تاریخ انتشار : ۲۲ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۰۳  ، 
کد خبر : ۲۲۷۸۱۷
جدائی دین از سیاست

تیرهائی در دست شیطان(بخش دوم)


سیدمحمد اصغری /  وکیل دادگستری
گروهی دیگر از این بازیچگان همان اجنبی‌زدگانند که هر لحظه شعاری ساز می‌کنند و نغمه‌ای تازه می‌سرایند روزی شعار «جدائی دین از سیاست» میدهند و زمانی «دین را افیون ملت‌ها» می‌انگارند بدبختی و فلج فکری را آنگاه بعیان می‌بینی که اینان هنوز خود را طبقه «منورالفکر» جامعه میدانند و بگفته استاد شهید شریعتی مثل زن و یاری که مثلاً ترشی را دوست دارد و از مرغ و ماهی خوشش نمی‌آید، دین را نه یک آئین زندگی که تنها یک «احساس قلبی صوفیانه» می‌شمارد. نوعی احساس که در هر زمان و با هر شرایط و در برابر هر نوع حکومت و هر قلدری میتواند به حیات خود ادامه دهد و بود و نبودش همسان است.
این تیپ روشنفکران اجنبی‌زده که دربست اسیر فرهنگ غرب‌اند و به پیروی، از تقی‌زاده از فرق سر تا ناخن پا غربی شده‌اند گوئی هنوز هم در فضای فکری همان میرزافتحعلی آخوند اوف نفس می‌کشند که بدبختانه در حسرت عوض کردن حروف فارسی به لاتین و چیزهائی از این قبیل دق کرد و مرد. بعضی‌شان هم انقلاب ایران را عیناً و طابق‌النعل بالنعل با انقلابهای نوع غربی عوضی میگیرند، که مثلاً در انقلاب کبیر فرانسه تیپ روشنفکر میخواست دین را از سیاست جدا کند اکنون نیز همان نسخه را می‌پیچند و به همان طبیبی که خود بیمار بوده و هست برای علاج درد روی می‌برند. این روشنفکران حرفه‌ای دانسته یا ندانسته آب به آسیاب دشمن میریزند و می‌بینیم بگفته مرحوم آل احمد رضاخان دیکتاتور در اوج استبداد و خفقان خیانت بارش مجله «پیمان» را توقیف نمیکند و نتیجه آنکه کسروی تاریخ‌نگار در کشاکش دعواهائی از آن قماش که جز در سایه لامذهبی روشنفکرانه این حضرات نبود جان می‌سپارد. و این روشنفکر یا روشنفکرنما اصولاً نیندیشیده و نمی‌اندیشد:
در مکتب و مذهبی که «برترین جهادش بیان سخن حق در برابر سلطان جائز» است و خود معلم روش‌های انسان‌سازی و تدبیر امور چگونه میشود دین از سیاست جدا ساخت. آئینی که در طول حیاتش همواره با «ظلم» و «حکام جور» جنگیده است و تمامی رهبران راستینش مسموم مصلوب مقتول و یا در تبعید جان داده و عاشقانه بشهادت رسیده‌اند و صدها مجتهدش در مبارزه با قداره‌بندان تاریخ زیر ضربات دژخیمان سیاست باز جان باخته‌اند.
مذهبی که شهادت حیات جاوید و مردن در راه خدا را نه شکست که پیروزی میداند. و ساده‌لوح‌تر آنکه چون مقلدی کر و کور اسلام راستین و تشیع علی را تریاک توده‌اش میخواند قضاوتی که با واقعیت فرسنگها فاصله دارد.
اینگونه روشنفکران هر از چندی بساختن «کانون»، «جمعیت»، «جبهه دموکراتیک»، «سندیکا» و ده‌ها مرکز از این قماش مشغولند و امروزه هم نقش این جبهه‌های روشنفکری بخوبی مشخص، مترصدند که دولت انقلاب آئین‌نامه یا بخشنامه‌ای صادر کند یا تصمیمی بگیرد تا بهر نحوی شده مخالفت خود را اعلام فرمایند. داستان ملانصرین و خرش است، آن بیچاره هرطور که سوار میشد بضرب طعنه مخالف دچار می‌آمد و در این میان روشنفکران «دموکراتیک» را می‌بینی که در هر سخنرانی اعلامیه‌ای که میسازند حتماً باید سخنی از سازمان‌های انقلابی چاشنی فرمایشاتشان شود یعنی که بله ما هم خلقی و... هستیم.
