بهزاد جامهبزرگ
تاریخ سرزمین ایران از گذشته دور تا به حال همواره درگیر چالشهای متعدد با سایر اقوام، فرهنگها و تمدنها بوده است. از ورود یونانیان به ایران در عصر باستان و تشکیل حکومت یونانی- هلنیستی سلوکیان تا حمله ویرانگر مغول به ایران و همچنین چالشها و معضلاتی که تاریخ معاصر ما از مواجهه ایرانیان با استعمار غرب در دویست سال گذشته به خاطر میآورد، همه و همه نمونههایی از مصائب و مشکلات مردم ایران زمین در صحنه تاریخ با اقوام، فرهنگها و تمدنهای بیگانه بوده است که در برگیرنده درسها و عبرتهای فراوانی برای ایران حال و آینده میباشد.
اما شاید مهمترین و تأثیرگذارترین واقعه تاریخ ایران را بتوان ورود اسلام به ایران دانست. اما به راستی نسبت فرهنگ و تمدن ایران با اسلام چیست و نوع تعامل این دو در تاریخ ایران به طور خاص و تاریخ اسلام به طور اعم منشأ چه تحولاتی است؟ اگر فرهنگ و تمدن ایرانی در مواجهه با فرهنگ بیگانه هلنیستی یونانی بعد از یک مقطع صد و اندی ساله دست رد به سینه این فرهنگ میزند و فرهنگ هلنیستی بعد از پایان عمر سیاسی سلوکیان قادر به ادامه حضور در صحنه فرهنگ و تمدن ایرانی نیست و از جانب فرهنگ و تمدن ایرانی دفع میشود و یا اگر فرهنگ و تمدن ایران در قرون میانه این قابلیت را داراست که در برابر مغولان و ترکان نه تنها سر تعظیم فرود نیاورده بلکه ایشان را تحت خدمت خود درآورد و به ایشان بیاموزد و ایشان نیز رمز بقا و ارتقا را در تمسک به عنصر ایرانی دانسته و تمکین کنند، در مواجهه ایرانیان با اسلام چه روی میدهد؟
چه اتفاقی میافتد که اینک پس از گذشت حدود 1400 سال از ورود اسلام به ایران، چنان پیوندی میان فرهنگ و تمدن ایران با آموزههای اسلامی شکل میگیرد که عنصر اسلامی را به جزء لاینفک فرهنگ و تمدن ایرانی مبدل میسازد؟
ورود اسلام به ایران اگر چه از منظر شرق شناسی یک تهاجم تلقی میگردد، ولی به واقع میبایست آن را به تعبیر شهید «مطهری» یک «انقلاب» برای مردم ایران قلمداد کرد.[1]ظهور اسلام در ایران بر هم زننده نظم قدیم حاکم بر جامعه ایران بود که رهآورد آن آزادی از ظلم و جور برای قاطبه مردم ایران بود که تا پیش از این به واسطه وجود نظام «کاستی» از ابتدایی ترین حقوق خود محروم بودند.
اسلام حصار مذهبی و سیاسی را که گرداگرد ایران کشیده شده بود و نمیگذاشت ایرانی استعداد خویش را در میان ملتهای دیگر بروز دهد و هم نمیگذاشت این ملت از محصول اندیشه سایر ملل مجاور یا دور دست استفاده کند، در هم شکست؛ دروازههای سرزمینهای دیگر را به روی ایرانی و دروازه ایران را به روی فرهنگها و تمدنهای دیگر گشود.[2]
این دروازههای باز شده از یک سو پیشوایی و مقتدایی ایرانیان به واسطه اثبات هوش، لیاقت و استعداد ایشان را فراهم گرداند و از سویی دیگر شرایطی برای ایفای نقش گسترده ایرانیان در تکمیل و توسعه تمدن عظیم جهانی را مهیا ساخت.
ورود اسلام به ایران فضای فرهنگی رابه طوری متحول ساخت که ظرفیتهای علمی و فرهنگی ایرانیان که تا پیش از این امکان بروز و ظهور نداشت، به فعلیت رسید و چهرههای بیشمار علمی و فرهنگی از جای جای ایران سر برآورده و مبدل به نقش آفرینان عمده عرصه فرهنگ و تمدن جهان اسلام گردیدند.
اما از همه آنها مهمتر و آن موهبت اسلام به ایران که میتواند مهر خاموشی بر دهان کسانی که خدمات اسلام به ایران را مقطعی و منحصر به دوره تاریخی خاص خود میدانند، بنهد؛ توحید و خداپرستی ایرانیان بعد از ورود اسلام است. امری که محدود به مقطع زمانی خاصی نمیگردد و تداوم آن نوید بخش رستگاری ایرانیان در دنیا و آخرت خواهد بود.شهید مرتضی مطهری در کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» در این باره آورده است: «اسلام از ایران ثنویت، آتشپرستی،هومپرستی و آفتابپرستی را گرفت و به جای آن توحید و خداپرستی داد.
خدمت اسلام به ایران از این لحاظ بیش از خدمت این دین به عربستان است، زیرا جاهلیت عرب تنها دچار شرک در عبادت بود اما جاهلیت ایران افزون بر این، گرفتار شرک در خالقیت بود. اسلام اندیشه خدای شاخدار و بالدار، ریش و سبیل دار، عصا به دست، ردا بر دوش، مجعد موی ودارای تاج کنگرهدار را تبدیل کرد به اندیشه خدای قیوم، برتر از خیال، قیاس،گمان و وهم، متعالی از توصیف که همه جا و با همه چیز هست و هچ چیز با او نیست، هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن ... اسلام، خرافاتی از قبیل مصاف نه هزارساله اهورامزدا و اهریمن، قربانی هزار ساله زروان برای فرزند دار شدن و زاییدهشدن اهریمن به واسطه شک در قبولی قربانی و به جا افتادن نذر، همچنین دعاهای دیوبند، تشریفات عجیب آتش پرستی، غذا و مشروب برای مردگان بر بامها، راندن حیوانات وحشی و مرغان در میان آتش، ستایش آفتاب و ماه در چهار نوبت ... و صدها امثال اینها را از زندگی فکری و عملی ایرانی خارج ساخت.
اسلام در عبادت به جای مقابل آفتاب یا آتش ایستادن و بیهوده زمزمه کردن و به جای آتش را برهم زدن و پنام به دهان بستن و به جای زانو زدن در مقابل آتش و مقدس شمردن تشت نُه سوراخه، عباداتی را در نهایت معقولیت و در اوج معنویت و در کمال لطافت اندیشه برقرارکرد.»[3]با این همه اینک چه میشود که به یک باره بر پایه مشتی اوهام مکتب ایرانی در عرض فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی برجسته سازی میشود و تفاخر به تاریخ باستان و گذشته باستانی دستآویزی برای به محاق بردن تاریخ ایران دوره اسلامی قرار میگیرد.
مقطعی که اگر بنا به تفاخر باشد، به گواه اسناد و شواهد تاریخی افتخارات عظیم و شگرف فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی برای قرون متمادی نه فقط جهان اسلام که عالم اسلام را تحت تأثیر خود قرار داد. پس بسیار بجاست فرمایش رهبر فرزانه انقلاب در این باره که میفرمایند:«در مورد علاقه به ایران، بهجای تأکید بر ایران قبل از اسلام، بر ایران بعد از اسلام تأکید شود زیرا افتخارات ایران بعد از اسلام در هچ دورهای از تاریخ ایران وجود نداشته است. رشد پیشرفتهای علمی، هنری، فرهنگی و حتی نظامی در ایران بعد از اسلام بویژه در دوران دیلمی، سلجوقیان و صفویه به هچ وجه قابل مقایسه با ایران قبل از اسلام نیست. اگر میخواهد از ایران و ایرانیگری حمایت کنید، ایران بعد از اسلام، مستندتر و آشکارتر است.»
البته این دست از اقدامهای مبنی بر پررنگ جلوه دادن تاریخ ایران باستان و تعریف و تمجید از شکوه تخت جمشید و پیامبر سازیاز کوروش و پل زدن میان منشور کوروش و حقوق بشر تنها منحصر به این مقطع نیست و تاریخ ایران در همین صد سال گذشته در چندین مقطع نمونه هایی از این دست را به یاد میآورد....
به هر ترتیب جای تأسف است که اکنون پس از سپری شدن سه دهه از عمر با صلابت انقلاب اسلامی این دست از اقدامهای مذبوحانه در راستای برجسته سازی تاریخ ایران باستان به عمد یا از روی غفلت و با هدف بزرگنمایی ایران باستان در برابر تاریخ ایران اسلامی و به محاق بردن فرهنگ و تمدن اسلامی صورت میگیرد ولی به هر حال طراحان و مروجان این دست از اباطیل، اوهام و اغراق کنندگان درباره تاریخ ایران باستان باید بدانند که این دست از افکار و عقاید جایگاه در میان مردم متدین ایران نداشته و نخواهد داشت و اگر از روی تجاهل و تغافل از سرنوشت طرح این دست از اقوال مضلانه مطلع نیستند به تعبیر قرآن «کلاسیعلمون» (نبأ/4).
پینوشتها در روزنامه موجود است.