علیرضا موفق
بسیاری از مشکلات جامعه امروز در گرو تبیین معنای زندگی به عنوان یک معضله بنیادین بشریت است. مکاتب عالم به دو قسم الهی و مادی تقسیم میگردند. درمکاتب مادی برخی اساس معناداری را مخدوش و برخی معنای زندگی را تنها در لذات دنیوی محض جلوهگر میدانند. برخی دیگر نیز فراتر از لذات محض، به اخلاق و ایدهآلهای اخلاقی معتقدند اما در عین حال از حوزه این مادیت خود خارج نشدهاند.
وقتی به مکاتب مختلف و نظراتی که از سوی متفکران غربی درباره معنای زندگی ارائه شده مراجعه میگردد با سکوتی معنادار مواجه خواهیم شد که حاکی از فقدان آرای منسجم و نظریهپردازیهای دقیق و ریشه ای در زمینه معنای زندگی و نظریاتی که دستکم پاسخگوی سئوالات کلیدی در اینباره باشد. متفکران مادی بیش از آنکه به مباحث شناخت معنا و حقیقت زندگی دقت کنند از ورود به چنین مباحثی پرهیز کردهاند.
الف- مکاتب میلمحور: امروزه ظهور و بروز متنوع دیدگاه میل محوری و اصالت لذت و فراگیر شدن آن در مکاتب غربی و در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی جهان امروز بهخوبی قابل تشخیص است: 1-الف) لذت گرایی؛ 2-الف) انسان گرایی؛ 3-الف) مدرنیسم: اصول آن عبارتست از: مادیگرایی، انسان محوری، احساس گرایی، دنیاگروی؛ 4-الف) پست مدرنیسم
مکاتب میل محور، چالشهای بنیادین در تبیین معنای زندگی
اولین معنایی که از لذت به ذهن میرسد، نوعی احساس خوشنودی و موافقت با طبع است که انسان آنها را حضورا در خود مییابد. فهم این احساس بیش از اینکه در قالب تعریف بیاید، امری وجدانی است و هر انسانی آنرا درک کرده است. سئوالی که براساس بحث به ذهن میرسد آناست که آیا لذایذ میتواند محور زندگی و درنتیجه تشکیل دهنده معنای آن باشد. آیا توانایی این احساس میتواند تا بدانجا ارتقا یابد که تصمیمگیری زندگی را بر اساس آن رقم زند. رویه ونظرات مکاتب گذشته، از تصور چنین تواناییای خبر میدهد، اما به نظر میرسد آنها نیز به برخی چالشها در محور "لذت" و "امیال بشری" برای تفسیر معنای زندگی دست یافتهاند که به برخی از آنها اشاره میشود.
1- ضعف فلسفی مکاتب میلمحور
نکته مهمی که در برابر محوریت امیال مطرح است چرایی عمل به لذت است. چرا باید بر اساس خوشامد احساس خود عمل کنیم؟ لذت دارای چه منشأ و پشتوانه ای است که باید بر اساس آن قدم برداشت. چرا از خوردن غذای خوب لذت میبریم و چرا نسبت به برخی امور مانند ارضای برخی امیال احساس خوبی به دست میآید؟ دلیلی که بویژه مادی گرایان بدان تمایل دارند این است که بگویند طبیعت ما این طور است. انسان ذاتا این طور آفریده شده است.
اما سئوال بعدی که بدون درنگ متوجه ما می شود این است که بدانیم چرا باید از طبیعت خودمان پیروی کنیم. آیا طبیت، علاوه بر احساس خشنودی، ما را به سوی سودمندی نیز سوق میدهد؟ شوپنهاور از جمله کسانی بود که به این سئوال پاسخ منفی داد و برای طبیعت، اصالت و صداقتی قائل نشد. برای مثال، او ارتباط عاشقانه زن و مرد را که به تولد و تناسل می انجامد، فریب طبیعت دانست تا زندگی بشر از فنا و نیستی نجات یابد. او معتقد است، انسان نباید فریب طبیعت را بخورد و به سود طبیعت در مسیر او حرکت کند و در دام او گرفتار شود. بلکه در برابر منفعت و سود طلبی طبیعت، سود خود را انتخاب کند.(1)
از سخن شوپنهاور این نتیجه به دست می آید که بر خلاف تصور عام، لذت بیشتر همیشه در بردارنده سود بیشتر نیست. از این رو برای پیروی از لذت لازم است از این مطلب مطمئن باشیم که دستکم طبیعت به گونه ای "مدبرانه" به سوی "نفع" انسان حرکت می کند و ما با انتخاب امور لذت بخش و ملایم با طبع به سوی اموری سودمند حرکت می کنیم. در حالی که عملا هیچ تضمینی در این رابطه وجود ندارد. علاوه بر این شواهد تجربی بسیاری برای عدم تلازم بین لذایذ و منافع آدمی می توان یافت. به طوری که بر این اساس شاید هیچ متفکری نتواند بی مهابا از سودمندی مطلق لذایذ بشری دستکم در بعد جسمی آدمی سخن بگوید.
حال این سخن به گونه ای جدی می تواند مطرح شود که اگر لذت ها، حتی منافع و سود های مادی آدمی را تضمین نمی کند، چگونه می توان با محوریت آن یک فلسفه قابل اتکا ساخت. لذتی که به هیچ امر اصیلی وصل نیست و جایی در عالم ندارد چگونه می تواند معنا بخش زندگی آدمی باشد؟ آنچه خود مفهوم حقیقی ندارد و حتی منجر به مفهومی حقیقی نمی شود چگونه میتواند هدف زندگی باشد یا دستکم به نوعی توجیه کننده فعالیت امور فردی زندگی یک فرد به شمار آید؟
استاد مطهری این چنین فلسفه ای را که در آن چرایی لذت و هدف آن بدون در نظر داشتن نظام منسجم خلقت مورد پیروی قرار می گیرد، منجر به پوچی و بی هدفی می داند.(2)
استیس از جمله متفکرانی است که در باره معنای زندگی تاملات قابل توجهی دارد. او به لذت با نگرشی مثبت می نگرد؛ اما نحوه نگرش وی به لذت بسیار مهم و بحث انگیز است. او لذتهای مادی مانند مقام، شهرت، پول و... را توهمات کوچکی می داند که به زندگی انسان- دستکم به گونه ای توهمی- معنا می بخشد؛ انسان اگر نمی تواند به فهم عالمی نیکو، مهربان و هدفدار دست یابد دستکم این گونه توهماتی که به واسطه لذت به دست می آید می تواند او را از پوچی نجات دهد. نکته قابل توجه در بیان استیس کلمه "توهم" است. گویی او نیز به خوبی می داند این امور واقعی نیستند و تنها بیش از یکسری توهمات غیر حقیقی چیز دیگری نیست. البته او در نوشتار خود زندگی را پوچ و بی ارزش می داند و تنها ارزش این توهمات را فرار از امری کاملا پوچ تلقی می کند. سئوال این است که اگر برای نظام هستی معنایی قابل طرح باشد، آن گاه می توان با امری توهمی و کوچک به سراغ آن رفت؟
2- ناپایداری
در محوریت امیال موضوع مهم و اساسی ماده است. چون باورها در مکاتب پیش گفته یا فراتر از این موجود نمی رود یا از روند بسیار کندی در این باره بر خوردار است.از ویژگیهای بارز و بنیادین ماده، اتصال و گذرا بودن آن است. حرکت و ناایستایی ماده مورد تاکید فیزیک دانان و فیلسوفان قدیم بوده و هر زمان می گذرد این تاکید بیشتر میشود. به گونه ای که امروز علم جدید، ماده را چیزی بیش از نوسانات و جابهجایی دائم انرژی نمی داند. مکاتبی که زندگی خود را بر اساس رویکردهای مادی تنظیم می کنند چاره ای جز دست و پنجه نرم کردن با چالش های مهم و غیر قابل انکار گذرایی و بی ثباتی ماده ندارند. امیال وابسته به ماده دقیقا از همان ویژگیهای ماده برخوردار است. قبول ناپایا بودن امیال از یک سو و میل خواست آدمی برای اعتماد و اتکا بر ایده دائمی از سوی دیگر مشکلات جدی را پیش روی آنها نهاده است. همین که امیال مانند منشا آنها تنها برای زمانی مبهم و غیر مشخص ارزشمند باشد، موجبات اضطراب را در شخص ایجاد می کند و شور و مستی لذتی را که در مکاتب به طور فراگیر مورد تاکید قرار می گیرد، از رونق می اندازد:
"از چشم اندازی فراگیر می دانیم که در عالم طبیعت هیچ چیزی برای مدت بسیار طولانی دوام نمی آورد و موفقیتها، از این قائده مستثنا نیستند و در بهترین شکل صرفا زود گذرند. احساس ناپایداری کیهانی می تواند انسان را به کلی از شور و شوق بیندازد". در جمله فوق که بر ناپایداری لذات مادی بشر در یکی از فرهنگهای فلسفی اشاره شده است بر گرفته از ویژگی اصلی ماده است. بر این اساس نگاه ناگواری که در مکاتب مادی به پدیده مرگ شده و در آینده بیشتر در این باره سخن خواهیم گفت بر گرفته از پایان بی چون و چرای امیال و انتهای زجر آور تمام آن چیزی است که مکاتب، همه همت خود را برای تاکید بدان به کار گرفته اند.
لذت و معنای زندگی در دیدگاه دینی
1 - ارزش لذات مادی
در آموزه های دینی لذات به عنوان اموری محرک و نشاط بخش در عالم طبیعت که باعث فواید بسیاری در جهان هستی میشود، دارای اهمیت و ارزش خاصی است. بدون تردید نمیتوان دنیایی متحرک و پرتکاپو را بدون وجود لذت متصور شد. وجود لذات منحصر به انسان نیست حتی حیات حیوانات نیز بر همین اساس مبتنی است. ساختن لانه، تولید مثل، نگهداری از فرزندان، شکار و ... در میان حیوانات بر اساس لذایذ غریزی است. به نظر میرسد نمی توان غیر از لذت و تمایل درونی توجیه دیگری برای فعالیت حیوانات و تکاپوی آنها برای ارائه بقا در نظر گرفت.(3)
ادامه بحث را ان شاء الله در شماره بعد پی خواهیم گرفت.