* س ـ در آستانه تحولات تازهای که در نتیجه انقلاب ملی در ایران به وقوع میپیوندد، و اینکه در آتیه نزدیکی احتمال تغییر بنیادی رژیم در شکل و محتوا وجود دارد، تغییر قانون اساسی مطرحترین مسئله این روزها است. شما در این باره چه نظریاتی دارید.
** به نظر من طبعاً و الزاماً در چنین موردی قانون اساسی موجود باید تغییر کند. این قانون در هفتاد و سه سال پیش هم وافی به تأمین حقوق ملت نبوده، چه رسد به امروز که قریب یک قرن میگذرد و در دنیا تمام ضوابط هفتاد، هشتاد سال پیش دستخوش انواع دگرگونیها شده. آنچه بیشتر قابل توجه است اینکه رجال صدر مشروطه ناچار بودهاند برای اقناع محمدعلیشاه موادی نظیر وجود مجلس سنا و ترکیب آن را بپذیرند ولی امروز تمام این موازین کهنه اشرافی و ضدملی باید تغییر کند.
* س ـ قانون اساسی آینده را چه کسانی باید بنویسند؟ آیا صاحبان ایدئولوژیهای مختلف که با آرای مردم انتخاب میشوند یا دستهای خاص؟
** مسلماً به عدالت و حقانیت نزدیکتر اینست که نمایندگان ایدئولوژیهای مختلف و نمایندگان منافع طبقات مختلف ملت در تهیه آن باید شرکت داشته باشند. البته بعضی موازین از قبیل دین رسمی مملکت که اسلام و مذهب رسمی که مذهب جعفری است قطعا باید رعایت و گنجانده شود ولی سایر مسائل با مشورت مردانی که فارغ از غرض و علاقهمند به وطن و مملکتند و نسبت به مسائل فرعی نظریات مختلف دارند تهیه و تدوین شود و سپس به آرای عمومی گذاشته میشود و پس از بحث و تنقیح به وسیله مجلس مؤسسان تصویب خواهد شد.
* س ـ بورژوازی و عوامل با قدرت داخلی و خارجی که کماکان میخواهند منافع خود را در آینده حفظ کنند تا چه اندازه میتوانند در تدوین قانون اساسی جدید اعمال نفوذ کنند؟
** به نظر من جمهوری اسلامی چارچوبی است که سه مسئله اصلی و اساسی در آن جا دارد. اول نقش جمهوریت و نه سلطنت. در سلطنت که طبعاً موروثی است صرف فرزند شاه بودن برای جانشینی او کافی است و در صورتیکه رهبر جمهوری فارغ از حسب و نسب و مال و مقام خانوادگی فقط به اعتبار حسن شهرت در لیاقت و امانت و ارزش مدیریت انتخاب میشود.
دوم دمکراسی است که در اسلام تمام افراد و آحاد در حکومت و بهرهمندی از خزانه عمومی و انجام تکالیف ملی و آنچه مربوط به مسائل سیاسی و اجتماعی است سهم مساوی دارند. سوم سوسیالیسم اسبابی است که هر کس باید کار کند و معادل ارزش کارش را دریافت نماید. باضافه منابع ثروت و صنایع بزرگ همه ملی و متعلق به عموم است. بنابراین نگرانی از نفوذ صاحبان منافع سرمایهداری در جمهوری آینده نباید وجود داشته باشد.
* س ـ علیرغم دورنمائی که از جمهوری اسلامی مجسم میکنید، آیا جمهوری اسلامی مفهوم جمهوریت را محدود نمیکند؟ آیا یک حکومت دمکراتیک ملی ضمن حفظ شعائر مذهبی بطور منطقیتر نمیتواند فعالیت کند و تمام اقلیتهای مذهبی و احزاب را دربربگیرد؟
** در جمهوری اسلامی هم مثل جمهوری مطلق یا دمکراتیک مسئله اکثریت آرا حجت است. دیدهاید حضرت آیتالله خمینی بارها نسبت به آزادی و حقوق زنان و حتی اشتغال ایشان در ارتش و حقوق اقلیتهای دینی که عیناً همان حقوق مسلمانها است با صراحت سخن گفتهاند و حتی در باب آزادی عقیده و فعالیت - البته منهای وابستگی به سیاست خارجیان - بنابراین تصور من این است که همه مقررات و موازین تابع نظر اکثریت است. البته نظر اقلیتها هم در تعدیل نظر اکثریت مؤثر است و رویهم رفته من فکر نمیکنم که معنی جمهوری اسلامی، دیکتاتوری مذهبی و روحانی باشد.