فاعتبروا یا اولی‌ الابصار
هندوانه سربسته
و میدانیم که امروزه سخن از قانون اساسی و مجلس موسسان است البته که هر صاحب‌نظری سخنی دارد و نظری و باید هم‌چنین باشد اما گاهی صحبت از نقد و انتقادئیست گوئی شاعر و روشنفکر ما سر جنگ دارد و هنوز هم دولت را تشکیلاتی میداند که رو در روی مردم قرار دارد آقای اسماعیل خوئی در روزنامه آیندگان دوشنبه 28 خرداد این چنین به اظهارنظر می‌نشیند: «نظر آقای سحابی یا هرکس دیگر برای تشکیل مجلس خبرگان بسیار بسیار خطرناک است... و این بهیچ‌وجه درست نیست که ما قانون اساسی را بمثل هنداوانه سربسته و بشرط چاقو بپذیریم...» اما آیا واقعاً پیشنهاد‌کنندگان مجلس خبرگان قصد دارند هندوانه سربسته تحویل آقای نویسنده بدهند؟ اینگونه اظهار لحیه‌ها از مدعیان روشنفکری و از شاعری باصطلاح خلقی تا کجا قابل قبول است؟
مطبوعات: خبرسازان شوم «کاساندرا»
بعضی اهل قلم و گردانندگان مطبوعات نیز نقش سازنده خود را در این برهه از تاریخ فراموش کرده و دانسته یا ندانسته آلت دست شیطان شده‌اند. یک نگاه گذرا به بعضی از مجلات و روزنامه‌ها بخوبی نشان میدهد که هدف این مبشران آزادی و روشنفکری چیست؟ اینها در همان فضای آریامهری نفس می‌کشند، و گوئی نقش خود را بکلی از یاد برده‌اند. راستی چه ضرورتی داشت که مجله محترمه فردوسی اظهارات آقای خلخالی را در زمینه مذاکره با حضرت آل شبیر موبمو و با خطوطی درشت و تصویرهائی چشمگیر عینا درج و منعکس نماید؟ آیا نقل اینگونه مصاحبه‌ها چه آثاری خواهد داشت؟ در خرم‌شهر آفت‌زده یک جرقه آنچنانی چه بدبختی‌ها که در پی نخواهد داشت؟ گاهی هم برای سود بیشتر سوداگرانه عنوانی انتخاب میشود تا مشتری هرچه فزون‌تری بچنگ زند اما در کمال تعجب خبری یا سخنی که بدنبال آن عنوان وحشت‌ناک رقم زده میشود اصولاً تناسبی با تیتر ندارد.
«جریده معظمه» اطلاعات را بدقت بنگرید این روزنامه بتازگی نقش «کاساندرا»(5) آن پیام‌آور شوم و بدخبر یونانی را بازی میکند. یکروز با خطوط درشت از توطئه نامیمون ترور «امام» سخن میگوید و روز دیگر شایعه استعفای دستجمعی دولت را نوید!؟ میدهد، و زمانی هم این نغمه را ساز میکند که «پالیزبان از افراد ضدانقلاب نام‌نویسی میکند» آنگاه بفاصله چند ساعت سخنگوی دولت این اخبار ناب و مشتری‌ساز را بشدت تکذیب میکند؟ روزنامه آیندگان هم در مورد مجلس موسسان چنین می‌آورد: «چرا میخواهند همه چیز را از بالا حل کنند» بزعم اینها مراجعه مستقیم به آراء مردم در تصویب قانون اساسی با وجود مجالس بحث و بررسی از بالا حل کردن است!؟ حالا این حضرات قضایا را چه جوری از پائین حل میکنند! الله اعلم.
