تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱۳۹۰ - ۱۳:۲۴  ، 
کد خبر : ۲۲۷۸۹۶

آمریکا آخرین اتوپیای غرب


در تمامی آرای عرضه شده دربارة توسعة اقتصادی از توسعة فرهنگی و توسعة انسانی به عنوان مقدّمه و زمینه‌ساز «توسعة اقتصادی» یاد شده است. به عبارت واضح‌تر، زدودن آخرین باقیمانده‌های فرهنگ‌های ملّی، منطقه‌ای، مذهبی و تربیت انسانی غربی شده به وسیلة نشر فرهنگ توسعه‌ای و فرهنگ صرفاً انسانی3 پیش‌فرض رسیدن به مدینة جهانی غرب است.
با بسط فرهنگ و تمدّن غربی در سرتاسر جهان از طریق پیش‌قراولان استعمار و امپریالیسم (شرق‌شناسان، میسیونرهای مذهبی، لژهای فراماسونری، دانشجویان جویای علم غربی، دستگاه‌های ارتباط عمومی، توسعة تکنولوژی، نیروهای استعمارگر و کارشناسان امور به ظاهر فنّی و نظامی و بالأخره نظام‌های سیاسی دست‌نشانده) فرهنگ‌های مذهبی و ملّی اقوام ساکن در مشرق زمین و باقی مانده‌های مدنیّت پیشین آنان در میان فرهنگ و تمدّن مغرب زمین مضمحل گردید و در مقابل شوق و شعف اقوام غیرغربی (به واسطة غلبة تکنیک و جلوة محصولات تولیدی) برای دستیابی هر چه بهتر و سریع‌تر به صورت مدینة جدید غربی آنها را از مطالعة سیرت این تمدّن و ماهیّت استکباری‌اش غافل ساخت که در این میان غفلت اندیشمندان مسلمان و عالمان ملل مشرق‌زمین را نمی‌توان نادیده گرفت.
میدان سلطه‌گری و زیاده‌طلبی غربیان هر لحظه گسترده‌تر و ساحت استقلال فرهنگی و مدنی ملل غیرغربی لحظه به لحظه تنگ‌تر شد تا آنجا که همة مقدورات و مقدّرات این ملّت‌ها در چنگال حاکمان سلطه‌جوی غربی قرار گرفت.
اینک مدینة غربی مدینة رؤیایی و اتوپیای همة ملّت‌هاست. مدینه‌ای که به روزگاری همة علمای غربی از آن تصویر بهشتی زمینی عرضه می‌کردند و اینک خود در منجلاب عفن آن غوطه می‌خورند.
سال‌ها از توسعة علوم غربی در مدارس و دانشکده‌های کشورهای شرقی و اسلامی می‌گذرد. نظام شهرها دگرگون شده و صورت مدینة اروپایی و آمریکایی، بر همة معماری و شهرسازی شرقیان چیره شده است. نظام اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و تعلیم و تربیت این ملّت‌ها همگی متأثّر از سازمان‌های جهانی و منطقه‌ای غربی است و دستگاه‌های ارتباط جمعی، هر زمان تصویر مدینة فاضلة غربی را مقابل دیدگان مردم مسلمان به نمایش می‌گذارند و آداب، سنن و شیوة زندگی آنان را تبلیغ می‌نمایند. دولت‌ها همة دگرگونی‌های مالی و پولی خود را با اقتصاد آنان می‌سنجند و برنامه‌های اجتماعی، تربیتی و حتّی بهداشتی خود را مطابق معیارهای سازمان‌های دست‌نشاندة غرب تنظیم می‌کنند و آمارهای آنان را ملاک تشخیص صحّت و سقم خود قلمداد می‌نمایند.
امروزه، شیوه‌های زندگی، معیارهای اخلاقی، فنون ورزشی، قانون‌های اجتماعی، سرفصل‌های کتاب‌های درسی، الگوهای پوشش و حتّی میزان زاد و ولد کودکان همه و همه تحت مشیّت بلامنازع غرب قرار گرفته است و به عبارت روشن‌تر: همة ساعت‌ها با ساعت «گرینویچ» تنظیم می‌شوند.
بدعت‌های آشکار و عاری از حقیقت که به واسطة دوری از مبانی و منابع نظر دینی و گسترش شبهات فرهنگی به عنوان سنّت شناخته می‌شوند و به‌سان فرمان آسمانی مورد تقدیس و تکریم قرار می‌گیرند. جای شگفتی است که غرب، قبله‌گاه مردمان از خود تهی شده‌ای است که همه وقت به سوی آن نماز می‌گزارند و اینک آمریکا، آخرین مدینه‌ای است که چونان بهشتی در عرصة خاک، دل‌های ظاهرپرستان را شیفتة خود نموده است. سرزمینی که حاکمانش در زیر لوای دمکراسی مستبدانه و جابرانه، همة هستی ملّت‌های تحت ستم را به یغما می‌برند و نظام سیاسی‌اش به پیروی از سنّت ماکیاولی، شیطان را بر اریکة قدرت و فرمانروایی نشانده است.
قرن 19 م. پایان دوران شکوفایی فرهنگی و مدنی غرب بود؛ امّا اینک غرب در مبتذل‌ترین وضع خود در میان تباهی غوطه‌ می‌خورد و بر آن است تا به هر طریق ممکن مرگ تمدّن خود را عقب بیندازد.
پایان عصر استعمار کهنه و نو و اعلام استقلال کشور‌های مستعمراتی، غرب را به مرحلة جدیدی از سلطه‌جویی‌اش رسانده است. شاید بتوان به تبع یکی از تئوری‌پردازان غربی، مراحلی را برای رشد امپریالیسم ذکر کرد. وی تشخیص خود را چنین اعلام می‌دارد:
مرحلة نخستین (امپریالیسم) مقارن با دورة کلاسیک امپریالیسم تا سال 1918 م. مرحلة دوم از آن زمان تا 1945 م. و مرحلة سوم شامل رقابت دو ابرقدرت کنونی است.1
کمپ، یکی دیگر از نظریّه‌پردازان غربی که پایة نظریّه‌اش به ویژه ایالات متّحده بود، می‌نویسد:
بدین ترتیب بررسی نظام سرمایه‌داری در شرایط مستعمره‌زدایی تبدیل به تئوری توسعه‌نیافتگی می‌شود که سوی دیگر سکة سرمایه‌داری انحصاری بر روی منابع مهمّ اقتصادی کرة زمین می‌باشد که هر چند ناپایدار ولی هنوز نشکسته است.2
بیشتر نظریّه‌پردازان بر این باورند که مستعمره‌زدایی تنها تغییری در تاکتیک‌های سرمایه‌داری بود وگرنه در استراتژی‌های امپریالیسم هیچ تغییری به وجود نیامد.
اینک امپریالیسم، با صدور سرمایه و کنترل اقتصادی ملّت‌ها، سلطة خویش را همچنان مستحکم نگه می‌دارد.
بر این دو نظریّه نکته‌ای دیگر را باید افزود و آن اینکه: توسعه، آخرین مرحلة بسط نفوذ و قدرت امپریالیسم و استکبار در اقصانقاط عالم است، به‌گونه‌ای که می‌توان همة جریان‌های پیشین را مقدّمه‌ای بر این مرحله فرض نمود و آن توسعه به سبک و سیاق دکترین غرب است. امری که جهان را مهیّای پذیرش حکومت جهانی و سلطة یکپارچة امپریالیسم می‌کند.
مدینة توسعه یافته، آخرین اتوپیای جهان معاصر است. طرحی که امپریالیسم برای ملّت‌های عقب مانده از قافلة تمدّن؟! ترسیم نموده است و خود تمامی تمهیدات آن را فراهم می‌آورد.
در تمامی آرای عرضه شده دربارة توسعة اقتصادی از توسعة فرهنگی و توسعة انسانی به عنوان مقدّمه و زمینه‌ساز «توسعة اقتصادی» یاد شده است. به عبارت واضح‌تر، زدودن آخرین باقی‌مانده‌های فرهنگ‌های ملّی، منطقه‌ای، مذهبی و تربیت انسانی غربی شده به وسیلة نشر فرهنگ توسعه‌ای و فرهنگ صرفاً انسانی3 پیش‌فرض رسیدن به مدینة جهانی غرب است.
پیش از این در مقدّمة کتاب «تهاجم فرهنگی و نقش تاریخی روشنفکران» از وضعیّت کنونی ملّت‌های غیرغربی سخن به میان آمد و گفتیم که اینک همة مرزهای میان ملل از میان برداشته شده است و در صورت و سیرت مناسبات فردی و اجتماعی ملّت‌های مختلف ساکن در اقصانقاط جهان تفاوت چشمگیری وجود ندارد.
نظام تعلیم و تربیت غربی، همة مرزها را درنوردیده و طیّ بیش از یکصد و پنجاه سال موفّق به تربیت نسل جدیدی شده که نه تنها قادر به درک تفاوت ماهوی میان فرهنگ و هویت خودی با فرهنگ غرب نیست بلکه، پذیرش همة اصول نظری و عملی غربی را جزو افتخارات خود به شمار می‌آورد. در واقع دستگاه تعلیم و تربیت، نقشی اساسی در یکسان‌سازی ملل و شبیه‌سازی اقوام ایفا نموده است تا آنجا که دیگر از میان همة کلاس‌های درسی منتشر در سرتاسر جهان، مردان و زنانی یکدست و هم‌شکل با نگاهی سطحی و دریافتی جزئی از همة امور عالم وآدم سر برمی‌آورند.