* س ـ با توجه به شکل پیچیده مسائل اقتصادی و سیاسی هر جامعه در رابطه با جهان امروز، نقش روحانیت در حکومت آینده چگونه است؟ و آیا خود را ملزم میداند تا در مسائلی دقیقا وظیفه کارشناسان و خبرگان سیاسی و اقتصادی دخالت کند؟
** ج ـ بطور قطع و بدون الهام قشر روحانی جز انجام وظایف روحانی و نظارت در حسن جریان امور مملکتی هیچ دخالتی در مسائل تخصصی مالی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نخواهد کرد و شخص آیتالله بارها فرمودهاند اینگونه امور به کمیتههایی مرکب از کارشناسان ورزیده و متخصص ارجاع خواهد شد. بنابراین کمترین نگرانی از اینکه این مسائل پیچیده فنی گرفتار مدیران بیاطلاع بشود، وجود ندارد.
* س ـ آشتیناپذیری گروههای افراطی را نمیشود دست کم گرفت. این دو گروه در برخوردهای ایدئولوژی و در اجتماعات و دمونستراسیونهای مختلف، که بایستی مثل هر زمانی در این موقعیت حساس یکپارچه باشند، این خطر عظیم را ایجاد میکند که در حکومت آینده نتوانند با هم کنار بیایند، و در نتیجه جنگهای عقیدتی، به برخوردهای خشنتری منجر شود. شما چه نظری دارید؟
** ج ـ البته این اختلافات فکری در هر جامعهای اجتنابناپذیر است و در محیط ما هم متأسفانه هر دو دسته از روی عقیده و حسننیت نمیتوانند یکدیگر را درک کنند ولی یک وجه مشترک بین آنها یافت میشود و آن وطندوستی و علاقه به استقلال و نجات از استعمار و استبداد است.
شخص آیتالله که واقعاً «متع الله المسلمین بطول بقاء» آنچنان نفوذ کلام و شخصیت والای کمنظیر و حتی در محیط امروزی خاورمیانه، بینظیری دارند و آنچنان به لزوم وحدت کلمه، چه در مرحله مبارزه و چه در بعد از پیروزی معتقدند که بنظر من تمام جبهههای متعارض فکری را زیر لوای وحدت ملی جمع میکنند و میکوشند بتدریج هم چپیهای افراطی و هم قشرهای متعصب در طرز تفکرشان تعدیل و بحکومت اکثریت عددی گردن بگذارند. اکثریت هم اسیر هیچیک از دو بیماری افراطی نیست و بنابراین امور به مجرای طبیعی خود میافتد و برخورد مسلحانه میان این دستجات پیش نخواهد آمد.
* س ـ بسیاری از صاحبنظران امکان وقوع یک کودتای دستراستی را پیشبینی میکند، شما چه پیشبینی میکنید؟
** ج ـ شاید حمل به خوشبینی و زودباوری من بکنید ولی من جدا معتقدم نه آقای بختیار و نه امرای ارتش هیچکدام به خونریزی - که اگر پیش بیاید داستان ریختن خون هزاران بیگناه است - رضا نمیدهند و به چنین قمار خطرناکی دست نمیزنند میماند آمریکا، آنهم بنظر من مردان سیاسی آمریکا اینقدر واقعیت را دریافتهاند که قیام امروز ملت ایران قیامی است به معنی حقیقی کلمه، یعنی 34 میلیون مردم این مملکت از تحمل استبداد و استعمار بجان آمده و واقعاً از مرگ نمیترسند و برای تغییر اوضاع بپا خاستهاند.
بنابراین آمریکائیها منافعشان در اینست که اگر صد دلار نبرند ولی بشود پنجاه دلار را برد و بالاخره دولت آینده ایران به آمریکا و غرب به قیمت بینالمللی نفت خواهد فروخت. پول نفت را هم دوباره صرف خرید از غرب خواهد کرد با این تفاوت که بجای سلاحهای فوق پیشرفته، وسائل زراعت مکانیزه و صنعت و تکنیک خریداری میکند. آمریکاییها چرا کودتا کنند؟