دکتر خالد قدومی / نماینده جنبش مقاومت اسلامی «حماس» در تهران
29 نوامبر 1947 مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامه شماره 181 خود را صادر کرد که بعدها با نام قطعنامه تقسیم فلسطین مشهور شد و مبتنی بر شکلگیری «اسراییل» در بیش از 54درصد از خاک فلسطین و ایجاد کشوری برای فلسطینیان در 45درصد از اراضی این سرزمین و اعلام شهر قدس بهعنوان منطقهای بینالمللی بود. کشورهای بزرگ که اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده و فرانسه نیز در جمع آنها بودند، به قطعنامه 181رای مثبت دادند. انگلستان (که قیمومیت فلسطین را در آن زمان برعهده داشت) به قطعنامه مذکور رای ممتنع داد و تمامی کشورهای عربی و اسلامی که در آن زمان عضو سازمان ملل بودند، بدون استثنا به این قطعنامه رای مخالف دادند و آن را عامل تضییع حقوق مشروع ملت فلسطین دانستند.
صهیونیستها توجهی به این قطعنامه ـ که به هیچوجه مورد پذیرش عربها و مسلمانان نبود ـ نکرده و در شب 15می 1948 حمله گستردهای را برای حذف بیش از 600 روستای فلسطینی از روی نقشه آغاز کرده و صدها هزارنفر از فلسطینیان را آواره کردند و بیش از 78درصد از اراضی فلسطین را به اشغال خود درآوردند تا در روز بعد از این جنایت، خبر تشکیل رژیم غاصب خویش را در فلسطین اعلام کنند؛ ولی واکنش جامعه بینالملل و در راس آنها سازمان ملل چه بود؟ سازمان ملل در تاریخ 11می 1949 عضویت این رژیم جنایتکار را بهعنوان عضو دایم خویش پذیرفت، ولی در مقابل فلسطینیها نتوانستند از این عضویت بهرهمند شوند.
پس از ماجرای مذکور و به طور مشخص در نوامبر 1975، مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه شماره 3376 خود را درخصوص تشکیل کمیتهای جهت احقاق حقوق به اصطلاح «غیرقابلتغییر و چشمپوشی» ملت فلسطین صادر کرد و این حق همان حق تعیین سرنوشتـ بدون دخالت بیگانگان ـ و برخورداری از استقلال ملی و نیز بازگشت پناهندگان به اماکنی بود که از آنجا بیرون رانده شده بودند.
با توجه به آنچه گفته شد و مقایسه آن با آنچه ملت فلسطین در عمل به دست آورده است، میتوان به شکست آشکار این نهاد بینالمللی حکم داد چرا که در برخورد با این ملت قهرمان جانب عدالت و انصاف را نگرفته و در بازپسگیری حقوق مشروع این ملت که مورد قبول جامعه بینالمللی نیز هستند، ناتوان بوده است و قطعنامههای این سازمان فاقد پشتوانه اجرایی و ساز و کار مشخص برای تضمین تحقق و اجرایی شدن این قطعنامههاست.
این روزها، فکر و ذکر بسیاری از خبرنگاران و اصحاب مطبوعات معطوف به مساله مراجعه به سازمان ملل متحد در ماه سپتامبر است که بر اساس آن، قرار است طرف مذاکرهکننده فلسطینی طرحی را برای به رسمیت شناختهشدن کشور فلسطین و عضویت آن در سازمان ملل ارایه دهد. من اینجا صرفا یک سری اطلاعات را به خوانندگان محترم ارایه میدهم و نتیجهگیری درباره درستی یا نادرستی این اقدام را به خود آنها واگذار میکنم. در آغاز باید بگویم که برای ما فلسطینیها مهم است که مرزی میان خواستهها و بایستهها و آنچه که امکان تحقق آن وجود دارد، ترسیم کنیم و در واقع «معادله واقعیت» را ارایه دهیم که در شرایط کنونی ناشی از شکاف داخلی و تعویق اجرای آشتی ملی، حل آن چندان هم آسان به نظر نمیرسد، اما این منطقی است که در مقابل خوانندگان محترم به این مساله اعتراف کنم که در برنامهها و طرحهای ملی من بهعنوان یک فلسطینی طرفدار مقاومت و یک فرد تحت اشغال رژیم صهیونیستی و اولویتهای مرحله کنونی ما در عرصه ملی و به ویژه در سایه مقاومت و پایداری ملتهای عربی در کشورهای همسایه فلسطین، به هیچوجه مسالهای به نام به رسمیت شناختن کشور فلسطین در مرزهای نامشخص و با سرنوشت نامشخص برای شهروندان و آوارگان در اولویت قرار ندارد و به عبارت دیگر ما فلسطینیان در سایه محاصره ظالمانه رژیم صهیونیستی علیه باریکه غزه و اقدام عمدی برخی فلسطینیان در تعویق آشتی ملی و ساماندهی به اوضاع داخلی، مراجعه به یک سازمان بینالمللی ناکارآمد و بیتاثیر را بهعنوان اولویت خود قرار نخواهیم داد. این سازمان تاکنون نتوانسته است دولت آمریکا را متقاعد کند که در مقابل رایگیری درباره هرگونه محکومیت ـ هر چند دیپلماتیک ـ علیه جنایت رژیم صهیونیستی علیه بشریت و ملت فلسطین از حق وتو استفاده نکند و این در حالی است که واشنگتن حتی در مواردی پا را از این مرحله فراتر گذاشته و به اشغالگری رژیم صهیونیستی مشروعیت بخشیده و بر عمق روابط استراتژیک خود با دولت عبری تاکید میکند.
تشکیل کشور فلسطین در اکتبر سال 1948 اعلان و در سال 1988 درباره آن رایگیری شد و بیش از 124 کشور، عضویت آن در سازمان ملل متحد را به رسمیت شناختند، اما نتوانست به عضویت این سازمان درآید و صهیونیستها و دولت عبری را وادار به عقبنشینی به پشت مرزهای 4 ژوئن سال 1964 بکند. شاید برخی بگویند که امروزه اوضاع فرق کرده است، اما باید توجه کرد که ما امروز فرصت تحقق وحدت ملی را پیش روی خود داریم و نه به رسمیت شناخته شدن کشور خیالی فلسطین از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد. آنچه که امروز ما میتوانیم انجام دهیم، این است که در سایه «بهار عربی» به مقاومت تکیه کرده و از سر میز مذاکرات خفت بار سازش با رژیم صهیونیستی عقبنشینی کنیم. کاری که میتوانیم بکنیم این است که طرح صلح عربی را پس بگیریم و تهدید کنیم که تمامی توافقنامههای صلح با طرف صهیونیستی را لغو میکنیم. اینها کارهایی است که فرصت انجامش را داریم، اما متاسفانه طرف مذاکرهکننده فلسطینی بر تکیه به رویاهای خود در زمینه اعتراف آمریکا به حقوق فلسطینیان اصرار دارد.
هرچند که تاکنون مشخص نیست که طرف مذاکرهکننده فلسطینی کجا میخواهد مراجعه کند شورای امنیت یا مجمع عمومی سازمان ملل؟ آیا میخواهد کشور فلسطین به رسمیت شناخته شود یا این کشور به عضویت دایم یا بهعنوان عضو ناظر درآید؟ اظهارات ضد و نقیضی از سوی مقامات تشکیلات خودگردان فلسطین درباره برنامه این تشکیلات برای 20سپتامبر شنیده میشود. با این وجود، من بهترین حالت را درنظر میگیرم ـ هرچند تحقق آن غیرممکن است ـ که بر اساس آن فلسطینیان به شورای امنیت مراجعه میکنند و آمریکا هم از حق وتو استفاده نمیکند و کشور فلسطین به رسمیت شناخته میشود. حال این سوال مطرح میشود که این کشور کاغذی فردای آن روز (به رسمیت شناخته شدن) چه کار میخواهد بکند و چه روند سیاسی را در پیش میگیرد؟!
برآورد من این است که بنیامین نتانیاهو نخستوزیر دولت عبری فردای آن روز اعلام خواهد کرد که این اقدام با طرف صهیونیستی هماهنگ نشده است و در نتیجه این اقدامات را در قبال آن اتخاذ خواهدکرد:
اول: پس از به رسمیت شناخته شدن کشور فلسطین، نتانیاهو و دولت عبری از پذیرش تمامی مسوولیتهای ناشی از اشغالگری در مناطق کرانه باختری طفره خواهند رفت و در نتیجه، تشکیلات خودگردان نمیتواند درخواست تحویل اموال مالیاتی را مطرح کند و علاوه بر این، تلآویو به هیچ یک از مسوولیتهای خود برای خدمترسانی به ملت فلسطین نیز پایبند نخواهد بود.
دوم: منازعه عربی ـ اسراییلی به منازعهای میان دو کشور همسایه تبدیل خواهد شد و دلیلی برای اعطای صبغه بینالمللی به این مساله وجود نخواهد داشت و به هیچ طرف یا نهاد بینالمللی اجازه دخالت در امور مربوط به دو کشور همجوار داده نخواهد شد.
سوم: فلسطینیان حق مطالبه سرزمین تاریخی فلسطین را نخواهند داشت و به آنها اجازه مذاکره درباره 78درصد از سرزمین خود که در سال 1948 میلادی اشغال شدهاند، داده نخواهد شد و قطعنامه 181 نیز که قبلا به آن اشاره شد، بیاعتبار خواهد شد.
چهارم: فلسطینیان مجبور خواهند بود اراضی باقیمانده در کرانه باختری را قبول کنند و این اراضی به شرح ذیل است:
- جداسازی اراضی مناطق سهگانه متعلق به شهرکهای اصلی صهیونیستی در غور اردن، قدس و کرانه باختری که در کل 40درصد از اراضی کرانه باختری را شامل میشود.
- جداسازی اراضی واقع در مسیر دیوار حایل که 17درصد از اراضی کرانه باختری را شامل میشود.
- 60درصد اراضی کرانه باختری که در توافقنامه اسلو از آنها با نام «منطقه ج» یاد میشود و شهرکهای اصلی صهیونیست نشین نیز در داخل آن واقع شدهاند، در سمت رژیم صهیونیستی باقی خواهد ماند و بر اساس همین توافقنامه، منطقه «ب» که 20درصد از اراضی کرانه باختری را دربرمیگیرد، منطقه مشترک میان دو طرف خواهد بود.
- مناطق باقیمانده عبارت از مناطق جدا افتاده فاقد ارتباط جغرافیایی با یکدیگر خواهند بود، اما با این وجود، رژیم صهیونیستی از آنها چشم پوشی نخواهد کرد و تنها به فلسطینیان اجازه اداره امور ساکنان این مناطق را خواهد داد. آیا طرف فلسطینی به خطر و در عین حال، سستی چنین اقدامی در وضعیت کنونی و در سایه سوالاتی که قبلا مطرح شد، آگاه است یا اینکه واقعا از مذاکره با طرف صهیونیستی ناامید شده و میخواهد تمامی برگهای برنده خود را دور بیندازد و از حق خود در مقاومت چشمپوشی کرده و آن را اقدامی غیرمشروع معرفی کند. شاید هم نمیتواند به سوالات افکار عمومی فلسطین از طریق برنامه سیاسی شکست خورده خود پاسخ دهد و قدرت قرار گرفتن در کنار دیگر اقشار ملت فلسطین و اجرای آشتی ملی و ساماندهی اوضاع داخلی بر اساس حقوق مشروع فلسطینیان را ندارد و از همین رو، مانور رسانهای به راه انداخته است که هیچ دستاورد عملی برای ملت فلسطین و حقوق آن به همراه ندارد، بلکه میتواند منجر به عقبنشینی سیاسی و بر بادرفتن مساله اساسی شود.
پس از تلاشهای اخیر هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا برای متقاعد کردن طرف فلسطینی و صهیونیستی به منظور بازگشت بر سر میز مذاکرات سازش، باراک اوباما رییسجمهور پیشنهاد داد که طرف فلسطینی به منظور بررسی مساله به رسمیت شناختهشدن کشور فلسطین به مجمع عمومی سازمان ملل برود و نه اینکه این مساله به رای گذاشته شود. حال ما چه انتظاری از طرف مذاکرهکننده فلسطینی داریم؟!
من چندان نسبت به اقدامات طرف مذاکرهکننده فلسطینی خوشبین نیستم؛ به ویژه که اقدام سیاسی آن فاقد پشتوانه ملی است و نقش مرجعیتهای ملی در آن نادیده انگاشته شده و مستلزمات این مساله در داخل تحقق پیدا نکرده است؛ به خصوص که انگیزه این مانور سیاسی صددرصد خالص نیست؛ بنابراین، من بعید میدانم که طرف مذاکرهکننده فلسطینی بخواهد این تصمیم خود را با هرگونه طرح دیپلماتیک دیگری جایگزین کند و عطای مراجعه به سازمان ملل را به لقایش ببخشد.
معادله سهگانه حق و عدالت و قدرت ابزاری است که میتواند خواستههای ما فلسطینیان را تحقق ببخشد و نباید به جای آنها به مثلث گدایی و مشروعیت بینالمللی و غیرقانونی خواندن مقاومت متوسل شویم.