و روانشاد دکتر شریعتی چه سخن‌ها که نگفت دعا می‌کرد! که خدایا «به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علم به مومنان ما روشنائی و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و بمردان شرف... ببخش» و اضافه کنیم که خدایا در این برهه حساس و در این فراز پرخطر بمطبوعات ما و به روشنفکران و نویسندگان ما ایمان و مسئولیت را تواماً بشناسان گوئی بعض آنها در «کهف» بی‌دردی و بی‌خبری و بی‌تفاوتی خفته‌اند و هنوز به این واقعیت پی نبرده‌اند که این انقلاب وجدانهای بخواب رفته را بیدار کرده و در این سپیده‌دم پیروزی و سازندگی، شعور سیاسی جای شعارهای زمان تخریب را گرفته است و شکر ایزد که بازیچگان فریب و ترفند نه زیادند:
یا زبانم لال‌پنداری که خود را بخواب زده و عالما در استخدام «شیطان» درآمده‌اند که چنین مباد. آیا حضرات از آثار این عنوانهای درشت که بگواهی خود همان روزنامه‌ها جز شایعه‌هائی بیش نیستند غافلند؟ آری پروردگارا بمصداق آیات «قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق... و من شرالنفاثات فی‌العقد» ملت ما، ایمان ما، اصالت انقلاب ما، وحدت مردم ما و عقیده ما را از اینهمه عقده و رنگ و نیرنگ و زور و تزویر مصون دار و ملت مسلمان ما از شر این «نفاثات فی‌العقد» و این افسونگران و دمندگان در گره‌ها بتو و بقرآن و اسلام تو پناه آورده است پیروزیشان بخش.
دوستان نادان و دشمنان دانا
عده‌ای نیز بر این تصورند که انقلاب پایان یافته است و با حرص و ولعی بر سر تقسیم غنائم نشسته‌اند همه‌اش صحبت از «گرید» و «پایه» و ترفیع و مزایا میدارند و هر روز علم‌شنگه‌ای جدید تا حقوق عقب‌افتاده را بازستانند. گروهی دیگر نیز به جای پاسداری از انقلاب و کمک به مستضعفین هر لحظه خواب فلان پست و بهمان میز را می‌بینند. پنداری که انقلاب برای این گروه تنها به جیب مبارک و شکم بی‌هنرشان ختم میشود.!
عده‌ای را می‌شنویم که به کتابفروشی‌ها و بعضی مراکز فرهنگی حمله‌ور میشوند یا در مجامع و میتینگ‌ها براه افتاده و بنظر خودشان دارند از تفرقه جلوگیری می‌کنند شگفتا مگر اینان فرمان: «جادلهم بالتی هی احسن» را فراموش کرده‌اند؟ و چرا در عمل دستور رهبر انقلاب را نادیده میگیرند؟ و می‌بینیم که «فرصت‌طلب» آنان را بنام مسلمان و «انحصارگر» می‌کوبد و شاید در نهان به این نیز دلخوش است که نیکو وسیله‌ای برای تبلیغات بچنگ آورده است.
و شهیدنمائی و درد دل و ناله از مظلومیت و هزار سئوال از دولت که چرا آزادی را نابود میکند و... غافل از آنکه چه بسا «دموکرات» خود موجد و مسبب چنین صحنه‌هائی است و اوست که با باز کردن «دکان جدید» و «جبهه‌»ای جدای از جبهه متحد ملت در صفوف فشرده این «امت واحد» شکاف ایجاد میکند. جوان احساساتی بسادگی دریافته است که رمز پیروزیش همان «وحدت کلمه» بوده و امروز شاهد این شکافها و «جبهه‌ها» و «ایسم‌ها» و لانه‌های شیطان شده است. او برای العین میدید روزی که در تظاهرات میلیونی، طنین «الله‌اکبر»ش رعشه بر اندام آسمانها می‌انداخت و کاخ «نحس‌آباد»، «فرعون» را بلرزه درمیاورد چنین «جبهه‌ها» و «دکانها» از صحنه غایب بودند!. چنین است که امروز احساسات انقلابی او را این باصطلاح «روشنفکر» و «دموکرات» بغلیان آورده. بعبارت دیگر سلسله جنبان حرکت‌های غیرمنطقی و غیر«دمکراتیک» او معلول همین روشنفکربازیها و روش‌های «دموکراتیک است؟ او تا دیروز باز در همان تظاهرات میلیونیش شعار «حزب فقط حزب‌الله ـ رهبر فقط روح‌اله» میداد و امروز می‌بیند دست‌های شیطان بکار افتاده تا رهبرش را تضعیف کند و با تعجب از خود می‌پرسد، چگونه این مدعیان رهبری و این حزب‌سازان حرفه‌ای تا دیروز در لاک روشنفکری سر فرو برده بودند و امروز که انقلاب در قدم اول خود پیروز شده فریاد وامصیبتا بلند کرده‌اند و بر هزار آزادی نابود شده اشک میریزند. بر این اساس هر نغمه‌ای را که می‌بیند ساز جدائی و تفرقه میزند خیانت به انقلاب و آرمان خود می‌انگارد و در اینجاست که دیگر حرکات و رفتارش حساب شده و منطقی نمیتواند باشد؟ و نیست. و صد افسوس که در این میان نقش دوستان نادان را می‌بینم. آوخ که این یکی چه دردانگیز است و تو گوئی همه از تکرار تاریخ میترسند و بعضی هم بحق این شعار را ساز کرده‌اند که: «لا یلدغ‌المومن من جهر مرتین» مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود این گروه میگویند: چگونه بعد از قیام مشروطیت «شیخ شهید نوری» حلاج‌وار و «لااله‌الاالله»گویان بر سر دار رفت چرا ستارخان و باقرخان با آن تلخی و تنهائی جان سپردند؟ چگونه سردار جنگل دچار سرنوشت غم‌انگیزی شد؟ چرا از داخل سازمانی که میرفت شمع جمع و شهید امت شود ناگهان «منافقین» سر بر آوردند؟ و خلاصه چگونه از مزار شهدای مشروطیت و از ستیغ آرمان آنان «کاخ سبز معاویه» و تاج و دیهیم «آریامهر!» سر برآورد و صدها چرای دگر و نتیجه این که: «تزول الجبال و لاتزل... اگر کوهها بجنبند تو مجنب» و سعی کن که عمال شیطان را در هر لباس و در هر رنگی بشناسی.
روحانیت
و در این میان گروهی دیگر هم که اکثرشان همان خودفروختگان از فرنگ برگشته‌اند لبه تیز مبارزاتشان را متوجه روحانیت کرده‌اند و باصطلاح تمام هنرشان جدال با «آخوند» است. همان کاری که روح رضاخان میرپنج را شاد میکند و آب خنکی است به قلب سوخته شاه مخلوع. مبارزه علیه همان سنگری که استعمار زخم‌خورده هنوز هم در پی گشودن آنست و چه داغها که در عراق و ایران از این قبیله نخورده است. همان سازمان بی‌سازمانی که در برابر یورش بی‌امان و مزورانه فرهنگ غرب سالهاست همچنان مقاومت میکند حتی بعد از آنکه آل‌احمد چنین نوشت:
«... و بهرصورت از آنروز بود که نقش غرب‌زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند. و من نعش آن بزرگوار را بر سردار همچون پرچمی میدانم که بعلامت استیلای غرب‌زدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد.»
و عجب‌تر آنکه گروهی در همین رابطه گفته‌های استاد شهید شریعتی را سپر بلا و پوشش تبلیغات باصطلاح انقلابی خود کرده‌اند او که خود در حقیقت یک روحانی بود روحانی راستین و عالمی علوی و همو بود که میگفت «من چشمم بهمین حجره‌های نمناک دوخته است «و فریاد برمی‌آورد که در پای این همه قراردادهای ننگین ببینید امضای کدام گروه بچشم می‌خورد؟».
بهر منوال بر ملت ایران است که با هوشیاری انقلابی خود عمال این شیطان متجدد را بشناسد و چون گذشته با اعتصام به «حبل‌المتین» قرآن و تحت رهبری واحد و رهنمودهای امامانه امام به پیش تازد و در این معرکه فریب و تزویر آلت دست و بازیچه اهریمن نگردد آخرین سخنم نیز کلام زیبای علی است که درست در رابطه با اینگونه عناصر فرمود: ثم انتم شرار الناس من رمی به الشیطان قرامیه و ضربه به تیهه.
«همانا بدترین مردم هستید شما تیرهائی هستید در دست شیطان که از وجود پلیدتان برای زدن نشانه خود استفاده میکنند و بوسیله شما مردم را در بیابان حیرت و تردید و در سنگلاخهای گمراهی می‌افکند».
والسلام

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات