مردم و تشدید طبیعی دامنه حرکتهای انقلابی است و برگزاری روز یا روزهایی به نام روز «اصلاح مسیر انقلاب» در مصر و همچنین تسخیر سلحشورانه سفارتخانه رژیم غاصب صهیونیستی درقاهره، آن هم به وسیله امواج پرشور جوانان مصری به روشنی از وجود و گسترش این روحیه انقلابی حکایت دارد.
البته این معنا که قدرتهای بیگانه یا مهرههای وابسته به آنان در داخل مصر میکوشند تا این روحیه انقلابی و در نتیجه حرکتهای ناشی از آن را به کلی از میان ببرند واقعیتی است که در هر انقلاب اصیل مردمی و اسلامی دیگری نیز میتوان آن را مشاهده کرد؛ چنانکه نظیر یا نظایر آن، در حال حاضر، در یمن و بحرین دیده میشود؛ واقعیتی که در گذشته نیز در انقلاب اسلامی کشورمان آن را با انواع شیوهها (توطئه نفوذ مهرههای غربی در صفوف انقلابیون، توطئه کودتای نوژه)، مشاهده کردیم و به هیچ وجه به معنی توقف یا کندی حرکتهای انقلابی نیست، بلکه به معنای آن است که قدرتهای بیگانه و عناصر ضدمردمی وابسته به آنان از این حرکتهای احساس خطر میکنند و ازاین لحاظ پنجه به پنجه انقلابیون و جوانان انقلابی انداختهاند.
برای شناخت روحیات انقلابی مردم مصر و اطمینان به باقی ماندن و تشدید چنین روحیهای در این کشور، راههای دیگری هم وجود دارد وآن اینکه شعارها و مواضع شخصیت هایی که خواستار شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آینده این کشور هستند (منظور نامزدهای کنونی انتخابات ریاست جمهوری آینده) مورد بررسی قرار گیرد؛ شعارهایی که یقیناً براساس عمدهترین مطالبات انقلابی مردم تدوین و تنظیم شده است، در اکثر این شعارها ومواضع، سیاستهای غربی مورد انتقاد شدید قرار میگیرد، الگوهای حکومتی وارداتی رد میشود، اسلام و تعالیم قرآنی، منبعی برای ساختار سیاسی آینده معرفی میگردد و بر ضرورت قطع رابطه بارژیم صهیونیستی تأکید میشود. پیداست که این شعار کافی است تا نمایی از روحیه انقلابی تضمین کننده حرکتهای اصیل مردمی در مصر آشکار شود و شبهات مطرح در رسانههای غربی را خنثی کند.
ج- اقدام علی عبدالله صالح رئیسجمهور یمن در واگذاری اختیاراتش به جانشینانش
در یمن نیز، ادامه انواع عملیات سرکوبگرانه به معنی استمرار حرکتهای انقلابی و وجود روحیه مقاومتی است که تضمینکننده حیات یک انقلاب است. بدیهی است که نباید انتظار داشت تا انقلاب مردم یمن در مدتی حدود هفت ماه به نتایج و اهداف نهایی خود دست یابد، همچنان که نباید انتظار داشت که دربرابر با یک حرکت انقلابی یا یک انقلاب اصیل مردمی و اسلامی و برای سرکوب و توقف آن، هیچ توطئه و تحرک سرکوبگرانهای صورت نگیرد. البته دریمن نشانههای روشن دیگری از ادامه، استمرار و گسترش و تعمیق حرکتهای انقلابی خبر میدهد و آن تحرکات انفعالی رئیسجمهوری فراری این کشور است که به رغم خواست قلبی خود، ناگزیر به واگذاری قدرت به جانشینانش شده تا شاید ازمیزان فشارهای مردمی برای فروپاشی نظام سیاسی دریمن بکاهد و شعار «اسقاط نظام» مردم یمن را به شعارهای ملایمتری تبدیل کند. البته مداخلات جدید عربستان در یمن و کوشش برای سرکوب مردم از راههای مختلف نشانه دیگری از وجود پتانسیل قوی حرکتهای مردمی است که میتواند در پیدایش و گسترش حرکتهای ضدحکومتی در عربستان نقشی مؤثر و شتابدهنده ایفا کند.