با نزدیک شدن به زمان رفتن فلسطینیها به سازمان ملل و تصمیمگیری مجمع عمومی درخصوص به رسمیت شناختن کشور مستقل فلسطین، اسرائیل و همراه و همپیمان همیشگیاش آمریکا بار دیگر با تمام قوا میکوشند مانع از تحقق این امر شوند.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، روزنامه اماراتی الخلیج، در تحلیلی آورده است:
«طرح فلسطین برای عضویت در سازمان ملل براساس قطعنامه سال ١٩٤٧ شورای امنیت مبنی بر تقسیم اراضی فلسطین و تشکیل دو کشور فلسطین و اسرائیل مطرح شده است اما سوالی که پیش میآید این است که چرا در سرزمین تاریخی فلسطین تنها یک کشور تشکیل شده است و چرا به این کشور اجازه اشغالگری و استعمار بخش دیگر داده شده، در حالی که تشکیل کشور دوم تنها در حد یک خواسته باقی مانده است؟!
اسرائیل بار دیگر با تمام قوای خود میکوشد تا آرمانهای فلسطینیان را برای تعیین سرنوشتشان با شکست روبرو سازد و در همین راستا، دیپلماتهایش را آزاد گذاشته تا سد راه فلسطین برای تحقق کشوری مستقل و آزاد در سازمان ملل شوند.
اما سهم آمریکا و سایر کشورهای بیگانه در این بازی، حمایت از تلاشها و اقدامات خرابکارانه اسرائیل است و این اقدامات آمریکا چیز تازهای نیست.
در حقیقت، درخواست استقلال و تشکیل کشور مستقل از سوی فلسطینیها بارها تکرار شده و اعتراض کنونی اسرائیل علیه اقدامات سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) جهت به رسمیت شناختن کشور مستقل در سازمان ملل چیزی است که بارها در تاریخ اتفاق افتاده است تا تلاش فلسطینیها را برای تعیین سرنوشتشان، تشکیل کشور و به رسمیت شناختن این کشور بیاثر کنند.
این اقدامات همچون گذشته و آنچه که انگلیس انجام داده، تکرار میشود؛ انگلیسی که در سالهای ١٩١٧ تا ١٩٤٨ بر فلسطین سیطره داشت و هرگز نپذیرفت فلسطینیها حق دارند در خاک وطنشان کشوری مستقل تشکیل دهند.
قطعنامه قیمومیت بر فلسطین که در سال ١٩٢٢ از سوی منفعتطلبان انگلیسی تنظیم و توسط کشورهای جهان تصویب شد، در حقیقت تکرار معاهده بالفور در سال ١٩١٧ بود که صریحا یهودیان را مالک اصلی سرزمین فلسطین اعلام کرده بود.
با وجودی که حدود ٩٠ درصد ساکنان این سرزمین فلسطینیها بودند، در این معاهده به وجود مردم فلسطین و حقوق سیاسی و ملی آنها هیچ اشارهای نشده بود.
در این قطعنامه، علاوه بر تقسیم سرزمین فلسطین، اصل حقوق نابرابر نیز اعمال شده و به جای اینکه فلسطین کشوری مستقل و شامل اقلیت یهودی که یک سوم آن را تشکیل میداد، باشد، یا اینکه بخش بیشتر اراضی به اعراب اختصاص یابد، سازمان ملل ٥٥ درصد از این سرزمین را با وجودی که تنها ٧ درصد آن را یهودیان تشکیل میدادند، متعلق به یهودیان دانست و تمام سرزمین فلسطین جز قدس و حیفا (دو شهر از مجموع سه شهر بزرگ و منسوب به اعراب) به چهار بخش تقسیم شد.
اما در حقیقت، این تقسیمبندی بیحساب و کتاب و تنها به خاطر اعطای بخش بزرگتر اراضی فلسطینی به یهودیان بود تا جایی که تعداد ساکنان یهود تقریبا برابر با ساکنان عرب در نظر گرفته میشد.
مدتها پیش از امضای توافقنامه تقسیم فلسطین در ١٩٤٨ که صهیونیستها با سازماندهی سلسله حملات، بخشهای وسیعی از اراضی اعراب را تحت اشغال خود درآوردند، ابرقدرتها نه تنها هیچ اقدامی نکردند بلکه حتی هیچ تضمینی را برای تشکیل کشور مستقل فلسطین ارائه ندادند و این چیز عجیبی نیست چرا که اکثر ابرقدرتها و حتی اسرائیل و اردن، مخالف تشکیل چنین کشوری بودند.
لذا فلسطینیها در طول این سالها نتوانستند به این هدف خود جامه عمل بپوشانند و همواره با موانع دشواری روبرو شدند، به طوری که به دلیل رهبری نادرست، تکیه بر استراتژیهای نامنسجم و درک محدود آنها از سیاستهای داخلی و خارجی ابرقدرتها هرگز نتوانستند از فرصتهای پیش روی خود استفاده کنند.
تاریخ فلسطین همواره دستخوش بازی تقدیر بوده و هست، با آغاز سال ١٩٨٨ شهرکسازی و مصادره اراضی در بیتالمقدس و کرانه باختری توسط اسرائیل تبدیل به اصلی شده که این راه حل را غیرممکن کرده است و حال با گذشت ٤٤ سال از این عملیات متوالی و ناموفق، بعید به نظر میآید که عکس آن اتفاق بیفتد و در میان کسانی که از نزدیک اوضاع اراضی اشغالی را بررسی میکنند، تنها تعداد کمی وجود دارند که به نتیجهای متفاوت از نتایج قبلی معتقدند و حتی باراک اوباما هم پیشتر برای متوقف کردن شهرکسازیها کوشیده بود، اما در این مسیر با موانعی روبرو شد که یکی از این موانع همان کنگره آمریکا است.
امروز در حالی که سازمان آزادیبخش فلسطین به سازمان ملل پیشنهاد میدهد، فلسطین را به عنوان کشوری مستقل در مرزهای سال ١٩٦٧ به رسمیت بشناسد، اوباما، کنگره آمریکا و سایر حامیان اسرائیل اصرار دارند که فلسطینیها از تصمیم خود برای رفتن به سازمان ملل صرف نظر کنند و معتقدند تنها راه تحقق این امر ازسرگیری مذاکرات با اسرائیل است در حالی که هیچ کس از یهودیهای ساکن فلسطین نخواست تا از رفتن به سازمان ملل دست بردارند یا با فلسطینیها مذاکره کنند و یا اینکه شرطی دیگر یعنی تشکیل کشور مستقل را بپذیرند و در حقیقت کشورشان از طریق قطعنامهی ١٩٤٧ مجمع عمومی مشروعیت یافت و با قطعنامه ١٩٤٩، مجمع عمومی با عضویت اسرائیل در سازمان ملل موافقت کرد.
هرچند که ابرقدرت جهان (آمریکا) امروز بیش از سال ١٩٤٧ از اسرائیل جانبداری میکند اما افکار عمومی جهان نسبت به آن زمان تغییر زیادی کرده و امروز جهانیان بیش از گذشته محرومیت ملت فلسطین از حق تعیین سرنوشتشان را درک میکنند. به این ترتیب راه حل مشکل ادامه این روند صلح گمراهکننده نیست زیرا این روند تنها به اسرائیل فرصت میدهد تا سیطره خود را بر کرانه باختری به شکلی دائمی تحکیم ببخشد.
تمام مسئولان دولت اوباما و حتی هیلاری کلینتون هم نمیتواند از این حقیقت بگریزد و حداقل همگی معترفند که اوضاع کنونی قابل حمایت نیست و تمام تلاشها برای تحقق صلح در گام اول متوقف میشود لذا اعترافات آنها حاکی از این است که ادامه اشغالگری اسرائیل و استعمار کرانه باختری و بیتالمقدس، افقهای راه حل تشکیل کشور فلسطین را از بین میبرد.
لذا با توجه به احداث شهرکهای یهودینشین در مناطق استراتژیک و دارای منابع آبی و کشاورزی، یافتن راه حلی برای تشکیل کشور فلسطین که حدود ٢/٥ میلیون فلسطینی در آن زندگی کنند، حتی برای آمریکا هم بیش از پیش دشوار شده است.
این به بنبست رسیدن آمریکاییها، هشداری است برای روند صلحی که آمریکا بر آن سیطره دارد. ٢٠ سال مذاکرات رو در رو و غیرحضوری فلسطینیان و اسرائیلیها در راستای این روند، همه و همه با شکست روبرو شده است و دلیل آن هم ساده است همانطور که مذاکره کننده سابق آمریکا در روند صلح معترف شده آمریکا به وظیفه خود به عنوان حامی اسرائیل عمل کرده است لذا این حرف که راه خروج از اوضاع موجود، بازگشت به میز مذاکره است، یک یاوهگویی بیش نیست. این مساله بیش از پیش کوتاهی و قصور دولت آمریکا در خصوص حل و فصل بحران فلسطین و اسرائیل را نشان میدهد و از شکست این کشور در تحقق روند صلح حکایت دارد.»