مکمل این نظام تربیتی، دستگاه‌های ارتباط عمومی‌اند (اعم از رادیو، تلویزیون و مطبوعات) که به صورت برنامه‌ای مدوّن و شبانه‌روزی پس مانده‌های مبتذل باورهای شرک‌آلود برنامه‌سازان شبکه‌های بین‌المللی را منتشر می‌سازند. به‌گونه‌ای که با سلب قدرت تفکّر و تأمّل در امور کلّی عالم و توانایی کشف ارتباط میان امور جزئی از انسان‌ها آنان را تبدیل به مردمی فاقد ارادة‌ مستقل نموده‌اند که به ساز برنامه‌ریزان پنهان امپریالیسم جهانی به رقص درمی‌آیند، به خواست آنان می‌خندند و به فرمان آنان می‌گریند.
این گردانندگان پشت پرده، برای نیل به اهدافشان نیازمند ایجاد نظمی نوین در ساختار فرهنگی و مدنی ملّت‌های غیر غربی‌اند و به خوبی نیز دریافته‌اند که رسوخ در نظام تعلیم و تربیت این ملّت‌ها، بهترین و مناسب‌ترین بستر را برای نیل به مقاصدشان فراهم می‌کند و در این میان هدف تنها نیل به قدرت تام است و سلطة بلامنازع بر جهان، استراتژی واحد این گردانندگان پنهان است.
سال‌هاست که در سطح جهانی، سخن از نظم نوین جهانی به میان می‌آید. نظمی که تنها از طریق انتظام فکری و فرهنگی ملّت‌ها به وجود می‌آید و رسیدن به هماهنگی در اعمال و رفتارهای همة ملل نیز در گرو ایجاد نظم واحد در فرهنگ آنهاست؛ زیرا، وجود تفاوت‌هایی آشکار در نظام فرهنگی منبعث از فرهنگ‌های منطقه‌ای و مذهبی ملّت‌ها همواره موجب بروز رفتارهایی متفاوت در سطح جهان بوده است.
نویسندة‌ کتاب «کنترل فرهنگ» در بحث از برنامة توسعة جهان سوم که از آن به عنوان نسخة پیچیده شدة گردانندگان شورای روابط خارجی آمریکا» و «کمیسیون سه جانبه»4 یاد می‌شود، می‌نویسد:
آنچه که در آن زمان در میان سیاستگزاران و علمای اجتماعی وابسته به جریان فکری حاکم (شورای روابط خارجی و کمیسیون سه جانبه) درک می‌شد؛ عبارت بود از: حرکت تدریجی به سوی شکلی از دمکراسی غربی، ادامة‌ اتّحاد با نظام جهانی سرمایه‌داری، ادامة‌ دسترسی غرب به موارد اوّلیه‌ای که اهمّیت استراتژیک دارند، نظم، ثبات در بهترین حالت، حصول خط مشیّ‌ای که با ایالات متّحده خصومتی نداشته باشد و همة‌ اینها می‌بایست از طریق پرورش نخبگان بومی انجام می‌گرفت.5
مدیر بخش علوم اجتماعی «بنیاد راکفلر» در سال 1949 م. حتّی دربارة نقش علوم اجتماعی در کمک به امکان‌پذیر کردن تکامل منظّم کشورهای صنعتی نشده به اظهارنظر پرداخت. در مجموع چنین تصوّر می‌شد که توسعة تدریجی و حساب شده در کشورهای جهان سوم به استمرار ثبات جهانی کمک کرده و از پیشروی رژیم‌های رادیکال و احتمال ملّی کردن مایملک خارجیان که در کنار آن وجود داشت، پیش‌گیری می‌کند و در عین حال جوّی بین المللی ایجاد می‌کند که در آن بنیادهای بزرگ می‌توانند نقش حسّاسی را در توسعة نظام‌های ملّی ایفا کنند.6
در پایان به یکی از یادداشت‌های «شورای روابط خارجی آمریکا» که گردانندة اصلی سیاست خارجی و کلان ایالات متّحدة آمریکاست، اشاره می‌کنیم. این یادداشت دربارة رسیدن به یک اتّفاق‌نظر پیرامون نظم نوین جهانی تأکید می‌کند که پروژه‌های تحقیقاتی مورد نظر شورا باید:
استراتژیست‌هایی را برگزینند که رفتار تمامی عناصر وابسته به یکدیگر در جامعة بین المللی، شخصیّت‌ها، دولت‌ها، مؤسّسات دولتی، گروه‌های نخبگان، شرکت‌های صنعتی، گروه‌های ذی نفوذ، انجمن‌های توده‌ای و دیگر گروه‌ها و سازمان‌ها در سطوح ملّی و فراملّی را تعدیل و هماهنگ نماید.7 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات