سیدعلی ابراهیمی
واکاوی جریان های نفوذی از سالهای آغازین انقلاب تاکنون برسلامت این اندیشه صحه می گذارد که ماهیت جمهوری اسلامی ایران چالشی جدی در برابر نظامهای لیبرال دموکراسی غرب به حساب می آید.
نفوذ درلایه های امنیتی و تشکیلات عالی نظام به انضمام شبیخون فرهنگی، گرانیگاه نقشه ای ست که دشمن برای اسقاط انقلاب و منهدم ساختن اسلام عزیز زیر سرگذاشته است. تاریخ در سی و دو سال گذشته به یاد ندارد که آمریکا و متحدانش لحظه ای پرچم بد اندیشی را فرو گذارده و از دست اندازی به آرمانهای امام (ره) منصرف شده باشند. آنان سالهاست به این جمع بندی رسیده اند که انقلاب اسلامی ایران کانون بیداری اسلامی و ایستادگی در برابر هژمونی دنیای غرب است. بواقع اگر با هجمه های اقتصادی، پروپا گاندای سیاسی و سرانجام نظامی نتوانند درآینده ای نزدیک خیزش ها و رویش های اسلامی را بویژه در منطقه خاورمیانه مهار و سرکوب کنند همه محاسبات آنان برای حاکمیت مطلق برجهان و سیطره بر مهم ترین منابع انرژی به هم خواهد ریخت و از اوج اقتدار تحمیلی خویش ساقط خواهند شد.
مروری گذرا در تاریخ سالهای انقلاب و گردنه های نفس گیری که به سلامت از آنها عبور کرده ایم کروکی روشنی از دسیسه های غرب را نمایان می سازد.
غائله گروهک های جبهه ملی و دعوت به راهپیمایی مردم علیه لایحه قصاص اگر چه با سخنرانی حضرت امام (ره) در 25 خرداد 1360 مبنی بر اینکه «از امروز جبهه ملی محکوم به ارتداد است» (1) مختومه شد، لیکن با سکوت - بخوانید تأیید -اعضای نهضت آزادی در قبال موضوع و زاویه ای که رفته رفته افکارشان نسبت به اسلام از خود بروز می داد، آشکارا پرده از طرح و برنامه هایی کنار می زد که به تعبیر امام امت (رضوان الله تعالی علیه) «اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی درحکومت موقت باقی مانده بودند ملتهای مظلوم بویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می خورد که قرنها سربلند نمی کرد.» (2)
افزون برآن، کشف خیانتهای پیدا و پنهان بنی صدر و سازمان مجاهدین خلق -منافقین، ترور و سوء قصد به جان شخصیت های متعهد کشور و راه اندازی جنگ تحمیلی همه و همه تهاجم عریانی بود که میزان موفقیت هریک از آنها بخشی از شاخص های عملکردی اردوگاه کفر را تحقق می بخشید.
یکی از کارکردهای متداول سازمان جاسوسی در طول تاریخ انقلاب، اعزام عوامل نفوذی درتشکیلات هدف به منظور کشف موقعیت ترور بود. حادثه بسیار تلخ انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر درشهریور 1360به دست عناصر مرموزی که حتی با دسترسی به اسناد طبقه بندی شده نیز زوایای آن قابل رفع رجوع نخواهد بود، تجربه دردناکی از نفوذ در رده های بالای اطلاعاتی- امنیتی است.
از دیگر شیوه های مرسوم در سرویس های اطلاعاتی بیگانگان تأثیرگذاری غیر مستقیم و نامحسوس برشخصیت ها است. ایجاد کوچک ترین دامنه تغییر درمدار اندیشه و رفتار این شخصیت ها می تواند امتیازات مهمی را برای دشمن به دنبال داشته باشد. این هدف، غالباً از طریق انتخاب نزدیکان مؤثر برآن شخصیت قابل پیگیری است. به عبارت دیگر هیچ عامل بیگانه ای مستقیماً به سیاستمداران و شخصیت های نظام مراجعه نکرده و از ایشان نمی خواهد که به مخالفت با روند انقلاب بپردازند. بلکه با واسطه یا بی واسطه براطرافیان و حلقه اول دولتمردان سرمایه-گذاری نموده تا آنان، فرآیند القا و تاثیرگذاری بر شخص مورد نظررا رقم زنند.
رخنه جریان انحرافی در بیت آقای منتظری که نزدیک به سه سال پرونده امنیتی آن به طول انجامید (3) یادآور خطرات عظیم اعتماد بی حساب، به همراهان و اطرافیان است. رویداد نامبارکی که در صورت توفیق می توانست طالع انقلاب را با استحاله ای اساسی دگرگون سازد.
فضای بکر و دست نخورده ای که می تواند محملی برای ورود سربازان گمنام امام عصر (ارواحنا له الفدا) قرارگرفته و با غربال نیروهای موجود سره از ناسره تمیز داده شود، موضوع شخصیت شناسی است.
به نظر می رسد حفظ و مهندسی شخصیت ها محوری باشد که علی رغم گذشت سه دهه از عمر انقلاب تاکنون هیچ کار جامع و متمرکزی پیرامون آن صورت نگرفته است. اقدامی که رهیافت شایسته ای در راستای تحقق جذب حداکثری و دفع حداقلی خواهد بود. آنجا که سخنان جناب آقای مصلحی نیز مؤید ماجراست:
«ما درباب شخصیت شناسی و شخصیت هایی که ادعای همراهی با نظام و انقلاب را داشتند باید یک تحقیق جدی انجام دهیم و دریابیم کسانی که در قبل از انقلاب، انقلاب و حرکت نظام نقش ایفا نموده اند چه رویکردی داشته اند؟!» (4)
سالهای سؤال برانگیزی که میرحسین موسوی پس از دوران نخست وزیری و ماجرای مشکوک استعفا پشت سرگذاشت، چگونه به فتنه تمام عیاری که علیه انقلاب به راه انداخت مرتبط می شود؟!
چگونه رقم می خورد که شیخی به منصب های عالی نظام دست می یابد لیکن در برهه ای از زمان درتدارک جنگ احزابی علیه انقلاب از هیچ کمکی فروگذار نیست؟!
و امروز که پدیده ای موسوم به جریان انحرافی سکانداری فتنه ای را برعهده دارد که آیت الله مصباح (حفظه الله) درباب آن می فرماید:«خطری که من احساس می کنم شدیدترین خطری است که تاکنون اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذهایی است که دربین خودی ها درحال رشد هستند.» (5)
دراین جا ذکر فرازهایی از نامه امام امت (ره) به آقای منتظری خالی از لطف نیست آنجا که مرقوم فرمودند:
«... این خطر بسیار مهم از ناحیه انتساب آقای سید مهدی هاشمی است به شما. من نمی خواهم بگویم که ایشان حقیقتاً مرتکب چیزهایی شدند، بلکه می خواهم عرض کنم ایشان متهم به ... مباشرتاً یا تسبیباً- و امثال آن می باشند و چنین شخصی ولو مبری باشد ارتباطش موجب شکستن قداست مقام جنابعالی است که حفظش بر همه واجب مؤکد است. آنچه مسلم است و درآن پافشاری دارم، رسیدگی به وضعیت و موارد اتهام اوست. آنچه از شما می خواهم در رتبه اول، پیشنهاد مستقیم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسیدگی به این امر است و اگر برای شما محذور دارد به طوری که تکلیف شرعی از شما ساقط است، سکوت است.» (6)
ازیاد نبریم حجم انبوهی از صدماتی که تاکنون انقلاب متحمل شده از جانب کسانی بوده است که سالوسانه لباس خیر، به تن کرده و با اندیشه های غیر، مأموریت های غیرممکن را ممکن ساخته اند.